eitaa logo
دفاع مقدس
5.3هزار دنبال‌کننده
30هزار عکس
19.9هزار ویدیو
1.5هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
دفاع مقدس
⚪️ .... با شنیدن خبر تجمع نیروهای ضدانقلاب در روستا، خود را به محل رساندیم. پس از محاصره منتظر شروع درگیری شدیم. با تدبیر حاج حسین توپ ۷۵ را جهت انهدام محل تجمع دشمن آماده کردم. پس از دو بار شلیک، خانه بر سر آن‌ها خراب شد.... ناگهان تیری به طرف صورتم شلیک شد و مرا به زمین پرتاب کرد. پس از چند لحظه گیجی و سکوت، احساس کردم در حال جا به جا شدن هستم. ....چشمم را باز کردم. حاج حسین روح الامین فرمانده‌ی عملیات را دیدم. مرا روی دوش خود گذاشته بود و در حال دویدن به طرف آمبولانس بود. خون صورتم به داخل یقه حاج حسین می‌رفت و او بی‌توجه مرا به سمت آمبولانس می‌برد. از او خجالت می‌کشیدم، اما ناگزیر باید این شرایط سخت را تحمل می‌کردیم. 🌹خاطره ای به یاد سردار شهید حاج سید حسین روح الامین 📚 کتاب "قاف عشق"
7.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 سردار شهید سید حسین روح الامین ، فرمانده عملیات سپاه کردستان دوران جنگ تحمیلی
دفاع مقدس
🎞 سردار شهید سید حسین روح الامین ،
⚪️ .... بعد از وفات پدرمان، بزرگ كردن بچه‌هاى یتيم براى مادرم با مشقت بسيار همراه بود. وقتى برادرم امير شهيد شد، همه متحير بودیم كه مسئله را چگونه به مادرمان منتقل كنيم، ولى با تعجب بسيار دیدم مادرم پيكر شهيد را در آغوش گرفته و آن را روى دستهاى خود بلند كرد و گفت: خدایا این امانتى بود كه به من دادى و اكنون آن را باز گرفتى، من شكر تو را به جا می‌آورم. برادرم حاج حسين، بارها زخمى شده بود و زمان شهادت وقتى خواستم مطلب را به آرامى با مادرم مطرح كنم، ايشان قبل از هر صحبتى گفتند من خوابى دیده ام كه مطمئنم حاج حسين شهيد شده و ادامه دادند كه در عالم رؤیا دیدم عده زیادى در محله جمع شده و لامپهاى نورانى (لمعه) بزرگى در دست داشتند و می‌گفتند می‌خواهيم به كربلا برویم. پسرم امير هم با آن‌ها بود و ناگهان حاج حسين را بر دوش گرفت و با هم داخل آن نور سفيد شده و از منظر دید من محو شدند. لذا مادرم منتظر شهادت ایشان بود. ▫️💠▫️💠▫️💠▫️💠▫️ ✍ خاطره‌ای دیگر: 🌷حاج حسین وارد منزل شد و یکراست به طرف اتاق رفت. فرش اتاق که متعلق به خودش بود را جمع کرد و با عجله از اتاق خارج شد. من متعجب شده بودم. علت این کار را سئوال کردم. حاجی که از بار سنگینی که بر دوش داشت به نفس افتاده بود گفت: مادر جان برمی‌گردم توضیح می‌دهم. الان عجله دارم. سریعاً از منزل خارج شد. وقتی برگشت.... 🌷وقتی برگشت آثار رضایت در چهره‌اش مشخص بود. کنار دیوار نشست و گفت: مادرجان، معذرت می‌خواهم. عجله داشتم. عروسی یکی از دوستان بود. یتیم بود و نیازمند؛ فرش را برای او بردم. گفتم: مادر جان آخه این وقت شب! فردا این کار را می‌کردی! حاجی با حالتی متبسم گفت: آخه امشب شب زفافش بود. در اتاق او هیچ فرشی نبود. خوب شد که امشب بردم.
دفاع مقدس
💢سقوط مقر و زنده زنده_چ سوزانده شدن بسيجی‌ها !! ▫️یكى از پاسگاه‌های ما، در جاده دیوان دره سقوط كرده بود و گروهك‌هاى ملحد با نفوذ به آن محل، همه زخمی‌ها و اسيرها را جمع كرده و با پاشيدن نفت، آن‌ها را زنده زنده سوزانده بودند. بيست و پنج نفر بسيجى اهل یزد به شكل فجيعى به شهادت رسيده بودند، كه هيچ چشمى طاقت دیدن آن صحنه را نداشت. پس از مدتى، مشخص شد كه دو نفر از پيشمرگهاى كرد در سقوط مقر نقش داشته اند. پس از محاكمه آن‌ها، حكم اعدام ایشان در دادگاه انقلاب صادر شد و حكم باید اجرا می‌شد. اين دو جاسوس كه اتفاقًا برادر بودند، مدت‌ها در كنار رزمدگان بودند و این حضور موجب شده بود احساسات همه تحریك شده و بعضی‌ها از اعدام آن‌ها ناخشنود شوند و اعتراض خود را بيان كنند. با اين‌كه حاج حسين هرگز عصبانى نمی‌شد، وقتى نارضایتى اين افراد ساده لوح را مشاهده كرد، این‌بار با حالتى برافروخته فریاد زد:... ....فریاد زد: این‌ها بيست و پنج نفر از بهترین‌هاى امت رسول الله را زنده زنده در آتش سوزانده اند. یك نفر را روبروى همه منفجر و تكه تكه كرده و سر یك بسيجى را جلوى پاى عروس و داماد بریده اند. حالا شما دلتان به رحم می‌آید؟ آیا این‌جا جاى رحم كردن است؟ درحالی‌که همه ما براى اجراى حكم الهى اين‌جا هستيم و باید رحمت و رأفت خود را براى مؤمنان و شدیدترین غضب خود را براى ملحدین از خدا بی‌خبر نگه داریم، و غضب خود را به شدت بر سر آن‌ها بكوبيم. با این استدلال قرآنى و بيان محكم، تأثير احساسات از دل‌ها زدوده شد و با تقویت شدن مبانى فكرى، بيش از پيش با شناخت و آگاهى، سلاح‌هایشان را در دست‌هایشان فشردند و با تمسك به جمله مولایشان حضرت على (ع) جمجمه ها را به خدا عاریه دادند و با عزمى جزم‌تر از قبل آماده دفاع از اسلام و انقلاب شدند. 🌹خاطره اى به ياد سردار شهيد حـاج سيد حسين روح الامين، سيدالشهداء كردستان 📚 كتاب "سلام سردار"
🔷 شهید آوینی: «شب سررسیده است، اما اعزام‌ها هنوز ادامه دارد. نوبت به گردان مقداد رسیده است و صوت خوش سعید حدادیان كه راه نفوذ به قلب‌ها را خوب می شناسد. سعید حدادیان می خواند: گردان مقداد در راه قرآن‌، بگذشته از سر، بگذشته از جان‌، ای امام امت، جان‌ها به راهت‌. 🔹آن سوتر، در میان اتوبوس‌ها، دو نفر مثل دو كفتر سر در گردن هم فرو برده‌اند و می گریند. چرا می گریند؟ و اصلاً چه جایی برای گریه وجود دارد؟ این هم از آن رازهایی است كه جز اهل گریه را به آن راهی نیست.» 🔸منبع: کتاب «گنجینه آسمانی»
🌷راهکار شهادت... اشک است... چرا. ؟؟!!.. پاسخ را در جملات زیبای شهید روایتگر راه آسمان، بنگریم: 😭 «گریه»، تجلی آن اشتیاق بی‌انتهایی است که روح را به دیار جاودانگی و لقای خداوند پیوند می‌دهد، 💦 و «اشک»، آب رحمتی است که همه‌ تیرگی‌ها را از سینه می‌شوید و دل را به عین صفا، که فطرت توحیدی عالم باشد، اتصال می‌بخشد. منبع: کتاب «گنجینه آسمانی» [راوی‌راه‌آسمان، شهیدسیدمرتضی‌آوینی] ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
3956183283479664494.mp3
زمان: حجم: 284.1K
🔷 صدایی از آسمان که به میهمانی ما آمده است... [شهیدآقاسیدمرتضی‌آوینی] ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
هدایت شده از دفاع مقدس
10.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 نوای حاج صادق آهنگران: شب است و سکوت است و ماه است و من فغان و غم اشک و آه است و من شب و خلوت و بغض نشکفته‌ام شب و مثنوی‌های ناگفته‌ام شب و آخرین سوز مستانه ام شب و های های غریبانه ام شب و ناله‌های نهان در گلو شب و ماندن استخوان در گلو من امشب خبر می‌کنم درد را که آتش زند این دل سرد را بگو بشکفد بغض پنهان من که گل سرزند از گریبان من مرا کشت خاموشی ناله‌ها دریغ از فراموشی لاله‌ها کجا رفت تأثیر سوز و دعا؟ کجایند مردان بی‌ادّعا؟ کجایند شور‌آفرینان عشق؟ علمدار مردان میدان عشق کجایند مستان جام الست؟ دلیران عاشق،شهیدان مست همانان که از وادی دیگرند همانان که گمنام و نام‌آورند هلا، پیر هشیار درد آشنا! بریز از می صبر، در جام ما من از شرمساران روی توام ز دُردی کشان سبوی توام غرورم نمی‌خواست این سان مرا پریشان و سر در گریبان مرا غرورم نمی‌دید این روز را چنان ناله‌های جگر‌سوز را غرورم برای خدا بود و عشق پل محکمی بین ما بود و عشق نه، این دل سزاوار ماندن نبود سزاوار ماندن، دل من نبود من از انتهای جنون آمدم من از زیر باران خون آمدم ز دشتی که با خون چراغانی است ز دشتی که پر شور و عرفانی است از آن‌جا که دم ساز یعنی خدا سرانجام و آغاز یعنی خدا هلا،دین‌فروشان دنیا‌پرست! سکوت شما پشت ما را شکست چرا ره نبستید بر دشنه‌ها؟ ندادید آبی به لب تشنه‌ها نرفتید گامی به فرمان عشق نبردید راهی به میدان عشق اگر داغ دین بر جبین می‌زنید چرا دشنه بر پشت دین می‌زنید؟ خموشید و آتش به جان می‌زنید زبونید و زخم زبان می‌زنید کنون صبر باید بر این داغ‌ها که پر گل شود کوچه‌ها،باغ‌ها علیرضا قروه ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄