eitaa logo
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
779 دنبال‌کننده
5.6هزار عکس
4.2هزار ویدیو
6 فایل
فضیلت زنده نگه داشتن یاد و نام شهدا کمتر از شهادت نیست.امام خامنه‌ای 🌹🌹🌹 Admin: @daryaa_ir
مشاهده در ایتا
دانلود
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
✨ملاقات در ملکوت 💔#شاخص‌ترین مطلبی که از احمد به یادگار مانده است یکی از #پست‌های اوست که بسیار #تأ
روح بلند و والایش شاد ، قرین رحمت الهی🥀🥀🥀 به امید آن که جوانان ما از سیره ی شهدا درس بگیرند و آنها را سرلوحه ی زندگی خود قرار دهند🤲🍃
در تمام شبها و‌روزها چشم کودکان غزه ، بعد از خدا به مردم ایران است... 🇮🇷🇵🇸 شبتون پر از عطر خدا🌙
پایان این جنگ زمانی خواهد بود که به جهان 🌏ثابت کنیم ملتی هستیم که هرگز زانو نخواهیم زد؛ حتی اگر مجبور شویم بهای سنگینِ "تسلیم‌نشدن" را بپردازیم. |امیرسرلشکرخلبان‌جوادفکوری| 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 💞 ❣ 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈 تقدیم به از جان گذشتگانی که این سرزمین🇮🇷 شدند. آنان که دنیا را جا گذاشته و خدا را در گریه‌های😭 کودکان و زنان بی‌دفاع می‌دیدند. ✨تقدیم به مردان سبز پوش👨‍✈️👨‍🎨 سرزمینم🇮🇷 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 #به_وقت_رمان #عاشقانه‌های_شهدایی💞 ❣#از_روزی_که_رفتی 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈قسمت ۹۶ :🔻
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 💞 ❣ 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈 قسمت ۹۷ : 🔻 📍نام ارمیا🧔 در خاطرش آنقدر بود که هم از آن نمیکرد. از مردی که چشم👀 به راهش مانده بود. نگاهش را به همان عکس دوخت که مردش برای شهادت🥀 گرفته بود! همان عکس با لباس نظامی🧑‍🎨 را در زمینه حضرت زینب گذاشته بودند. مردش چه با ایستاده بود. سر بالا گرفته و ستبرش را به نمایش گذاشته بود. نگاهش👀 روی قاب عکس دیگر دوخته شد... ... همان لحظه صدای آمد. نگاه از قاب عکس گرفت و به قاب تلویزیون 📺دوخت. آقا بود! خود آقا بود! روی زانو جلوی تلویزیون نشست. دیدار آقا با شهدای مدافع حرم💔 بود. زنی سخن میگفت و آقا به حرف‌هایش گوش میداد. آیه هم سخن گفت: _آقا! اومدی؟ خیلی وقته منتظرم بیای! خیلی وقته چشم👀 به راهم که بیای تا بگم تنها موندم آقا! دخترکم🧒 بی‌پدر شد... الان فقط رو داریم! هیچ‌کسو ندارم! آقا! شما میکنی؟ برای دخترکم 🧒پدری میکنی؟ آقا دلت💖 آروم باشه ها... پشتته! ارتش گوش به فرمانته! دیدی تا دادی با سر رفت؟ دیدی سوال نمیکنه؟ دیدی چه عاشقانه💞 تحت فرمان شمان؟ آقا! دلت💝 قرص باشه! آیه سخن میگفت... از دل پر دردش❤️‍🩹! از کودک یتیمش🧒! از یتیم داری‌اش! از نفس‌هایی که سخت شده بود این روزها! که به خانه‌اش🏠 رفته بود برای آوردن لباس‌های👕 مهدی، وارد خانه شد و آیه را که در آن حال دید، با فیلم 🎞گرفت و همراه او اشک😭 ریخت. که به افتاد و سرش را روی زمین گذاشت، دوربین 📷 را قطع کرد و آیه را در گرفت... آرامش کرد. 📆پنجشنبه که رسید، آیه بار بست! زمان⏳ زیادی بود که مردش را ندیده بود، باید دخترکش🧒 را به دیدار پدر میبرد. با اصرارهای فراوان رها، همراه صدرا🧑‍🦱 و مهدی👶، با آیه همسفر شدند. مقابل قبر سیدمهدی ایستاده🚺 بود. بیخبر از مردی🚹 که قصد نزدیک شدن به قبر را داشته و با دیدن او شد و پیش نیامد. از دور به نظاره نشست.ادامه دارد... 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 #به_وقت_رمان #عاشقانه‌های_شهدایی💞 ❣#از_روزی_که_رفتی 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈 قسمت ۹۷ : 🔻
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 💞 ❣ 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈قسمت ۹۸ : 🔻 📍آیه را روی قبر پدر 🚼گذاشت: _سلام🤚 ! سلام ! پدر شدنت ! اینم دختر🧒 شما! اینم زینب بابا! ببین چه ! وقتی دنیا اومد خیلی کوچولو بود! از که روی دلم ❤️‍🔥گذاشتی این بچه سهم بیشتری داشت! خیلی دید و رشدش کم بود.، اما خدا رو شکر ! +دستی🖐 روی صورت دخترکش کشید: _امشب🌔 تو کجایی که ندارم بابا من بی تو کجا خواب ببینم بابا؟ برخیز ببین دخترکت🧒 می‌آید نازک بدنت آمده اینجا بابا دستی به سرم بکش تو ای نور⚡️ نگاه این به دل ❤️‍🩹مانده به جا ای بابا هر روز نگاهم به در این خانه‌ست🏠 برگرد به این خانه‌ی شده‌ات بابا در خاطر تو هست که من کردم؟ اولین نام تو را مشق📝 نوشتم بابا دیدی که نوشتم را داد؟ لبهات بسی خشک شده ای بابا من هیچ ندانم که سخت است تکلیف شده این به شبم ای بابا این خانه‌ی تو کوچک و کم جاست چرا؟ من به آغوش نیایم بابا؟ من از این بازی دنیا 🌍نگرانم اما رسم بازی من و توست بیایی بابا هق‌هقش 😩بلند شد. صدرا🧑‍🦱 که مهدی 👶را در آغوش داشت، دست دور شانه‌ی رهایش انداخت و او را به خود تکیه داد. اشک چشمان😢 خودش هم جاری بود. ارمیا🧔 هم چشمانش پر از اشک😥 بود "خدایا... صبر بده به این زن !" شانه‌های ارمیا🧔 خم شده بود. تمام جانش را گرفته بود. فکرش را نمیکرد امروز آیه را ببیند. از آن شب🌙 تا کنون را ندیده بود. میکرد. با این حرف‌هایی که آیه زده بود، نمیدانست ⏳وقت پیش رفتن است یا نه؟ دل💗 به زد و جلو رفت! َآیه کفش‌های🥾 مردانه‌ای را مقابلش دید. نشست و دست 👇روی قبر گذاشت... خواند. بعد زینب 🧒را در آغوش گرفت و با پشت دست، صورتش را کرد. را به تن کشید. +هنوز زینب🧒 را نوازش میکرد که به سخن درآمد: _سال‌ها پیش🗓، خیلی جوون بودم، تازه وارد شده بودم. دل به یه دختر👩‍🦰 بستم... دختری که خیلی مهربون و خجالتی بود. کارامو رو به راه کردم و رفتم ! اون روز رو، هیچوقت یادم نمیره... اونا مثل حاج علی نبودن، اول پدر و مادرم رو گرفتن؛ منم با هزار جور 🙁خجالت توضیح دادم که پدر مادرم رو نمیشناسم و ! این رو که گفتم از خونه🏠 بیرونم کردن، گفتن ما به آدم دختر نمیدیم! _اونشب با خودم کردم هیچوقت عاشق ♥️نشم و ازدواج 💍نکنم. _زندگیم شد ... با کسی هم نمیشدم، دوستام فقط و بودن که از با هم بودیم. +تا اینکه سر راه زندگی قرار گرفتم. راهی که اون به پایان رسیده بود و من هنوز هم نکرده بودم! من خودمو در نمیدونم! شما کجا و من جامونده کجا؟ خواستن شما بزرگتر از دهن برداشتنه،... ⏪ ادامه دارد... 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
👌چشم به درد نخور ! 😷 چشماش مجروح شد و منتقلش کردند تهـران ؛ بعد از دکتر پرسید: آقای دکتر مجرای اشک چشمم سالمه؟ میتونم دوباره با این چشم گریه 😥کنم؟ 👨‍🔬دکتر پرسید: براچی این سوال رو می پرسی پسر جون؟ گفت: که برا امام‌حسین(ع) گریه 🥲نکنه بدرد من نمی‌خوره .... 🥀 🌙 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
دورتادور این دلتنگی❤️‍🩹 است که قابل با شور و شادی‌های دیگه نیست "آقای امام حسین" . . 💖!'
@Barrane_eshghدلشوره اربعین.._۲۰۲۵_۰۷_۰۸_۱۷_۰۶_۱۶_۰۷۴.mp3
زمان: حجم: 4.7M
🖤💔 🎧جواد‌مقدمـ دلشورھ‌اربعین..‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید