2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💫تعابیر زیبای حاج حسین یکتا در مورد شهید همت
12.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
«همت» ، شهیدی که
بر جانـــ♥️ـــها حکومت میکند!
روایت شهید حاج قاسم سلیمانی از
مسئولیتپذیری و استقامت شهید ابراهیم همت در ساعات منتهی به
شهادت 🕊🕊
🎞 بازنشر به مناسبت سالروز شهادت
شهید حاج محمدابراهیم همت
#شهید_محمدابراهیم_همت
#شهید_قاسم_سلیمانی
7.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 فیلم زیرخاکی
🎙... و سخنان کمتر منتشرشده از شهید همت
گلایه او از برخی افراد
و نیروهایی که همیشه در پشت
جبهه بودند و در عملیاتها شرکت
نمیکردند و درخواست از فرماندهان
برای اعزام آن افراد به جبهه.
#ابراهیمهمت:
«۵ درصد نيروها بطور ثابت در همه
عملیاتها هستند و با اینکه ترکش
خوردند و زخمی هستند باز هم در
همه عملیاتها هستند ...!!!
آمریکا و شوروی دست از سر ما
برنمیدارند ...،
#جنگ تمام شدنی نیست ...
اگه امام میگه قدس،
پی قدس رو به خودتون بمالید،
تا اونجا باید بریم ...»
پینوشت:
به راستی! این مدعیانی که امروز وارد
صحنه قدرت و نه آن صحنه ایثار و جهاد
شدهاند، در کجای جنگ حضور داشتهاند؟
همانها که خون به دل "همتها"میکردند
که اکنون این چنین، پر مدعا آمدهاند
و دغدغه شهدا ندارند، که اگر داشتند
اینگونه عمل نمیکردند...
۱۷ اسفند
سالروز شهادت علمدار خمینی کبیر،
لیلای جزیره مجنون و سردار بیسر خیبر
#فرمانده_لشکر۲۷محمدرسولاللهﷺ
7.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♦️شهید همت یک اسطوره است...🌱
رهبرمعظم انقلاب اسلامی مدظلهالعالی
#ستاره_های_دنباله_دار✨
34.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎙 حاج صادق آهنگران
🌙 سحر شنبه ۱۸اسفند۱۴۰۳
🕌 حرم مطهر رضوی
🎞 پخش شده از شبکهء سراسری افق
17.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 مرجع عالیقدر عالم تشیع، حضرت آیت الله العظمی سید شهاب الدین مرعشی نجفی رحمةالله علیه
💦 وضو گرفتن و به جای آوردن نماز توسط ایشان
#ببینید 👆
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
2.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 فیلم دیده نشده از صیاد دلها
امیر سپهبد شهید #صیاد شیرازی
چقدر عاشقانه، خالصانه و بسیجی گونه
در بین رزمندگان در حال وضو گرفتن است
┄┄┅┅┅❅❁❅┅┅┅┄┄
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
📷 تصویر سمت چپ👆:
🌴 اقامه نماز جماعت به امامت یک ارتشی
🔹️ نماز یک نجوای عاشقانه با محبوب /// #شهید_صیادشیرازی
🔹 مکان: ارتفاعات مرزی بین منطقه پاوه و مریوان / تابستان ۱۳۶۰
🌼🌸🍀در صف نماز، جاویدالاثر حاج احمد #متوسلیان ، شهید #ناصر_کاظمی و #شهید_همت نیز دیده میشوند
ا🌱🌴🌱🌴🌱🌴🌱
💠 خاطرهای از شهید #صیاد_شیرازی
🔸 در آسمان کردستان بودیم و سوار بر هلیکوپتر. ایشان مدام به ساعتشان نگاه میکرد. علت را پرسیدم، گفت: موقع اذان است. به خلبان اشاره کرد و گفت: همین جا فرود بیا تا نمازمان را اول وقت بخوانیم.
🔹 خلبان پاسخ داد: این منطقه امن نیست و اگر صلاح میدانید تا رسیدن به مقصد صبر کنیم.
🌿 شهید صیاد گفت: اشکالی ندارد، ما باید همین جا نماز بخوانیم.
🌸🍀 خلبان اطاعت کرد و هلیکوپتر همانجا نشست. از آب قمقمهای که داشت وضو گرفتیم و نماز خواندیم.
(راوی: از همراهان شهید)
📡
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
👆🌴 نماز جماعت نیروهای سپاه بر روی ارتفاعات مرزی تَته // احمد متوسلیان نیز در بین آنها دیده میشود
🎥 در ابتدای فیلم, متوسلیان، فرمانده سپاه مریوان در حال صحبت در مورد وضعیت منطقه است...// سالهای ۶۰--۵۹
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
کانال صدای ماندگار شهید كافےjazb javanan dar mah ramazan be masajed.mp3
زمان:
حجم:
4.9M
#جذب_جوانان_در_ماه_رمضان_به_مساجد
با صدای شهيد حاج شيخ احمد كافی
💠 خاطرات رمضانی یک اسیر ۱۳ ساله
تا قبل از این هم ماه رمضانها با تمام غرزدنهای مادر، یک خط درمیان روزه میگرفتم. عاشق حال و هوای افطار بودم. روزه که نمیگرفتم به خوبی میفهمیدم حس افطار امشب با افطار شبی که روزه بودم، زمین تا آسمان فرق میکند. مادر که میدید روزه میبَرَدَم و تمام توانم را میگیرد، سحر بیدارم نمیکرد.
به گزارش ایسنا، کتاب «سرباز کوچک امام (ره)»، خاطرات آزاده ۱۳ ساله مهدی طحانیان است که به همت فاطمه دوستکامی به نگارش درآمد و توسط انتشارات پیام آزادگان وارد بازار نشر شد. در صفحات ۲۶۴ تا ۲۷۱ این کتاب، خاطراتی از ماه مبارک رمضان و اولین ماه رمضان و عید فطر در اسارت از زبان این آزاده روایت شده که خواندن آن خالی از لطف نیست.
«ماه رمضان سال ۶۱ از راه رسیده بود. هنوز به سن تکلیف نرسیده بودم، اما دلم میخواست مثل بقیه روزه بگیرم. بچهها میگفتند، آخر مگر کسی مجبورت کرده؟ روزه که بهت واجب نیست، چرا خودت را دردسر میدهی؟ گوشم بدهکار این حرفها نبود. تا قبل از این هم ماه رمضانها با تمام غرزدنهای مادر، یک خط درمیان روزه میگرفتم. عاشق حال و هوای افطار بودم. روزه که نمیگرفتم به خوبی میفهمیدم حس افطار امشب با افطار شبی که روزه بودم، زمین تا آسمان فرق میکند. مادر که میدید روزه میبَرَدَم و تمام توانم را میگیرد، سحر بیدارم نمیکرد. فکر میکرد اینطوری کوتاه میآیم و بیسحری روزه نمیگیرم. اما من کلهشقتر از این حرفها بودم، بدون سحری روزه میگرفتم. با اینکه تا اذان کلی این این طرف و آنطرف بالا و پایین میزدم و رُسَم حسابی کشیده میشد، اما باز از رو نمیرفتم و کار خودم را میکردم.
عراقیها با اینکه مثلا مسلمان بودند و خبر داشتند که ماه رمضان آمده، اما هیچ تغییری در برنامه غذاییمان ندادند. از سحری و افطاری خبری نبود. همان شام و ناهار و صبحانه همیشگیمان را داشتیم. صبحانه همان شوربا بود و ناهار هم همان چند قاشق برنج و آب جوش رنگیای که اسمش را خدایی نمیشد گذاشت خورش. شام را هم که عراقیها هیچوقت جدی نمیگرفتند. مجبور بودیم غذاهایمان را همانطوری در آسایشگاه نگه داریم برای سحر و افطار. آش صبح و شام برای افطار و ناهار را برای سحر نگه میداشتیم. در گرمای خرماپزان جنوب، ده دوزاده ساعت نگه داشتن آش در محیط آسایشگاه، مسخره بود. گرما پدر صاحب همهچیز را درمیآورد. عصر نشده، آش کف میکرد و ترش میشد. وقت افطار در ظرفش را که برمیداشتیم بوی ترشیدگی بدجوری میزد زیر بینیمان، اما وقتی بعد از پانزده شانزده ساعت گرسنگی چیز دیگری نداشتیم که بخوریم، مجبور بودیم به روی خودمان نیاوریم چه بلایی سر آش آمده! گرما بیداد میکرد. اردوگاه عنبر در استان الانبار قرار داشت؛ یکی از جنوبی و کویریترین استانهای عراق که هممرز با اردن و عربستان بود. آب و هوای گرم و خشکش چیز استثنائیای بود. به هر مصیبتی که میشد گرسنگی روزهای بلند و کشدار تیرماه را تحمل میکردیم، اما تشنگی بیچارهمان کرده بود. صبح تا شب، چشم به میخ «حبّانه» آسایشگاه داشتیم. برای افطار و دو لیوان آب خنک از حبّانه که سهم هر کداممان بود، لهله میزدیم.
مناجاتهای شبانه ماه رمضان، با همه سختیها، ترک نشد. شیرینی این مناجاتها و اشک ریختنها آنقدر زیاد بود که پیه همهچیزش را به تن میمالیدیم. با هزار استرس برای مراسممان نگهبان میگذاشتیم اما حاضر نبودیم یک شب - بیدلیل - بیخیالش شویم... شبهای قدر، با شور و حال خوبی گذشت. در حد بضاعتمان احیا گرفتیم. شبهای قشنگی بود. مطمئنیم در و دیوار آسایشگاه و اردوگاه تا عمر دارد صدای «بک یا الله» بچه ها و گریههایشان را فراموش نمیکند.
اولین عید فطر اسارت آمد و رفت. از اینکه تمام روزههایم را گرفته بودم، خیلی خوشحال بودم. چهره بچهها هم تکیده شده بود، هم نورانی. خداحافظی با ماه رمضان در اسارت سختتر از شرایط عادی بود. با همه سختیهایی که داشتیم، خیلی به روزها و شبهای باصفایش انس گرفته بودیم. در آموزش عربی پیشرفت خوبی داشتم. جملهسازیام خیلی بهتر از قبل شده بود. از نظر حفظ قرآن هم خیلی راه افتاده بودم. هم حفظ میکردم هم ترجمه. حیفم میآمد معنای لغتهایی را که در آیاتش بود، ندانم. جدای این، جملههای امام (ره) را برای خودم ترجمه میکردم و برای میر سید میخواندم. او هم با حوصله ایرادم را میگرفت.»
راوی : مهدی طحانیان
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄