eitaa logo
دفاع مقدس
5.1هزار دنبال‌کننده
28.6هزار عکس
18.9هزار ویدیو
1.4هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
Hossein FakhriAUDIO-2021-08-11-13-40-42.mp3
زمان: حجم: 7M
🌷 خون خدا 📢 صوت | نوحه‌خوانی در رثای حضرت سیدالشهدا(ع) - با صدای حسین فخری 🌴 مطلع نوحه توئي آن غرق به خون ⏳ سال اجراي مراسم؛١٣٧١ ✍️ شاعر؛ استاد مرحوم حاج حبيب الله معلمى(معلم)
🏴 لا یَوْمُ کَیوُمُکَ یا گویا طلوع می‌کند از مغرب آفتاب ! کآشوب در تمامی ذرّات عالم است ...
15.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌴 بابا قربان نعش بی سرت... 📽 | نوحه خوانی در جمع رزمندگان اسلام 🎙بابا قربان نعش بی سرت عریان افتاده در خون پیکرت برخیز از جا عزیز فاطمه بنگر حال سکینه دخترت جسمت صدپاره از تیغ و سنان گریان از سوگ تو هفت آسمان.... 🌿 رزمنده ها در ایام محرم 🌸 چهره جوانان و نوجوانان در دوران دفاع مقدس چقدر بانشاط، زیبا و نورانی بود... کانال
3.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 همسنگر، همسنگر به جا می مانم همسنگر، همسنگر به جا می مانم تا نگیرم نینوا به جا می مانم تا نگیرم نینوا به جا می مانم 📎مداحی شهید محسن گلستانی در جمع رزمندگان 🌴 دوران
دفاع مقدس
🎥 #کلیپ همسنگر، همسنگر به جا می مانم همسنگر، همسنگر به جا می مانم تا نگیرم نینوا به جا می مانم تا
🌷خاطره ای از رزمنده محمدرضا طاهری، مداح مشهور در باره‌ شهید محسن گلستانی: 🌷شهيد بزرگوار گلستانى هنوز صداش تو گوش رزمنده‌هاى لشگر ٢٧ محمد رسول الله هست ، چه "الهى قلبى محجوب" بعد نماز جماعتش ، چه "اللهم اجعل صباحنا صباح الابرار" تو زمين صبحگاه دوكوهه 🌷آنقدر عاشق وارسته‌ى پروردگار بود كه اگر يه مقدار دير مي‌ديديش احساس كمبود معنوى مي‌كردى ، 🌷يادمه يه روز از تهران تا خط پدافندى مهران فقط به عشق ديدن محسن با پاى شكسته رفتم . 🌷 دم غروب كه مي‌شد بچه‌ها رو بالا پشت بام ساختمون حمزه جمع مي‌كرد و دسته‌جمعى سوره‌ى الرحمن رو ميخوندن و هديه به امام زمان عج مي‌كردن بعد وقتى خورشيد داشت غروب مي‌كرد مي‌گفت بچه‌ها با آقا حرف بزنيد الان آقا جوابتونو ميده 🌷آخرين حرفى كه ازش تو قلبم موند، شب عمليات والفجر ٨ بود من از گردان مالك رفتم تو گردان حمزه محسن و پيدا كردم گفتم يه چيزى بهم بگو يادگارى بمونه گفت: "محمد اين همه حسين حسين گفتى يادت باشه امام حسين امشب اونور تانک ها منتظره، اشاره به اينكه كسى كه دم از امام حسين عليه السلام ميزنه موقع خطر وقتى رسيد به تانک‌هاى دشمن پشت به امام حسين ع نمي‌كنه و فرار نمي‌كنه.
سلام ما به لبخند شهیدان به ذکر روی سربند شهیدان.. 🚩🚩 🌷 شهید مصطفی بازایی🌷
💠 تندیس پیر ... 🌷 ▫️ پیرترین رزمنده و شهید استان گلستان در تاریخ سوم مرداد ۱۳۰۱ متولد و باعنوان بسیجی به جبهه حق علیه باطل اعزام شد و در هشتم فروردین ٦۱ بر اثر اصابت ترکش در دشت عباس به فیض شهادت نائل آمد. ➕👆 تندیس شهید در میدان بسیج شهرستان گنبدکاووس
هدایت شده از دفاع مقدس
🕊🕊 چهارم مرداد ماه ۱۳۶۷ – سالروز شهادت رضا نادری رزمنده آر.پی.جی زنی که به تنهایی در تاریک روشنای امروز صبح، یکی دو ساعت ستون چند کیلومتری منافقین را در دهانه تنگه چهارزبر معطل نگه داشت تا خاکریز تنگه تکمیل شود رزمندگانی که سراسیمه خود را به تنگه چهارزیر رسانده بودند، روی ارتفاعاتِ دو سمت جاده و نیز پشت خاکریزی که روی جاده در حال احداث بود، جای گرفتند. هیچکس نمی دانست که چه خواهد شد. هر چه رزمندگان در اشتیاق رویارویی با منافقین و سرکوب آنها آرام و قرار نداشتند، فرماندهان مستقر در منطقه نگران بودند و فقط یک چیز به آنها آرامش می داد، و آن یاری خداوند و امدادهای غیبی او بود. اولین کسانی که با منافقین در تنگه چهارزبر درگیر شدند، بچه های اطلاعات عملیات تیپ 12 قائم (عج) و تیم های آر.پی.جی زن بودند که خود را به تنگه چهارزبر و اطراف راهدارخانه (تلمبه خانه) که جلوتر از خاکریز قرار داشت رسانده بودند تا حرکت ستون نظامی منافقین را متوقف کنند. از بچه های آر.پی.جی زن خواسته شده بود طوری ماشین ها و خودروهای دشمن را بزنند که جاده آسفالته اسلام آباد به کرمانشاه بسته شود و منافقین از ماشین پیاده و متوقف شوند، تا اینکه صبح هوا روشن شده و معلوم شود اینها کی هستند؟ چند نفرند و باید چه کار کرد؟ حسین آقایی فر، یکی از کمک های رضا نادری (آر.پی.جی زن) درگیری تیمشان را این طور تعریف می کند:👇 نزدیکی های صبح روز چهارم مرداد داشتیم سمت راهدارخانه حرکت می کردیم که چند زن را با لباس سیاه و پای برهنه دیدیم که از اسلام آباد می آمدند. پرسیدیم چه شده؟ گفتند: منافقین ریختند تو شهر، مردم را کشتند، همه جا را آتش 🔥🔥زدند، ما هم فرار کردیم. هوا گرگ و میش بود. در ضلع غربی دیوار راهدارخانه پناه گرفتیم. نیروهای گردان قمربنی هاشم (ع) هم به ما ملحق و داخل یک آبراهه در کنار راهدارخانه مستقر شدند. ستون خودرویی منافقین از میان دشت حسن آباد حرکت می کرد و هر لحظه به تنگه نزدیکتر می شد. رضا نادری موشک داخل آر.پی.جی گذاشت و سرِ ستون را نشانه گرفت. درگیری شدیدی شد. همزمان با شلیک نادری، بچه های گردان قمربنی هاشم (ع) هم به ستون نظامیشان تیراندازی می کردند. دو قبضه آر.پی.جی داشتیم. آنها را پر می کردیم و به رضا نادری می دادیم. او یکی دو متری از دیوار راهدارخانه فاصله می گرفت، شلیک می کرد و برمی گشت. دلِ شیری داشت. در شرایطی که کسی جرأت نمی کرد سرش را بلند کند، امانِ منافقین را بریده بود. آنها هم مسیر حرکت رضا و محل استقرار نیروهای گردان قمر را به شدت زیر رگبار آتش دوشکا گرفته بودند. رضا چهار تا از تویوتاهای دوشکادار و خودروهای منافقین، که عکس مسعود و مریم رجوی رویشان نصب بود، منهدم کرد. جاده کاملاً مسدود شده بود. بلند شدیم تا جلوتر برویم. هوا داشت روشن می شد، اما هنوز آفتاب طلوع نکرده بود. تیراندازی خیلی شدید بود. من مقداری می رفتم جلو، بعد نیم خیز می شدم، تیراندازی که قطع می شد، دوباره حرکت می کردم. گاهی هم در چاله های اطراف راهدارخانه پنهان می شدم و اطراف را نگاه می کردم. متوجه شدم رضا نادری داخل چاله ای افتاده. خودم را به او رساندم. با صورت به زمین خورده و دستهایش را بغلش گذاشته بود. پاهایش خونی بود. قفسه سینه اش تیر خورده و سوراخ شده بود. گوش خودم را به بینی اش نزدیک کردم، حس کردم نفس نمی کشد. فاصله ما تا دوشکاها چند متر بیشتر نبود؛ آتش دهنه آنها را می دیدیم. جیب بلوز رضا نادری را بالا زدم و اسمش را روی آن نوشتم تا بعداً بتوانند او را شناسایی کنند. این بار نیم خیز بلند شدم و رویشان رگبار بستم حس کردم برق سه فاز مرا گرفت. با صورت خوردم زمین و بالای سر رضا افتادم. کم کم پاهایم سنگین می شد. هنوز درد شروع نشده بود که با خودم گفتم: باید برگردم عقب. سینه خیز خودم را می کشیدم، گاهی هم سر اسلحه را برمی گرداندم و سمت منافقین شلیک می کردم که کسی دنبالم نیاید. به سختی خودم را به دیوار راهدارخانه و پیش بچه ها رساندم و بیهوش شدم رضا نادری همان کاری را کرد که از او خواسته بودند. منافقین در بیسیم ها یشان می گفتند: اینها کی هستند که جلوی ما ایستادند؟! چه خبر است؟! آنها نمی دانستند که فقط یک آر.پی.جی زن در لحظه هایی سرنوشت ساز کاری کرد که راهشان سد نمود. چنانچه منافقین موفق به عبور از تنگه شده بودند، احتمال سقوط کرمانشاه زیاد بود!!! ستون منافقین یکی دو ساعت آنجا متوقف شدند تا راه باز شود. این زمان، فرصت خوبی بود تا نیروها در تنگه چهارزبر ساماندهی شوند. در این زمان، بیشتر نیروهایی که در چهارزبر می جنگیدند، نیروهای تیپ قائم بودند.
🔥 🔥 🔴 سالگرد عملیات "فروغ جاویدان" از سوی سازمان مجاهدین خلق (منافقین) . . . و پاسخ کوبنده به آنها در عملیات از سوی رزمندگان اسلام