دفاع مقدس
عملیات قدس 5 توسط گردان امام علي(ع) از تيپ ۱۸ الغدير سپاه ... ،مجاهدان مبارز عراقی ... و نيروهاي وي
💠 آزادسازی چهار پاسگاه غرب هورالهویزه
🌴 عملیات «قدس ۵» برای تکمیل پیروزیهای عملیات قدس ۱ و ۲ در نظر گرفته شد و هدف از انجام آن، تصرف پاسگاه «الیج» واقع در «هورالهویزه» و نزدیک شدن به «البیضه» بود. با توجه به حساسیت پاسگاه «الیج» که در سمت چپ پاسگاه «بلاله» و نزدیک البیضه قرار داشت، تأمین بیشتر جاده «خندق» و جناح راست خط پدافندی مدنظر فرماندهان سپاه پاسداران بود، زیرا احتمال میرفت دشمن با اتکا به خشکیهای موجود در این محور، با نزدیک شدن به مواضع خودی، آن را مورد تهدید قرار دهد. از این رو، محدودتر شدن خط پدافندی خودی و تقلیل پاسگاههایی که بر روی آب قرار داشت، از جمله اهداف این عملیات بود که رزمندگان ایرانی تقریباً به نیمی از این اهداف دست پیدا کردند.
این عملیات با رمز «یا علیبنابیطالب (ع)» ساعت ۲۳ روز ۱۵ مرداد ۱۳۶۴ در غرب هورالهویزه آغاز شد.
طی دو روز نبرد سی کیلومتر مربع از هور آزاد شد، همچنین 168 تن از نیروهای دشمن کشته و زخمی شده، یا به اسارت درآمدند. علاوه بر آن غنایمی از جمله چند قبضه خمپارهانداز، سلاح ضد هوایی تکلول و مانند آن از دشمن به دست آمد و گردان 3 از تیپ 701 کماندویی عراق منهدم شد.
▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️
نیروهای خودی شرکت کننده در این عملیات گردان امام علی(ع) از تیپ ۱۸ الغدیر یزد و نیروهای ویژه غواص بودند که توانستند اهداف عملیات را به خوبی تامین کنند!
▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️
📷 فتح پاسگاه الیچ در عملیات قدس ۵ توسط رزمندگان تیپ الغدیر به روایت تصویر👆👆
دفاع مقدس
👆📷 هورالعظیم --عملیات قدس پنج
فرماندهان و مسئولین گردان امام علی علیه السلام: ایستاده ازسمت راست ۱-شهیدمسلمان۲_ شهید حسین جعفری۳-جنانبازحاج علی اردکانی ۴_جنانبازعلی سمیعی۵_شهیدسیدجلیل ساداتی ۶-شهید دهقان۷_شهیدسیدموسوی۸_شهید شیرزاد۹_حبیب الله جهانفرد۱۰_شهیدبسیجی ۱۱_شهیددهقان بنادکی۱۲_نشسته ازسمت چپ جانبازمحمدحسین فیاضی ۱۳_جانبازمیرحسینی۱۴_جانبازعلی هنرور۱۵_شهیدابوترابی
دفاع مقدس
👆📷 هورالعظیم --عملیات قدس پنج فرماندهان و مسئولین گردان امام علی علیه السلام: ایستاده ازسمت راست ۱-
هورالعظیم
عملیات قدس پنج
۶۴/۵/۱۵ ⌛️
📷 حاج علی اردکانی فرمانده گردان امام علی(ع)
🌷سردار شهید رمضان شفیعی، جانشین گردان
▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️
خاطرهای از شهید رمضان شفیعی
(توسط نوجوان سمجی که علیرغم سن کم، میخواست به جبهه بره !!🤔)
👇👇
سلام و درود
سال ۱۳۶۰ میخواستم برم جبهه رفتم پایگاه محله مون اون موقع بسیج ما زیر نظر میبد بودچندنفرپاسدارمنجمله شهید رمضان شفیعی بعنوان بسیجی ویژه حضور داشتن وارد پایگاه شدم بابت رفتنم به جبهه با رمضون صحبت کردم ما باهم نسبت فامیلی هم داشتیم بمن گفت احمد شما هنوز شرایط رفتن به جبهه نداری منم ولکنش نبودم بلاخره برا اینکه منو دست بسرکنه گفت خیلی خب برو خونه مادرت همراه کن بیا ماهم یک ساعت نشده سریع رفتیم خونه و مادرمون همراه کردیم رفتیم سمت بسیج قبلش مادرمون گفت من همراد میام ولی تو هنوز کوچیکی گفتم حالا شما بیا بریم خلاصه رفتیم سمت پایگاه و درزدیم یکی ازپاسدارها اومد دربازکرد (میراحمدیان بودن) به مادرما گفتن بفرما مادر کاری داشتد گفتیم با رمضون شفیعی کارداشتیم رفتن داخلو آقا رمضون اومدن دم در تا منو مادرم دیدن شوکه شدن باورنمی کردن من به این سرعت برم خونه و با مادرم بیام اولش با مادرم خوش و بش کردن بعدش مادرما به رمضون گفت احمد ما میخاد بره جبهه می برنش رمضون به مادرما گفت فاطی من ی چیزی گفتم باورم نمیشد شما همراهیش کنی فلان شانزده سال به بالا میبرن ما هم زدیم زیرگریه و کمی با میروغضب چیزه رمضون گفتیمو رفتیم سمت خونه اینم اولین برخورد ما با سردار شهید رمضان شفیعی بود
عذرخواهم که کمی خودمونی نوشتم 😂
دفاع مقدس
#سالروز_شهادت 🕊🕊
🌷رمضان شفیعی سورك، فرزند علی و بیبی
🌱در سوم تیرماه ۱۳۳۴ در روستای سورك از توابع بخش ندوشن متولد شد.
او در شب نوزدهم ماه مبارك رمضان به دنیا آمد.
▫️بیبیشفیعی، مادرش، نقل میكند:
«قبل از تولد او خواب دیدم در مزرعهای یك مرغ خوشخط و خال داریم و مرغ را در گنجینهای قرار دادم ولی سیل آمد و او را با خود برد. هر چه تلاش كردم كه مرغ را از آب بگیرم نتوانستم. آب یك دفعه در یك جا جمع شد و هر چه مرغ پرپر زد نتوانستم مرغ را از آب بگیرم. از خواب بیدار شدم. خیلی ترسیده بودم و با خود گفتم: این چه خوابی بود من دیدم. دو دفعه دیگر نیز همین خواب را دیدم. بالاخره صدقهای دادم و خوابم را برای دامادمان تعریف كردم. او گفت: صدقهای بدهید و ان شاء الله فرزندی كه همراه دارید پسر است و خداوند در كارها همراه او خواهد بود... تا اینکه که در شب نوزدهم ماه مبارك به دنیا آمد. »
کودک آرامی بود.
مقطع ابتدایی را در همان روستای سورك گذراند. دو سال اول و دوم ابتدایی را به صورت جهشی خواند. از مدرسه كه به خانه میآمد تا زمانی كه هوا روشن بود مشقهایش را مینوشت و چون در آن زمان برق نبود چراغ را روشن میكرد و درسهایش را میخواند. او تا كلاس پنجم ابتدایی درس خواند.
چون مدرسه راهنمایی در روستای سورك نبود. باید برای ادامه تحصیل به شهرستان میبد میرفت و خانوادهاش وضعیت اقتصادی مناسبی نداشتند، مجبور به ترك تحصیل شد و كمك خرجی خانواده گشت و در كارهای كشاورزی به پدرش كمك میکرد. از آنجا که تنها فرزند ذكور خانواده بود تمام كارها به عهده او بود.
در كارها به خانوادهاش كمك میكرد، حتی اگر همسایهای كاری داشت برای او انجام میداد.
او به كمك دوستانش در روستا به وسیله دستگاه، چاه زدند و اکنون آن چاه به اسم اوست.
فردی با گذشت و با اخلاقی بود.
از همان دوران نوجوانی، نماز را سر وقت میخواند و روزههایش را میگرفت.
بیشتر كتابهای مذهبی میخواند. قرآن را با تفسیر میخواند. به خواهرانش قرآن خواندن را یاد میداد و کلام خدا را برایشان معنی میكرد. به مسجد میرفت و به بچهها تعلیم قرآن میداد.
هر وقت ناراحت میشد قرآن میخواند.
او به افرادی كه اهل مسجد بودند و به نماز و روزه اهمیت میدادند علاقه داشت.
از غیبتكردن منزجر بود. اگر كسی غیبت میكرد او را نصیحت مینمود. در رابطه با بدحجابی و رعایت نكردن مسایل دینی، نهی از منکر میكرد.
مشكلات و گرفتاریها را حل مینمود. به خانوادهاش روحیه میداد. میگفت: «صبر داشته باشید، با صبر، مشكلات حل میشود.»
🌿آدمهای صبور و پرتلاش و كسانی كه به مردم خدمت رسانی میكردند را خوش میداشت.
او مدتی در تهران به شغل لولهكشی پرداخت.
سربازی را در مشهد مقدس گذراند. زمانی كه به مرخصی میآمد تمام كارهای خانوادهاش را انجام میداد و از زیر كار شانه خالی نمیکرد. در دوران طاغوت- زمانی كه در كلاس پنجم ابتدایی بود- عكس شاه را پاره كرد و یكی از عوامل اجرایی مدرسه، نیز او را كتكزده بود. در دوران انقلاب، در تظاهرات و راهپیماییها شركت مینمود. به انقلاب و امام علاقهزیادی داشت.
از ضد انقلابها نفرت داشت. سعی مینمود آنها را نصیحت كند و برای آنها حدیث میخواند. میگفت: «همه بنده خدا هستند.» و به هدایت آنها میپرداخت. او در ۲۴ سالگی با دوشیزه فاطمه ملكی ازدواج كرد و مدت زندگی مشترك آنها پنج سال و پنج ماه بود. معیار ازدواجش را حجاب، ایمان و اهل نماز و روزه بودن قرار داده بود.
همسرش، میگوید: «او بسیار خوش اخلاق بود. ما را بسیار نصیحت میكرد. هر چه از زندگی ما میگذشت- با وجودی كه بچه نداشتیم- او اخلاقش بهتر میشد. در كارها به من كمك مینمود. با پدر و مادر من بسیار خوش رفتار بود. پدر و مادر مرا مثل والدینش صدا میزد. »
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
4.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
گذشت سالها
... و استوار مثل همیشه
یا رب
زِ چَشم زخمِ زمانش
نگاه دار...
#امام_خامنه_ای