eitaa logo
دفاع مقدس
4.9هزار دنبال‌کننده
26هزار عکس
16.6هزار ویدیو
1.3هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
دفاع مقدس
🎥 مستند زندگینامه سردار شهید حاج کاظم نجفی رستگار فرمانده لشکر 10 سیدالشهدا (ع) 🌷شهادت: 25 اسفند
✍..از تو ما را حدیثی در سینه هست و غمی جانکاه بر دل، که شوق انگیزترین حوادث ،غرورآفرین ترین وقایع،  شیرین ترین گفتارها را به منظر می کشاند ... مگر نه با تو، رشادت رشد کرد، شهامت رنگ گرفت، ایثار معنا گرفت و شهادت، قداست و مظلومیت، جاری شد؟ مگر نه با تو، زلال ترین تقوا از چشمه سار وجود جوشید؟ اگر چه ... ما که ظرفیت دریا نداریم که  اوج پروازت را، حضیض ترین ها هنوزا هنوز هم درنمی یابند. به یاد سردار شهید حاج کاظم رستگار فرمانده غریب لشگر ۱۰ حضرت سید الشهدا (علیه السلام)
دفاع مقدس
✍..از تو ما را حدیثی در سینه هست و غمی جانکاه بر دل، که شوق انگیزترین حوادث ،غرورآفرین ترین وقایع، 
❇️ اشک های رستگار 🔹به روایت: سردار سید محمد ابوترابی قسمت اول اردوگاه شهید حاج علی موحد روبه روی پادگان حمید، جایی مناسب نزدیک منطقه ی عملیات بود که ما پس از عملیات خیبر آنجا مستقر شدیم. اواخر بهار ۶۳ بچه هایی که مرخصی رفته بودند یکی یکی وارد اردوگاه می شدند. میعادگاه مسئولین ،تیپ طبق معمول چادر واحد عملیات بود. به دلیل گرمای هوا سنگری هم داخل زمین حفر شده بود که با تکنولوژی بومی یزدی، برایش کولر درست کرده بودیم یک کانال کنده بودیم که انتهاش به سنگر باز میشد. داخلش را با بوته های تیغ پر کرده بودیم و نزدیک ظهر و بعد از ظهر، روی تیغ ها آب میریختیم به این ترتیب، از داخل کانال، هوای خنکی وارد سنگر میشد که امکان استراحت دلچسبی را فراهم می کرد. همان ایام حسن بهمنی هم به تیپ ملحق و در چادر عملیات مستقر شد. ایشان برای همه بچه ها جایگاه فرماندهی داشت. گرچه حسن از نظر سن و سال تفاوت زیادی با سایر بچه ها نداشت اما روزهایی که همه ی ما عضو گردانهای پادگان ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه) بودیم ایشان فرماندهی پادگان را بر عهده داشت و همه او را به عنوان بزرگ تر قبول داشتند. چند روز بعد هم «منصور کوچک محسنی» وارد اردوگاه شد. «حاج منصور هم از پاسداران کهنه کار و خوش سابقه و مسئولین سابق «پادگان ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه) بود که به واسطه ی جانبازی و تلاشهای جانبازانه اش در جبهه غرب خصوصا کردستان احترام و اعتبار زیادی برای بچه های تیپ داشت. در همین حال و هوا بود که آرام آرام بحث آسیب شناسی عملکردهای خودمان در جنگ و علی الخصوص عملیات «خیبر» شروع شد. ابتدا با یادِ شهدا و حماسه سازی های آنان شروع کردیم و بعد اشکالات و نقایصی باعث عدم توفیق ما گردید و این که چرا نتوانستیم به اهداف تعیین شده در زمستان ۶۲ برسیم. جمع آوری این نقایص و اشکالات، یکی از وظایف واحد عملیات تیپ بود این مهم قبلاً هم پس از هر عملیات، با جلسات تک نفره یا جمعی دنبال میشد شاید یکی از دلایل توفیقات پیشین تیپ ۱۰ سیدالشهداء (صلوات الله علیه) همین جلسات آسیب شناسی جنگ بود. این جلسات با توجه به روحیات بچه های هران بعضی وقت ها به جاهای باریک کشیده می شد و بزرگان جمع با تدابیری سعی می کردند موضوع را مدیریت کرده و بدون تعطیل کردن جلسات آن را به مسیر اصلی برگردانند. حالا بعد از عملیات خیبر  باز هم جلسات برگزار میشد با این تفاوت که دیگر بسیاری از رفقای اهل فن حضور نداشتند تیپ سید الشهداء (ع) طی نزدیک به دو سال عمر خود این تعداد از کادرهای مجرب اش را یک جا از دست نداده بود. واقعا جای خالیشان خیلی توی چشم میزد. شاید شهادت آنان یکی از انگیزه های قوی برای عمیق تر و دقیق تر شدن چنین جلساتی بود. در جلسات اول مباحث بیشتر اطراف ظواهر و موارد دم دستی دور می زد و و کمتر موضوعات را ریشه یابی میکردیم مثلاً چرا اجرای آتش پدافند هوایی و توپخانه نداشتیم؟ چرا ارتش به وظایفش خوب عمل نکرد؟، چرا حفاظت اطلاعات رعایت نمیشد؟ چرا برای حمل و نقل نیروها فکری نشده بود؟ چرا بسیجی ها آموزش کافی نداشتند؟ و چراهایی که غالباً بررسی موشکافانه و عمیق نمی شد. اما حالا دیگر وقتش رسیده بود که مو از ماست کشیده شود. در یکی از جلساتی که حاج کاظم حضور نداشت، مباحث ناخودآگاه به سمتی رفت که ترکش انتقادات به سمت ایشان روانه شد. از نظر برادران، حاج کاظم در جلسات قرارگاه به عنوان نماینده ی کادر  تیپ سیدالشهداء (ع)  شرکت میکرد و این مهم بر عهده ی وی بود که اهتمام بیشتری به خرج داده و خصوصا از پیگیری شبهات شهید «سلمان طرقی» کوتاه نیاید بچه ها بنا نداشتند از کنار این مسئله به سادگی عبور کنند و در یکی از جلسات که حاج کاظم هم بود از این بابت فشار زیادی به او وارد شد . ادامه 👇👇
دفاع مقدس
❇️ اشک های رستگار 🔹به روایت: سردار سید محمد ابوترابی قسمت اول اردوگاه شهید حاج علی موحد روبه روی
❇️ اشک های رستگار 🔹به روایت :سردار سید محمد ابوترابی قسمت دوم خیلی سخت نبود که بفهمیم ایشان تلاش دارد هم رزمانش خیلی روی شبهات مذکور توقف نکنند و همان دلایل اعلام شده ی قبلی از بالا را که به هیچ وجه قانع کننده نبود  بپذیرند. در نهایت مسئولین تیپ با هم جلسه ای گذاشتند و فی المجلس جمعی از بچه ها انتخاب شدند تا در یک جلسه چالشی تر با «حاج کاظم»، مسئله ی خود را به صورت اساسی با ایشان در میان بگذارند مقرر شد  محل این جلسه در گردان حاج حسین اسکندرلو باشد. آن شب به حاج کاظم خیلی سخت گذشت یارانی به او معترض بودند که در صداقت و جانبازیشان تردیدی نداشت همه ی سرمایه ی ارزشمند تیپ ۱۰ سید الشهداء (ع) همین بچه ها بودند موفقیتها مرهون آنان بود و بار تحمل مصائب تیپ و ناکامیها هم روی دوش آنها قرار داشت و مهم تر این که، خود او هم به حرفی که بچه ها می زدند، اعتقاد داشت. حاج کاظم در تنگنای بدی قرار گرفته بود جایگاه و وظیفه اش ایجاب می کرد با آسمان و ریسمان کردن موضوع را از رسیدن به نتیجه ی روشن، منحرف کند تا هم بچه ها را پای کار جنگ حفظ کند و هم از به خطر افتادن وحدت و یک دستی کادر اصلی تیپ که منحصر به فرد بود جلوگیری نماید. حاجی در برابر سئوالات صریح اما نسبتا منصفانه  بچه ها، دائم جاخالی می داد و سعی می کرد بحث را جمع کند اما ایرادات به جایی رسید که یکی از بچه ها، رعایت را کنار گذاشت و خیلی رُک گفت: «حاجی! همه ی اینا رو قبل از عملیات هم به شما گفتیم که به بالا اعتراض کنی اما مثل این که شما کوتاهی کردی و ملاحظه کردی چون ما اثری از اون جلسات توی این تا به بالا منعکس بشه ...عملیات ندیدیم. اصلا انگار نه انگار ما نشستیم و نظرات رو جمع بندی کردیم. رستگار که حق خودش نمیدانست چنین قضاوتی در مورد او انجام شود از سوز دل بغض کرد و در فرصتی که معترضین برای شنیدن جوابش ساکت شدند در حالی که اشک روی گونه هایش می،دوید با این جملات به دفاع از خود پرداخت: «من تمام نظرات جمع بندی شده رو به مسئولین مربوطه منعکس کردم حتی نه به عنوان نظرات شما بلکه به عنوان نگاه و نظر خودم اما چه کنم؟ منم قد و اندازه ای توی مباحث دارم منم ارزشی در نظر اونا دارم. ماشاء الله صاحب نظر زیاده و به نظرات ما توجهی نشد. حالا چرا، جای بحث داره اما بدونيد من به قولم عمل کردم و امانت دار بودم. انعکاس دادم. نتیجه ی جمع بندی مباحث شما رو و بی توجه نبوده و نیستم وقتی کار به این جا رسید، بچه ها که اصلا توقع دیدن اشکهای حاج کاظم را نداشتند فتیله انتقاد از ایشان را پایین کشیدند حالا معلوم میشد طرفهایی که باید پاسخ گوی ایرادات باشند کسان دیگری هستند و نتیجه گیری شد که باید مطالب به صورت مؤثر به مسئولین منعکس شود بچه ها با این پیشنهاد، حادثه ی بزرگی را در تاریخ جنگ رقم زدند که هر چند در جایگاه خودش، هزینه ی سنگینی را برای نیروهای تهران در پی داشت اما باعث شد مسئولین سیاسی جنگ تمایل بیشتری به نظارت و حضور در جنگ پیدا کرده و فرمانده هان سپاه هم حواسشان را جمع کنند تا با ایرادات کمتری وارد عملیات شوند، شاید بتوانند گشایشی در وضعیت نامطلوب جبهه ها ایجاد نمایند. جلسه ی آن شب به امید انجام تکلیف بزرگی به پایان رسید. ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
دفاع مقدس
🌷🌹🌷شهیدان کاظم نجفی رستگار، حسن بهمنی و ناصر شیری مردانی که در ساحل شرقی رودخانه «دجله»، همزمان و د
به یاد همه رندان رستگاری که مردانه بر بیعت خود با پیشوایشان ایستادند و با خون خویش بر صدق ِ دعاوی سترگ شان، مُهر جاودانگی زدند. سالیان سال نام شان مهجور ماند و تلاش شان  برای تداوم ظفر مندانه ی جهادشان، به خطا و ریب تاویل و تفسیر شد و اما چه باک؟ ضامن آبرو و حیثیت آنان معبودی است که خریدار جان های تابناکشان بوده و سرانجام هم اوست که خورشید حق و حقیقت را از مشرق عدالت و انصاف بر خواهد کشید و اغیار هرچه بکوشند، تا عشق به "حقیقت ِرستگاری" را از دل این نسل دور کنندو یا بی اهمیت جلوه دهند، دو صد چندان به دنبال آن خواهیم رفت و دو صد چندان فریادش خواهیم زد . به یاد سردار شهید حاج کاظم رستگار به یاد سردار شهید حسن بهمنی به یاد سردار شهید ناصر شیری
دفاع مقدس
✍..از تو ما را حدیثی در سینه هست و غمی جانکاه بر دل، که شوق انگیزترین حوادث ،غرورآفرین ترین وقایع، 
🌴 گریه های همت ✍ روایتی از سردار، دکتر سید محمد ابوترابی در کنار سردار شهید حاج ابراهیم همت و سردار شهید حاج کاظم رستگار 🔸 جزیره مجنون اسفند ۱۳۶۲    عملیات خیبر، سنگر فرماندهی تیپ ۱۰ حضرت سید الشهدا (علیه السلام): 👇👇
دفاع مقدس
🌴 گریه های همت ✍ روایتی از سردار، دکتر سید محمد ابوترابی در کنار سردار شهید حاج ابراهیم همت و سر
🔹نزدیک غروب، از سرکشی به گردان زهیر بر گشتم. کنار سنگر فرماندهی تیپ که رسیدم با صدای موتور، حاج کاظم رستگار بیرون آمد و در حالی که داشت پوتینش را میپوشید :گفت «سید موتور رو خاموش نکن کار داریم دیگر از موتور پیاده نشدم و منتظر بودم حاج کاظم ترکم بنشیند که ناگهان دیدم «حاج همت» هم از سنگر بیرون آمد با سلام و احوال پرسی جلوتر رفتم تا جا برای دو نفر روی ترک موتور باز شود حاج کاظم مقصد را خط لشکر عاشورا اعلام کرد هر دو سفت مرا چسبیدند و حرکت کردم باید بیشتر دقت میکردم همراهان عزیزی روی ترک موتورم داشتم و مسیر هم پر از چاله خمپاره بود. هر آن امکان داشت کنترل موتور از دستم خارج شود هوا هم حوالی غروب، گرگ و میش شده و احتیاط بیشتری می طلبید پشه ها غوغا می کردند. بعضی جاها باید به میان ابری از پشه میزدم و عبور میکردم چفیه ام را یک لایه روی صورتم کشیده بودم تا حداقل داخل چشم هایم نروند و رانندگی را مختل نکنند تا حرکت کردیم حرفهای «حاج همت» و «حاج کاظم شروع شد. راحت متوجه شدم که داخل سنگر بحث شان به جایی رسیده که دیگر نباید جلوی بچه ها ادامه میدادند بیشتر حاج همت صحبت هم مدام می می کرد. بعضی جاها صدای گریه با صحبتش آمیخته میشد. حاج کاظم گفت: همینه دیگه به خدا توکل کن اونا کی میفهمیدن چی میکشیم که حالا بفهمن؟ مهم خداست که شاهد و ناظر کارای ماست  ما هم به همین دلخوشیم» «همت» در حرف هایش روی یک موضوع خیلی تأکید میکرد آن هم این که بالاییها تصور میکنند کوتاهی میکنم و توقع دارند بعد از پنج شش بار زدن به پل طلائیه و شکست خوردن کماکان ادامه بدهم در حالی که شدنی نیست حاج همت می گفت: «من باید بچه ها رو از روی بدن شهدای شب قبل حرکت بدم عملا فضایی واسه تحرک و مانور باقی نمونده از اون طرف دشمن هم دست ما روخونده و خیلی خوب از آتیش تیربار تانک و چهارلول واسه دفاع استفاده میکنه این طرف هم پایینیها فکر میکنن من مطالب رو به بالا منتقل نمی کنم و گردان به گردان رو واسه یه هدف دست نیافتنی هزینه می کنم هم احترامم پیش نیروهام از بین رفته، هم اعتبارم پیش بالاییها کم رنگ شده باکی نیست اما دیگه خسته شدم. توی بد مخمصه ای گیر افتادم. خدا خودش نجاتم بده. و «کاظم» به او امید میداد و دلداری که وضع همه همین طوریه حاجی! همه به مشکل خوردن ان شاء الله خدا خودش کمک کنه...» آنها را رساندم به خط «لشکر عاشورا و دیدم که «همت» بعد از دیده بوسی با «حاج کاظم» از سینه کش خاک ریزی بالا رفت و به سمت نیروهایش حرکت کرد که آماده ی عمل بودند. من مات و مبهوت مانده بودم از این مکالمه با خود فکر می کردم کسانی که با همت این طور تا میکنند در رابطه با ما چه تصوری دارند ما که به قول قرارگاهیها داش مشتیهای خودمختار جنگ بودیم. این جا بود که باوری بیش از پیش به دوراندیشی شهید سلمان طرقی پیدا کردم؛ او که در جزیره مجنون با مظلومیت تمام به شهادت رسید؛ او که قبل از عملیات گفت باید برای تصرف پل طلائیه نیروی بیشتری تخصیص داد نیروهایی با کیفیت و استخوان خرد کرده که اگر پل طلائیه باز نشود همه ی عملیات دچار مشکل خواهد شد. این تخصیص نیرو از سوی قرارگاه دیر انجام شد و زمانی «لشکر امام حسین (صلوات الله علیه)» را به کمک لشکر حضرت رسول (صلی الله علیه و آله)فرستادند که دیگر کار از کار گذشته بود . دشمن از گیجی اولیه خارج شده و همه ی توانش را برای نابود کردن نیروهای ما هماهنگ کرده بود. در نهایت «همت» به آرزویش رسید و از «مجنون با سر بریده بیرون آمد و رفت و خیبری شد و شرمنده گی کم آوردن را برای آنهایی گذاشت که با سماجت و عدم مدیریت صحیح منابع و نیروی انسانی، روز به روز عرصه را بر مردان جنگ تنگ تر کردند و کار را به جایی رساندند که بسته بودن فکر و ذهن خود را به بسته شدن راه ادامه ی جنگ، تعمیم دادند و آن را رقم زدند که دیدیم و شنیدیم. آه که آن روزها چه قدر سخت گذشت، رفتن یارانی چون «همت»، سلمان طرقی»، «حمزه دولابی»، «ساربان «نژاد و ... کافی بود تا کمر لشکرهای تهران شکسته شود و شیرازه ی توان جنگی ما را از هم بپاشد.
21.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بیایید ای رفیقان دوستانه ز کوی دوستی گیریم آشیانه...‌ با نوای برادر بزرگوار شکری اواخر اسفند ۱۳۶۶ اردوگاه شهید باهنر (شهرک آناهیتا) رزمندگان لشکر ۲۷ محمد رسول الله(ص) قبل از عملیات بیت المقدس ۴ ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
🌷 سالروز شهادت فرمانده گردان امام حسین لشگر کربلا شهید منصور کلبادی نژاد 🌱متولد ۱۳۴۴ گلوگاه مازندران مادرش میگفت :«وقتی راهی جبهه شد، خیلی دلتنگش می‌شدم.شب‌ها بحیاط می‌آمدم و با ستاره‌ها حرف می‌زدم.هربار که بمنطقه می‌رفت،نمی‌گذاشت بدرقه‌اش کنم.می‌گفت:مادر همین دم در بایست.من می‌روم،تو ازهمین‌جا بمن نگاه کن.من هم از همان دم در نگاهش می‌کردم و با گریه،پشت‌سرش آب می‌ریختم.»پسرم تابع محض رهبر بود. بارها به او می‌گفتند:«تا کی می‌خواهی بجنگ بروی؟»می‌گفت: «تازمانیکه جنگ است؛چون امام امرکرده است» . 🔖در عملیات والفجر ۶ در معبری که نیروهای عمل کننده می بایست از آن پیش می‌رفتند(چیلات)،تخریبچی ها نتواستند کارشان را انجام دهند و سیم خاردارهای حلقوی پایان مسیر را در آن تاریکی شب، جمع کنند.عملیات شروع شد.تیربارهای دشمن،روی معبرها شروع کردند به تیراندازی تا بلکه جلوی پیشروی نیروها را بگیرند یا اگر شده، کُند کنند.شهید کلبادی نژاد که اوضاع را بنفع دشمن دید،بدنش را بصورت پلی روی سیم خاردارها قرار داد و به نیروهای گروهان تحت امرش دستور داد از او عبور کنند . بچه ها شروع کردند به عبور از بدن منصور.نفرات آخر گروهان، تازه متوجه شدند، رزمنده ای که روی سیم خاردارها خوابیده و دارند از روی بدنش خون می‌چکد،فرمانده شان کلبادی نژاد است.این کار منصور روحیه نیروهای رزمنده را دوچندان کرد و باعث شد رزمی جانانه ای را در مقابل دشمن انجام دهند 💢سه بار درجبهه مجروح شد.سرانجام، منصور در ۲۸ اسفند ۶۶ در سن ۲۲ سالگی طی عملیات کربلای ۱۰ در منطقه خُرمال براثربمباران شیمیایی شهیدشد 👇👇👇
💢چقدر زیبا گفت آیت الله مجتهدی تهرانی: . 🕌 در کربلا، داش مشتی ها رفتن به یاری امام حسین(ع) و شهید شدند، مقدس ها استخاره کردند، استخاره شان بد آمد!! ✍ : دقیقا هشت سال دفاع مقدس ما هم همین بود ! خیلی ها دم از امام و انقلاب می‌زدند، اما .... 👆 📷 رزمنده های لشکر ویژه کربلا سردار شهید علیرضا رودسر ابراهیمی(تصویرمیانی) سردار شهید منصور کلبادی نژاد(نشسته در جلوی قایق)
🌷شهید قربانعلی کلبادی نژاد // از گلوگاه مازندران . ▪️شجاع و بود و نترس.امکان نداشت در عملیات ها و موارد سخت و خطرناک داوطلبی بخواهند و قربانعلی یکی از آن داوطلب ها نباشد.در عملیات کربلای 5 کمک آرپی جی زن بود.آن جا یک راهی داشت به نام سه راه مرگ که دشمن تمام تجهیزات خود اعم از تانک و غیره را در آن جا مستقر کرده و به سپاه اسلام حمله ور می شد. سردار منصور به آرپی جی زن ها گفته بود تمام تانک های دشمن را منهدم کنید اما بدلیل آتیش سنگین دشمن بچه ها ترسیده بودند و کسی جلو نمی رفت در این بین قربانعلی آرپی جی را گرفت به قلب تانکها حمله ور شد و با زدن 3 تانک از تانک های دشمن بچه ها روحیه گرفتند و تمام تانک ها را فراری دادند . دقایقی بعد هم در شلمچه بشهادت رسید.
15.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 روایت فتح | در اطراف پل | ساختن جاده و پل تدارکاتی در عملیات والفجر ۱۰ دوران جنگ تحمیلی ↶【به ما بپیوندید 】↷ ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄