لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎥 فیلم | خاطره ای عجیب و شنیدنی از شهید ابراهیم هادی🌷
🌱 اول اردیبهشت -- سالروز تولد عارف وارسته، شهید ابراهیم هادی
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
@sedayequranELAHI.mp3
زمان:
حجم:
4.1M
📢 صوت طنین انداز و ملکوتی از معتصم بالله العسلی(قاری و تواشیح خوان کشور سوریه)
الهی یا متعالی إرحم حالی
الهی یا متجلّی إرحم ذلی
خدایم ای خدای متعال بر حال من رحم کن
خدایم ای تجلی دهنده بر ناتوانی من رحم کن
یا الهی غیرﻙ مالی
فانا عبدُﻙ ربِّ و کلّی أرجو رضاﻙ
ای خدای من به جز تو کسی را ندارم
من بنده توام پروردگارم و همیشه رضایت تو را خواستارم
یومَ القیامة بالاستقامة کَرَما
أرجو السلامة أرجو الکرامة کرما
أخشی الندامة یومَ القیامة کرما
إرحمنی یا الله..........
در روز قیامت با استوار ساختن من، لطفی کن
سلامتی و کرامت را از تو خواستارم لطفی کن
از پشیمانی در روز قیامت در هراسم لطفی کن
به من رحم کن ای خدا
ما أسعدنی إن أکرمنی جلَّ عُلاه
إن نجّانی إن یسلمنی برحماه
إن أدخلنی إلى الجنان کَرَمَ الله
أکرمنی یا الله
چقدر خوشبختم اگر تو به من بزرگواری کنی ای بلند مرتبه
اگر کمکم کنی اگر مرا به رحمت خود بسپاری
اگر مرا داخل در بهشت کنی ای خدای بزرگ
به من کرامت نما ای خدا
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
هدایت شده از KHAMENEI.IR
8.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دفاع مقدس
✍️ لحظاتی کمتر دیده شده از حضور رهبر انقلاب در سعدیه شیراز در اردیبهشت ۱۳۸۷ 🗓اول اردیبهشت؛ روز بزر
🌱 اول اردیبهشت روز گرامیداشت سلطان سخن فارسی، سعدی شیرازی
نگاه رهبر انقلاب و اشراف ایشان نسبت به آثار شاعران، بهویژه سعدی
علاقه ایشان به شعر از همان کودکی شکل گرفت؛ وقتی که مادر برایشان شعرهای حافظ میخواند. در دوران دبستان، وقتی معلمها «گلستان» سعدی را درس میدادند، آنقدر شیفته این کتاب شده بود که خودش آن را بطور کامل رونویسی و بیشتر شعرهایش را حفظ کرد
🔹 چاین علاقه در ایام طلبگی و بعد از درس خارج،ظهور و بروز بیشتری پیدا کرد تا اندازهای که اواسط طلبگی بدون حافظ، خواب به چشمانش نمیآمد:«اوقاتی بود که من شبها تا یک غزل دو غزل از حافظ نمیخواندم نمیخوابیدم.شبها تا غزل نمیخواندم از حافظ،نمیخوابیدم. یک مدتی به سعدی خیلی علاقهمند شده بودم مرتب اشعار سعدی را میخواندم»
🌱🌸🌱🌸🌱🌸🌱🌸🌱
🌷شهید آوینی:زبان فارسی آن زبانیست كه گلستان و بوستان و مثنوی و غزلیات لسانالغیب را به آن میخوانیم و راستش این است كه ما این زبان را با همه شیرینی و زیبایی و قابلیت شگفتانگیز در بیان مدیون قرآن هستیم؛میگویم قرآن و نمیگویم زبان عربی
♦️زبان عربی نیز خود مدیون قرآن است. آنكس كه این تحول تاریخی را نادیده انگارد،از تاریخ ایران بیخبر است و مقام و موضع خویش را نمیشناسد.اگر حافظ شیراز میگوید:اگرچه عرض هنر پیش یار بیادبی است،زبان خموش ولیكن دهان پر از عربی است،مُرادش از عربی،زبان قرآن است نه زبانی كه تازیان به آن تكلم میكنند.بزرگان از علمای ما نیز اگرچه مکتوبات خویش را بزبان عربی فصیح مینگاشتهاند،اما از تكلم بزبان تازیان عاجز بودهاند.زبان عربی نیز خودرا در قرآن پیدا كرده است
5.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔷 از بهترین برش های مستند انسان ساز «روایت فتح»
🔸جملات گهربار شهید آوینی و صدای بهشتی اش، به همراه زیر صدای حاج صادق آهنگران غوغایی در دل های سربازان جبهه حق می کند.
دفاع مقدس
🔷 از بهترین برش های مستند انسان ساز «روایت فتح» 🔸جملات گهربار شهید آوینی و صدای بهشتی اش، به همراه
🔷 سید مرتضی آوینی روزی از حاج صادق آهنگران خواست تا برای مجموعه جدید روایت فتح اشعاری بخواند. روزی که برای بازدید و فیلمبرداری از شهر هویزه می رفتند، آهنگران مثنوی هایی خواند و آنها را برای فیلم هایش انتخاب کرد. از جمله: مرا اسب سپیدی بود روزی، شهادت را امیدی بود روزی. خدا اسب سپیدم را که دزدید؟ شهادت را، امیدم را، که دزدید؟
🔹وقتی آهنگران این اشعار را با صدای سوزناک خود خواند، سید در ماشین کنار او نشسته بود و گریه می کرد. بچه های گروه که سید را خوب می شناختند، می دانستند که ناله ها و گریه هایش بخاطر جا ماندنش از قافله شهداست!
🔹سرانجام سید در بهار ۱۳۷۲ در منطقه فکه و در دشتی پر از گل های لاله و شقایق دنیای فانی تر از فانی را ترک و به قافله عاشورا رسید.
👇👇
@ahangaran_حاج صادق آهنگران4_5845928824658723834.mp3
زمان:
حجم:
20.9M
📢صوت| حاج #صادق_آهنگران
🌸سبکباران، خَرامیدند و رفتند!
🍀مرا بیچاره نامیدند و رفتند!
🌼درِ باغِ شهادت را نبندید
☘️به ما بیچارگان، زان سو نخندید!
..........................................
مرا اسب سپیدی بود روزی
شهادت را امیدی بود روزی
در این اطراف، دوش ای دل تو بودی
نگهبان دیشب ای غافل تو بودی
بگو اسب سفیدم را که دزدید
امیدم را، امیدم را که دزدید
دفاع مقدس
📢صوت| حاج #صادق_آهنگران 🌸سبکباران، خَرامیدند و رفتند! 🍀مرا بیچاره نامیدند و رفتند! 🌼درِ باغِ
سبکبالان خرامیدند و رفتند
مرا بیچاره نامیدند و رفتند
سواران لحظه ای تمکین نکردند
ترحم بر من مسکین نکردند
سواران از سر نعشم گذشتند
فغان ها کردم، اما برنگشتند
اسیر و زخمی و بی دست و پا من
رفیقان، این چه سودا بود با من
رفیقان، رسم هم دردی کجا رفت
جوان مردان، جوان مردی کجا رفت
مرا این پشت، مگذارید بی تاب
گناهم چیست، پایم بود در خاک
اگر دیر آمدم مجروح بودم
اسیر قبض و بست روح بودم
در باغ شهادت را نبندید
به ما بیچارگان زان سو نخندید
رفیقانم دعا کردند و رفتند
مرا زخمی رها کردند و رفتند
رها کردند در زندان بمانم
دعا کردند سرگردان بمانم
شهادت نردبان آسمان بود
شهادت آسمان را نردبان بود
چرا برداشتند این نردبان را
چرا بستند راه آسمان را
مرا پایی به دست نردبان بود
مرا دستی به بام آسمان بود
شهید
تو بالا رفته ای من در زمینم
برادر، روسیاهم، شرمگینم
مرا اسب سپیدی بود روزی
شهادت را امیدی بود روزی
در این اطراف، دوش ای دل تو بودی
نگهبان دیشب ای غافل تو بودی
بگو اسب سفیدم را که دزدید
امیدم را، امیدم را که دزدید
مرا اسب چموشی بود روزی
شهادت می فروشی بود روزی
شبی چون باد بر یالش خزیدم
به سوی خانه ی ساقی دویدم
چهل شب راه را بی وقفه راندم
چهل تسبیح ساقی نامه خواندم
ببین ای دل، چقدر این قصر زیباست
گمانم خانه ی ساقی همین جاست
دلم تا دست بر دامان در زد
دو دستی سنگ شیون را به سر زد
امیدم مشت نومیدی به در کوفت
نگاهم قفل در، میخ قدر کوفت
چه درد است این که در فصل اقاقی
به روی عاشقان در بسته ساقی
بر این در، وای من قفلی لجوج است
بجوش ای اشک هنگام خروج است
در میخانه را گیرم که بستند
کلیدش را چرا یا رب شکستند
من آخر طاقت ماندن ندارم
خدایا تاب جان کندن ندارم
دلم تا چند یا رب خسته باشد
در لطف تو تا کی بسته باشد
بیا باز امشب ای دل در بکوبیم
بیا این بار محکم تر بکوبیم
مکوب ای دل به تلخی دست بر دست
در این قصر بلور آخر کسی هست
بکوب ای دل که این جا قصر نور است
بکوب ای دل مرا شرم حضور است
بکوب ای دل که غفار است یارم
من از کوبیدن در شرم دارم
بکوب ای دل که جای شک و ظن نیست
مرا هر چند روی در زدن نیست
کریمان گر چه ستار العیوب اند
گدایانی که محبوبند خوبند
بکوب ای دل، مشو نومید از این در
بکوب ای دل هزاران بار دیگر
دلا پیش آی تا داغت بگویم
به گوشت، قصه ای شیرین بگویم
برون آیی اگر از حفره ی ناز
به رویت می گشایم سفره ی راز
نمی دانم بگویم یا نگویم
دلا بگذار، تا حالا نگویم
ببخش ای خوب امشب، ناتوانم
خطا در رفته از دست زبانم
لطیفا رحمت آور، من ضعیفم
قوی تر از من است، امشب حریفم
شبی ترک محبت گفته بودم
میان دره ی شب خفته بودم
نی ام از ناله ی شیرین تهی بود
سرم بر خاک طاقت سر نمی سود
زبانم حرف با حرفی نمی زد
سکوتم ظرف بر ظرفی نمی زد
نگاهم خال، در جایی نمی کوفت
به چشمم اشک غم، تایی نمی کوفت
دلم در سینه قفلی بود، محکم
کلیدش بود در دریاچه ی غم
امیدم، گرد امیدی نمی گشت
شبم دنبال خورشیدی نمی گشت
حبیبم قاصدی از پی فرستاد
پیامی با بلوری می فرستاد
که می دانم تو را شرم حضور است
مشو نومید، این جا قصر نور است
الا! ای عاشق اندوهگینم
نمی خواهم تو را غمگین ببینم
اگر آه تو از جنس نیاز است
در باغ شهادت باز، باز است
نمی دانم که در سر، این چه سوداست
همین اندازه می دانم که زیبا ست
خداوندا چه درد است این چه درد است
که فولاد دلم را آب کرده است
مرا ای دوست، شرم بندگی کشت
چه لطف است این، مرا شرمندگی کشت
شاعر: قادر طهماسبی (فرید)
3.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 کلیپی از تصاویر شهید عباس کریمی، فرمانده لشکر 27 محمدرسولالله(ص) و بخشی از سخنرانی او در جمع رزمندگان
⏳ ۱ اردیبهشت ١٣٣٦ - سالروز تولد حاج عباس کریمی، فرمانده شهید لشکر۲۷ محمد رسول الله (ص)
🌷 شهادت: 23 اسفند 1363- عملیات بدر، در کنار دجله و بر اثر اصابت ترکش به سر
#شهید_عباس_کریمی
#لشکر۲۷محمد_رسول_الله
#جزیره_مجنون
#شرق_دجله
✅ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⏳ ۱ اردیبهشت ١٣٣٦ - سالروز تولد حاج عباس کریمی، فرمانده شهید لشکر۲۷ محمد رسول الله (ص)
متولد قهرود کاشان- دیپلمه در رشته نساجی
همراهی با انقلاب در سال57
در بهار ٥٨ به عضویت سپاه درآمد و در قسمت اطلاعات مشغول کارشد.
در تابستان ٥٩ داوطلبانه برای مبارزه با ضدانقلاب عازم کردستان شد و در سپاه پیرانشهر با واحد اطلاعات – عملیات همکاری نمود.سپس به نیروهای احمد متوسلیان در مریوان پیوست و در انجام شناسایی عملیات و آزادسازی منطقه دزلی نقش مؤثری ایفانمود.
همراه جاویدالاثر متوسلیان، همت، چراغی و ... به جبهه جنوب رفت و بعنوان مسئول اطلاعات – عملیات تیپ محمد رسول الله(ص) فعالیت نمود. پس از شهادت ابراهیم همت، فرمانده لشگر 27 شد. او در ٢٣ اسفند ١٣٦٣ در حالی که آخرین دستور ابلاغی از جانب قرارگاه را در عملیات بدر (منطقه شرق دجله و شمال القرنه) اجرا می کرد (و در حالیکه لبخندی متین بر لب داشت) بر اثر اصابت ترکش خمپاره به ناحیه سر به فیض شهادت نائل آمد
✅ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas