🌗 در این شبهای سرد یادی کنم از خاطرهای که در عملیات والفجر ۴ برایم پیش آمد❄️🌧
{[در دوران جنگ، متاسفانه نیروی رزمی نبودم، بجز در مقطع کوتاهی که در تیپ ۲۷ محمد رسول الله (ص) همراه حاج احمد متوسلیان و فرماندهانی چون؛ حاج همت، وزوایی، موحد دانش، دستواره و ... در عملیات بیت المقدس (آزادسازی خرمشهر) شرکت داشتم.
در آن دوره، در بخش پشتیبانی رزم اشتغال داشتم و کار ما برقراری ارتباطات راه دور بین عقبه و خطوط مقدم جبهه، اعم از تیپها، لشگرها ... و قرارگاهها بود.}}
✍ مقرمان در قرارگاه «دره تفی» در آن سوی دریاچه زریوار مریوان بود. هدایت عملیات از اینجا انجام میشد و فرماندهان و مسئولین رده بالا در آنجا تردد داشتند.
سنگر فرماندهی در سینهکش ارتفاع محل قرارگاه قرار داشت و باید بسختی بالا رفته تا به آنجا میرسی!! یادم هست یک روز برادر محمد باقری، نیروی اطلاعات و عملیات (برادر شهید حسن باقری و سرلشگر و رئیس ستاد کل ن.م فعلی) با موتور تریل که از شناسایی منطقه بازگشته بود با سرعت این مسیر سربالایی را طی کرد و خود را کنار سنگر ف رسانید، کاری دشوار که نشان از مهارت او بود.
نیروهای اط.ع از بس در کوه و کمر و کورهراههای پر پیچ و خم و خطرناک تردد داشتند، به موتورسواری مسلط میشدند، ... خود ما هم در طی این ۸-۷ سال جنگ، در سن نوجوانی، دائم پشت فرمان تویوتا بودیم و پیوسته در جادههای کوهستانی غرب و شمالغرب تردد داشتیم که قاعدتاً رانندگی در جادههای صعبالعبور و بعضا در مسیرهای ناامن، موجب کسب مهارت در رانندگی ماشین میشد.
⚪️ #خاطره
▫️بهر حال در پایان هر روز که از مأموریت منطقه بازمیگشتیم برای استراحت و تأمین وسایل مخابراتی, شب را در قرارگاه می گذراندیم.
یک شب نیاز به آب پیدا کردیم!!
در آنجا نه حمامی بود و نه آب گرم...
صبح زود، بستر گرم, را ترک کرده، قبل از طلوع آفتاب، وانت را روشن نموده و خود را به شیار درهای در آن حوالی رساندیم.
❄️ آب برفهای مذاب از بالای ارتفاع در آنجا جریان داشت, به صورت جوی بزرگ💦
در آن قسمت، با سنگچین، مانعی در مسیر جریان آب ایجاد کرده بودند که در نتیجه حوضچهای در آنجا درست شده بود. منصور شیرانینژاد(برادر مهدی شیرانی، از مسئولین مخابرات قرارگاه جنوب) نیز با من بود. یک چفیه همراه داشتم. بخاری ماشین را روشن کرده و تا درجه آخر گذاشتم. در آن دمدمای صبح سرد, لباسها را کنده و پریدم توی آب یخ!!🤔
منصور شیران که اورکت پوشیده و کلاه کاموایی هم به سر داشت، از شدت سرما میلرزید و با دیدن آن حرکت من، بُهتش زده بود !!
بهر ترتیب به قول بچهها که به شوخی بهم میگفتند: «غسل میکنم، غسل پشه، میخواد بشه، میخواد نشه!!» با سر رفتم تو حوضچه آب برف❄️ ... و برای آنکه سنکوب نکنم، بدنم را تند تند حرکت داده و تکان میخوردم ...
فوری از آب پریدم بیرون و بدو بدو 🏃رفتم سمت ماشین ... و پریدم رو صندلی، چسبیدم به بخاری!! چقدر کیف میداد😊
خودم را با چفیهای که همراهم بود، خشک کردم،... آمدم بیرون و در کنار ماشین، قامت بستم. خلاصه در آن روز سرد و یخبندان نگذاشتیم نماز صبح قضا شود!!
... البته عادت به سرما هنوز هم در ما هست، بطوری که میتوانم در زمستان با یک پیراهن هم بیرون بیایم🤔
زمان جنگ هم یادم هست، کمتر اورکت میپوشیدم و ... لباس گرم و کاموایی که اصلا هیچ!!
💢 لذا اگر کسی بگوید: چرا در آن سرما داخل حوض آب یخ رفتی؟ ... باید بگویم: شرایط سخت آب و هوایی کردستان در آن موقع، انگار طبع ما را عوض کرده بود و تحمل سختیها آسان بود!! ... و یا بگویم لذتبخش!!!
▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️
💠 خاطرهای دیگر از دشواریهای زمان جنگ تحمیلی 👇👇
البته ممکن است تکراری باشد ولی خواندن دوباره آن خالی از لطف نیست.
ملاحظه کنیم که پیشبرد کار جنگ در دهه ۶۰ با چه سختیهایی همراه بود و نیروها با چه رنج و مشقتی ارتباطات مورد نیاز مناطق جنگی را تأمین میکردند.
(البته حقیر با اکراه، خاطرات تلخ و شیرین خودم را از آن دوران در «کانال دفاع مقدس» بیان میکنم--- خدمات را برادران دیگر انجام دادهاند و بنده فقط به عنوان اینکه رویدادهای دفاع مقدس در تاریخ بماند، سعی میکنم اگر خدا بخواهد برخی از آنها را بی کم و کاست روایت نمایم.
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
⚪️ خاطرهای دیگر از #ادمین
👇👇👇
دفاع مقدس
🌗 در این شبهای سرد یادی کنم از خاطرهای که در عملیات والفجر ۴ برایم پیش آمد❄️🌧 {[در دوران جنگ، متا
👆📷 دکل مخابراتی پوشیده از برف و یخ 🌨❄️
﴿در دوران دفاع مقدس، ارتباطات و تماسهای تلفنی راه دور چگونه برقرار. میشد﴾
❄️ اینجا «سایت وارث» در غرب کردستان و بر روی ارتفاعی بلند و برف گیر که بدلیل حساسیت بالای آن در دوران جنگ تحمیلی به شدت از آن محافظت میشد.
این سایت، رله اصلی بشمار رفته و از آنجا ارتباطات تلفن راه دور مناطق عملیاتی مریوان،بانه،سردشت ... تأمین میشد.آنتنهای مخابراتی مربوطه درقسمت بالایی دکل نصب شده و بیشترین خرابی ها و قطعی ارتباط نیز مربوط به آنها بود،بویژه درفصل سرما وطوفان های شدید!
بدلیل نیاز مبرم ارتباطی (در زمانیکه وسایل ارتباطی از قبیل تلفن همراه فعلی وجودنداشت)،تکنسین های گمنام مخابرات سپاه با از جان گذشتگی و تحمل سختیها بویژه درفصل زمستان نمی گذاشتند ارتباطات مخابراتی خطوط مقدم جبهه ها و مناطق حساس و بحرانی کردستان لحظه ای قطع شود
آنها بهنگام خرابی، در سرمای استخوان سوز و در زیر شلاق بوران و برف،تکه تکه یخ ها را شکسته و راه نفوذ به قسمت های بالایی دکل را باز می کردند تا بتوانند به آنتن های نصب شده در قسمت های بالای دکل،دسترسی یابند — کاری بس طاقت فرسا و خطرناک(علی قدس)
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
👇👇👇
دفاع مقدس
👆📷 دکل مخابراتی پوشیده از برف و یخ 🌨❄️ ﴿در دوران دفاع مقدس، ارتباطات و تماسهای تلفنی راه دور چگونه
❄️ خاطراتی از دوران جنگ
کردستان - سایت مخابراتی #وارث
﴿راوی: علی قدس، ادمین کانال﴾
✍ در یک روز زمستانی سال 1363 ، از مسؤولین مخابرات سپاه (ظاهراً برادر حسن ظهراب) به ما اطلاع دادند که ارتباط منطقه جنگی مریوان از کار افتاده و کلیه خطوط رادیوماکس (FX ) قطع شده است.
➖ {{در زمان جنگ تحمیلی برای اولین بار از دستگاه های مخابراتی رادیوماکس استفاده شد. اینها وسایل الکترونیکی بودند که با امواج رادیویی کار کرده و خطوط تلفن راه دور (FX) را به اقصی نقاط خطوط جبهه می رساندند. در آن زمان که کل کشور در فقر مخابراتی بسر می برد، انتقال خط تلفن به جبهه پدیده ای اعجاب آور و معجزه محسوب می شد که توسط نیروهای متخصص سپاه پاسداران انجام می گرفت. برادران پاسدار مخوال (مخابرات و الکترونیک) از این طریق به یگان های ارتش نیز خدمات ارائه می دادند. خطوط FX در آن زمان برای پشتیبانی عملیات ها بسیار مفید و ضروری بود، زیرا بسیاری از هماهنگی های در زمینه های مختلف از طریق آنها انجام می گرفت: لجستیک، انتقال تجهیزات و ادوات نظامی، پشتیبانی های هوایی، انتقال مجروحین . . . و نیز انتقال اخبار عملیات به صدا و سیما و خبرگزاری ها - . . . خطوطی نیز در نظر گرفته شده بود برای ارتباط مستقیم با بیت امام خمینی در جماران، ریاست جمهوری، مجلس و شورای عالی دفاع .... }}
لذا به محض اطلاع از خرابی، فوراً آماده شده، وسایل لازم را برداشته و با تویوتا هارتوپ (که آمبولانس بود و به دلیل داشتن اتاق برای جابجایی وسایل مخابراتی و نیز حمل و نقل افراد، از آن استفاده میکردیم) به اتفاق نیروهای رادیوماکس از باختران (که مقر اصلی مان بود) راهی کردستان شدیم. بایستی طوری زمانبندی کرده که قبل از 3 یا 4 بعد از ظهر به مقصد رسیده باشیم، زیرا پس از آن، تأمین جاده برداشته شده و احتمال می رفت در کمین ضد انقلاب (کومله یا دمکرات) بیافتیم.
اکیپ ما حرکت کرد و پس از پشت سر گذاشتن کامیاران . . . به سنندج رسیدیم. از آنجا نیز راهی سقز و سپس بانه شدیم. چند کیلومتر مانده به بانه، با عبور از گردنه های صعب العبور به سایت #وارث که ایستگاه مخابراتی بود رسیدیم. اینجا رله مرکزی رادیوماکس به سمت بانه، مریوان و سردشت بود و از سایت های بسیار حساس و مهم در دوران جنگ تحمیلی بشمار می رفت. به محض رسیدن، فوراً دست بکار شده و در پی پیدا کردن علت خرابی دستگاه برآمدیم، زیرا ضرورت داشت به سرعت تلفن FX برقرار شود.
از قبل می دانستیم در این سایت، در حالت عادی، AGC دستگاه با طرف مقابل که در فاصله زیادی قرار داشت، حدود 1 بوده و حالا AGC افتاده و ارتباط رادیویی شدیداً نویزی است. ( AGC مطلوب برای ماکس 3یا 4 می باشد.)
سابقه سایت #وارث نشان می داد در پاره ای از مواقع در شرایط بد آب و هوایی به خصوص در فصل زمستان، چنین مشکلی پیش می آمد.
در ابتدا برای اطمینان بیشتر، قسمت های مختلف رادیوماکس را در سالن دستگاه چک کرده، مشکلی وجود نداشت. لذا حدسمان رفت به سمت آنتن و فیدِر (کابل اتصال دستگاه به آنتن) -- وات متر (وسیله اندازه گیری خروجی) را در مسیر رادیو به سمت فیدِر و آنتن بستیم. عقربه اندازه گیری، وات برگشتی را نشان می داد و این حاکی از آن بود که اشکال از طرف فیدِر و آنتن است.
آمدیم بیرون سالن. هوا بسیار سرد بود، گویا زمین و دکل یخ زده و قندیلهای یخ از قسمتهایی از آن آویزان بود. علاوه بر آن، باد شدیدی هم می وزید و اگر محکم نمی ایستادیم، شدت باد ما را آنسو تر به طرف دره پرتاب می کرد! علیرغم شرایط بد آب و هوایی سخت، چاره ای نبود جز بالا رفتن از دکل و پیدا کردن ایراد و مشکل.
به اتفاق علیرضا کریمی (جانشین خود در رادیوماکس غرب) قصد بالا رفتن از دکل کردیم. دستان خود را که به پایه دکل میزدیم، از شدت سرما به آهن یخ زده میچسبید! لذا بایستی از دستکش مخصوص استفاده می کردیم. نردبان عمودی فلزی، درون دکل خودایستا قرار داشت و آنتن هم در ارتفاع 80-70 متری بسته شده بود. آمدیم میان دکل و یکی یکی میله های نردبان را گرفته و بالا رفتیم و این در حالی بود که مرتب توسط بیسیم دستی با نیروها در پایین و اتاق دستگاه در تماس بودیم. به هر ترتیبی بود رسیدیم به قسمت آنتن ها، دیدیم آنتن دستگاه مورد نظر که بر روی پایه دکل، با بست ها و کُرپیهای مخصوص بسته شده بود، کج شده و تنها به یک کرپی متصل است، گویا دارد از جا کنده می شود!! شدت باد، برف و یخ موجب شده بود آنتن دوبل (که وزن سنگینی هم داشت) فشار زیادی به بست ها آورده و در نتیجه یکی از آنها بشکند!
همین امر موجب انحراف آنتن از مسیر خود شده و لازم بود هر طور شده آن را به شکل اولیه خود درآورده و در جهت لینک طرف مقابل (که در مایکرویو دریاچه مریوان یا ارتفاع فیله قوس قرار داشت) فیکس کنیم.
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
ادامه 👇👇👇