eitaa logo
دفاع مقدس
398 دنبال‌کننده
2.4هزار عکس
881 ویدیو
248 فایل
💠 نیم نگاهی به رویدادهای دفاع مقدس 🌼🌸🍀در قالب: متن، عکس، صوت، فیلم و کلیپ
مشاهده در ایتا
دانلود
🌴 خرمشهر - محوطه بندر - سوم خرداد 1361 📷 از آخرین نبرد قبل از فتح خرمشهر 🔹 عملیات بیت المقدس @Defa_Moqaddas
💠 🌷در اولین روزهای پس از فتح خرمشهر(خرداد61)، پیکر ٢٥ تن از شهدای عملیات آزادسازی خرمشهر را به شیراز آورده بودند پس از این که جمعیت حزب الله بر اجساد مطهر این شهیدان نماز خواندند عُلماى شهر، مسئولیت تلقین شهدا را بر عهده گرفتند. هنگامی که من به درون قبر یکی از این عزیزان رفتم و شروع کردم به خواندن تلقین، با صحنه ای بس عجیب و تکان دهنده مواجه شدم؛ تا جائی که تلقین را نیمه کاره رها کردم و از قبر بیرون آمدم. 🌷ماجرا از این قرار بود که هنگام قرائت نام مبارکه ائمه (ع) در تلقین، به محض این که به نام مبارک حضرت صاحب الزمان (عج) رسیدم، دیدم که شهید گویا زنده است، چشمانش باز شد و لبخندی زد! —(راوی: آیت الله حائری شیرازی-برگرفته از کتاب حدیث عشق) 🌸 @Defa_Moqaddas
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 فیلم | جاویدالاثر حاج احمد متوسلیان: 🌴ما همواره به یاد امام زمان بوده ایم... 🌷و با یاد امام زمان جنگیده ایم... 🆔 @Defa_Moqaddas
📸 عکسی نایاب ار #حاج_‌احمد_متوسلیان 🎄سروآباد #مریوان - باغ شیخ عثمان نقشبندی ⏳ #سال_۶۰ @Defa_Moqaddas
⏳سال_1359 🌴حاج احمد متوسلیان فرمانده سپاه مریوان و تعدادی از نیروهای همراه او در گشت و گذاری به #طاق_بستان کرمانشاه (باخترانِ آن زمان) 🆔 @Defa_Moqaddas
🌸🌼☘یاد باد آن روزگاران یاد باد یاد مردان خطر کرده بخیر یاد یاران سفر کرده بخیر یاد مردانی که چون شیران روز حمله فتح و ظفر کرده بخیر یاد آن شورآفرینان نبرد یاد حمله ها در آن شبهای سرد یاد کردستان و یاد کاوه ها که ز ما دفع خطر کرده بخیر یاد آن عشاق و خونین جامه ها یاد آن سوز و گداز و ناله ها یاد یارانی که در پیکارها ترک پا و ترک سر کرده بخیر یاد نصر و کربلای چهار و پنج یاد شبهای عملیات و رنج یاد فاو و بدر و خیبرها بخیر یاد آن ا... اکبرها بخیر @Defa_Moqaddas
🌷 🌴داشتيم از خط به عقب باز مى گشتيم، «قائم مقامى‌» در كنارم بود و مى ‌گفت: «نمى ‌دانم چه كرده‌ايم كه خداوند ما را لايق شهادت نمى داند. گفتم: «شايد مى خواهد كه ما خدمت بيشترى به اسلام و مسلمين بكنيم.» پاسخ داد: «نه من بايد شهيد مى ‌شدم و الآن وجدانم ناراحت است. آخر در خواب ديده بودم كه شهيد مى شوم و امام زمان (عج) دستم را گرفته و به همراه خود مى ‌برد.» 💠 درهمين حال يك خمپاره ١٢٠ كنار ماشين ما به زمين خورد و ترکش های آن به او اصابت کرد و به شهادت رسيد. در لحظات آخر، لبخند بسيار زيبايى بر لب داشت كه همه‌مان را مسحور خود كرده بود. گويى مشايعت امام زمان (عج) او را چنين به وجد آورده بود. —(راوى: رزمنده، محمد رضايى) @Defa_Moqaddas
🌷 .... 💠خاطره سرباز عراقی از رزمندۀ شهید 🔹آخرهای جنگ بود که تیر خوردم و خون زیادی ازم رفته بود. ایرانی ها ما را محاصره کرده بودند، چشمانم تار مى ديد که متوجه شدم یک ایرانی داره به سمتم می آد و تیر خلاص می زنه، نفسم را حبس کردم تا نفهمه زنده هستم. تا من رو برگردوند ناگهان نفسم زد بیرون، تا فهمید زنده هستم؛ جلویم نشست و من هم پیراهنم را به نشان اینکه اسیر شده ام جلویش گرفتم. دیدم عربی بلد است، بچه خوزستان بود. ▪️پرسید: اسمت چیه؟ گفتم: علی، علی کاظم. گفت: تو اسمت علی هست و با ما می جنگی؟! شیعه هستی؟ گفتم: آره. پرسید: خونه ات کجاست؟ گفتم: نجف... تا گفتم نجف بغض این بسیجی ترکید و در حال گریه بود که گفت: کجای نجف؟ گفتم: اون کوچه ای که تهش به حرم حضرت علی می خوره. دیدم داره گریه می کنه. ▫️بهم گفت: اسمت علی هست و شیعه هستی، خونه ات هم کنار حرم حضرت امیر، عشق ما ایرانی ها است؛ بعد داری با ما می جنگی؟؟! سرمو انداختم پایین، ولی توبه نکردم. بعد گفت: می دونی آرزوم چیه؟ گفتم: نه. گفت: آرزوم اینه که شهید بشم و به رسم شما من رو دور ضریح خوشگل علی بچرخونن و رو به روی حرم امامم دفنم کنند. 🔸پیراهنی که تو دستام بود را گرفت و پوشید، داشت اشک می ریخت که یهو گفت: برو آزادی! گفتم: چرا؟ گفت: چون شیعه هستی و اسمت علی هست، برو. پا شدم؛ دویدم، دور شدم اما دیدم که هنوز نشسته و داره گریه می کنه، دویدم و از حال رفتم.... 🔺....چشم که باز کردم دیدم تو بیمارستان هستم. همه اقوام دورم بودند، پدرم گفت: علی کاظم، تو زنده ای؟ تعجب کردم، گفتم: آره، چطور؟ گفت:ِ ما تو را دفن کردیم! تعجم بیشتر شد. ادامه داد: دیروز یه جنازه اومد که صورتش کاملاً سوخته بود و نمی شد تشخیص داد، اما لباس تو تنش بود و تو جیبش پلاک تو بود. ما هم به رسم اعراب بردیم و دور ضریح امام علی چرخوندیم در قبرستان درست رو به روی حرم امام علی دفنش کردیم. 💦به شدت اشک می ریختم، همه تعجب کرده بودند. خودم را انداختم پایین تخت، سجده کردم، گفتم: خدایا من کیا را کشتم! خدایا لعنت به من. آخر هم گفتم: خدایا یعنی توبه من را قبول می کنی؟ —(راوى: على كاظم سرباز شيعه عراقى) @Defa_Moqaddas
💕 دل مبتلا به عشق ...، پیر و جوان نمی شناسد @Defa_Moqaddas
😊 📃 برگه امتحانات 🖍 بعد از داير شدن مجتمع های آموزشی رزمندگان در جبهه ، اوقات فراغت از جنگ را به تحصيل مي پرداختيم . 🌴 يكی از روزهای تابستان برای گرفتن امتحان ما را زير سايه درختی جمع كردند . بعد از توزيع ورقه های امتحانی مشغول نوشتن شديم .خمپاره اندازهای دشمن همزمان شروع كرده بودند. يك خمپاره در چند متريمان به زمين خورد . همه بدون توجه ، سرگرم جواب دادن به سئوالات بودند . 🔹يك تركشی افتاد روی ورقه دوست بغل دستيم و چون گرم بود قسمتی از آن را سوزاند . 💢 او هم ورقه را بالا گرفت و به ممتحن گفت: آقا برگه من زخمی شده بايد تا فردا به او مرخصی بدهي ! 😊 همه خنديدند و شيطنت دشمن را به هیچ نگرفتند . 🆔 @Defa_Moqaddas