Montazer.ir4_5881953094782162276.mp3
زمان:
حجم:
10.5M
-----------------✾﷽✾-----------------
#هرروزیکدعاازصحیفهسجادیه
🎧 دعای ۴ صحیفه سجادیه
🌴 تسبیح خداوند عزوجل
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
👇👇
4- تسبیح خداوند عزوجل .pdf
حجم:
1.1M
🌴 متن دعای ۴ صحیفه سجادیه// بهمراه ترجمه
✨ تسبیح خداوند عزوجل
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
تابستان داغ ۶۱ ☀️☀️😥
... و ادامه #عملیات_رمضان
رمضان بود ... عطش بود ...!
بوی پیکرهای سوخته از میدان مین میآمد
و آنانکه از دیدار حق محروم ماندند
با آبِ كانال پرورشماهی و نهر كتیبان
وضو گرفتند ....
📎 پی نوشت :
عملیات رمضان در ساعت ۲۱ و ۳۰ دقیقهی شامگاه ۲۲ تیر ۱۳۶۱ همزمان با شب ۲۱ رمضان ۱۴۰۲(ه.ق) با رمز "یاصاحبالزمانادرکنی" در پنج مرحله و در محور شرق بصره بصورت گسترده با فرماندهی مشترڪ سپـاه و ارتش آغاز شد. عملیات رمضان به دلیل وارد آوردن ضربات سنگین به دشمن بعنوان یک عملیات موفق و به دلیل نرسیدن به اهداف اصلی خود، با عدم الفتح روبرو شد.
22.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 صحنههای کمتر دیده شده
از خط مقدم
عملیات رمضان
🔻 تیرماه ۶۱
👆🔴 عراقِ دوران صدام // اردوگاه موصل ۴
📷 از راست:
▫️محمود خدري «راوی خاطره»
﴿نیروی آرپیجیزن گردان انشراح آغاجاری امیدیه﴾
▫️حشمت راکی
▫️عبدالله کاویانی
▫️علی بلال زاده
▫️🌱▫️🌱▫️🌱▫️🌱▫️
#خاطره برادر محمود خدری:👇👇
🌱🌺🌱🌺🌱🌺🌱
نحوه ی لو رفتن دو آزاده
🎙وقتي اسير شديم
ما رو وارد سوله كردند
بمرور و كم كم اسرا رو از خط مقدم وارد سوله ميكردند
يادمه
يك نفر رو وارد كردند
اتفاقاً رديفي نشسته بوديم
من آخر بودم
اومد پيشم نشست
بهش گفتم
اعزامي از كجاييد؟
گفت
اصفهان
گفتم
چكاره بودي؟
گفت
نيروهاي مردمي كه جهاد مياورد!
يادمه گفت كمك لودر بودم
بهرحال
همون موقع عراقي ها بنام صداش زدند
رفت
در حين رفتن بهش گفتم
مگر ميشناسنت؟
گفت
آره
باهاش رفيق شدم
همين اقا در اردوگاه سردسته جاسوسان شده بود
فكر ميكنم كار خودش بود
متوجه شده بود علي فرمانده بود و عيسي روحاني!
از قضا روزي در اردوگاه، تورج الماسي و محمدخاني بردنش توي حمام...!
و حسابي از خجالتش در اومدند
طوري كه اسم بچه هاي آغاجاري مي اومد
در مي رفت!😄
(راوی: آزاده سرفراز، محمود خدری)
دوران جنگ تحمیلی
دفاع مقدس
👆🔴 عراقِ دوران صدام // اردوگاه موصل ۴ 📷 از راست: ▫️محمود خدري «راوی خاطره» ﴿نیروی آرپیجیزن گردان
💠 خاطرهای دیگر از آزاده سرفراز، برادر محمود خدری👇👇
🎙 بعداز ده روز عذاب آور در سوله بدتركيب و بدقواره در پادگاني در بصره، اتوبوس هاي صفر كيلومتر خاكي رنگ تشريف آوردند
براي اعزام اسراي عملیات رمضان به اردوگاه!!!چ
يكي يكي سوار اتوبوسها شديم...
خيالمون راحت شد كه بلاخره از خان اولِ عذاب، بسلامتي گذشتيم!
بعداز ده روز خوابهاي ناخوش روي سيمان سوله و پرازدحام اسرا، روي صندلي نسبتاً راحت اتوبوس نشستيم
تكيه مغرورانه ايي زديم و آماده حركت بسمت اردوگاه و بسمت راحتي تن و جسم !!
اما اتوبوس ها حركت نكردند
حسم ميگفت خبر بدي در راهست
به بيرون نگاه كردم
ديدم عراقي ها درحال پچ پچ كردن هستند،
گفتم:
خدايا چي شد دوباره!؟
عراقي يكي يكي توي اتوبوس وارد ميشد و خارج ميشد
نوبت اتوبوس ما شد
سربازبعثي به اتوبوس ما وارد شد
نفس در سينه ها حبس شد!
به یکباره داد زد:
وُن علي رضا محمدرضا بلال زاده
وُن عيسي غلامحسين نرميسا
مُوجُود اَوْ لا...!؟
وِن؟
هاكو او لا؟
علي زخمي بود!
دو تركش ناميمون به رانش اصابت كرده بود و لنگ لنگان راه مي رفت!
علي و عيسي توي اتوبوس ما بودند
اول شك كردند كه بگن يا نه!؟
چهره خشن و غضبناك سربازه، انصافاً لكنت زبان مي اُورد!
بعداز درگيري وجداني، هر دو دستشان رو بلند كردند
عراقي خوشحال داد زد:
هالا انزل، انزل من سيارة...
انزلوا
علي و عيسي پياده شدند
بقيه عراقيها با فرياد و خوشحالي سرباز بطرف اتوبوس ما اومدند
نيم نگاهي به هيكل و قدوقواره علي و عيسي انداختند
و اونا رو دعوت كردند وارد محوطه بازتر بشن!
نامردا هر دو رو دوره كردند
حدود ده دوازده عراقي، با حقد و كينه !
علي و عيسي رو انداختند وسط رينگ!
هر كس تونست با مشت و لگد به صورت، شكم و كمر و ... اين دو اسير كوبيدند!
زدند و زدند
ده پانزده دقيقه طول كشيد
هر دو نقش زمين شدند و غرق در خون!
دستور رسيد:
كافي، كافي لاتضربونهم
دو جسد بيحال در وسط ميدون افتاده بودند
با هزار زور و زحمتي كه بود روي دو پا بلند شدند و بطرف اتوبوس اومدند!
مجدداً سوار اتوبوس شدند
ما هم جز حسرت و اشك راهي ديگر جهت همدردي نداشتيم
علي و عيسي شانس آوردند چون اسامي شون چند ساعت قبل به مسئولين بالاتر استخبارات عراقي ارسال شده بود
و گرنه الان جزء شهداي جاويدالاثر بودند.
(راوی: محمود خدری)
دفاع مقدس
💠 خاطرهای دیگر از آزاده سرفراز، برادر محمود خدری👇👇 🎙 بعداز ده روز عذاب آور در سوله بدتركيب و بدقو
💠 عملیات رمضان // ۲۳ تیرماه ۶۱
یک روز قبل از اسارت محمود خدریی
آرپیجیزن گردان انشراح آغاجاری امیدیه
▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️
📷 تصویر سمت: محمود خدری، ایستاده در وسط
یک روز قبل از عملیات رمضان
⚪️💠⚪️💠⚪️💠⚪️💠⚪️
#خاطراتِ خود نوشت برادر عزیز آزاده، محمود خدری که بصورت دنباله دار ﴿۱۳ قسمتی﴾ راجع به #عملیات_رمضان در تابستان ۶۱ و ماجرای اسارتشان توسط نیروهای ارتش صدام، تقدیم حضور مخاطبین گرامی میگردد:👇👇👇