eitaa logo
دفاع مقدس
5.3هزار دنبال‌کننده
30هزار عکس
19.9هزار ویدیو
1.5هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
دفاع مقدس
💢 مدتى بود كه از برادر عليمرادى، كارمند بنياد ١۵ خرداد كه براى انتقال تعدادى از شهدا به شهرهايشان رفته بود، خبرى نبود. حاج حسين مرا صدا زد و گفت: برادر عليمرادى در جاده همدان تصادف كرده و به علت كشته شدن همراهانش در زندان باختران بسر می‌برد. شما پيگيرى كنيد تا مسئله ایشان حل شود. درصدد تأمين دیه مورد نظر بودیم كه حاج حسين به شهادت رسيد. پس از شهادت حاج حسين مبلغ دیه به چهارصد و پنجاه هزار تومان رسيده بود و به علت عدم پرداخت دیه، او در زندان بسر می‌برد. یك سال و نيم از شهادت حاج حسين می‌گذشت و كار آزاد كردن ایشان به نتيجه نمی‌رسيد. یك روز توسط یكى از فرماندهان سپاه، نامه‌اى به برادر رضايى، فرمانده كل سپاه نوشته شد و با تشریح خدمات حاج حسين براى مردم و رزمندگان، موضوع دیه نيز مطرح شد. وقتى سردار رضایى نامه را خوانده بودند، طىِّ نامه اى به حاج محسن رفيقدوست دستور تأمين دیه مورد نظر را داده بودند كه ایشان پس از مدتى طولانى از زندان آزاد شد و این درحالى بود كه اگر حاج حسين زنده بود كار او مدتها قبل فيصله یافته بود. 🌹خاطره اى به ياد فرمانده شهيد سيد حسين روح الامين
دفاع مقدس
⚪️ .... با شنیدن خبر تجمع نیروهای ضدانقلاب در روستا، خود را به محل رساندیم. پس از محاصره منتظر شروع درگیری شدیم. با تدبیر حاج حسین توپ ۷۵ را جهت انهدام محل تجمع دشمن آماده کردم. پس از دو بار شلیک، خانه بر سر آن‌ها خراب شد.... ناگهان تیری به طرف صورتم شلیک شد و مرا به زمین پرتاب کرد. پس از چند لحظه گیجی و سکوت، احساس کردم در حال جا به جا شدن هستم. ....چشمم را باز کردم. حاج حسین روح الامین فرمانده‌ی عملیات را دیدم. مرا روی دوش خود گذاشته بود و در حال دویدن به طرف آمبولانس بود. خون صورتم به داخل یقه حاج حسین می‌رفت و او بی‌توجه مرا به سمت آمبولانس می‌برد. از او خجالت می‌کشیدم، اما ناگزیر باید این شرایط سخت را تحمل می‌کردیم. 🌹خاطره ای به یاد سردار شهید حاج سید حسین روح الامین 📚 کتاب "قاف عشق"
7.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 سردار شهید سید حسین روح الامین ، فرمانده عملیات سپاه کردستان دوران جنگ تحمیلی
دفاع مقدس
🎞 سردار شهید سید حسین روح الامین ،
⚪️ .... بعد از وفات پدرمان، بزرگ كردن بچه‌هاى یتيم براى مادرم با مشقت بسيار همراه بود. وقتى برادرم امير شهيد شد، همه متحير بودیم كه مسئله را چگونه به مادرمان منتقل كنيم، ولى با تعجب بسيار دیدم مادرم پيكر شهيد را در آغوش گرفته و آن را روى دستهاى خود بلند كرد و گفت: خدایا این امانتى بود كه به من دادى و اكنون آن را باز گرفتى، من شكر تو را به جا می‌آورم. برادرم حاج حسين، بارها زخمى شده بود و زمان شهادت وقتى خواستم مطلب را به آرامى با مادرم مطرح كنم، ايشان قبل از هر صحبتى گفتند من خوابى دیده ام كه مطمئنم حاج حسين شهيد شده و ادامه دادند كه در عالم رؤیا دیدم عده زیادى در محله جمع شده و لامپهاى نورانى (لمعه) بزرگى در دست داشتند و می‌گفتند می‌خواهيم به كربلا برویم. پسرم امير هم با آن‌ها بود و ناگهان حاج حسين را بر دوش گرفت و با هم داخل آن نور سفيد شده و از منظر دید من محو شدند. لذا مادرم منتظر شهادت ایشان بود. ▫️💠▫️💠▫️💠▫️💠▫️ ✍ خاطره‌ای دیگر: 🌷حاج حسین وارد منزل شد و یکراست به طرف اتاق رفت. فرش اتاق که متعلق به خودش بود را جمع کرد و با عجله از اتاق خارج شد. من متعجب شده بودم. علت این کار را سئوال کردم. حاجی که از بار سنگینی که بر دوش داشت به نفس افتاده بود گفت: مادر جان برمی‌گردم توضیح می‌دهم. الان عجله دارم. سریعاً از منزل خارج شد. وقتی برگشت.... 🌷وقتی برگشت آثار رضایت در چهره‌اش مشخص بود. کنار دیوار نشست و گفت: مادرجان، معذرت می‌خواهم. عجله داشتم. عروسی یکی از دوستان بود. یتیم بود و نیازمند؛ فرش را برای او بردم. گفتم: مادر جان آخه این وقت شب! فردا این کار را می‌کردی! حاجی با حالتی متبسم گفت: آخه امشب شب زفافش بود. در اتاق او هیچ فرشی نبود. خوب شد که امشب بردم.