15.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌹🌹🌹🌹🌹🌹🌹
🌹🌹
🌹
#عملیات_بیت_المقدس_2
دیماه 1366 ارتفاعات مشرف به شهر ماووت
#موقعیت_غار
✅موقعیت غار ، نقطه رهایی رزمندگان لشگر10سیدالشهداء(ع) در این عملیات که در بارش باران و برف به عنوان سر پناه رزمندگان بود و حماسه سازان عملیات بیت المقدس 2 در تاریکی شب و در حالیکه باران و برف می بارید و سرمای استخوان سوز آزار دهنده بود برای یورش به دشمن بعثی حرکت کردند
#یادوخاطره_شهدای_عملیات_بیت_المقدس_2_گرامیباد
#جنگ_تحمیلی
#نام_شهدا_فراموش_ناشدنیست
#ما_تا_آخر_ایستاده_ایم
ا▪️▫️▪️▫️▪️▫️▪️
کانال #دفاع_مقدس
اینجا بیت شهداست☝️☝️
🚩 25 دی ماه 1366 عملیات بیت المقدس 2 در منطقه ماووت عراق آغاز شد و طی آن ارتفاعات مهمی به تصرف رزمندگان اسلام درامد
دوران #جنگ_تحمیلی
✅ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
✅ روبیکا https://rubika.ir/DefaeMoqaddas
✅ تلگرام https://t.me/Defa_Moqaddas
https://chat.whatsapp.com/C2cmirle7r2I68ULVJglLk
📡 گروه واتساپ "دفاع مقدس" 🕊🕊
🟢 خاطره رزمنده بسیجی گردان مالک برادر محمد ثابتی از انتقال پیکر شهید مهدی انحصاری در عملیات بیت المقدس 2
🟡 در جستجوی نور در دل تاریکی
🔹 آن شبی که دوستان برای یافتن پیکر مطهر شهید انحصاری رفتند را دقیقا به یاددارم. در عملیات بیت المقدس ۲، من در گروهان بهشتی و در دسته ۲ بودم که فرمانده آن برادر انحصاری و معاونین آن برادر نماینده و برادر برقعی بودند. آن شب تازه خط پدافندی را از گروهان سیدالشهدا تحویل گرفته بودیم. البته در آن زمان چون حدود یکهفته از عملیات بیت المقدس دو میگذشت، و برخی دوستان شهید و مجروح شده بودند. گروهان بازسازی شده بود و گروهان بهشتی تشکیل شده بود از دو تا دسته پانزده شانزده نفره. دسته ما هم دیگر ترکیب دسته شب عملیات را نداشت.
🔹 بهر حال در دامنه یک ارتفاع مستقر شدیم که در شمال آن ارتفاع بسیار بلند "الاغ لو" بود. به فاصله حدود صد متر از سنگر تجمعی یک سنگر کمین بود که بر بالای ارتفاعی قرارداشت. این سنگر دقیقا مشرف به شیاری بود که یک طرف آن ما بودیم و طرف دیگرش ارتفاع دیوار مانند " الاغ لو" قرار داشت. من تنها در آن سنگر بودم. و مقرر بود تا غروب فردا تنها همان جا باشم. زیرا طی روز نباید از آن مسیر ترددی انجام شود. چند تن از دوستان که نام برده شد (فکر کنم برادر سعید منافی هم در میان آنها بود) آماده بودند تا از شیاری که سنگر کمین بالای آن بود به سمت محل شهادت برادر انحصاری که جایی در دید و تیر رس عراقیها بود، بروند. یکی از دوستان به من گفت وقتی ما از شیار به سمت پایین حرکت کردیم، کاملا حواست جمع باشد. در صورتیکه از بالای ارتفاع مقابل به سمت ما شلیک شد، تو به سمت آنها شلیک کن تا حواسشان از طرف ما پرت شود و متوجه تو شوند. چند توصیه دیگر هم کردند و از ارتفاع به سمت شیار سرازیر شدند.
🔹 بعلت شدت سرمای هوا در همان لحظه اول ضامن اسلحه را روی رگبار گذاشتم تا عندالزوم فقط ماشه را بچکانم. زیرا نگران بودم رفته رفته دستانم که درون دستکش هم بود به قدری سرد شود که انگشتانم توان خارج کردن اسلحه از حالت ضامن و قرار دادن بر روی حالت تک تیر یا رگبار را نداشته باشد.
🔹 پس از رفتن بچه ها هیجان عجیبی داشتم. احساس میکردم حفاظت جان چند نفر فقط و فقط دست من است و کوچکترین غفلتی جان دوستان عزیزم را که در دل تاریکی و سرما به دنبال نور و گرما بودند را با خطر مواجه میکرد. این موضوع هم مسئولیتم را سنگین میکرد و هم بر اضطرابم افزوده بود. شروع به خواندن آیه الکرسی، واجعلنا و ذکر صلوات کردم. صد تا صلوات هم نذر امام زمان کردم که دوستان سالم برگردند. ششدنگ حواسم را به منطقه دوخته بودم. به کوچکترین صدایی مشکوک میشدم. دو سه مرتبه از ارتفاع مقابل شلیک چند تیر جنگی و رسام به سمت مسیر بچه ها انجام شد اما من در شلیک احتیاط کردم زیرا احتمال میدادم این شلیک کور باشد و منتظر بودم در صورتیکه ادامه پیدا کرد جهت اغفال دشمن از مسیر بچه ها، به سمت محل شلیک تیر های دشمن شلیک کنم.
🔹 خوشبختانه شلیکها ادامه نیافت و یکی دو ساعت بعد صدای پا از شیار مجاور به گوشم خورد. علی رغم اینکه مطمئن بودم بچه های خودمان هستند اما باز نگران بودم که شاید دشمن در حال نزدیک شدن باشد. خدا را شکر بچه ها سالم و دست پر برگشتند و دیدم یک برانکارد دستشان است. برای اینکه مطمئن شوم آهسته پرسیدم برادر انحصاری را پیدا کردید؟ یکی از برادران گفت الحمدلله بله. علی رغم اینکه ایستادن دوستان در آنجا خطرناک بود و کما بیش منورها هوا را روشن میکردند ولی بچه ها که معلوم بود خیلی خسته شده اند برانکارد حامل پیکر شهید انحصاری را زمین گذاشتند و نفسی تازه کردند. من فرصت کردم فاتحه ای برای شهید انحصاری قرائت کنم و در تاریکی شب برای آخرین بار پیکر آن شهید مخلص را ببینم و با او وداع کنم. لحظاتی بعد شهید انحصاری را که بر روی برانکارد بود و با بچه ها به سمت عقب میرفت با چشم بدرقه کردم.
19M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📽 مصاحبه با رزمنده های یزدی در عملیات بیت المقدس دو - سال 1366
➕ رجزخوانی حاجی بخشی در جبهه
📡 @DefaeMoqaddas 🕊
🌷 کانال دفاع مقدس
🍃🌹 #پل_افسانه_ای
#عملیات_بیت_المقدس_2
✍🏿✍🏿 راوی: #سردار_علی_فضلی
فرمانده لشگر10سیدالشهداء(ع)
قرار شد خدمت آقای #شمخانی برسیم برای گزارش : به #مرحوم_حاج_حسین_پروین گفتم شما گزارش بدهید که چطور از رودخانه می خواهیم عبور کنیم. چون این کار جزء محالات و غیر ممکن های دفاع مقدس بود . از قبل به حاج حسین گفتم امکان دارد آقای شمخانی یک متلکی هم بگوید با این آمادگی رفتیم خدمت آقای شمخانی در قرارگاه امام رضا ،
حاج حسین پروین شروع کرد به گزارش چگونگی عبور نیرو از #رودخانه_قلعه_چولان که آقای شمخانی بین حرفهای ایشون اومد و ناباورانه گفت : این هم از خالی بندی تهرانی هاست و همه زندند زیر خنده ، یعنی این برای فرمانده نیروی زمینی سپاه هم دور از انتظار بود که از این رودخانه قلعه چولان با این عوارض و با این وضعیت خاص با احدات پل رد شد و به ارتفاع قمیش که نقطه اصلی اتکا در عملیات بیت المقدس 2 بود حمله کرد.
به آقای شمخانی گفتیم : شماراه دیگری به ذهنتان میرسد ما را راهنمائی کنید که ما آن را انتخاب کنیم . ایشان گفتند : نه.
به ایشان گفتیم پس اجازه بدهید ما این راهی را که انتخاب کردیم و مصمم به آن هستیم به فضل خدا اجرایش بکنیم که ایشان مصمم شدند که این کار اجرا بشود آن روز ما یک برآوردی حدود 2 میلیون تومان داشتیم برای خرید سیم بکسیل و ملزومات دیگر برای احداث پل که الحمدلله با تلاش زیادی که دوستان کردند این پل بر روی رودخانه متلاطم قلعه چولان به ارتفاع 80 متر از سطح زمین و طول 140 متر و عرض 70 سانتیمتر اجرا شد و این پل به نام شهید کلهر نامگذاری شد .
🌴 دوران #دفاع_مقدس