🌹کوچههای آسمانی 🌱
🌱 ۲۳ تیر ۱۳۴۳ - سالروز تولد🎊 #شهیدمحمدرضا_تورجی_زاده🥀👇
📩 قسمتی از #وصیتنامه
شهید #محمدرضا_تورجی_زاده
🤲خدایا #معیار سنجش اعمال #خلوص است. من میدانم اخلاصم کم است، اما اگر مخلص نیستم امیدوارم.😔
😣اگر #گناه و معصیت #کورم کرده، #بینای رحمتم. با #لطف و کرم خود مرا دریاب که با #لیاقت فرسنگها راه است.
🖋 هم رزمانم، سخنی با شما دارم. همیشه گفتهام :
#بسیجی_ها ، سپاهیها … این لباسی که بر تن کردهاید #خلعتی است از جانب فرزند حضرت زهرا (سلام الله علیها) پس لیاقت خود را به اثبات برسانید.
روز به روز بر معنویت و صفای روح خود بیفزایید.
📿#نماز_شب را وظیفه خود بدانید، #حافظی بر حدود الهی باشید، در اعمال خود دقت کنید که #جبهه_حرم_خداست؛ در این حرم باید از #ناپاکیها به دور بود.
☀️عزیزانم، امام را همچون خورشیدی در بر بگیرید، به دورش بچرخید🪐، از مدارش خارج نشوید که نابودیتان حتمی است.
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
هدایت شده از 🌹کوچههای آسمانی 🌱
مولانا چه زیبا با خدا حرف میزنه:🌝
ای دهندهی عقلها فریادرَس
تا نخواهی تو، نخواهد هیچکس
گر تو خواهی، آتش آبِ خوش شود
ور نخواهی، آب هم آتش شود ...🔥🌱
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
هدایت شده از 🌹کوچههای آسمانی 🌱
👆🕌
✍با خدای خود حرف بزنیم...
به وقت نماز، راز و نیاز...
#نماز_اول_وقت
❤️ آقا «امیرعلی»!
✍حرف از #من نیست،
از #آهی ست که در #سینههای بیقرار مانده،
+فرمانده موشکها🚀 نبودی،
سردارِ عهدها بودی
عهدی که با #خدا بستید،
و با خونِ🩸 خود، امضا کردید...
+و موشکهای🚀 شما،
و در قلبِ #دشمن،
نه آتش🔥 که اشکِ🥲 اعتراف نشاندند...
🔆تو «حاجقاسمِ» ما بودی،
رنگ و بویِ او داشتی،
همان صلابت،
همان لبخندِ☺️ بیتوقع،
همان رفتنِ بیسروصدا ...
✨و امروز، صلحِ آسمانها،
مدیونِ پروازِ🕊🕊 ابدیتان است.
یادی که دلها 💞هرگز نمیمیرد
یاد شهیدان 🥀است
🕊شادی روح بلندش صلوات
#ایران
#شهدای_اقتدار_ایران
#اللّهمَّعَجِّلْلِوَلِیِّڪَالفَرَج
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
📹 روایت خاطره شب شهادت #سردار_حاجی زاده از زبان #میثم_مطیعی 👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
پیراهنی که لحظه شهادت بر تن شهید حاجیزاده بود...😭🥀👇
🌹کوچههای آسمانی 🌱
پیراهنی که لحظه شهادت بر تن شهید حاجیزاده بود...😭🥀👇
⏳گاهی؛لحظاتی؛
به آخرین پیرهنم 👔 فکر میکنم
که مرگم ☠در آن #رقم میخورد...
🤔🧐🥺
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
هدایت شده از 🌹کوچههای آسمانی 🌱
🕊🌷🇮🇷🌷🕊
#به_وقت_رمان
#عاشقانههای_شهدایی💞
❣#از_روزی_که_رفتی
🖊به قلم : سنیه منصوری
👈 تقدیم به از جان گذشتگانی که #امنیتآور این سرزمین🇮🇷 شدند.
آنان که دنیا را جا گذاشته و خدا را در گریههای😭 کودکان و زنان بیدفاع میدیدند.
✨تقدیم به مردان سبز پوش👨✈️👨🎨 سرزمینم🇮🇷
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچههای آسمانی 🌱
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 #به_وقت_رمان #عاشقانههای_شهدایی💞 ❣#از_روزی_که_رفتی 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈 قسمت ۹۰ : 🔻
🕊🌷🇮🇷🌷🕊
#به_وقت_رمان
#عاشقانههای_شهدایی💞
❣#از_روزی_که_رفتی
🖊به قلم : سنیه منصوری
👈 قسمت ۹۱ : 🔻
🗓سه ماه بود که ارمیا 🧔به خود آمده بود!
+کلاه کاسکتش🪖 را از سرش برداشت.نگاهش را به در خانهی🏡 صدرا دوخت. چیزی در دلش💗 لرزید.
لرزهای شبیه #زلزله!
"چرا رفتی سید؟ چرا رفتی که من به خود بیایم؟ چرا #داغت از دلم❤️🩹 بیرون نمیرود؟ تو که برای من #غریبهای بیش نبودی! چرا تمام زندگیام شدهای؟ من تمام داشتههای امروزم را از تو دارم."
در افکار خود غرق🧐 بود که صدای صدرا🧑🦱 را شنید:
_ارمیا... تویی؟! کجا بودی این مدت!
_ارمیا🧔 در آغوش صدرا رفت و گفت:
_همین حوالی بودم، دلم برات تنگ❤️🩹 شده بود اومدم ببینمت!
ارمیا 🧔نگفت گوشهای از دلش❣،...
نگران🥺 #زن تنها شدهی #سیدمهدی است.نگفت دیشب سیدمهدی سراغ آیه را از #او گرفته است، نگفت آمده دلش❤️🔥 را آرام کند.
وارد خانه 🏠شدند، #رها نبود ،
و این نشان از این داشت که طبقهی بالا پیش #آیه است!
صدرا🧑🦱 وسایل پذیرایی را آماده کرد و کنار ارمیا نشست:
_کجا بودی این⏳ مدت؟ خیلی بهت زنگ 📞زدم؛ هم به تو، هم به مسیح و یوسف؛ اما گوشیاتون خاموش بود!
ارمیا: _قصهی من #طولانیه، تو بگو چی کارا کردی؟ از #جنس رها خانم شدی؟ یا اونو جنس خودت کردی؟
صدرا: _اون #بهتر از این حرفاست که بخواد #عقبگرد کنه مثل من بشه!
ارمیا: _خب چیکار کردی؟
صدرا: _قبول کرد دیگه، اما حسابی تلافی کردها!
ارمیا: _با مادرت🧓 زندگی میکنید؟
صدرا: #همسایهی آیه خانم شدیم، 🗓یکماهی میشه که رفتیم بالا و مستقل شدیم!
ارمیا: _خوبه، #زرنگی؛ سه ماه نبودم چقدر پیشرفت کردی، حالا خانومت کجاست؟
صدرا: _احتمالا پیش آیه خانومه، دیگه نزدیک #وضع_حملشه، یا رها پیششه یا مادرم یا مادر رها! حاج علی و مادرشوهر آیه خانمم فردا میان!
ارمیا: _چه خوب، دلم برای #حاجعلی تنگ💔 شده بود.
صدای رها آمد:
_صدرا، صدرا!
صدرا صدایش را بلند کرد:
_من اینجام رها جان، چی شده؟ #مهمون داریما! یاالله...
در داشت باز میشد که بسته 🚪شد و صدای رها آمد:
_آماده شو باید آیه رو ببریم بیمارستان🏥، دردش شروع شده!
صدرا بلند شد:
_آماده شید من ماشین🚙 رو روشن میکنم.
ارمیا 🧔زودتر از صدرا🧑🦱 بلند شده بود.
"وای سید مهدی... کجایی؟!
جاِی خالی تو را چه کسی پر میکند؟
⏪ ادامه دارد...
👈🌹کوچههای آسمانی🌱دعوتید