🔴 چرا دنیا برای مؤمن زندان است؟
محمد بن عجلان مي گويد: در محضر امام صادق (علیه السلام) بودم، شخصي به حضورش آمد و از فشار زندگي، به آن حضرت شكايت كرد.
امام فرمود: صبر كن، خداوند به زودي گشايشي در زندگي تو، پديد آورد
سپس امام صادق (علیه السلام) پس از ساعتي سكوت، به او فرمود: به من از زندان كوفه خبر بده كه چگونه است؟
او گفت: زندان كوفه، تنگ و متعفن است و زندانيان در بدترين شرائط به سر مي برند.
امام صادق علیه السلام:
تو اكنون در زندان هستي، آيا مي خواهي در زندان، گشايش و رفاه داشته باشي؟!
آيا نمي داني كه دنيا براي مؤمن، زندان است؟ از كدام زندان، به انسان خوشي مي رسد...؟!
بزرگی میگفت: دنیا اگر وفا و خوشی داشت،هیچ کس به اندازه محمد و آل محمد شایسته برخورداری از آن نبود...
حال آنکه طبق گواه تاریخ بدترین و سختترین ستمها و رنج ها برای این خاندان مطهر و پاک بود..
هرکه در این بزم مقربتر است
جام بلا بیشترش می دهند...
📚 اصول کافی،باب ما اخذ الله من المؤمن، من الصبر … حديث 6 و 7، ص 250 - ج 2.-
✾
آقا مجید، ماه رجب رو خیلی دوست داشت. می گفت هر چه در ماه رمضان گیرمون میاد به برکت ماه رجب هست.
سالها ماه رجب رو توی منطقه بود و آخرش هم توی همین ماه شهید شد...
شهید #مجید_پازوکی🕊🌹
✾
#اثبات_خدا_به_راحتی
✅مگر می شود این عالم خدایی نداشته باشد
✍️پادشاهی بود دهری مذهب. وزیری بسیار عاقل و زیرک داشت.هرچه ادله و براهین برای شاه بر اثبات وجود صانع اقامه می کردند که این آسمان ها و زمین را خدا خلق کرده و ممکن نیست این بناهای به این عظمت بدون صانع و خالق موجود شود و ممکن نیست یک بنایی بدون بنا و استاد و معمار ساخته شود، پادشاه قبول نمی کرد.
بنابراین وزیر، بنای یک باغ و درخت ها و عمارتی در بیرون شهر گذارد.بعد از اینکه تمام شد، یک روز پادشاه را به بهانه شکار از آن راه برد.چون چشم پادشاه بر آن عمارت عالی افتاد متعجب شد.
از وزیر پرسید این عمارت را که بنا کرده و چه وقت بنا شده است؟ وزیر گفت کسی نساخته، خودش موجود شده است. پادشاه اعتراض شدیدی کرد. گفت این چه حرفی است که می زنی، چگونه می شود بنایی بدون معمار ساخته شود؟ وزیر جواب داد چگونه یک بنایی کوچک بدون معمار غیر معقول است؟ چگونه می شود بنای این آسمان ها و زمین ها و گردش ماه و خورشید و ستاره ها بدون صانع و خالق موجود شده باشد؟ آن وقت پادشاه تصدیق نمود و مسلمان و موحد شد.
📚منبع:داستان هایی از خدا، نوشته احمد میر
خلف زاده و قاسم میرخلف زاده، جلد ۱
✾
#داستان_آموزنده
🔆 عاقبت زياده خواهى
آقاى ((توماس پن )) در بين اعضاى باشگاه سواركارى ليورپول ، يكى از معروف ترين كسانى بود كه در مسابقات شرطبندى اسب دوانى شركت مى كرد.
دليل شهرت و معروفيت ايشان در اين بود كه مردم شهر ليورپول ، از زمانى كه يادشان مى آيد ((توماس پن )) را تقريبا در اكثر مسابقات شرطبندى اسب دوانى ، برنده مى ديدند به گونه اى كه ((توماس )) در هر مسابقه اسب دوانى كه شركت مى كرد و روى هر اسبى كه شرطبندى مى كرد، تقريبا و به طور صد در صد آن اسب برنده شده و جايزه اول را نصيب توماس مى كرد اما بر خلاف شهرت ((توماس )) مردم آن شهر و حتى دوستانش به وى علاقه اى نداشتند. دليلش نيز اين بود كه ((توماس )) هرگز حاضر نمى شد، ديگران را در موفقيتش شريك كند. به شكلى كه گاهى اوقات ، با اينكه خودش مثلا ده هزار پوند روى اسب شماره 7 شرطبندى مى كرد - و البته هيچ كس تا پايان مسابقه نمى فهميد كه ((توماس )) كدام اسب را براى شرطبندى انتخاب كرده است - اما حاضر نمى شد كه به ديگران توصيه كند كه آنها نيز روى آن اسب شرطبندى كنند تا برنده شوند لذا مردم از او نفرت داشتند.
اما طريق كار توماس خيلى راحت بود او كه سال ها در كشورهاى عرب به عنوان تاجر اسب فعاليت مى كرد، رموز شناختن اسب هاى قوى را شناخته بود، و كافى بود يك دقيقه قبل از مسابقه اسب ها را ببيند تا بتواند تشخيص دهد كه در آن لحظه كدام اسب از بقيه اسب ها آماده تر است و او نيز روى همان اسب شرطبندى كند و البته كه صد در صد هم برنده مى شد و به اين ترتيب توماس سال ها برنده مى شود و سال ها نيز آرزوى برنده شدن را به دل ديگران مى گذاشت تا اين كه ...
آن روز ((مسابقه بزرگ سال )) با جوايز ارزنده برگزار مى شد قبل از مسابقه طبق معمول توماس به سراغ اسب هاى مسابقه رفت و وقتى كه خوب اسب ها را مشاهده كرد و در آنها دقيق شد، اسب شماره 6 را با يقين سرحال تر از بقيه اسب ها ديد و چون او را كاملا قبراق ديد، تقريبا تمام ثروتش را روى آن اسب شرطبندى كرد، زيرا مى دانست در صورت برنده شدن ، ثروتش ، چهار برابر خواهد شد!
بالاخره مسابقه شروع شد و پايان پذيرفت ، اما بر خلاف تصور توماس ، اين اسب شماره 9 بود كه عنوان قهرمانى را از آن خود ساخت !
توماس كه نمى توانست باور كند چنين اشتباهى كرده است ، به سراغ اسب هاى مسابقه رفت و تازه متوجه اشتباهش شد به اين ترتيب كه قبل از مسابقه ، شماره روى زين اسب شماره 9 بود كه برنده شده بود اما آن شماره واژگون شده بود و لذا شماره آن اسب 6 خوانده مى شد. توماس نيز به همين دليل همه ثروتش را روى اسب شماره 6 شرطبندى كرده بود. غافل از اينكه پس از خروج توماس از اصطبل ميدان مسابقه ، صاحب اسب شماره واژگون شده را به حالت خودش درآورده و آن را با شماره 9 در مسابقه شركت داد.
و اما اين همه مسايل دست به دست هم داد تا اولا، توماس تمام ثروت سالهاى دورش را يك جا ببازد، و بعد، چون دستش رو شده بود، ديگر هرگز اجازه شركت در مسابقات را پيدا نكند!
هنگامى كه اين دو خبر به توماس رسيد او كه فقط 37 سال سن داشت چنان شوكه اى بر او وارد شد كه ناگهان دستش را روى قلبش گذاشت و ناله اى كرد و بعد، جان به جان آفرين سپرد، در حالى كه پزشكان بعدها گفتند توماس خيلى سالم بود و هنوز زمان مرگش نبود اما زياده خواهى خيلى زودتر او را به آن دنيا رهنمون كرد!
📚عاقبت و كيفر گناهكاران، سيد جواد رضوى
✾
8.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺حضرت آیتالله خامنهای:
مقصود نهایی انسان چیست؟ تکامل و رسیدن به لقاءالله؛ یعنی کمال مطلق انسانی، انسانها برای این باید عمل بکنند
مقام معظم#رهبری
.
#داستان_آموزنده
🔆 كبوتر مسجد!!
محمد بن على بن طباطبا در كتاب خود مى نويسد:
عبدالملك مردى با خرد و دانا و دانشمند بود. سلطانى جبار به شمار مى آمد و هيبتى زياد و سياستى شديد داشت و در امور دنيا داراى تدبيرى نيكو بود.
در روزگار عبدالملك ديوان دولتى از زبان فارسى به عربى نقل شد و اسلوب و روش ((مستبعرين )) در نگارش علوم و فنون اختراع گرديد.
عبدالملك اولين كسى بود كه مردم را از جامعه به خلفا و سخن گفتن زياد در حضور ايشان باز داشت . نيز عبدالملك بود كه حجاج را بر سر مردم مسلط گردانيد و به كعبه تاخت و تاز كرد و عبدالله بن زبير و پيش از او برادرش مصعب بن زبير را به قتل رسانيد.
از مطالب جالب اين است كه هنگامى كه يزيد بن معاويه براى جنگ با مردم مدينه و گشودن كعبه لشكر بدانجا فرستاد، عبدالملك از اين كار سخت به خشم آمده گفت :
- اى كاش آسمان بر زمين فرود مى آمد!
ولى چون حكومت به دست او رسيد همين كار و بالاتر از آن را مرتكب شد زيرا وى حجاج را براى محاصره ابن زبير و گشودن مكه بدانجا فرستاد. عبدالملك قبل از خلافت يكى از فقهاى مدينه به شمار مى آمد و به علت آن كه پيوسته به تلاوت قرآن مشغول بود ((كبوتر مسجد)) ناميده مى شد. چون پدرش مروان در گذشت و بشارت خلافت را به عبدالملك دادند، وى قرآن را در هم پيچيده گفت :
- هذا فراق بينى و بينك !
و سپس عهده دار امور دنيا شد. گويند: روزى عبدالملك به سعيد بن مسيب گفت :
- اى سعيد! من چنان شده ام كه هرگاه كار نيكى انجام مى دهم بدان شادمان نمى شوم و چون مرتكب شرى مى شوم از آن بدم نمى آيد.
سعيد بن مسيب در پاسخ گفت :
- اكنون دل مردگى در توبه حد كمال رسيده است .
در روزگار عبدالملك عبدالله بن زبير و برادرش مصعب ، امير عراق به قتل رسيدند. عبدالله بن زبير از آغاز به مكه پناه برد و مردم حجاز و اهل عراق با وى بيعت كردند. عبدالله مردى بسيار بخيل بود. بدين جهت كارش رونق نيافت و حجاج به سوى او روان شده در مكه محاصره اش كرد و كعبه را با منجنيق در هم كوبيد.
عبدالله بن زبير نيز با وى به جنگ پرداخت . ولى اصحاب و طرفدارانش از يارى او دست كشيدند. عبدالله در اين وقت نزد مادرش رفته بدو گفت :
- اى مادر! مردم و حتى فرزندان و خويشانم از يارى من دست كشيده اند و كسى جز چند نفر كه ايشان هم از يك ساعت تاب مقاومت ندارند با من نمانده اند. از طرفى ، دشمن حاضر است هر چه از دنيا بخواهم به من بدهد نظر تو در اين باره چيست ؟
مادر عبدالله گفت :
- تو درباره خويش بهتر آگاهى ، اگر مى دانى كه بر حقى در پى راه خود رو و گردنت را در زير بار منت غلامان بنى اميه كج مكن و اگر طالب دنيايى ، چه بد مردى هستى كه خود و يارانت را تا پاى مرگ و هلاكت رساندى . آخر مگر تو چه قدر در دنيا خواهى ماند؟ مرگ بر اين زندگى ترجيح دارد.
عبدالله گفت :
- مادر مى ترسم آنگاه كه مرا كشتند، بدنم را پاره پاره كنند.
مادر عبدالله گفت :
- فرزند! به گوسفند چه زيانى مى رسد كه پس از كشته شدن پوستش را بكنند؟!
مادر عبدالله با اين سخنان و امثال آن پيوسته وى را بر مى انگيخت تا آنكه از نزد مادرش خارج شده تصميم به جدال گرفت و سرانجام كشته شد. و حجاج بشارت قتل او را به عبدالملك داد.
📚عبرت هاى تاريخ، وهاب جعفرى
✾
🦋 اثر كبری يا تصميم كبری؟! 🐍
🍃 در قرن ١٨ زمانی که انگلیس ، هند را به استعمار خود درآورده بود تعداد مارهای کبری🐍 در سطح شهر دهلی زیاد بودند و دولت هم برای مدیریت بحران تصمیم گرفت برای هر مار مُردهای که مردم تحویل دهند جایزۀ نقدی به آنها پرداخت کند.
این تصمیم در ابتدا با تحویل مارهای مردۀ زیادی توسط مردم موفق به نظر میرسید و همه منتظر بودند که در طول زمان تعداد مارهای کبری کمتر شود ، اما در نهایت تعجب تنها تعداد مارهای مردهای که مردم تحویل میدادند هر روز بیشتر میشد .
🍃 دولت از پیامد این کار غافل شده بود زیرا بسیاری از مردم فقیر دهلی با تصور اینکه این کار درآمد خوبی دارد به پرورش مار روی آورده بودند.
البته این آخر ماجرا نبود و زمانی که دولت اعلام کرد که دیگر برای مارها جایزه نمیدهد فقرا نیز مارهایی که پرورش داده بودند در هر طرف شهر رها کردند .
بنابراین جمعیت مارهای کبری 🐍 نه تنها کاهشی پیدا نکرد بلکه وضعیـت از روز اولش هم بحرانیتر شد، از این پدیده در علوم سیاسی به نام اثر کبری یاد میشود .
-----------------------------------------------
🍃 اثر کبری یعنی نداشتن افق تصمیمگیری مناسب درحل مسائل که میتواند عواقب پیشبینی نشده و خطرناکی را به همراه داشته باشد .
✾
#داستان_آموزنده
🔆 حضرت صادق علیه السلام و ابوحنيفه
عاقل كيست ؟
روزى حضرت صادق (علیه السلام ) از ابوحنيفه (امام اعظم نعمان بن ثابت ) پرسيد كه عاقل كيست ؟
گفت : آنكه تميز كند ميان خير و شر.
حضرت صادق (ع ) فرمود: بهايم نيز تواند كرد كه تميز كند ميان آنكه او را زنند يا او را نوازند!
ابوحنيفه گفت : پس عاقل ميان شما كيست ؟
فرمود: آنكه تميز كند ميان دو خير و دو شر، تا از ميان دو خير آنچه را كه بهتر و خيريت آن بيشتر است انتخاب كند و از ميان دو شر نيز آنچه آ كه شر آن كمتر و بخير نزديك تر است برگزيند.
نتيجه :
صلاح و فساد بر دو قسم باشد: اول آنچه بظاهر و در نظر اول خير و صلاح بوده و فسادى در آن ديده نميشود، و يا آنچه در ابتداء و بظاهر آن شر و فساد ديده شده و صلاحى بصورت او نيست . و تشخيص و تميز دادن اينقسم بسيار سهل است ، حتى حيوانات نيز ميتوانند در ميان اين نوع از خير و شر فرق گذارند، و بلكه زندگى و ادامه حيات و تاءمين معاش مطلق حيوان روى اين تشخيص باشد، مانند تشخيص در ميان آنچه از ماءكولات ملائم طبع است ، و آن حركات و اعماليكه بطور مستقيم صدمه و ضررى ندارد.
دوم خير كامل و شر كامل است ، يعنى آنچه بصورت و در معنى از نظر امروز و گذشته و آينده خير و صلاح يا شر و فساد است . و تشخيص اينقسم محتاج بفكر و تعقل و مقايسه در ميان امور و احاطه بجميع مراتب زندگى است ، و چون حيوانات فاقد اينمرتبه از تعقل و تدبر هستند: نتوانند اينگونه خير و شر را تميز دهند.
پس تشخيص مطلق از علائم شخص عاقل نيست ، و بلكه آن تشخيصى كه همه جهات ظاهرى و معنوى در آن منظور شود، و بقول حضرت صادق (ع ) كه فرمودند: در مرتبه نهائى باشد نه ابتدائى ، يعنى در ابتداء تمام ارقام خير يا شر را در نظر گرفته و سپس يكايك آنها را طرح كرده و آنچه را كه از هر جهت قويتر و كاملتر است : انتخاب كند. و اين علامت شخص عاقل و انسان كامل را از ديگران كه چون حيوانات زندگى مى كنند جدا ميكند.
مثلا شخص عاقل از انواع خوردنيها و از كيفيت خوردن : آن رقم را اختيار ميكند كه ببدن او ضرر نرساند و روح او را كسل نكند و حال توجه او را از بين نبرد. و از ميان دوستان و رفقاى خود: آن كسى را برميگزيند كه در همه حال باو رفاقت كند و او را بجانب خير و صلاح سوق بدهد و از وجود او استفاده ظاهرى و معنوى برد و دوستى او روى اغراض ظاهرى و جهات صورى نباشد. و از زندگى و مال و منال و اعتبار و عنوان دنيا آنمقدار حيازت مى كند كه بجهت روحانى او صدمه نزند و راحتى و آسايش را از او سلب نكند و او را از انجام وظائف شخصى و الهى باز ندارد و موجبات ظلم و خيانت و جنايت را فراهم نياورد.
📚مجموعه قصه هاى شيرين، آيه الله حاج شيخ حسن مصطفوى
✾