🔷 شهید آوینی: «آنان را که از مرگ میترسند از کربلا میرانند. مردانِ مرد، جنگاوران عرصه جهادند که راهِ حقیقت وجودِ انسان را از میان هاویه آتش جُستهاند.
🔹آنان ترس را مغلوب کردهاند تا فُتوّت آشکار شود و راه فنا را به آنان بیاموزد. و مونسان حقیقت آنانند که رَه به سرچشمه فنا جُسته اند.»
🔸منبع: کتاب «گنجینه آسمانی»
🔷 شهید آوینی: «سعی کردم خودم را از میان بردارم تا هر چه هست خدا باشد و خدا را شکر بر این تصمیم وفادار مانده ام.
🔹البته آنچه انسان می نویسد همیشه تراوشات درونی خود او است. همه هنرها این گونه اند. کسی هم که فیلم می سازد، تراوشات درونی خود او است، اما اگر انسان خود را در خدا فانی کند، آنگاه این خدا است که در آثارش جلوه گر می شود.
🔹حقیر چنین ادعایی ندارم، ولی سعیم بر این بوده است.»
🔸منبع: «وصیت نامه خودنوشت شهید آوینی»
Montazer.ir4_5881953094782162276.mp3
زمان:
حجم:
10.5M
-----------------✾﷽✾-----------------
#هرروزیکدعاازصحیفهسجادیه
🎧 دعای ۴ صحیفه سجادیه
🌴 تسبیح خداوند عزوجل
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
👇👇
4- تسبیح خداوند عزوجل .pdf
حجم:
1.1M
🌴 متن دعای ۴ صحیفه سجادیه// بهمراه ترجمه
✨ تسبیح خداوند عزوجل
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
تابستان داغ ۶۱ ☀️☀️😥
... و ادامه #عملیات_رمضان
رمضان بود ... عطش بود ...!
بوی پیکرهای سوخته از میدان مین میآمد
و آنانکه از دیدار حق محروم ماندند
با آبِ كانال پرورشماهی و نهر كتیبان
وضو گرفتند ....
📎 پی نوشت :
عملیات رمضان در ساعت ۲۱ و ۳۰ دقیقهی شامگاه ۲۲ تیر ۱۳۶۱ همزمان با شب ۲۱ رمضان ۱۴۰۲(ه.ق) با رمز "یاصاحبالزمانادرکنی" در پنج مرحله و در محور شرق بصره بصورت گسترده با فرماندهی مشترڪ سپـاه و ارتش آغاز شد. عملیات رمضان به دلیل وارد آوردن ضربات سنگین به دشمن بعنوان یک عملیات موفق و به دلیل نرسیدن به اهداف اصلی خود، با عدم الفتح روبرو شد.
22.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 صحنههای کمتر دیده شده
از خط مقدم
عملیات رمضان
🔻 تیرماه ۶۱
👆🔴 عراقِ دوران صدام // اردوگاه موصل ۴
📷 از راست:
▫️محمود خدري «راوی خاطره»
﴿نیروی آرپیجیزن گردان انشراح آغاجاری امیدیه﴾
▫️حشمت راکی
▫️عبدالله کاویانی
▫️علی بلال زاده
▫️🌱▫️🌱▫️🌱▫️🌱▫️
#خاطره برادر محمود خدری:👇👇
🌱🌺🌱🌺🌱🌺🌱
نحوه ی لو رفتن دو آزاده
🎙وقتي اسير شديم
ما رو وارد سوله كردند
بمرور و كم كم اسرا رو از خط مقدم وارد سوله ميكردند
يادمه
يك نفر رو وارد كردند
اتفاقاً رديفي نشسته بوديم
من آخر بودم
اومد پيشم نشست
بهش گفتم
اعزامي از كجاييد؟
گفت
اصفهان
گفتم
چكاره بودي؟
گفت
نيروهاي مردمي كه جهاد مياورد!
يادمه گفت كمك لودر بودم
بهرحال
همون موقع عراقي ها بنام صداش زدند
رفت
در حين رفتن بهش گفتم
مگر ميشناسنت؟
گفت
آره
باهاش رفيق شدم
همين اقا در اردوگاه سردسته جاسوسان شده بود
فكر ميكنم كار خودش بود
متوجه شده بود علي فرمانده بود و عيسي روحاني!
از قضا روزي در اردوگاه، تورج الماسي و محمدخاني بردنش توي حمام...!
و حسابي از خجالتش در اومدند
طوري كه اسم بچه هاي آغاجاري مي اومد
در مي رفت!😄
(راوی: آزاده سرفراز، محمود خدری)
دوران جنگ تحمیلی