eitaa logo
دفاع مقدس
4.9هزار دنبال‌کننده
25.9هزار عکس
16.5هزار ویدیو
1.3هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
دفاع مقدس
 🌹یا شهید 🌹 خاطره ای از حاج احمد شیخ حسینی (ره) شناسائی عملیات والفجر 8 «من بودم و شهید امیر فرهادیان فرد و شهید عباس رضایی. وقتی خورد به تنم، به خودم اومدم. قد یک کُنده بزرگ نخل بود. فکر کردم تنه درخته، هیچی نگفتم، دُم بالاییش توی تاریکی از آب بیرون زده بود. گفتم همه چیز تمام شد». آروم گفتم: «امیر، کوسه!» گفت: هیس!... دارم می‌بینمش... دیدم داره ذکر می‌خونه. من هم شروع کردم. همین طور داشت حرکت می‌کرد. اگه کوچکترین صدایی درمی‌آمد با تیر عراقی‌ها سوراخ سوراخ می‌شدیم و اگه کاری نمی‌کردیم با دندون‌های کوسه تیکه تیکه می‌شدیم. کوسه به ما پشت کرد و مقداری دور شد. خوشحال شدم. گفتم حتما گرسنه نیست. آروم گفتم: امیر... گفت: هیس!... شروع کرد به ذکر گفتن. کوسه دوباره به ما رو کرد، برگشت و نزدیک و نزدیک‌تر شد. امیر ذکر می‌گفت؛ من هم همینطور. نزدیک‌تر شد. با خودم گفتم لعنتی! یا شروع کن، یا برو، انگار گرسنه نیستی... کوسه شروع کرد دورمون چرخید. می‌گفتن کوسه قبل از حمله، دو دور، دور شکارش می‌چرخه، بعد حمله می‌کنه و دیگه تمومه. دور اول دورمون زده بود. من اشهدم رو خوانده بودم. چه سرعتی داشت. دور دوم رو که زد، با همه چیز و همه‌کس خداحافظی کردم: خانواده‌ام، بر و بچه‌های شناسایی، غواص‌ها و... نزدیک نزدیک که رسید، صدای امیر آروم بلند شد، صداش هیچ وقت یادم نمی‌ره: - یا مادر، یا فاطمه زهرا(س)، خودت کمکمون کن... کوسه داشت همین طور نزدیک و نزدیک‌تر می‌شد. دیگه با ما فاصله‌ای نداشت. گفتم دست به اسلحه یا نارنجک ببرم. به خودم گفتم شاید یه نفرمون رو کوسه بزنه، دو نفر دیگه رو عراقیا بکشن. منصرف شدم. کوسه از کنارمون رد شد. اون طرف‌تر ایستاد. صدای امیر بار دیگه به گوشم رسید: - یا مادر... کوسه از ما دور شد و رفت. امیر توی آب گریه‌اش گرفت. باورمون نمی‌شد که هنوز زنده هستیم. پاش به خاک که رسید، مرغ هوا شد. عجیب عوض شده بود. اینقدر منقلب شده بود که انگار یه نفر دیگه‌اس. بیشتر وقت‌ها غیبش می‌زد. پیداش که می‌کردن یه پناهی پیدا کرده بود، چشماش خیس بود و قرآن زیپی کوچولوش دستش بود. این اتفاق هفت شب قبل از عملیات والفجر 8 افتاده بود. توی این مدت اگه امیر اسم حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) رو می‌شنید، گریه امونش نمی‌داد. راوی: شهید حاج احمدشیخ حسینی منبع: کتاب آسمان زیر آب ص 19
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
🎞برگزاری مراسم تشییع و تدفین جانباز ۵۰ درصد احمد شیخ حسینی ▫️حاج احمدرضا شیخ‌حسینی، جانباز ۵۰ درصد شهرستان شیراز، پس از ۴۳ سال‌ تحمل درد و رنج ناشی از جراحات دوران دفاع مقدس، دعوت حق را لبیک گفت و به یاران شهیدش پیوست. ▫️احمد شیخ حسینی در تاریخ ۲۹ تیر ۱۳۶۱ در عملیات رمضان منطقه عین خوش، ۲۲ بهمن ۱۳۶۴ در عملیات والفجر ۸ منطقه فاو و ۴ تیر ۱۳۶۷ در جزیره مجنون، بر اثر موج انفجار، ترکش و مواد شیمیایی از نواحی گوش چپ، سر، صورت، فک، اندام‌های داخلی و چشم مجروح شده بود و به فیض جانبازی نائل آمد.
24.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌊 آموزش غواصان شجاع لشکر ۱۹ فجر، قبل از عملیات پیروزمندانه والفجر ۸ 🌿 دلاوران جانباز واحد اطلاعات عملیات لشکر ۱۹ فجر در هشت سال دفاع مقدس ▫️حاج عباس زارعی ▫️حاج‌احمدشیخ‌حسینی 🌴 شادی ارواح مطهر شهیدان صلوات
دفاع مقدس
شهید خلیل فردوسی.mp3
زمان: حجم: 4.3M
این قسمت: شهید حاج غلامحسین غیب پرور عملیات بدر و شهید خلیل فردوسی راوی:حاج محمدامیری 👇 🆔 @sheydai_del •┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈• ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ https://eitaa.com/DefaeMoqaddas
montazer.irdoa 79 sahife.mp3
زمان: حجم: 9.4M
-----------------✾﷽✾----------------- 🎧 قرائت دعای ۳۰ صحیفه سجادیه ✨ ※ در یاری جستن بر پرداخت وام ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ پ.ن: ﴿دعای ۳۰ «صحیفه کامله سجادیه» که با دعای ۷۹ «صحیفه سجادیه جامعه» تطابق دارد﴾ 👇👇
adua30.mp3
زمان: حجم: 1.1M
🎧 || ترجمه دعای ۳۰ صحیفه سجادیه ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ 👇
79- در یاری جستن بر پرداخت وام.pdf
حجم: 1.1M
متن دعای ۳۰ صحیفه سجادیه کامله // با ترجمهدر یاری جستن بر پرداخت وام
🌴 فقط نخل های کارون و اروند می دانند چه‌ها به خدایتان گفتید... 🕊🕊 ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
هر طلوع آفتاب ☀️ نوید یک روز جدید است تا شما را دوست داشته باشم!
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
۲۴ شهریور ۱۳۶۹ --- بازگشت آخرین گروه از آزادگان سرافراز به خاک میهن ا▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️ 💠 پس از حمله ارتش بعث عراق به کویت و گذشت دو سال از قبول قطع‌نامه آتش بس، صدام طی نامه‌ای خطاب به مقامات ایران، خواستار مذاکرات در جهت آزادی اسرا شد. این در حالی است که مطابق بند ۳ قطعنامه ۵۹۸ سازمان ملل و بر اساس کنوانسیون سوم ژنو مصوب ۱۲ اوت ۱۹۴۹، پس از اتمام جنگ تمام اسرا، می بایست بدون فوت وقت اسیران جنگی مبادله می شدند که این امر به دلیل کارشکنی عراق تا دو سال محقق نشد. 📄 طی مکاتبات و مذاکرات صورت گرفته بین نمایندگان ایران و رژیم بعث، نامه‌ای از سوی صدام رئیس جمهور وقت عراق به اکبر هاشمی، رئیس جمهور وقت با مضمون «مبادله‌ فوری و همه جانبه اسرای جنگ به هر تعدادی که در عراق و ایران به سر می‌برند، از طریق مرزهای زمینی و از راه خانقین ـ قصرشیرین و راه‌های دیگری که مورد توافق قرار می‌گیرد، صورت خواهد گرفت»، ارسال شد. 🔺 نخستین اسرای جنگ تحمیلی ۲۶ مرداد ماه ۱۳۶۹ وارد کشور شدند. این تبادلات تا ۲۴ شهریور ماه همان سال نیز ادامه یافت. بنا بر این گزارش، پیکر ۵۷۰ اسیر ایرانی که در اردوگاه های بعثی به شهادت رسیده بودند، ۳۱ تیر ماه ۱۳۸۱ تحت عنوان شهدای غریب، به ایران تحویل داده شد و طی مراسم باشکوهی تشییع و به خاک سپرده شدند. طی ۲۲ سال تبادل اسرا میان ایران و عراق، ۹۷ هزار و ۴۷۲ اسیر در ۱۸۳ مرحله تبادل شدند. ------------------------------------------ ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ 💢 مرجع‌نشرآثارشـ‌هدا و دفاع‌مقدس
دفاع مقدس
۲۴ شهریور ۱۳۶۹ --- بازگشت آخرین گروه از آزادگان سرافراز به خاک میهن ا▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️ 💠 پس ا
💠 روایت اسرای مفقود الاثر غروب روز شنبه ۲۴ شهریور سال ۱۳۶۹ بعنوان آخرین گروه اسرای ایران از زمان شروع تبادل رسمی که از ۲۶ مرداد شروع شده بود،وارد مرز خسروی شدیم. صحنه‌های بدیع و زیبایی خلق می‌شد. به محض اینکه هر نفر از اتوبوس پیاده می‌شد. ناخوداگاه به سجده می افتاد و خاک پاک وطن رو می بوسید. حتی بعضی از بچه ها از خوشحالی خاک روی سرشون می ریختن و گریه می‌کردن. پاسدارها و یگانهای حفاظت یه وقتایی ناچار بودن که زیر کتف بچه‌ها رو بگیرن و از زمین بلند کنن. به هیچ زبونی نمی‌شه خوشحالی دو طرفه بچه ها و استقبال کننده رو توصیف کرد. همه کسانی که اونجا بودن تک‌تک بچه ها رو در آغوش می کشیدن و می بوسیدن. دیدن چهرة زیبای پاسدارایی که با لباس سبز و آرم سپاه تا روحانیونی که عاشقانه بچه ها رو بغل می کردن و تعدادی از خونواده شهدا و اسرا همه و همه دیدنی و جلوه‌هایی از عشق و عاطفة ناب ایرانی و محبت اسلامی رو به نمایش می‌ذاشت. بعد از بوسیدن خاک وطن و استقبال اولیه پاسدارا و یگانای حفاظت، تعداد زیادی از مردم عادی منتظر استقبال از بچه‌ها بودن. دو صف طویل مردمی که اکثرا خونواده شهدا و آزاده‌هابودن، در مقابل هم چشم‌انتظار ورود فرزندان ایران زمین بودن. اینجا هم تونلی شکل گرفته بود اما نه تونل مرگ و وحشت، بلکه تونل رحمت و مهربانی. اینجا دیگه خبری از کابل و چوب و سیم خاردار نبود. گل و لبخند و اشک شوق در هم آمیخته بود. خدا رو شکر، اینجا ایرانه. اینجا سرزمین رحمت و محبته. از داخل این تونل طولانی که عبور می‌کردم ناخودآگاه یاد تونل‌ های مرگ اسارت می‌افتادم که بعثی‌ها با کمال بی‌رحمی و شقاوت بچه ها رو می‌زدن و لت و پار می‌کردند. باورم نمی‌شد بعد از چهار سال مفقودی و آن همه درد، الان در میون این همه عاشق دلداه قرار گرفته‌ام. عشاقی که پروانه وار دور شمع‌های سوخته و آب شده از محنت سالها غربت جمع شده و از هر طرف اونا روگلباران می‌کردند. (بخشی از خاطرات طلبه آزاده، رحمان سلطانی) ↶【به ما بپیوندید 】↷ ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄