🌹کوچههای آسمانی 🌱
📆 ۲۱ تیر سالروز آغاز جنگ ۳۳ روزه جبهه حق با رژیم موقت اسرائیل 👈توصیه میشود حتماً این مستند مختصر
👆🎞
🔹حزب الله لبنان چگونه تشکیل شد؟
🔸علت وقوع جنگ ۳۳ روزه چه بود؟
🔹ماجرای اسیر گیری از رژیم موقت و اسارت ۳۰ ساله سید الاسرا #شهید_سَمیر_قَنطار چه بود؟
🔸از سردار حاج #عماد_مغنیه و ضربه های خارق العاده این #شَبَحِ جبهه مقاومت به اسرائیل چه می دانیم؟
🌹کوچههای آسمانی 🌱
👆🎞 🔹حزب الله لبنان چگونه تشکیل شد؟ 🔸علت وقوع جنگ ۳۳ روزه چه بود؟ 🔹ماجرای اسیر گیری از رژیم موقت و ا
🌹کوچههای آسمانی 🌱
📆 ۲۱ تیر سالروز آغاز جنگ ۳۳ روزه #لبنان و خوردن #سیلی تاریخی و مجدد #قوم_یهود از #شیعیان امیرالمومنی
👆📸
👌شهید سیدحسن نصرالله: «امروز دیگر نخواهیم گفت اگر #بیروت را بزنید #حیفا را میزنیم، شما #جنگی_تمامعیار خواستید؛ ما هم وارد جنگی تمامعیار میشویم.
✅ این جنگ #فراتر از حیفا و پس از آن خواهد بود. این بار دیگر تنها ما بهای این جنگ را نمیپردازیم. تنها خانههای 🏘ما ویران نمیشود، تنها کودکان🚼 ما به قتل نمیرسند و تنها ملّت ما آواره نخواهد شد.
⏳زمان پرداخت #هزینه یک طرفه خاتمه یافت. زمان #شکستها پایان یافت و عصر #پیروزیها آغاز شده است. شما نمیدانید امروز با چه کسی میجنگید. شما با #فرزندان محمّد (ص) و علی (ع) و حسن (ع) و حسین (ع) و با اهل بیت رسول خدا (علیهمالسلام) و اصحاب او میجنگید.
✅ شما با #قومی میجنگید که #ایمانی برتر از همه انسانهای کره خاکی🪙 دارند. به یاری خدا پیروزیمان #محقق است.»
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
هدایت شده از 🌹کوچههای آسمانی 🌱
🕊🌷🇮🇷🌷🕊
#به_وقت_رمان
#عاشقانههای_شهدایی💞
❣#از_روزی_که_رفتی
🖊به قلم : سنیه منصوری
👈 تقدیم به از جان گذشتگانی که #امنیتآور این سرزمین🇮🇷 شدند.
آنان که دنیا را جا گذاشته و خدا را در گریههای😭 کودکان و زنان بیدفاع میدیدند.
✨تقدیم به مردان سبز پوش👨✈️👨🎨 سرزمینم🇮🇷
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 #به_وقت_رمان #عاشقانههای_شهدایی💞 ❣#از_روزی_که_رفتی 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈 قسمت ۸۶ : 🔻
🕊🌷🇮🇷🌷🕊
#به_وقت_رمان
#عاشقانههای_شهدایی💞
❣#از_روزی_که_رفتی
🖊به قلم : سنیه منصوری
👈 قسمت ۸۷ : 🔻
آیه: _فهمیدنش سخت نبود. از نگاهش👀، رفتارش، اصلا از اون بچهای 🚼که به تو سپرد معلوم بود که یک #دله شده، تو هم که میدونم هنوز بهش #شک داری!
رها: _من نمیشناسمش!
آیه: _ #بشناسش، اما بدون اون #شوهرته؛ تو قلب 💖مهربونی داری، شوهرتو #ببخش برای اتفاقی که توش نقش زیادی نداشته، ببخش تا #زندگی کنی! اون مرد خوبیه... به تو #نیاز داره تا #بهترین آدم دنیا بشه! #کمکش کن رها!
تو مهربونترینی!
رها: _کاش بودی آیه!
آیه: _هستم... تا تو بخوای باشم، هستم؛ البته دیگه عروس 👰♀شدی و من باید از اون خونه🏠 برم!
رها: _نه؛ معصومه داره #جهازشو میبره! گفته خونه🏠 رو آماده میکنه بریم اونجا! تو هم تا هر وقت بخوای میتونی بمونی!
آیه: _پس تمومه دیگه، #تصمیماتون رو گرفتین؟
رها: _نه آیه، گفتن که اگه #نخوام میتونم #طلاق بگیرم و با مادرم تو همون #واحد زندگی کنم!
آیه: _رها فکر طلاق رو نکن، میدونی #طلاق_منفورترین حلال خداست!
رها: _ما خیلی با هم #فرق داریم!
آیه: _فرق داشتن بد نیست، خودتم میدونی زن و شوهر نباید عین هم باشن، باید #مکمل هم باشن!
رها:_ #اعتقاداتمون چی؟
آیه: _اون داره #شبیه تو میشه، چندباری اومد بالا با #بابام حرف زد. فهمیدم که داره #تغییرعقیده میده. پسر مردم از دست رفت..
+هر دو خندیدند😄. رها دلش💝 آرام شده بود..خوب است که #آیه را دارد!
📅آخر هفته بود که آیه بازگشت،
#سنگین شده بود. #لاغرتر از وقتی که رفت شده بود...
#رها دل ❤️🩹میسوزاند برای #شانههای خم شدهی آیهاش! آیه دل 💓میزد برای #مادرانههای رهایش!
آیه: _امشب🌓 چی میخوای بپوشی؟
رها: _من #نمیخوام برم، برای چی برم جشن نامزدی💍 معصومه؟
آیه: _تو باید بری! #شوهرت ازت خواسته کنارش باشی، امشب🌗 برای اون و مادرش سختتره!
رها: _نمیفهمم چرا داره میره!
ِ آیه : داره میره تا به خودش #ثابت کنه که دخترعمویی که همسر برادرش
بود، دیگه فقط دخترِ عموشه! با #هیچ_پسوند اضافهای! حالا بگو میخوای چی بپوشی؟
رها: _لباس👗 ندارم آیه!
آیه: _به صدرا 🧑🦱گفتی؟
رها: _نه؛ خب روم نشد بگم!
آیه لبخند☺️ زد و دست رها را گرفت و به اتاقش برد. کت و دامن مشکی رنگی را مقابلش گذاشت:
_چطوره؟
رها: _قشنگه.
آیه: _بپوشش!
_آیه بیرون رفت و رها #لباس را تن کرد. آیه #روسری_ساتن_مشکی_نقرهای زیبایی را به سمت رها گرفت...
_بیا اینم برات ببندم!
رها که آماده شد، از #پلهها پایین رفت. صدرا🧑🦱 و #محبوبه خانم منتظرش بودند.
_مهدی🚼 در آغوش صدرا دست و پا میزد برای رها! نگاه👀 صدرا که به رهایش افتاد🧕، ضربان قلبش💓 بالا رفت...!
⏪ ادامه دارد...
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 #به_وقت_رمان #عاشقانههای_شهدایی💞 ❣#از_روزی_که_رفتی 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈 قسمت ۸۷ : 🔻
🕊🌷🇮🇷🌷🕊
#به_وقت_رمان
#عاشقانههای_شهدایی💞
❣#از_روزی_که_رفتی
🖊به قلم : سنیه منصوری
👈 قسمت ۸۸ : 🔻
" چه کردهای #خاتون! آن #سیه_چشمانت برای #شاعر کردنم بس نبود که پوست گندمگونت را در #نقرهایِ
این قاب به رخ میکشی؟
آه #خاتون... کاش میدانستی که زمان⏳ عاشق 💞کردن من خیلی وقت است گذشته! من چشمانم😌 از نمازهای 📿صبحت پر است! از قنوتت🤲 پر است! من دل♥️ در گرو #مهرت دارم! من را به صلیب 🎚میکشی خاتون؟ تو با این چهرهی زیبای #جنوبیات در این شهر چه میکنی؟ آمدهای شهر را به #آشوب بکشی یا قلب❤️🔥 مرا؟"
مهدی 🚼که در آغوشش دست و پا زد،
نگاه👀 از رهایش گرفت. محبوبه خانم لبخند 😉معناداری زد.
#رها روی صندلی عقب نشست ،
و مهدی🚼 را از آغوش صدرا گرفت. محبوبه خانم با آن مانتوی کار شده ی سیاهرنگش زیبا شده بود، جلو کنار صدرا🧑🦱 نشست.
َرها #عاشقانههایش را خرج پسرکش👶 میکرد، و ندید نگاه مرد این
روزهایش را که دو دو میزد.
آیه از پنجرهی 🪟خانهاش ،
به خانوادهای که سعی داشت دوباره سرپا شود نگاه کرد. چقدر #سفارش این خانواده را به رها کرده بود! چقدر گفته بود رها زن باش... #تکیهگاه باش! مَردت شب 🌘سختی پیش رو دارد! گفته بود:
_رها! تو امشب #تکیهگاه باش!
وارد #مهمانی که شدند، صدرا 🧑🦱به سمت عمویش رفت و او را صدا زد:
_عموجان!
آقای #زند با رنگ پریده😓 به صدرا🧑🦱 نگاه کرد:
_شما اینجا چیکار میکنید؟
محبوبه خانم: _شما دعوت کردید، نباید میاومدیم؟
آقای زند: _نه... این چه حرفیه! اصلا فکرشم نمیکردیم بیاید، بفرمایید بشینید و از خودتون #پذیرایی کنید!
چقدر این مرد اضطراب داشت!
رها نگاهش👀 را در بین مهمان
چرخاند و او هم #رنگ از رخش رفت:
_محبوبه خانم... محبوبه خانم!
محبوبه خانم تا نگاهش به رنگ پریدهی رها افتاد هراسان😨 شد:
_چی شده رها؟!...صدرا!
صدرا 🧑🦱به سمت رها🧕 رفت و مهدی👶 را از آغوشش گرفت:
_چی شدی تو؟ حالت خوبه؟
رها: _بریم... بریم خونه🏠 صدرا!
"چطور میشود وقتی اینگونه صدایم میزنی و نامم را بر زبان میرانی دست رد به سینهات بزنم؟"
رها چنگ به بازوی صدرا انداخت، نگاه #ملتمسش را به صدرا دوخت:
_بریم!
"اینگونه نکن بانو... تو #امر کن! چرا اینگونه #بیپناه مینمایی؟"
صدرا: _باشه بریم.
همین که خواستند از خانه🏡 بیرون بروند...
⏪ادامه دارد...
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🖤💔
گرچہدرچای عزای تُوشڪـــــــــرریختہاند
مانمڪ گيرتُـوهستيم اباعبــــــــــــــــدالله..
🌹کوچههای آسمانی 🌱
~🦋~~
[و رَأیتُ فِی
حُب الحُسَین نجاتی]
و در ؏شقِ "حسین؏"
رستگاریِ خود را دیدم . . 💔!'
@Barrane_eshghنماهنگ مجنون_۲۰۲۵_۰۷_۱۴_۰۸_۵۸_۱۰_۷۷۴.mp3
زمان:
حجم:
3.8M
🖤💔
🎧جوادمقدم
هرشببایدمجنونٺشم..
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
هدایت شده از 🌹کوچههای آسمانی 🌱
« اَللهُمَّ حَرِّم عَلى قُلوبِنا حُزنِ الدُنيا. »
خدایا غمِ دنیا رو بر قلب های ما حرام کن.🤲🌙
#درپناهخدا
#برای_شب 🌚🕊
🌹کوچههای آسمانی 🌱