eitaa logo
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
777 دنبال‌کننده
5.6هزار عکس
4.2هزار ویدیو
6 فایل
فضیلت زنده نگه داشتن یاد و نام شهدا کمتر از شهادت نیست.امام خامنه‌ای 🌹🌹🌹 Admin: @daryaa_ir
مشاهده در ایتا
دانلود
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
#سفارش‌های_شهیدمشلب 📝قسمتے از #وصیت_نامه شهید احمد محمد مشلب خطاب به #جوانان: 👇🥀
🕌🕌 "نماز 📿خود را در بخوانید. قرآن 📖بخوانید؛ زیرا ڪه بسیار است؛ قرآن بخوانید و نماز و دین خود باشید. 🚩محرّم و عاشورا 🏴را زنده نگه دارید؛ ڪه بسیار است حتّے شده روزے یک بار؛ زیرا بسیار مهم است.مواظب خود باشید و ما را دعا🤲 ڪنید. 🌹الان همه ے ها در است و رابط بین دختر و پسر بسیار زیاد شده است.عجیب است ڪه این ها از ڪجا مے آید! +همه مے دانند ڪه من از و استفاده مے ڪنم، همه ے مردم مرا مے شناسند ڪه در فیس بوک از هاے طنز و عڪس استفاده مے ڪنم، ولے امورے ڪه در حال وقوع است براے من رخ نمے دهد، من هم مثل هاے دیگر هستم و من هم جوان هستم و فیس بوک و همه ے چیزهاے دیگر را دارم و از اغلب برنامه هاے و دنیاے مجازے استفاده مے ڪنم. 💚حضرت صاحب الزمان (عج الله تعالے فرجه الشریف) ، خدا به شما صبر دهد؛ "زیرا او ماست، نه این ڪه ما منتظر او باشیم. هنگامے مے شود گفت منتظریم، ڪه خود را ڪنیم ،ولے اگر خود را اصلاح نڪنیم، هیچ گاه نخواهد ڪرد". 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
🕌🕌 "نماز 📿خود را در #اول_وقت بخوانید. قرآن 📖بخوانید؛ زیرا ڪه بسیار #مهم است؛ قرآن بخوانید و #مواظب ن
ملاقات در ملکوت 💔 مطلبی که از احمد به یادگار مانده است یکی از اوست که بسیار و جالب است که می‌گوید: «لازم است خودمان را برای با حضرت مهدی(عج‌الله) آماده کنیم!» این جمله‌ی یعنی احمد می‌داند بعد از در ، امام عصر، حضرت بقیة اللّه(عج‌الله)، را خواهد کرد و قطعاً اکنون این ملاقات در ملکوت اتفاق افتاده است. 📚برگرفته از کتاب ملاقات در ملکوت/ به نقل از مادر شهید مدافع حرم احمد محمد مشلب 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
✨ملاقات در ملکوت 💔#شاخص‌ترین مطلبی که از احمد به یادگار مانده است یکی از #پست‌های اوست که بسیار #تأ
روح بلند و والایش شاد ، قرین رحمت الهی🥀🥀🥀 به امید آن که جوانان ما از سیره ی شهدا درس بگیرند و آنها را سرلوحه ی زندگی خود قرار دهند🤲🍃
در تمام شبها و‌روزها چشم کودکان غزه ، بعد از خدا به مردم ایران است... 🇮🇷🇵🇸 شبتون پر از عطر خدا🌙
پایان این جنگ زمانی خواهد بود که به جهان 🌏ثابت کنیم ملتی هستیم که هرگز زانو نخواهیم زد؛ حتی اگر مجبور شویم بهای سنگینِ "تسلیم‌نشدن" را بپردازیم. |امیرسرلشکرخلبان‌جوادفکوری| 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 💞 ❣ 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈 تقدیم به از جان گذشتگانی که این سرزمین🇮🇷 شدند. آنان که دنیا را جا گذاشته و خدا را در گریه‌های😭 کودکان و زنان بی‌دفاع می‌دیدند. ✨تقدیم به مردان سبز پوش👨‍✈️👨‍🎨 سرزمینم🇮🇷 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 #به_وقت_رمان #عاشقانه‌های_شهدایی💞 ❣#از_روزی_که_رفتی 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈قسمت ۹۶ :🔻
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 💞 ❣ 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈 قسمت ۹۷ : 🔻 📍نام ارمیا🧔 در خاطرش آنقدر بود که هم از آن نمیکرد. از مردی که چشم👀 به راهش مانده بود. نگاهش را به همان عکس دوخت که مردش برای شهادت🥀 گرفته بود! همان عکس با لباس نظامی🧑‍🎨 را در زمینه حضرت زینب گذاشته بودند. مردش چه با ایستاده بود. سر بالا گرفته و ستبرش را به نمایش گذاشته بود. نگاهش👀 روی قاب عکس دیگر دوخته شد... ... همان لحظه صدای آمد. نگاه از قاب عکس گرفت و به قاب تلویزیون 📺دوخت. آقا بود! خود آقا بود! روی زانو جلوی تلویزیون نشست. دیدار آقا با شهدای مدافع حرم💔 بود. زنی سخن میگفت و آقا به حرف‌هایش گوش میداد. آیه هم سخن گفت: _آقا! اومدی؟ خیلی وقته منتظرم بیای! خیلی وقته چشم👀 به راهم که بیای تا بگم تنها موندم آقا! دخترکم🧒 بی‌پدر شد... الان فقط رو داریم! هیچ‌کسو ندارم! آقا! شما میکنی؟ برای دخترکم 🧒پدری میکنی؟ آقا دلت💖 آروم باشه ها... پشتته! ارتش گوش به فرمانته! دیدی تا دادی با سر رفت؟ دیدی سوال نمیکنه؟ دیدی چه عاشقانه💞 تحت فرمان شمان؟ آقا! دلت💝 قرص باشه! آیه سخن میگفت... از دل پر دردش❤️‍🩹! از کودک یتیمش🧒! از یتیم داری‌اش! از نفس‌هایی که سخت شده بود این روزها! که به خانه‌اش🏠 رفته بود برای آوردن لباس‌های👕 مهدی، وارد خانه شد و آیه را که در آن حال دید، با فیلم 🎞گرفت و همراه او اشک😭 ریخت. که به افتاد و سرش را روی زمین گذاشت، دوربین 📷 را قطع کرد و آیه را در گرفت... آرامش کرد. 📆پنجشنبه که رسید، آیه بار بست! زمان⏳ زیادی بود که مردش را ندیده بود، باید دخترکش🧒 را به دیدار پدر میبرد. با اصرارهای فراوان رها، همراه صدرا🧑‍🦱 و مهدی👶، با آیه همسفر شدند. مقابل قبر سیدمهدی ایستاده🚺 بود. بیخبر از مردی🚹 که قصد نزدیک شدن به قبر را داشته و با دیدن او شد و پیش نیامد. از دور به نظاره نشست.ادامه دارد... 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 #به_وقت_رمان #عاشقانه‌های_شهدایی💞 ❣#از_روزی_که_رفتی 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈 قسمت ۹۷ : 🔻
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 💞 ❣ 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈قسمت ۹۸ : 🔻 📍آیه را روی قبر پدر 🚼گذاشت: _سلام🤚 ! سلام ! پدر شدنت ! اینم دختر🧒 شما! اینم زینب بابا! ببین چه ! وقتی دنیا اومد خیلی کوچولو بود! از که روی دلم ❤️‍🔥گذاشتی این بچه سهم بیشتری داشت! خیلی دید و رشدش کم بود.، اما خدا رو شکر ! +دستی🖐 روی صورت دخترکش کشید: _امشب🌔 تو کجایی که ندارم بابا من بی تو کجا خواب ببینم بابا؟ برخیز ببین دخترکت🧒 می‌آید نازک بدنت آمده اینجا بابا دستی به سرم بکش تو ای نور⚡️ نگاه این به دل ❤️‍🩹مانده به جا ای بابا هر روز نگاهم به در این خانه‌ست🏠 برگرد به این خانه‌ی شده‌ات بابا در خاطر تو هست که من کردم؟ اولین نام تو را مشق📝 نوشتم بابا دیدی که نوشتم را داد؟ لبهات بسی خشک شده ای بابا من هیچ ندانم که سخت است تکلیف شده این به شبم ای بابا این خانه‌ی تو کوچک و کم جاست چرا؟ من به آغوش نیایم بابا؟ من از این بازی دنیا 🌍نگرانم اما رسم بازی من و توست بیایی بابا هق‌هقش 😩بلند شد. صدرا🧑‍🦱 که مهدی 👶را در آغوش داشت، دست دور شانه‌ی رهایش انداخت و او را به خود تکیه داد. اشک چشمان😢 خودش هم جاری بود. ارمیا🧔 هم چشمانش پر از اشک😥 بود "خدایا... صبر بده به این زن !" شانه‌های ارمیا🧔 خم شده بود. تمام جانش را گرفته بود. فکرش را نمیکرد امروز آیه را ببیند. از آن شب🌙 تا کنون را ندیده بود. میکرد. با این حرف‌هایی که آیه زده بود، نمیدانست ⏳وقت پیش رفتن است یا نه؟ دل💗 به زد و جلو رفت! َآیه کفش‌های🥾 مردانه‌ای را مقابلش دید. نشست و دست 👇روی قبر گذاشت... خواند. بعد زینب 🧒را در آغوش گرفت و با پشت دست، صورتش را کرد. را به تن کشید. +هنوز زینب🧒 را نوازش میکرد که به سخن درآمد: _سال‌ها پیش🗓، خیلی جوون بودم، تازه وارد شده بودم. دل به یه دختر👩‍🦰 بستم... دختری که خیلی مهربون و خجالتی بود. کارامو رو به راه کردم و رفتم ! اون روز رو، هیچوقت یادم نمیره... اونا مثل حاج علی نبودن، اول پدر و مادرم رو گرفتن؛ منم با هزار جور 🙁خجالت توضیح دادم که پدر مادرم رو نمیشناسم و ! این رو که گفتم از خونه🏠 بیرونم کردن، گفتن ما به آدم دختر نمیدیم! _اونشب با خودم کردم هیچوقت عاشق ♥️نشم و ازدواج 💍نکنم. _زندگیم شد ... با کسی هم نمیشدم، دوستام فقط و بودن که از با هم بودیم. +تا اینکه سر راه زندگی قرار گرفتم. راهی که اون به پایان رسیده بود و من هنوز هم نکرده بودم! من خودمو در نمیدونم! شما کجا و من جامونده کجا؟ خواستن شما بزرگتر از دهن برداشتنه،... ⏪ ادامه دارد... 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
👌چشم به درد نخور ! 😷 چشماش مجروح شد و منتقلش کردند تهـران ؛ بعد از دکتر پرسید: آقای دکتر مجرای اشک چشمم سالمه؟ میتونم دوباره با این چشم گریه 😥کنم؟ 👨‍🔬دکتر پرسید: براچی این سوال رو می پرسی پسر جون؟ گفت: که برا امام‌حسین(ع) گریه 🥲نکنه بدرد من نمی‌خوره .... 🥀 🌙 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
دورتادور این دلتنگی❤️‍🩹 است که قابل با شور و شادی‌های دیگه نیست "آقای امام حسین" . . 💖!'