🌹کوچههای آسمانی 🌱
👆📸 📍از دید بسیاری از #کاربران شبکههای اجتماعی، #مفسران و #رسانهها حالت #چهره و #رفتار حججی در این
👆🥀
🗓#شهید_محسن_حججی در سال ۱۳۹۱ ازدواج کرد، ثمر ازدواج وی پسری👦 بهنام #علی است.
🗒وي روز #دوشنبه ۱۶ مرداد ۱۳۹۶ به اسارت دشمن درآمد و در روز #چهارشنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۶ در سوریه به درجه رفیع شهادت💔 نائل شد.
✍روحش شاد ،قرین رحمت الهی
یاد و نامش گرامی
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
👆فرازی از وصیت نامه شهید حججی، سفارش به حجاب....🧕
✍اما چند وصیت کلی:
✅ از #ولایت_فقیه غافل نشوید و بدانید من به #یقین رسیدم که #امام_خامنه ای #نائب بر حق #امام_زمان است.
✅ از همه ی خواهران عزیزم و از همه ی زنان امت رسول الله می خواهم روز به روز #حجاب خود را #تقویت کنید،
#مبادا تار_مویی از شما نظر نامحرمی را به خود جلب کند؛
#مبادا رنگ و لعابی بر صورتتان باعث جلب توجه شود؛
#مبادا چادر را کنار بگذارید…
+همیشه الگوی خود را حضرت زهرا و زنان اهل بیت قرار دهید؛ همیشه این بیت شعر را به یاد بیاورید
آن زمانی که حضرت رقیه سلام الله خطاب به پدرش فرمودند:
غصه ی حجاب من را نخوری بابا جان
چادرم سوخته اما به سرم هست هنوز…
✅ از همه ی مردان امت رسول الله می خواهم 'فریب فرهنگ و مدهای غربی را نخورید؛
-همواره علی ابن ابی طالب امیرالمومنین را #الگو و پیشوای خود قرار دهید و از شهداء درس بگیرید…
خودتان را برای ظهورامام زمان روحی لک آماده کنید
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🗓 ۲۱ تیرماه روز حجاب و عفاف
#حجاب🧕 مانند #اولین_خاکریز_جبهه است که دشمن🥷 برای تصرف سرزمینی حتما باید #اول آن را بگیرد
#شهیداستادمرتضیمطهری
🌹کوچههای آسمانی 🌱
🗓 ۲۱ تیرماه روز حجاب و عفاف #حجاب🧕 مانند #اولین_خاکریز_جبهه است که دشمن🥷 برای تصرف سرزمینی حتما بای
بانویی که به سرش
چادرِ ناموس خداست
در صف اول هر معرکه
با فاطمه است ....
#زنان_فاطمی #دفاع_مقدس 🌴
#روز_حجاب_و_عفاف
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
بانویی که به سرش چادرِ ناموس خداست در صف اول هر معرکه با فاطمه است .... #زنان_فاطمی #دفاع_مقدس 🌴
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
هدایت شده از 🌹کوچههای آسمانی 🌱
🕊🌷🇮🇷🌷🕊
#به_وقت_رمان
#عاشقانههای_شهدایی💞
❣#از_روزی_که_رفتی
🖊به قلم : سنیه منصوری
👈 تقدیم به از جان گذشتگانی که #امنیتآور این سرزمین🇮🇷 شدند.
آنان که دنیا را جا گذاشته و خدا را در گریههای😭 کودکان و زنان بیدفاع میدیدند.
✨تقدیم به مردان سبز پوش👨✈️👨🎨 سرزمینم🇮🇷
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 #به_وقت_رمان #عاشقانههای_شهدایی💞 ❣#از_روزی_که_رفتی 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈 قسمت ۸۴ :🔻
🕊🌷🇮🇷🌷🕊
#به_وقت_رمان
#عاشقانههای_شهدایی💞
❣#از_روزی_که_رفتی
🖊به قلم : سنیه منصوری
👈 قسمت ۸۵ : 🔻
_...اگه جوابت +مثبت باشه بعد از 🗓سالگرد سینا یه #جشن براتون میگیریم و زندگیتون رو شروع میکنید؛ اگه نه که بازم خونهی🏚 بالا در اختیار تو و مادرته تا هر وقت که بخواید.
#معصومه تا چند روز دیگه برای بردن #جهازش میاد و اونجا خالی میشه، فکراتو بکن، عروسم 👰♀میشی؟ چراغ💡 خونهی پسرم میشی؟ صدرا خیلی دوستت💖 داره! اول فکر کردم به خاطر بچهست🚼، اما دیدم نه... صدرا 🧑🦱با دیدن تو لبخند 😄میزنه، برای دیدن تو زود میاد خونه🏠؛ پسرم بهت دل💞 بسته، امیدوارم دلش نشکنه💔!
#رها سرش را پایین انداخت.
قند در دل💓 صدرا آب میکردند!
" چه خوب راز دلم 💗را دانستی مادر! نکند آرزوی تو هم داشتن دختری مثل #خاتون من
بود؟"
#رها بلند شد و به سمت اتاقش رفت.
#زهرا خانم وسط را گفت:
_بذارید بیشتر همدیگه رو بشناسن! برای هردوشون #ناگهانی بود این ازدواج💍.
محبوبه خانم: _#عجلهای نیست. تا هر وقت⏳ لازم میدونه فکر کنه، اونقدر #خانم و #نجیب هست که تا هر وقت لازم باشه منتظرش بمونیم!
"فکر دل ♥️مرا نکردی مادر؟ چگونه دوری #خاتونم را تاب بیاورم مادر؟"
صدرا 🧑🦱نفس کم آورده بود، حتی زمان⏳ #خواستگاری از #رویا هم حالش
اینگونه نبود!
"چه کردهای با این دلم💓 خاتون؟ چه کردهای که خود #رهایی و من #دربند تو!"
رها کودکش🚼 را در آغوش داشت ،
و نوازشش میکرد. به هر اتفاقی در زندگیاش فکر میکرد جز #همسر شدن برای صدرا🧑🦱! عروس👰♀ خانوادهی صدر شدن!
مهدی🚼 را مقابلش قرار داد:
" بزرگ شوی چه میشود #طفلک من؟ چه میشود بدانی کسی برایت #مادری کرده که برادرش #پدرت را از تو گرفته است؟ چه بر سرت میآید وقتی بدانی #مادرت تو را نخواست؟ من تو را #میخواهم! #مادرانههایم را آن روز هم خواهی دید؟ دلنگرانیهایم🥺 را میریزی؟ من عاشقانههایم❣ را خرجت میکنم! تو فرزند🚼 میشوی برایم؟
_گمانم نبود که تا همیشه در این خانه🏚 باشم! گمانم بود که مادری برایت میآید که مادری را خوب بلد است. نه چون من که میترسم😨 از فرداهایم! دل زدنمهایم را برای دیر آمدنهایت را میبینی؟ بزرگ که شوی پسر🧑 میشوی برای #مادرانههایم؟ به این #پدرت چه بگویم؟ به این پدر که گاهی پشت میشد و پناه، که توجه کردن را بلد است، که محبتهایش #زیرپوستیست! چه بگویم به مردی که میخواهد یک شبه #شوهر شود، #پدر شود! "
+دست کوچک پسرش✋ را بوسه😘 میزد که در باز شد. رها از گوشهی چشم #قامت مرد خانه را دید:
" برای چه آمدهای مرد؟ به دنبال چه آمدهای مرد؟ طلب چه داری از من، که دنبالم میآیی...؟
⏪ ادامه دارد...
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 #به_وقت_رمان #عاشقانههای_شهدایی💞 ❣#از_روزی_که_رفتی 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈 قسمت ۸۵ : 🔻
🕊🌷🇮🇷🌷🕊
#به_وقت_رمان
#عاشقانههای_شهدایی💞
❣#از_روزی_که_رفتی
🖊به قلم : سنیه منصوری
👈 قسمت ۸۶ : 🔻
صدرا: _خوابید؟😴
رها: _آره، خیلی #ناز میخوابه، از نگاه👀 کردن بهش سیر نمیشم!
صدرا: _شبیه پدرشه!
رها: _نه! شبیه تو نیست!
صدرا لبخندی😊 زد.
"پدر بودنم را برای طفلت🚼 باور کردی خاتون؟ #همسر بودنم را چه؟ همسر بودنم برای خودت را هم قبول داری؟"
صدرا: _منظورم #سینا بود.
#رها آهی کشید و بعد از چند دقیقه⏳ سکوت گفت:
_شما ازدواج💍 کنید آیه باید بره؟!
"به بودن من و تو در آن خانه🏠 میاندیشی عزیزِدل؟ میتوانم دل خوش کنم به بله گفتنت از سر عشق♥️؟ میتوانم دل 🫀خوش کنم که تو بله بگویی و #بانوی خانهام🏠 شوی؟"
صدرا: _نه؛ میمونن! خونهی🏠 #معصومه که خالی بشه، تمیزش میکنم و جوری که دوست داری آمادهش میکنیم!
#آیه خانم هم میشه #همسایهی دیوار به دیوارت، تا هر وقت خودش و تو بخواید هم میمونه!
رها: _با #خونبس بودن من چیکار میکنید؟ #جواب فامیلتون رو چی
میدی؟
صدرا: _فعلا فقط به #جواب_تو فکر میکنم! جواب +مثبت گرفتن از تو #سختتر از روبهرو شدن با اوناست!
رها: _رویا چی؟!
صدرا: _رویا تموم شده رها، باورکن! از وقتی اومدی به این خونه🏠، همه رو #کمرنگ کردی، تو #رنگ زندگی من شدی، تو با اون قلب💝 مهربونت! رها منو #ببخش و قبولم کن، به این فکر کن اگه این اتفاقات نمیافتاد، هیچ وقت سر راه هم قرار نگرفته بودیم؛ #خدا بهم نگاه کرده که تو رو برام فرستاده!
رها: _شما، چطور بگم... نماز📿، روزه، محرم، نامحرم!
صدرا: _یه روزی گفتم از #جنس تو نیستم و بهت فکر🤔 نمیکنم اما #دروغ گفتم، همون موقع🗓 هم میخواستم #شبیه تو باشم و تو رو برای خودم داشته باشم.
رها: _فرصت بدید #باورتون کنم!
صدرا: _تو #فرصت نمیخوای، #آیه میخوای! تا آیه خانم بهت نگه، تو راضی😌 نمیشی!
َ "چقدر خوب ناگفتههای قلبم🫀 را میدانی مرد!"
صدرا تلفنش📞 را به سمت رها گرفت:
_بهش زنگ بزن! الان دل💓 میزنی برای بودنش!
رها تلفن 📞را گرفت و شماره گرفت.
صدرا از اتاق بیرون رفت. خاتونش #خواهرانههای آیهاش را میخواست.
رها: _آیه! سلام!🗣
آیه: _سلام! چی شده تو هی یاد من میکنی؟
رها: _کی میای؟
آیه: _چی شده که اینجوری #بیتاب شدی؟ به خاطر آقا صدراست🧑🦱؟
رها: _تو از کجا میدونی؟
آیه: _فهمیدنش سخت نبود. از نگاهش👀، رفتارش، اصلا از اون....
⏪ ادامه دارد...
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
8.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
..بچه ها برا امام حسین خیلی گریه😭 کنید ،چون اون دنیا...
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید