eitaa logo
دفاع مقدس
4.9هزار دنبال‌کننده
25.9هزار عکس
16.5هزار ویدیو
1.3هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
🌷 ۲۷ اسفند ۶۴ -- سالروز شهادت محمدرضا تعقلی رزمنده گردان حمزه -- لشکر ۲۷ محمد رسول الله (ص) 🌱 متولد سال ۱۳۴۸ 🕊🕊 که در روز سه‌شنبه ۱۳۶۴/۱۲/۲۷در عملیات والفجر ۸ فاو به‌شهادت رسید. مزار شهید : بهشت‌زهرا (س) قطعه‌ی ۲۶ ردیف ۹۸ شماره‌ی ۴ ▫️⚪️▫️⚪️▫️⚪️▫️⚪️▫️ ✍ به قلم حمید داودآبادی: ... محمدرضا رفت بهشت زهرا، دیگه برنمی‌گرده!!! تعجب‌ کردم‌. یعنی‌ چی؟ برای‌ چی‌ دیگر برنمی‌گرده. پرسیدم‌: "می‌بخشین‌ها حاج‌ آقا... واسه چی‌ دیگه‌ برنمی‌گرده‌؟" - آخه‌ شهید شده‌. یعنی‌ بردنش‌ بهشت‌ زهرا، دیگه‌ نمی‌آد ... گوشی‌ تلفن از دستم‌ افتاد. ▫️🌱▫️🌱▫️🌱▫️🌱▫️ ادامه نوشته حمید داودآبادی، رزمنده و نویسنده دفاع مقدس👇👇 چهارشنبه۲۱اسفند۱۳۶۴ حاشیه اروندرود به کنار اسکله که رسیدیم، آب پایین رفته بود و باید منتظر می‌ماندیم. سرم را روی پای عباس نظریه(سال۶۵در عملیات کربلای پنج در شلمچه به شهادت رسید) گذاشتم و چرت زدم. عباس ظاهرا جوانی شاد و شلوغ بود، ولی ترجیح می‌داد زیاد با کسی رفیق نشود. یعنی کسی با او رفیق نشود! ولی من آن شب دوستانه و خودمانی، سرم را بر زانوی او گذاشتم و روی زمین سرد و نم‌دار کنار نهر دراز کشیدم که مثلا استراحت کنم. عباس هم با انگشتانش موهایم رامی‌جورید. ساعت نزدیک ۱۱بود که صدای محمدرضا به گوشم خورد که مرا صدا می‌زد و ظاهرا دنبالم می‌گشت. همین که جواب او را دادم و سرم را بلند کردم، عباس خنده‌ی شیطنت‌آمیزی سر داد و گفت: بدو که داره صدات می‌کنه، مبارکه! اول متوجه منظورش نشدم.بلند شدم و رفتم طرف محمدرضا. نزدیک که شدم،دستش را دراز کرد و سلام و احوال‌پرسی کردیم. همان‌طور که دستم در دستش بود، بریده بریده گفت: "می‌گم چیزه...اگه می‌خوای با هم عقد اخوت ببندیم، من حاضرم ..." شروع کردم به خواندن عقد اخوت. تمام که شد، دستش را فشردم، صورتش را بوسیدم و او را در بغلم فشردم. خوب احساس می‌کردم این آخرین ایام اوست که حاضر به این کار شده! وقتی از او خواستم که اگر شهید شد، حتما شفاعتم کند، با خنده گفت: "آخه داداش جون، تو که قول شفاعتت رو روی نوار ضبط کرده‌ای ... دیگه عقد اخوت می‌خوای چی‌کار؟" نیمه‌های شب که آب بالا آمد، سوار بر قایق‌ها وارد اسکله‌ی فاو شدیم. در اسکله سوار بر کامیون به پایگاه موشکی دوم در جاده‌ی فاو-ام‌القصر رفتیم. ▫️یکشنبه۲۵اسفند۱۳۶۴جاده فاو ام القصر ساعت۸صبح دیده‌بان روز بودم. دقایقی بعد متوجه شدم کسی از داخل خاکریز مرا به نام صدا می‌زند. به سوی صدا برگشتم. محمدرضا تعقلی بود که خندان و شاد برایم دست تکان داد و صبح بخیر گفت. با خنده و شادمان از دیدار مجدد، برایش دست تکان دادم. آن لحظه نمی‌دانستم این آخرین دیدار ما خواهد بود. ادامه👇👇
دفاع مقدس
🌷 ۲۷ اسفند ۶۴ -- سالروز شهادت محمدرضا تعقلی رزمنده گردان حمزه -- لشکر ۲۷ محمد رسول الله (ص) 🌱 متولد
ادامه از پست قبل ▫️شنبه۲فروردین۱۳۶۵ تهران بیمارستان آیت الله طالقانی بیمارستان آن‌قدر شلوغ و پرهیجان شده بود که اصلا درد و جراحت یادم رفته بود. یکی از بچه‌ها تلفنی خبر شهادت عده‌ای از بچه‌ها را داد و گفت: دو ساعت بعد از این که تو مجروح شدی و از خط رفتی، فرامرز عزتی‌پور و علیرضا موسیوند و نصرالله پالیزبان داشتند سنگر رو درست می‌کردند که یه گلوله‌ خورد وسط‌شون و همان‌جا توی سوله شهید شدند ... رفیقت محمدرضا تعقّلی هم دو روز بعد از مجروحیت تو، داشت توی سنگر نگهبانی می‌داد که یه خمپاره‌ ۶۰ اومد توی سنگرش و شهید شد ... "محسن شیرازی" از بچه‌های باحال گردان حمزه، شنیدن خبر شهادت محمدرضا را این گونه تعریف می‌کرد: عملیات‌ والفجر هشت‌ که‌ تمام‌ شد، شنیدم‌ بچه‌های‌ گردان‌ حمزه‌ آمده‌اند تهران‌. چند وقتی‌ می‌شد که‌ از محمدرضا بی‌خبر بودم‌. شماره‌ تلفن ‌خانه‌شان‌ را گرفتم‌. خیلی‌ خوشحال‌ بودم‌. منتظر بودم‌ خود محمدرضا گوشی را بردارد. چند تایی‌ که‌ زنگ‌ خورد، یک‌ نفر با صدایی‌ گرفته‌ از آن‌ سوی خط الو گفت‌. می‌شناختمش‌. پدرش‌ بود. حال‌ و احوال‌ کردم‌. خونسرد جوابم‌ را داد. دست‌ آخر گفتم‌: "می‌بخشید حاج‌ آقا ... مثل‌ این که‌ بچه‌های‌ گردان‌ حمزه‌ اومدن‌ تهران مرخصی ‌... می‌خواستم‌ ببینم‌ محمدرضا هم‌ اومده‌؟" - محمدرضا؟ - بله‌، می‌خواستم‌ ببینم‌ خونه‌اس‌؟ - نه‌ نیستش‌. - می‌بخشین‌ حاجی‌ آقا ... کجاس‌؟ - محمدرضا رفت ‌... رفت‌ بهشت‌ زهرا ... - بهشت‌ زهرا؟ خب‌ کی‌ برمی‌گرده‌؟ - کی، محمدرضا؟ - بله‌. - دیگه‌ برنمی‌گرده ‌... تعجب‌ کردم‌. یعنی‌ چی؟ برای‌ چی‌ دیگر برنمی‌گرده. پرسیدم‌: "می‌بخشین‌ها حاج‌ آقا... واسه چی‌ دیگه‌ برنمی‌گرده‌؟" - آخه‌ شهید شده‌. یعنی‌ بردنش‌ بهشت‌ زهرا، دیگه‌ نمی‌آد ... گوشی‌ تلفن از دستم‌ افتاد.
دفاع مقدس
ادامه از پست قبل ▫️شنبه۲فروردین۱۳۶۵ تهران بیمارستان آیت الله طالقانی بیمارستان آن‌قدر شلوغ و پرهی
از راست به چپ: محسن شیرازی،شهید هادی عباسی،شهید محمدرضا تعقلی و مسعود دهنمکی دی۱۳۶۴خط مقدم مهران
۲۵ اسفند -- سالروز شهادت مرتضی ساده میری 🌱 در سال 1340در خانواده مذهبي در شهرستان «ايلام»ديده به جهان گشود.زندگي در خانواده مذهبي وسنتي و وجود مشکلات اقتصادي ،فرهنگي و...مرتضي را نوجواني سخت کوش وفعال بار آورده بود.پس از رسيدن به دوران کسب علم ،تحصيلات را در ايلام آغاز کرد و با موفقيت به پايان رساند.انقلاب آزادي بخش امام خميني که شروع شد مرتضي که شاهد ظلم ونابرابري شاه خائن بود،مشتاقانه به صفوف مبارزين پيوست . ▫️در اوايل پيروزي انقلاب اسلامي و تشکيل جهاد سازندگي به اين نهادانقلابي پيوست.اما مزاحمتهاي ضدانقلاب براي مردم ستم کشيده کرد و بعد از آن جنگ تحمیلی عراق بر علیه ایران او را به سپاه پاسداران کشاند تا سدي تسخيرناپذير در مقابل دشمنان ايران بزرگ باشد. ▫️مرتضي در بين بچه هاي لشگر به هَلَتي معروف بود،چرا که او 8 سال دفاع مقدس را در هَلَت ها گذراند.هَلَت در لهجه ي ايلامي به تپه ماهورهاي رملي بي آب و علف مي گويند که شرايط زندگي در آنجا بسيار سخت است.سنگر مرتضي شلوغ ترين سنگر بودو دور و برش هميشه پر بود از رزمندگاني که به اخلاق خوب ورفتار پسنديده عشق می ورزیدند. ▫️او در عمليات والفجر5،والفجر9 ،والفجر10،کربلاي1،کربلاي 10، نصر 4و نصر8 سمت فرماندهي گروهان و ستاد گردان را بر عهده داشت و بارها مجروح گرديد،بعد از جنگ او در فراغ شهدا خيلي بي تابي مي کرد.تا اینکه درتاريخ 25/ 12/ 1369در دامنه هاي قلاويزان در عمليات پاک سازي مناطق غرب کشور از وجود منافقين،صداي گرفته اي در بيسيم ها پيچيد:مرتضي پرپر شد.
دفاع مقدس
۲۵ اسفند -- سالروز شهادت مرتضی ساده میری 🌱 در سال 1340در خانواده مذهبي در شهرستان «ايلام»ديده به ج
🌷بسمـ رب الشـهدا و الصدیقین🕊 🥀شهید «مرتضی ساده میری» ۲۰دی ماه ۱۳۴۰ از خانواده ای مذهبی در شهر دیده به جهان گشود. 💢 تحصیلات خود را در ایلام به پایان رساند و در اوایل تشکیل جهاد سازندگی به این ارگان انقلابی پیوست. خود او می گوید: سپس بنا به علاقه ی وافرم به عضویت رسمی سبزپوشان پاسدار تیپ ۱۱۴ امیرالمؤمنین (ع) که بعدها به لشکر ۱۱ تبدیل شد در آمدم و خدمتم را از گردان ۵۰۳ شهید بهشتی به عنوان مسئول دسته آغاز کردم. 💢 مرتضی در بین بچه های لشکر به «هلتی» معروف بود آخر او ۸ سال دفاع مقدس را در هلت ها گذراند. 💢هلت در گویش ایلامی به تپه ماهورهای رملی بی آب و علف می گویند که شرایط زندگی در آنجا سخت است. 💢شهید مرتضی با لهجه ایی که داشت (شوهانی) تبسم را از لبان رزمنده ها قطع نمی کرد. محفل دور و برش همیشه پر بود. سنگر مرتضی شلوغ ترین سنگر بود. در شب عملیات آنقدر روحیه بچه ها را تقویت می کرد که مرگ شیرین تر از عسل می شد. 💢او به تک و عملیات عشق می ورزید، در عملیات های والفجر۵ ، والفجر۹، والفجر۱۰، کربلای۱، کربلای۴ ، کربلای ۱۰ ، نصر ۴، نصر۸ سمت فرماندهی گروهان و ستاد گردان را بر عهده داشت و بارها مجروح گردید، بعد از جنگ او در فراغ شهدا خیلی بی تابی می کرد. این مرتضای بعد از جنگ خیلی با ان مرتضای زمان جنگ فرق داشت. 💢چنانکه روزی روی چادرش این شعر را نوشته بود: در سنگر حق، شیر شکاران همه رفتند یاران هلت چون عطر بهاران همه رفتند چون بوی گل، آن پاک عیاران همه رفتند هلتی با که نشینی که یاران همه رفتند 💢آه و افسوس مرتضی در فراق دوستان سفر کرده لحظه ای قطع نمی شد و از این که از این قافله جا مانده بود. احساس شرمساری می کرد. اما خدا هم نمی خواست دل مرتضی شکسته شود تا اینکه دعای مورد اجابت قرار گرفت و در ۲۵ اسفندماه ۱۳۶۹ در دامنه های قلاویزان در عملیات معارضین، صدای گرفته ای در بیسیم ها پیچید: مرتضی پرپر شد، مرتضی به غیوری ملحق شد. سکوت عجیبی حاکم شد اما مرتضی عروس زیبای شهادت را در آغوش گرفت و خود را به قافله ی امام شهدا رساند. 🕌این سردار گرانقدر در گلزار شهدای علی صالح(ع)مدفون است
7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
مصاحبه ی چندسال پیش با مادر شهید سردار مرتضی ساده میری وَعَجِّلْ‌فَرَجَهُم
6.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💫هَلَتي با که نشينی که ياران همه رفتند... 🌟تصاویر رزمندگان گردان ۵۰۲ امام حسین ع و سردار شهید حاج مرتضی ساده میری قائم مقام فرمانده گردان ۵۰۲ در منطقه عملیاتی والفجر۱۰ شاخ شمیران . 🌴(به یاد سردار هلت ها حاج مرتضی ساده میری)
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تصاویری از یادواره ۲۰۷شهید ایل لرزبان شوهان استان ایلام واقع در منطقه عملیات والفجر ۵ سه راهی چنگوله بسم رب الشهداء والصدیقین یادی که در دلهاست و هرگز نمی میرد یاد شهیدان است🌷🌷🌷🌷 گرامی باد یاد و خاطره شهیدان عزیز دوران دفاع مقدس و گرامی باد یاد و خاطره شهیدان و سرداران شهید لشکر پیروز و افتخار آفرین یازده امیرالمومنین(ع) ۲۵ اسفند۱۳۶۹ سالروز عروج سردار سرافراز و امیر لشکر ۱۱ امیرالمومنین (ع) فاتح شاخ شمیران سردار شهید حاج مرتضی ساده میری معروف به هلتی را گرامی می داریم و به روح پاک ایشان و همرزمان شهیدش درود می فرستیم امید است که یاد و خاطره شان همیشه در دلها زنده و جاودانه باد
تصویری از شهید علی تجلایی از نیروهای همرزم شهید باکری 👇👇