🌗 در این شبهای سرد یادی کنم از خاطرهای که در عملیات والفجر ۴ برایم پیش آمد❄️🌧
{[در دوران جنگ، متاسفانه نیروی رزمی نبودم، بجز در مقطع کوتاهی که در تیپ ۲۷ محمد رسول الله (ص) همراه حاج احمد متوسلیان و فرماندهانی چون؛ حاج همت، وزوایی، موحد دانش، دستواره و ... در عملیات بیت المقدس (آزادسازی خرمشهر) شرکت داشتم.
در آن دوره، در بخش پشتیبانی رزم اشتغال داشتم و کار ما برقراری ارتباطات راه دور بین عقبه و خطوط مقدم جبهه، اعم از تیپها، لشگرها ... و قرارگاهها بود.}}
✍ مقرمان در قرارگاه «دره تفی» در آن سوی دریاچه زریوار مریوان بود. هدایت عملیات از اینجا انجام میشد و فرماندهان و مسئولین رده بالا در آنجا تردد داشتند.
سنگر فرماندهی در سینهکش ارتفاع محل قرارگاه قرار داشت و باید بسختی بالا رفته تا به آنجا میرسی!! یادم هست یک روز برادر محمد باقری، نیروی اطلاعات و عملیات (برادر شهید حسن باقری و سرلشگر و رئیس ستاد کل ن.م فعلی) با موتور تریل که از شناسایی منطقه بازگشته بود با سرعت این مسیر سربالایی را طی کرد و خود را کنار سنگر ف رسانید، کاری دشوار که نشان از مهارت او بود.
نیروهای اط.ع از بس در کوه و کمر و کورهراههای پر پیچ و خم و خطرناک تردد داشتند، به موتورسواری مسلط میشدند، ... خود ما هم در طی این ۸-۷ سال جنگ، در سن نوجوانی، دائم پشت فرمان تویوتا بودیم و پیوسته در جادههای کوهستانی غرب و شمالغرب تردد داشتیم که قاعدتاً رانندگی در جادههای صعبالعبور و بعضا در مسیرهای ناامن، موجب کسب مهارت در رانندگی ماشین میشد.
⚪️ #خاطره
▫️بهر حال در پایان هر روز که از مأموریت منطقه بازمیگشتیم برای استراحت و تأمین وسایل مخابراتی, شب را در قرارگاه می گذراندیم.
یک شب نیاز به آب پیدا کردیم!!
در آنجا نه حمامی بود و نه آب گرم...
صبح زود، بستر گرم, را ترک کرده، قبل از طلوع آفتاب، وانت را روشن نموده و خود را به شیار درهای در آن حوالی رساندیم.
❄️ آب برفهای مذاب از بالای ارتفاع در آنجا جریان داشت, به صورت جوی بزرگ💦
در آن قسمت، با سنگچین، مانعی در مسیر جریان آب ایجاد کرده بودند که در نتیجه حوضچهای در آنجا درست شده بود. منصور شیرانینژاد(برادر مهدی شیرانی، از مسئولین مخابرات قرارگاه جنوب) نیز با من بود. یک چفیه همراه داشتم. بخاری ماشین را روشن کرده و تا درجه آخر گذاشتم. در آن دمدمای صبح سرد, لباسها را کنده و پریدم توی آب یخ!!🤔
منصور شیران که اورکت پوشیده و کلاه کاموایی هم به سر داشت، از شدت سرما میلرزید و با دیدن آن حرکت من، بُهتش زده بود !!
بهر ترتیب به قول بچهها که به شوخی بهم میگفتند: «غسل میکنم، غسل پشه، میخواد بشه، میخواد نشه!!» با سر رفتم تو حوضچه آب برف❄️ ... و برای آنکه سنکوب نکنم، بدنم را تند تند حرکت داده و تکان میخوردم ...
فوری از آب پریدم بیرون و بدو بدو 🏃رفتم سمت ماشین ... و پریدم رو صندلی، چسبیدم به بخاری!! چقدر کیف میداد😊
خودم را با چفیهای که همراهم بود، خشک کردم،... آمدم بیرون و در کنار ماشین، قامت بستم. خلاصه در آن روز سرد و یخبندان نگذاشتیم نماز صبح قضا شود!!
... البته عادت به سرما هنوز هم در ما هست، بطوری که میتوانم در زمستان با یک پیراهن هم بیرون بیایم🤔
زمان جنگ هم یادم هست، کمتر اورکت میپوشیدم و ... لباس گرم و کاموایی که اصلا هیچ!!
💢 لذا اگر کسی بگوید: چرا در آن سرما داخل حوض آب یخ رفتی؟ ... باید بگویم: شرایط سخت آب و هوایی کردستان در آن موقع، انگار طبع ما را عوض کرده بود و تحمل سختیها آسان بود!! ... و یا بگویم لذتبخش!!!
▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️
💠 خاطرهای دیگر از دشواریهای زمان جنگ تحمیلی 👇👇
البته ممکن است تکراری باشد ولی خواندن دوباره آن خالی از لطف نیست.
ملاحظه کنیم که پیشبرد کار جنگ در دهه ۶۰ با چه سختیهایی همراه بود و نیروها با چه رنج و مشقتی ارتباطات مورد نیاز مناطق جنگی را تأمین میکردند.
(البته حقیر با اکراه، خاطرات تلخ و شیرین خودم را از آن دوران در «کانال دفاع مقدس» بیان میکنم--- خدمات را برادران دیگر انجام دادهاند و بنده فقط به عنوان اینکه رویدادهای دفاع مقدس در تاریخ بماند، سعی میکنم اگر خدا بخواهد برخی از آنها را بی کم و کاست روایت نمایم.
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
⚪️ خاطرهای دیگر از #ادمین
👇👇👇
دفاع مقدس
🌗 در این شبهای سرد یادی کنم از خاطرهای که در عملیات والفجر ۴ برایم پیش آمد❄️🌧 {[در دوران جنگ، متا
👆📷 دکل مخابراتی پوشیده از برف و یخ 🌨❄️
﴿در دوران دفاع مقدس، ارتباطات و تماسهای تلفنی راه دور چگونه برقرار. میشد﴾
❄️ اینجا «سایت وارث» در غرب کردستان و بر روی ارتفاعی بلند و برف گیر که بدلیل حساسیت بالای آن در دوران جنگ تحمیلی به شدت از آن محافظت میشد.
این سایت، رله اصلی بشمار رفته و از آنجا ارتباطات تلفن راه دور مناطق عملیاتی مریوان،بانه،سردشت ... تأمین میشد.آنتنهای مخابراتی مربوطه درقسمت بالایی دکل نصب شده و بیشترین خرابی ها و قطعی ارتباط نیز مربوط به آنها بود،بویژه درفصل سرما وطوفان های شدید!
بدلیل نیاز مبرم ارتباطی (در زمانیکه وسایل ارتباطی از قبیل تلفن همراه فعلی وجودنداشت)،تکنسین های گمنام مخابرات سپاه با از جان گذشتگی و تحمل سختیها بویژه درفصل زمستان نمی گذاشتند ارتباطات مخابراتی خطوط مقدم جبهه ها و مناطق حساس و بحرانی کردستان لحظه ای قطع شود
آنها بهنگام خرابی، در سرمای استخوان سوز و در زیر شلاق بوران و برف،تکه تکه یخ ها را شکسته و راه نفوذ به قسمت های بالایی دکل را باز می کردند تا بتوانند به آنتن های نصب شده در قسمت های بالای دکل،دسترسی یابند — کاری بس طاقت فرسا و خطرناک(علی قدس)
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
👇👇👇
دفاع مقدس
👆📷 دکل مخابراتی پوشیده از برف و یخ 🌨❄️ ﴿در دوران دفاع مقدس، ارتباطات و تماسهای تلفنی راه دور چگونه
❄️ خاطراتی از دوران جنگ
کردستان - سایت مخابراتی #وارث
﴿راوی: علی قدس، ادمین کانال﴾
✍ در یک روز زمستانی سال 1363 ، از مسؤولین مخابرات سپاه (ظاهراً برادر حسن ظهراب) به ما اطلاع دادند که ارتباط منطقه جنگی مریوان از کار افتاده و کلیه خطوط رادیوماکس (FX ) قطع شده است.
➖ {{در زمان جنگ تحمیلی برای اولین بار از دستگاه های مخابراتی رادیوماکس استفاده شد. اینها وسایل الکترونیکی بودند که با امواج رادیویی کار کرده و خطوط تلفن راه دور (FX) را به اقصی نقاط خطوط جبهه می رساندند. در آن زمان که کل کشور در فقر مخابراتی بسر می برد، انتقال خط تلفن به جبهه پدیده ای اعجاب آور و معجزه محسوب می شد که توسط نیروهای متخصص سپاه پاسداران انجام می گرفت. برادران پاسدار مخوال (مخابرات و الکترونیک) از این طریق به یگان های ارتش نیز خدمات ارائه می دادند. خطوط FX در آن زمان برای پشتیبانی عملیات ها بسیار مفید و ضروری بود، زیرا بسیاری از هماهنگی های در زمینه های مختلف از طریق آنها انجام می گرفت: لجستیک، انتقال تجهیزات و ادوات نظامی، پشتیبانی های هوایی، انتقال مجروحین . . . و نیز انتقال اخبار عملیات به صدا و سیما و خبرگزاری ها - . . . خطوطی نیز در نظر گرفته شده بود برای ارتباط مستقیم با بیت امام خمینی در جماران، ریاست جمهوری، مجلس و شورای عالی دفاع .... }}
لذا به محض اطلاع از خرابی، فوراً آماده شده، وسایل لازم را برداشته و با تویوتا هارتوپ (که آمبولانس بود و به دلیل داشتن اتاق برای جابجایی وسایل مخابراتی و نیز حمل و نقل افراد، از آن استفاده میکردیم) به اتفاق نیروهای رادیوماکس از باختران (که مقر اصلی مان بود) راهی کردستان شدیم. بایستی طوری زمانبندی کرده که قبل از 3 یا 4 بعد از ظهر به مقصد رسیده باشیم، زیرا پس از آن، تأمین جاده برداشته شده و احتمال می رفت در کمین ضد انقلاب (کومله یا دمکرات) بیافتیم.
اکیپ ما حرکت کرد و پس از پشت سر گذاشتن کامیاران . . . به سنندج رسیدیم. از آنجا نیز راهی سقز و سپس بانه شدیم. چند کیلومتر مانده به بانه، با عبور از گردنه های صعب العبور به سایت #وارث که ایستگاه مخابراتی بود رسیدیم. اینجا رله مرکزی رادیوماکس به سمت بانه، مریوان و سردشت بود و از سایت های بسیار حساس و مهم در دوران جنگ تحمیلی بشمار می رفت. به محض رسیدن، فوراً دست بکار شده و در پی پیدا کردن علت خرابی دستگاه برآمدیم، زیرا ضرورت داشت به سرعت تلفن FX برقرار شود.
از قبل می دانستیم در این سایت، در حالت عادی، AGC دستگاه با طرف مقابل که در فاصله زیادی قرار داشت، حدود 1 بوده و حالا AGC افتاده و ارتباط رادیویی شدیداً نویزی است. ( AGC مطلوب برای ماکس 3یا 4 می باشد.)
سابقه سایت #وارث نشان می داد در پاره ای از مواقع در شرایط بد آب و هوایی به خصوص در فصل زمستان، چنین مشکلی پیش می آمد.
در ابتدا برای اطمینان بیشتر، قسمت های مختلف رادیوماکس را در سالن دستگاه چک کرده، مشکلی وجود نداشت. لذا حدسمان رفت به سمت آنتن و فیدِر (کابل اتصال دستگاه به آنتن) -- وات متر (وسیله اندازه گیری خروجی) را در مسیر رادیو به سمت فیدِر و آنتن بستیم. عقربه اندازه گیری، وات برگشتی را نشان می داد و این حاکی از آن بود که اشکال از طرف فیدِر و آنتن است.
آمدیم بیرون سالن. هوا بسیار سرد بود، گویا زمین و دکل یخ زده و قندیلهای یخ از قسمتهایی از آن آویزان بود. علاوه بر آن، باد شدیدی هم می وزید و اگر محکم نمی ایستادیم، شدت باد ما را آنسو تر به طرف دره پرتاب می کرد! علیرغم شرایط بد آب و هوایی سخت، چاره ای نبود جز بالا رفتن از دکل و پیدا کردن ایراد و مشکل.
به اتفاق علیرضا کریمی (جانشین خود در رادیوماکس غرب) قصد بالا رفتن از دکل کردیم. دستان خود را که به پایه دکل میزدیم، از شدت سرما به آهن یخ زده میچسبید! لذا بایستی از دستکش مخصوص استفاده می کردیم. نردبان عمودی فلزی، درون دکل خودایستا قرار داشت و آنتن هم در ارتفاع 80-70 متری بسته شده بود. آمدیم میان دکل و یکی یکی میله های نردبان را گرفته و بالا رفتیم و این در حالی بود که مرتب توسط بیسیم دستی با نیروها در پایین و اتاق دستگاه در تماس بودیم. به هر ترتیبی بود رسیدیم به قسمت آنتن ها، دیدیم آنتن دستگاه مورد نظر که بر روی پایه دکل، با بست ها و کُرپیهای مخصوص بسته شده بود، کج شده و تنها به یک کرپی متصل است، گویا دارد از جا کنده می شود!! شدت باد، برف و یخ موجب شده بود آنتن دوبل (که وزن سنگینی هم داشت) فشار زیادی به بست ها آورده و در نتیجه یکی از آنها بشکند!
همین امر موجب انحراف آنتن از مسیر خود شده و لازم بود هر طور شده آن را به شکل اولیه خود درآورده و در جهت لینک طرف مقابل (که در مایکرویو دریاچه مریوان یا ارتفاع فیله قوس قرار داشت) فیکس کنیم.
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
ادامه 👇👇👇
دفاع مقدس
❄️ خاطراتی از دوران جنگ کردستان - سایت مخابراتی #وارث ﴿راوی: علی قدس، ادمین کانال﴾ ✍ در یک روز زمس
👈 ادامه از قسمت قبل
❄️ باد سرد و بوران بسیار شدید در آن بالای دکل، امکان کار کردن را بسیار دشوار کرده بود. به هر تقدیر کاری بود که باید انجام می دادیم. با سختی تمام، کرپی شکسته را تعویض کرده و پیچ و مهره ها را سفت کردیم. دیگر رمقی در بدن باقی نمانده بود، دستانمان یخ زده و توان محکم کردن مهره ها را نداشتیم. با کمک همدیگر، آنتن را سر جای خود فیکس کرده، جمپر نو به آن بسته و آن را به وضعیت اولیه در میآوردیم. این کار 7-6 ساعتی به طول انجامید.
در این اثنا، اطرافمان را ابر غلیظی فرا گرفت، یعنی ما درون ابرها فرو رفته بودیم که ناگهان صدای رعد و برقی مهیبی به گوشمان رسید، . . .، شوک آنی به ما وارد شد، . . . قلبمان داشت از جا کنده می شد . . . خوشبختانه به خیر گذشت، چون سیستم اِرتینگ قوی دکل (برق گیر)، رعد و برق شدید را به زمین انتقال داده و خنثی کرده بود.
همچنین در این فاصله زمانی، حادثۀ دیگری نیز روی داد. قرقرهای را که برای حمل وسایل و ملزومات به بالای دکل برده و طنابی از آن آویزان بود، بر اثر فشار باد، طناب از آن رها شده و در پی آن صدای انفجاری شنیدیم. طناب از آن بالا افتاده بود روی مینهای کاشته شده در اطراف دکل و موجب انفجار شده بود!! این بار هم به لطف خدا جان سالم به در بردیم!
(در آن زمان بمنظور جلوگیری از نفوذ ضد انقلاب به داخل فنس محوطه سایت، اطراف آن را مین گذاری کرده بودند. این میدان مین به علت تنگ و باریک بودن محوطه، در فاصله نزدیک و دو متری از دکل قرار داشت، و لذا با افتادن هر شیئی از بالای دکل، امکان داشت که مینی منفجر شود!!)
به هر ترتیب پس از ساعت ها آویزان ماندن و به صورت آُریب کار کردن بین زمین و هوا در ارتفاع بلند - البته با کمر بند ایمنی – ، وزش باد سرد استخوان سوز و فشار کار مشقت زا به پایین آمدیم. بچه ها و نگهبان کُرد سایت به طرف ما دویدند و با دیدن آن وضعیت دلشان به حال ما سوخت. دستانمان یخ زده و کاملاً بیحس شده بود. ما را به داخل سالن دستگاه بردند. برای کاستن از درد، دستانمان را به طرف شوفاژ کنار دیوار گرفته و به آن چسباندیم . . . که دادمان درآمد ... دردمان شدت گرفت! .... مدتی طول کشید تا حالمان بهتر شد و حالا نوبت رفع گرسنگی بود. برادران علی افشاریان و محمد نانکلی که در اتاق دستگاه بودند، شامی تدارک دیده و آن مخلوطی از کنسرو ماهی و لوبیا به همراه نان بود که بر روی هیتر برقی گرم کرده بودند. پس از انجام کار سخت، قوت و انرژی مان از دست رفته بود. و این طعام ساده، بسیار چسبید بطوری که تا به حال به یاد ندارم در طول عمر خود چنین غذای لذیذی خورده باشم!!
در آن زمان به علت نامنی جاده ها، امکان خارج شدن از محل سایت و پایین آمدن از کوه وجود نداشت زیرا هر لحظه احتمال داشت در کمین ضد انقلاب بیافتیم. لذا صلاح را در آن دیدیم شب را در همانجا بگذراندیم. برای خوابیدن، نزد نیروهای ارتش یا ژاندارمری که مسئولیت حفاظت از سایت را داشتند رفتیم تا در کانکسِ آنها استراحت کرده، شب را سپری کنیم، . . . ولی جانتان بی بلا!! . . . من از درد شانه و دست نتوانستم بخوابم و تا صبح به خود پیچیدم! زیرا در آنجا هیچگونه امکاناتی از قبیل "کمک های اولیه" ... نبود. نفت به سختی به آنجا می رسید، برای غذا و نان جیره خشک داشتند و آب را هم از ذوب برف و یخ تهیه می کردند.
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
شهید «توکل مصطفیزاده»
چمران خطه لُرستان
فرمانده و یکی از بهترین نیروهای کارآمد و برجسته اطلاعات - عملیات تیپ ۵۷ حضرت ابوالفضل (ع)
🌱 متولد: خرم آباد- سال ۱۳۳۶
🕊🕊 شهادت: ۶ اسفند ۱۳۶۴ - منطقه عملیاتی «والفجر ۹» - استان سلیمانیه عراق (ارتفاعات «کاتو) بر اثر اصابت گلوله از ناحیه سر
این عنصر مخلص و انقلابی، تمامی ادوار عمر پربرکت خود را به جهاد و مبارزه گذراند. در زمان طاغوت با نظام فاسد شاهنشاهی و ماموران ساواک در ستیز بود. در آغاز انقلاب و شورش ضدانقلاب در اقصی نقاط کشور، همواره به دفاع از نظام نوپای اسلامی می پرداخت. همزمان با تجاوز ارتش بعث عراق، به سوی جبهه شتافت و در ادوار مختلف جنگ، حضوری فعال و تاثیرگذار داشت.
دفاع مقدس
شهید «توکل مصطفیزاده» چمران خطه لُرستان فرمانده و یکی از بهترین نیروهای کارآمد و برجسته اطلاعات -
🌴 دوران #دفاع_مقدس
🌷 چند تن از مسئولین اطلاعات لشکر ۵۷ ابوالفضل (ع) - لرستان
📷 از سمت راست:
زنده یاد حاج حمید قبادی
شهید توکل مصطفی زاده
شهید توکل حسنوند
شهید داریوش مرادی
✅ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
✅ روبیکا https://rubika.ir/DefaeMoqaddas
نهم اسفند ۱۳۶۲
#عملیات_خیبر
سالروز شهادت سردار بی ادعای سپاه اسلام
فرماندۀ با اخلاص و بی نشان #گردان_حبیب_ابن_مظاهر
#جاویدالاثر #شهید_عمران_پستی
▫️ولادت ۱۳۳۸ ، #هشتجین_خلخال
شاگرد ممتاز در دوره ابتدایی و راهنمایی
دیپلم رشتۀ ریاضی فیزیک سال ۱۳۵۷
دانشجوی رشتۀ جامعه شناسی
حرکتهای انقلابی، پخش اعلامیه و ایجاد شور و انگیزه در بین جوانان برای مبارزات سیاسی علیه رژیم طاغوت
بازگشت به تهران و ایفای نقشی حساس در #تسخیر_لانه_جاسوسی
عضویت در #سپاه سال ۱۳۵۸
تشکیل جهاد سازندگی در #خلخال
عزیمت به #جبهه با آغاز جنگ تحمیلی
معاون گروهانی از گردان جعفر طیار بود و شرکت در عملیات والفجر مقدماتی ، والفجر 1 و والفجر 4
مسئول تشکیل #گردان_حبیب به دستور #حاج_ابراهیم_همت
رشادت فراوان و بی نظیر در #پنجوین در عملیات #والفجر_چهار
مجروحیت در عملیات #والفجر۶
ازدواج با یک دختر مؤمن پاسدار در بهمن ۱۳۶۲ و خوانده شدن خطبه عقد توسط مقام معظم رهبری
عزیمت بعد از یک هفته پس از ازدواج
فرماندهی گردان #حبیب از #لشکر_۲۷_محمد_رسول_الله (ص)
فرماندهی صمیمی و صادق ، حضوری خالصانه در بین نیروها با همۀ فراز و نشیب های عملیات
شعار هر چه خدا خواست همان می شود را چنان در میان نیروهایش جا انداخته بود که در هر موقعیتی ،آن را با صدای بلند تکرار می کردند. #عمران در جمع نیروهایش و سایر رزمندگان به « فرمانده عبد الله» معروف بود .او محبوب همه #بسیجی ها بود به طوری که وقتی در بین آنها حاضر می شد همه یکصدا فریاد می زدند «صل علی محمد ، فرمانده گردان خوش آمد.»
در عملیات خیبر در تاریخ ۹ اسفند ۱۳۶۲، گردان حبیب ابن مظاهر تحت فرماندهی «عمران» در منطقه عملیاتی #طلائیه به محاصره دشمن افتاد و بالگرد های دشمن روی #پل_طلائیه ٬ رزمندگان را به رگبار بستند. #عمران_پستی مورد اصابت گلوله های دشمن قرار گرفت ولی با وجود جراحت ، #الله_اکبر گویان نیروهایش را به پیشروی فرا خواند و به معاونش دستور حرکت داد که گردان به پیشروی خود ادامه دهد ولی پس از چند ساعت که مجبور به عقب نشینی شد اثری از #فرمانده به دست نیامد و او از آن زمان #مفقود_الاثر است.
🌾 ایتا
http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
#شهید_عمران_پستی:
💠 تسلیم شیطان و هوس های زود گذر نشوید که شأن انسان اجلّ از این مسائل پست هست. که او دشمن انسان است و کسی که پیروی از دشمن خود بکند، به دامش می افتد و به هلاکت می رسد
🔹 مردم، مگرکاروان شهدا رانمیبینید؟پس چرا به این کاروان نمی پیوندید؟مگر مقام شهدا را باورندارید؟مگرنمیخواهید نجات پیدا کنید؟بعضی انگار خوابند چنان بیخیالندکه انگار معادی در کار نیست!
ا🌱🌿🌷🌹🌷🌿🌱
وقتی خبر شهادت فرزند را به پدر دادند، دست به درگاه الهی برداشت و گفت :«بار الهی! این قربانی را از ما بپذیر » عمران قبل از شهادت به مادرش توصیه کرده بود: اگر به شهادت رسیدم بلند گریه نکنید و اگر جنازه ام آمد شیرینی پخش کنید و مجلس مرا با شادی برگزار نمایید و اگر جنازه ام به دستتان نرسید هر فاتحه ای که برای شهدا بخوانید به من هم می رسد.
🌾 ایتا
http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
«اگر حول معارف الهى انديشه كنيد و خود را بيشتر بكاويد عاشق او مى شويد و در راهش سر از پا نمى شناسيد و تا به وصالش نرسيد آرام نمی گيريد و با هر تقريبى كه برايتان حاصل شود عشقتان شعله ورتر می گردد تا جاى كه اين زمزمه الهى و ملكوتى را به گوش جان
می شنويد.»
«فكر نكنيد كه شهادت همين طورى به دست می آيد بلكه همان طور كه امام فرمودند شهادت يك هديه اى است از جانب خداى تبارك و تعالى براى آن كسانى كه لايق هستند.»
بخشی از وصیت نامه زیبای
فرمانده دلاور
گردان حبیب بن مظاهر
لشکر ۲۷ محمد رسول الله (ص)
جاوید الاثر
پاسدار شهید
سردار حاج عمران (عبدالله) پستی
شهادت: اسفند ۱۳۶۲ عملیات خیبر
#کانال_دفاع_مقدس
✅ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas