eitaa logo
📚 داستان های آموزنده 📚
69.2هزار دنبال‌کننده
8هزار عکس
2.6هزار ویدیو
67 فایل
﷽ 🔹تبادل و تبلیغ ⬅️ کانون تبلیغاتی قاصدک @ghaasedak 🔴تبادل نظر
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
شیطان و هجوم هایش 👈 راه مقابله با شیطان چیست 🎤 حاج آقا قرائتی #داستانهای_آموزنده •✾📚 @Dastan 📚✾•
امام رضا عليه السلام: دوست هر کسی، عقل اوست و دشمن هر کس نادانى ‏اوست صَديقُ كُلِّ امرِئٍ عَقلُهُ، وعَدُوُّهُ جَهلُهُ المحاسن جلد1 صفحه309 ✍🏻ارتباط با ادمین کانال #داستانهای_آموزنده 👤 @AminiAsl •••═✼✾⊱🌹⊰✾✼═••• 🌺➣ http://eitaa.com/joinchat/12451840C08a2fdc722
🍃داستان مرد زائر با خادم قبر ابو حنيفه‏🍃 علّامه آیةالله حاج سیّدمحمّدحسین حسینی طهرانی قدّس سرّه 🔸مى گويند: يك نفر مُعَيْدى (عَرَب بيابانى) عازم كاظمين بود تا امامين موسى بن جعفر و محمد الجواد عليهما السلام را زيارت نمايد 🔸 و چون قبلًا به زيارت نيامده بود چون به أعْظَمِيَّه رسيد، چنان پنداشت كه: قبر أبوحنيفه همان كاظمين عليهما السلام مى باشد و آن مزار مزار جوادَين است. 🔸 معَيدى داخل شد و شروع كرد به زيارت و با خود گفت: امشب من نزد أئمّه مى مانم و شب را تا به صبح به بيتوته و بيدارى بسر مى برم. 🔸 هنگامى كه شب فرا رسيد، شخص مسؤول بستن درها مرد كورى بود، برخاست و شروع كرد به ندا دادن كه: كسى ديگر نيست؟! من مى خواهم درها را ببندم؛ 🔸 و عصاى خود را به سمت راست و چپ به گردش در مى آورد تا مبادا كسى باقى مانده باشد، و معيدى كه مى خواست شب را در آنجا بماند از دست او به آرامى مى گريخت تا وى نفهمد. وقتى كه مرد كور يقين حاصل كرد كه احدى ديگر باقى نمانده است، در را بست و سرش را بست و رفت كه بخوابد. 🔸 على حَسَب الظَّاهر اين مرد أعْمى هر شب به صورت نمايش، صحنه اى را اجرا مى نمود. لهذا نيمه شب از خواب برخاست و به جانب در رفت و دقّ الباب را كوفت؛ 🔸 و خودش گفت: كيست؟! و خودش جواب داد: من ابو بكر هستم. أعْمى گفت: بفرمائيد! و پس از باز كردن در گفت: سيّدنا أبو بكر، أهلًا و سَهْلًا به صِدِّيق! أهلًا به همراه و همنشين رسول خدا در غار! اهلًا به پدر زن پيغمبر! أهْلًا بالخليفة الاوَّل! بفرمائيد استراحت كنيد! و در اين حال در را بست. 🔸 و پس از مقدار مختصرى نيز براى مرتبه دوم در را كوفت و خودش گفت: كيست؟! و در پاسخ خودش گفت: من عمر مى باشم! 🔸 أعْمى در را گشود و گفت: بفرمائيد. سيّدنا عُمَر، أهلًا و سَهلًا به فاروق! أهلًا به پدر زن پيغمبر! أهلًا بالخليفة الثّانى! بفرمائيد استراحت كنيد! الآن سيّدنا ابو بكر در اينجاست. 🔸 و أيضاً پس از مقدار مختصرى براى مرتبه سوم در را زد و خودش گفت: كيست؟! و در جواب گفت: من عثمان هستم! أعْمى در را باز نمود و گفت: بفرمائيد! سيّدنا عثمان، أهلًا و سَهلًا به ذو النُّورين! أهلًا به صِهْر رسول الله! أهلًا بالخليفة الثّالث! بفرمائيد استراحت نمائيد! اينك سيّدنا ابوبكر و سيّدنا عمر در اينجا هستند! 🔸 و پس از فاصله اى دراز و مدتى طويل برخاست و در را كوفت و خودش گفت: كيست؟! و در پاسخ با صدائى ضعيف و مرتعش جواب داد: من على هستم! أعمى گفت: برو! هيچ كس اينجا نيست! 🔸 معَيدى فهميد كه: آمدنش بدينجا اشتباه بوده است. فوراً برخاست و با عصاى سنگينى كه بر آن تكيه مى داد و خود را از حمله سگها حفظ مى كرد، بر آن مرد كور مى نواخت تا جائى كه دستش مى رسيد؛ 🔸 به قدرى وى را با عصا كتك زد تا به سرحدّ مرگ رسانيد. و هى بدو مى گفت: واى بر تو! آنها را راه دادى كه داخل شوند و فقط مرا راه ندادى و نگذاشتى كه داخل گردم! 🔸 معيدى چون ديد كه: مرد أعْمى بيهوش شده و خون از بدنش جارى است، او را رها كرد و بيرون آمد كه ديد از دور مناره هاى جَوَادَيْن عليهما السّلام روشن است. وى از جسر عبور كرد و رفت براى زيارت. 🔸 روز بعد با خود گفت: بروم ببينم وضع حال خادم قبر ابو حنيفه چطور است؟! ديد تمام بدن مرد أعْمى را با ضماد بسته اند و استخوانهايش را جبيره زده اند و مردم هم فوج فوج مى آيند تا با زبان او معجزه امام على عليه السّلام را بشنوند. 🔸 مرد أعمى براى مردم قسمهاى أكيد ياد مى كرد و مى گفت: وَ اللهِ العظيمِ سيّدنا عَلِىّ كَرَّم الله وَجْهه خودش نزد من آمد، و خودش بود كه مرا اين طور كتك زد. 🔸 من سزاوار اين چوبها بودم، من آدم خوبى نيستم. (و اين جملات را تكرار مى كرد) اى مردم بدانيد: آن قدر من به او متوسّل شدم و التماس نمودم تا آنكه دست از من برداشت! 📚 «امام شناسی» ج ۱۶-۱۷ ص ۴۱۱ ✾📚 @Dastan 📚✾•
🌟🔰🌟🔰🌟🔰🌟 🔵شخصي آمد به نزد پيامبر اسلام (صلي الله عليه و آله) شكايت از فقر و نداري كرد حضرت فرمود: مگر نماز نمي‌خواني عرض كرد من پنج وقت نماز را به شما اقتدا مي‌كنم، حضرت فرمود: مگر روزه نمي‌گيري عرض كرد سه ماه روزه مي‌گيرم. آن حضرت فرمود امر خدا را نهي و نهي خدا را امر مي‌كني يا به كدام معصيت گرفتاري عرض كرد يا رسول الله حاشا و كلّا كه من خلاف فرموده‌ي خدا را بكنم حضرت متفكرانه سر به جيب حيرت فرو برد ناگاه جبرئيل نازل شد عرض كرد يا رسول الله حق تعالي ترا سلام مي‌رساند و مي‌فرمايد در همسايگي اين شخص باغيست و در آن باغ گنجشكي آشيانه دارد و در آشيانه او استخوان شخص بي‌نمازي مي‌باشد به شومي آن استخوان از خانه‌ي اين شخص بركت برداشته شده است و او را فقر گرفته است. حضرت به او فرمود برو آن استخوان را از آنجا بردار، بينداز دور. به فرموده‌ي آن حضرت عمل كرد بعد از آن توانگر شد. مکیال المکارم •✾📚 @Dastan 📚✾•
💠طرح بزرگ قرآنی در ایتا💠 🔷طرح حفظ مجازی قرآن کریم 🔸تدریس و آموزش برترین اساتید کشور 🔴از تمام نقاط کشور قرآن آموز می پذیرد 📢برای شرکت و ثبت نام به آیدی زیر پیام دهید👇 @Hafezoon1398 🔘جهت کسب اطلاعات بیشتر نیز به آیدی زیر مراجعه کنید👇 @hafezoon1398
هدانا.mp3
926.4K
اعتماد به خداوند در زندگی/ حکایتی جالب ... 🌸حجت الاسلام مومنی #داستانهای_آموزنده •✾📚 @Dastan 📚✾•
دختر دانش آموزی صورتی زشت داشت . دندان هایی نامتناسب با گونه هایش ،موهای کم پشت و رنگ چهره ای تیره . روز اولی که به مدرسه جدیدی آمد ، هیچ دختری حاضر نبود کنار او بنشیند . نقطه مقابل او دختر زیبارو و پولداری بود که مورد توجه همه قرار داشت .او در همان روز اول مقابل تازه وارد ایستاد و از او پرسید : میدونی زشت ترین دختر این کلاسی ؟ یک دفعه کلاس از خنده ترکید ... بعضی ها هم اغراق آمیزتر می خندیدند . اما تازه وارد با نگاهی مملو از مهربانی و عشق در جوابش جمله ای گفت که موجب شد در همان روز اول، احترام ویژه ای درمیان همه و از جمله من پیدا کند اما بر عکس من ، تو بسیار زیبا و جذاب هستی . او با همین یک جمله نشان داد که قابل اطمینان ترین فردی است که می توان به او اعتماد کرد و لذا کار به جایی رسید که برای اردوی آخر هفته همه می خواستند با او هم گروه باشند . او برای هر کسی نام مناسبی انتخاب کرده بود . به یکی می گفت چشم عسلی و به یکی ابرو کمانی و ... . به یکی از دبیران ، لقب خوش اخلاق ترین معلم دنیا و به مستخدم مدرسه هم محبوب ترین یاور دانش آموزان را داده بود . آری ویژگی برجسته او در تعریف و تمجید هایش از دیگران بود که واقعاً به حرف هایش ایمان داشت و دقیقاً به جنبه های مثبت فرد اشاره می کرد مثلاً به من می گفت بزرگترین نویسنده دنیا و به خواهرم می گفت بهترین آشپز دنیا ! و حق هم داشت . آشپزی خواهرم حرف نداشت و من از این تعجب کرده بودم که او توی هفته اول چگونه این را فهمیده بود سالها بعد وقتی او به عنوان شهردار شهر کوچک ما انتخاب شده بود به دیدنش رفتم و بدون توجه به صورت ظاهری اش احساس کردم شدیداً به او علاقه مندم . پنج سال پیش وقتی برای خواستگاری اش رفتم ، دلیل علاقه ام را جذابیت سحر آمیزش میدانستم و او با همان سادگی و وقار همیشگی اش گفت: برای دیدن جذابیت یک چیز ، باید قبل از آن جذاب بود ! در حال حاضر من از او یک دختر سه ساله دارم . دخترم بسیار زیبا ست و همه از زیبایی صورتش در حیرتند روزی مادرم از همسرم سؤال کرد که راز زیبایی دخترمان در چیست ؟ همسرم جواب داد :من زیبایی چهره دخترم را مدیون خانواده پدری او هستم . و مادرم روز بعد نیمی از دارایی خانواده را به ما بخشید. تئودور داستایوفسکی عظمت در دیدن نیست عظمت در چگونگی دیدن است🍀 •✾📚 @Dastan 📚✾•
امیرالمؤمنین عليه السلام: هر كه عقل خود را كامل بداند، بلغزد مَنِ استَغنى بِعَقلِهِ زَلَّ ميزان الحكمه جلد7 صفحه553 ✍🏻ارتباط با ادمین کانال #داستانهای_آموزنده 👤 @AminiAsl •••═✼✾⊱🌹⊰✾✼═••• 🌺➣ http://eitaa.com/joinchat/12451840C08a2fdc722
✨﷽✨ 💠▫️روزی شخصی خدمت حضرت علی(ع) میرود و میگوید یا امیر بنده به علت مشغله زیاد نمیتوانم همه دعاها را بخوانم،چه کنم؟ ♥️•☜حضرت علی(ع) فرمودند:↯ 💠▫️خلاصه تمام ادعیه را به تو میگویم ، هر صبح که بخوانی گویی تمام دعاها را خواندی ❶ (الحمدلله علی کل نعمه) 📝⇦خدایا شکرت برای هر نعمتی که به من دادی ❷ (و اسئل لله من کل خیر) 📝⇦واز خداوند میخواهم هر خیر و خوبی را ❸ (و استغفر الله من کل ذنب) 📝⇦خدایا مرا ببخش برای تمام گناهانم ❹ (واعوذ بالله من کل شر) 📝⇦خدایا به تو پناه می برم از همه بدی ها 📚بحار الانوار ، ج۹۱ #داستانهای_آموزنده •✾📚 @Dastan 📚✾•
✍پول خواستن ملانصرالدین یک روز ملانصرالدین به نزد امیر آمده گفت به عدد یکصد و بیست چهار هزار نفر انبیاء یکصد وبیست و چهار هزار ریال به من بده، امیر فرمود برای اسامی هر یک از آنها که بگویی یک ریال به تو خواهم داد، ملانصرالدین قریب بیست نفر از آنها را اسم برده و هر یک را یک ریال گرفت، باز قدری فکر کرد شداد و نمرود و فرعون را گفت، امیر گفت اینها جزو پیغمبران نیستند ملانصرالدین جواب داد سبحان الله آنها دعوی خدایی کردند تو آنها را به پیغمبری قبول نداری؟😁 ‎ •✾📚 @Dastan 📚✾•
✨﷽✨ ✍کارهایی که عمر را زیاد می کند: 1⃣«شاد کردن والدین»: امام صادق(ع) می‌فرماید: اگر دوست داری که خداوند عمرت را زیاد کند، پدر و مادرت را شاد و مسرور کن. 2⃣«شستن دست پیش و پس از غذا خوردن» امام صادق(ع) می‌فرماید: دست‌هایتان را قبل و بعد از غذا خوردن بشوئید، که فقر را می‌برد و بر عمر می‌افزاید. 3⃣ «صدقه دادن» صدقه شامل دادن واجبات و مستحبات مالی از سوی شخص است و اختصاص به زکات و خمس ندارد. هر کسی به هر میزان که صدقه به ویژه به سائل و محروم دهد، از برکات آن بهره‌مند خواهد شد که از جمله آنها افزایش عمر است. امام باقر (ع) فرمود: کار خیر و صدقه، فقر را می‌برد، بر عمر می‌افزاید و هفتاد مرگ بد را از صاحب خود دور می‌کند. 📚منابع: ۱- بحارالانوار، ج۷۴ ، ص۸۱ ۲- محاسن، ج۲، ص۲۰۲ ۳- ثواب الاعمال، ص۱۴۱ 💠ألـلَّـهُـمَــ عَـجِّـلْ لِـوَلـیِـکْ ألْـفَـرَج💠 •✾📚 @Dastan 📚✾•
🥀 با دستان بسته، هدیه به ۱۷۵ 🥀 «هر دقیقه را به نیت یک نفرشان شنا کردم. زمان به من اعلام می‌شد. هربار که حس می‌کردم دست و کمرم کرخ شده یاد نفر بعدی، توان دوباره به من می‌داد.» این‌ها را «اکرم کناری» می‌گوید، بانویی که رکورد ۱۷۵ دقیقه با را به تقدیم کرد. دست‌هایم را ببندید! اکرم کناری بانوی شناگری ساکن امیدیه خوزستان است که 175 دقیقه در مسافت 5 هزار و 65 متر با دستانی که از پشت بسته بود، به یاد شنا کرد. بانویی جوان که می‌گوید: «مگر می‌شود در خوزستان زندگی کرد و هرروز یاد جنگ، شهدا و جانبازان نیفتاد. گره‌خورده با جنگ، خوزستان.» این بانوی جوان تلاش می‌کند، 6 ماه دیگر این رکورد را با همین زمان و عنوان در کتاب گینس ثبت کند. دستانش را می‌توانستند از جلو ببندند و شنا به این شکل نسبت به دستان بسته از پشت راحت‌تر بود اما می‌گوید: «باید حق مطلب ادا می‌شد، جوان‌های رعنای ما همین‌طور شدند.» 🌷 💗 ۴🥀 💞 ❤️