eitaa logo
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
782 دنبال‌کننده
5.6هزار عکس
4.2هزار ویدیو
6 فایل
فضیلت زنده نگه داشتن یاد و نام شهدا کمتر از شهادت نیست.امام خامنه‌ای 🌹🌹🌹 Admin: @daryaa_ir
مشاهده در ایتا
دانلود
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
📊 #اینفو_گرافیک 🗓 ۱ مرداد ۱۳۶۷ عملیات لبیک یا خمینی (ره)
🗓31 تیر 67 درحالیکه هنوز پذیرش قطعنامه نشده بود بمباران روستای زرده موجب 🥀شهادت 250تن از هموطنانمان شد _روستای در دامنه و در ۴۰ کیلومتری شهر و در ۱۴۰ کیلومتری غرب شهر واقع شده است 🔴 عهدشکنی، عاقبت به دشمنان و عهدشکنان است. 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 💞 ❣ 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈 تقدیم به از جان گذشتگانی که این سرزمین🇮🇷 شدند. آنان که دنیا را جا گذاشته و خدا را در گریه‌های😭 کودکان و زنان بی‌دفاع می‌دیدند. ✨تقدیم به مردان سبز پوش👨‍✈️👨‍🎨 سرزمینم🇮🇷 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 #به_وقت_رمان #عاشقانه‌های_شهدایی💞 ❣#از_روزی_که_رفتی 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈قسمت ۱۰۰ : 🔻
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 💞 ❣ 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈 قسمت ۱۰۱ : 🔻 📍ارمیا به سمت رفت و به پسرک👦 گفت: _چرا از روی تاب انداختیش؟ پسرک: _بلد نبود بازی کنه، نشسته بود! زینب: _مامان رفت بستنی🍦، مامان تاب تاب میداد! پدرِِ پسر: _شما با این بچه🧒 چه نسبتی دارید؟ ما همسایه پدر شون هستیم، شما رو تا حالا ندیدم! صدای آیه آمد: _زینب! ارمیا🧔 به سمت آیه برگشت: _سلام🤚! یه کم سر تاب بازی پیش اومده بود که داره حل میشه! آیه: _سلام🤚! شما؟ اینجا؟ ِارمیا: _اومده بودم دنبال یه سوال قدیمی، زینب سادات چقدر بزرگ شده! سه سالش شده؟🗓 آیه: _فردا تولدشه! سه ساله میشه! زینب🧒 را روی زمین گذاشت و آیه بستنی‌اش را به دستش داد. زینب که بستنی🍦 را گرفت، دست ارمیا 🧔را تکان داد. نگاه 👀ارمیا را که دید گفت: _بغل! لبخند☺️ زد به دخترک شیرین آرزوهایش: _بیا بغلم ! آیه مداخله کرد: _لباستون رو میکنه! ارمیا: _پس به یکی از میرسم! اجازه میدید یه کم با زینب سادات🧒 بازی کنم؟ خودش را به او بود و قصد نداشت. آیه اجازه داد... ⏳ساعتی به بازی گذشت، نگاه🙂 آیه بود و ارمیا... زینب سادات 🧒هم رفتار متفاوتی داشت! خودش را جور دیگری میکرد، ناز و ادایش با همیشه فرق داشت، بیشتر# پدری کردن و کردن بود. ⏳وقت رفتن ارمیا🧔 پرسید: _ایندفعه جوابم چیه؟ هنوز کنم؟ آیه سر به زیر انداخت و همانطور که زینب را در آغوش میگرفت گفت: _فردا براش تولد 🎈میگیریم، خودمونیه؛ اگه خواستید شما هم بیارید! ارمیا به پهنای صورت لبخند🤩 زد! در راه خانه🏠 آیه رو به زینبش🧒 کرد و گفت: ِ _امروز دختر من با چه بازیایی کرد؟ زینب: _عمو نبود که، بود! زینبش لبخندی😄 به صورت متعجب😳 مادر زد و سرش را روی شانه‌ی مادر گذاشت.ادامه دارد... 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌹کوچه‌های آسمانی 🌱
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 #به_وقت_رمان #عاشقانه‌های_شهدایی💞 ❣#از_روزی_که_رفتی 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈 قسمت ۱۰۱ : 🔻
🕊🌷🇮🇷🌷🕊 💞 ❣ 🖊به قلم : سنیه منصوری 👈 قسمت ۱۰۲ : 🔻 📆روز تولد بود و فخرالسادات هم آمده بود. صدرا🧑‍🦱 و رهایش با مهدی👦 کوچکشان. و این روزهایش. علی و خانمی که همسر و خانم خانه‌اش شده بود. آن‌هم با آیه و رها! خانم بود و خانه‌ای 🏡که دوباره روح در آن دمیده شده! +زینب شادی میکرد و میخندید. 😁 از روی مبلها 🛋میپرید. مهدی👦 هم به دنبالش بدون و داد میدوید! + صدای در🚪 که بلند شد زینب🧒 دوید و از مبل🛋 بالا رفت و را برداشت و در را باز کرد. از روی مبل پایین پرید و به سمت در ورودی رفت. آیه: _کی بود در رو باز کردی؟ زینب: _بابا اومده! +اشاره‌اش به روی دیوار بود. را نشان میداد: _از اونجا اومده! سکوت برقرار شد. همه با تعجب😳 به آیه نگاه میکردند. آیه هم به علامت سر 🤨تکان داد. صدای ارمیا🧔 پیچید: _سلام خانم کوچولو، !🎁 +زینب به پرید و دست دور گردنش انداخت و خود را به او . "چه میخواهی جان مادر؟ چرا اینگونه بی‌تاب پدر داشتن شده‌ای؟ در دل ❤️‍🩹داری مگر؟ مادرت فدایت گردد!" همه از ارمیا 🧔استقبال کردند، فقط بود که بعد از ، سریع از خارج شد. "فرار میکنی بانو؟ از من فرار میکنی یا از خودت؟ ! بمان که سال‌هاست📆 که مرا از خودم فراری کرده‌ای!" +سوال بزرگ هنوز در سر همه‌ی آنها بود. زینب🧒 چرا به ارمیا 🧔بابا گفت؟ از کجا میدانست از آمده است؟ +تمام مدت 🎊 زینب🧒 از آغوش ارمیا🧔 جدا نشد. به هیچ نتوانستند او را جدا کنند. آخر جشن🎉 بود که آیه طوری که کسی نشنود از ارمیا پرسید: _شما بهش گفتید که هستید؟ ارمیا ابرو😠 در هم کشید: _من هنوز از شما جواب نگرفتم، در ثانی شما باید اجازه بدید منو بابا صدا کنه یا نه! من با این بچه بازی نمیکنم! قرار نیست بعد از اینهمه سال که صبر کردم، با بازی با احساس این بچه‌ی شما رو تحت فشار بذارم، چطور مگه!؟ +زینب 🧒روی پای ارمیا🧔 نشسته بود و با مهدی 👦بازی میکرد. مهدی اسباب‌بازی 🥁جدید زینب را میخواست و زینب حاضر نبود به او بدهد. زینب لب ورچید🙁 و با دستهای کوچکش صورت ارمیا 🧔را به سمت خود کشید: _بابا... مهدی اذیت میکنه! نمیخوام اسباب بازیمو بهش بدم! چیزی در دِل 💓ارمیا تکان خورد. دلش را زیر و رو کرد... شیرین شد. ارمیا دستان 🤝کوچک زینبش را بوسید. زینب دعوایش با مهدی را از یاد برد و خود را به سینه‌ی ارمیا چسباند و چشمانش☺️ را بست. نگاه 👀همه به این بود. زینب ارمیا را به پدری پذیرفته بود! خودش او را کرده بود! تا زینب به خواب😴 رود، ارمیا ماند. برایش گفت و دخترکش را خواباند. عزم رفتن کردن بود. ارمیا هنوز آیه را راضی نکرده بود. بلند شد و خداحافظی 🖐کرد. دم رفتن به آیه گفت:......ادامه دارد... 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
@Barrane_eshghdelshore.arbaein{webahang.ir}_۲۰۲۵_۰۷_۲۳_۱۰_۲۴_۰۹_۳۴۸.mp3
زمان: حجم: 3.8M
💗🏴 🎧حسین‌ستودھ دلشورھ‌اربعین..‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌☺️🌙 آرامـ بــــاش آنجاڪھ دیگر راهۍنیسٺ خـُـــــدا راھ مۍگشــایـد..‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ 👈🌹کوچه‌های آسمانی🌱دعوتید
🌗در اینروزها و شبها نگاه های زیادی به دست های بخشنده ی شما و به دعاهایتان🤲 است... شبتون آرام🌙 بیدار است...