🌸🍃🌸🍃
مرد گرفتاري پيش امام حسن(ع) آمد. امام(ع) فوري آماده شد و براي حل مشکل، با آن مرد راهي شد.
بين راه به امام حسين(ع) رسيدند که نماز مي خواند. امام حسن(ع) فرمودند: چه طور از برادرم غفلت کردي و پيش او نرفتي؟ مرد پاسخ داد: مي خواستم بروم اما شنيدم معتکف شده است، براي همين مزاحمشان نشدم.
امام حسن(ع) فرمودند: اگر توفيق پيدا مي کرد نياز تو را برآورده کند، برايش بهتر از يک ماه اعتکاف بود.
#داستان_راستان
@DastaneRastan
🌸🍃🌸🍃
ابوعلي سينا ، هنوز به سن بيست سال نرسيده بود ، که علوم زمان خود
را فرا گرفت ، و در علوم الهي و طبيعي و رياضي و ديني زمان خود سر آمد
عصر شد . روزي به مجلس درس ابوعلي بن مسکويه ، دانشمند معروف آن زمان
، حاضر شد . با کمال غرور گردويي را به جلو ابن مسکويه افکند و گفت : "
مساحت سطح اين را تعيين کن " .
ابن مسکويه جزوههايي از يک کتاب ، که در علم اخلاق و تربيت نوشته بود
( کتاب طهارش الاعراق ) ، به جلو ابن سينا گذاشت و گفت : " تو نخست
اخلاق خود را اصلاح کن تا من مساحت سطح گردو را تعيين کنم ، تو به اصلاح
اخلاق خود محتاجتري از من به تعيين مساحت سطح اين گردو " .
بوعلي از اين گفتار شرمسار شد ، و اين جمله راهنماي اخلاقي او در همه
عمر قرار گرفت .
#تاريخ_علوم_عقلي_دراسلام
#داستان_راستان
@DastaneRastan
🌸🍃🌸🍃
حضرت علی (ع) و سپاهیانش، سوار بر اسبها، آهنگ حرکت به سوی نهروان داشتند. ناگهان یکی از سران اصحاب رسید و مردی را همراه خود آورد و گفت: (یا امیر المؤمنین! این مرد (ستاره شناس) است و مطلبی دارد میخواهد به عرض شما برساند.
ستاره شناس: یا امیر المؤمنین! در این ساعت حرکت نکنید، اندکی تأمل کنید، بگذارید اقلاً دو سه ساعت از روز بگذرد، آنگاه حرکت کنید!!
چرا؟
چون اوضاع کواکب دلالت میکند که هر که در این ساعت حرکت کند از دشمن شکست خواهد خورد و زیان سختی بر او و یارانش وارد خواهد شد، ولی اگر در آن ساعتی که من میگویم حرکت کنید، ظفر خواهید یافت و به مقصود خواهید رسید!!
(این اسب من آبستن است، آیا میتوانی بگویی کره اش نر است یا ماده؟ ).
اگر بنشینم حساب کنم میتوانم.
(دروغ میگویی، نمی توانی، قرآن میگوید: هیچکس جز خدا از نهان آگاه نیست. آن خداست که میداند چه در رحم آفریده است. محمد، رسول خدا چنین ادعایی که تو میکنی نکرد. آیا تو ادعا داری که بر همه جریانهای عالم آگاهی و میفهمی در چه ساعت خیر و در چه ساعت شرّ میرسد. پس اگر کسی به تو با این علم کامل و اطلاع جامع اعتماد کند به خدا نیازی ندارد).
بعد به مردم خطاب فرمود: (مبادا دنبال این چیزها بروید، اینها منجر به کهانت و ادعای غیب گویی میشود. کاهن هم ردیف ساحر است و ساحر هم ردیف کافر و کافر در آتش است).
آنگاه رو به آسمان کرد و چند جمله دعا مبنی بر توکل و اعتماد به خدای متعال خواند. سپس رو کرد به ستاره شناس و فرمود: (ما مخصوصا برخلاف دستور تو عمل میکنیم و بدون درنگ همین الا ن حرکت میکنیم).
فورا فرمان حرکت داد و به طرف دشمن پیش رفت. در کمتر جهادی به قدر آن جهاد، پیروزی و موفقیت نصیب علی علیه السلام شده بود.
#داستان_راستان
@DastaneRastan
🌸🍃🌸🍃
ــ پیرمرد نصرانی عمری کار کرده و زحمت کشیده بود، اما ذخیره و اندوخته ای نداشت. آخر کار کور هم شده بود. پیری و نیستی و کوری همه با هم جمع شده بود و جز گدایی راهی برایش باقی نگذارد؛ کنار کوچه می ایستاد و گدایی می کرد. مردم ترحم می کردند و به عنوان صدقه پشیزی به او می دادند و او از همین راه بخور و نمیر به زندگانی ملالت بار خود ادامه می داد.
تا روزی امیرالمومنین علی بن ابیطالب (ع) از آنجا عبور کردند و او را به آن حال دیدند. امام علی (ع) به صدد جستجوی احوال پیرمرد افتادند تا ببینند چه شده که این مرد به این روز و این حال افتاده است؟ ببینند آیا فرزندی ندارد که او را تکفل کند؟ آیا راهی دیگر وجود ندارد که این پیرمرد در آخر عمر آبرومندانه زندگی کند و گدایی نکند؟
کسانی که پیرمرد را می شناختند آمدند و شهادت دادند که این پیرمرد نصرانی است و تا جوانی و چشم داشت کار می کرد؛ اکنون که هم جوانی را از دست داده و هم چشم را، نمی تواند کار بکند، ذخیره ای هم ندارد، طبعاً گدایی می کند.
امام علی (ع) فرمودند: « عجب! تا وقتی که توانایی داشت از او کار کشیدید و اکنون او را به حال خود گذاشته اید؟! سوابق این مرد حکایت می کند که در مدتی که توانایی داشته کار کرده و خدمت انجام داده است. بنابراین برعهدۀ حکومت و اجتماع است که تا زنده است او را تکفل کند.
بروید از بیت المال به او مستمری بدهید ».
#داستان_راستان
@DastaneRastan
🌸🍃🌸🍃
ابوعلی سینا هنوز به سن بیست سال نرسیده بود که علوم زمان خود را فرا گرفت و در علوم الهی و طبیعی و ریاضی و دینی زمان خود سرآمد عصر شد.
روزی به مجلس درس ابن مسکویه، دانشمند معروف آن زمان، حاضر شد. با کمال غرور، گردویی را به جلو ابن مسکویه افکند و گفت: «مساحت سطح این را تعیین کن!»
ابن مسکویه جزوه هایی از یک کتاب که در علم اخلاق و تربیت نوشته بود (کتاب طهارة الاعراق) به جلو ابن سینا گذاشت و گفت:
«تو نخست اخلاق خود را اصلاح کن تا من مساحت سطح گردو را تعیین کنم. تو به اصلاح اخلاق خود محتاج تری از من به تعیین مساحت سطح این گردو».
بوعلی از این گفتار شرمسار شد و این جمله، راهنمای اخلاقی او در همه عمر قرار گرفت.
#داستان_راستان
@DastaneRastan