دفاع مقدس
قسمت دوم *از حمله روز دوم مهرماه برايمان بگوييد؟ -بله! روز دوم مهرماه، صبح اول وقت وارد گردان شدم
قسمت سوم
با توجه به چند سال خدمت در بوشهر، از زمان انتقال از همدان به اين پايگاه تا زمان آغاز جنگ، از آسمان نيز اشراف بسيار خوبي نسبت به خاك مادري ام (استان خوزستان) پيدا كردم كه آن شناخت زميني، كمك زيادي نمود براي اين شناخت هوايي ام. در آغاز جنگ با عراق، همه همرزمانم در بوشهر اذعان داشتند كه هيچ كس مثل «اقدام»، منطقه خوزستان را نمي شناسد. با توجه به همين اشراف، دوستان به من لطف داشتند و طراحي مأموريت ها از لحاظ مسير رفت و برگشت را در پروازهايي كه خود من هم در آن شركت داشتم، به بنده محول مي كردند.
در مأموريت روز سوم مهر كه هدف نيروگاه برق كوت بود، من مسير را طوري برنامه ريزي كردم كه تا جايي كه جا داشت، با دوري جستن از مكان هاي راهبردي دشمن، مسير كم خطري را تا هدف داشته باشيم. به اين منظور، روي نقشه، مسير را مشخص كردم به اين صورت كه با حركت به سمت جنوب آبادان، طوري وارد خاك عراق مي شديم كه بندر ام القصر در سمت راست و بندر فاو در سمت چپ ما قرار مي گرفت. با گذر از اين دروازه ام القصر- فاو كه دود ناشي از سوختن پالايشگاه بصره از حمله ديروز، يكي از نقطه نشاني هاي ما براي ادامه مسير بود، جاده اي كه از سمت فاو به طرف بصره كشيده شده بود، در مقابل مان پديدار مي شد. در مسير اين جاده، كابل هاي فشار قوي مثل تار عنكبوت در همه جا تنيده شده بود و اگر دقت مي كرديم، قابل مشاهده بودند؛ با توجه به ارتفاع پس پروازي فانتوم هاي بوشهري، اين كابل هاي بي انتها، خطري بسيار جدي براي ما به حساب مي آمدند. خطري كه دامن شهيد والامقام «بيژن حاجي» را گرفت و هر دو خلبان را به شهادت رساند. خطري كه دامن زنده ياد «سفيد پي» را گرفت و هر دو خلبان را به اسارت كشاند. اين جاده و حركت در امتداد آن، نقطه نشاني ما براي رسيدن به نيروگاه كوت محسوب مي شد. زماني كه دسته پروازي ما، در امتداد اين جاده قرار گرفت و تازه مي خواستيم در ارتفاع پايين، سمت و سرعت مناسب براي دستيابي به كوت را بگيريم، ناگهان متوجه وجود چاله هاي بسيار بزرگ بتوني به اندازه يك تانك در حاشيه شرقي جاده فاو- بصره شديم. تقريباً همه اين چاله هاي مجهز يك توپ سنگين را كه لوله هايش به طرف آبادان نشانه رفته بود، در خود جاي داده بود. با ديدن اين صحنه، دود از كله مان بلند شد! تا آن روز، بارها از نقاط مختلف آبادان، و بخصوص پالايشگاه، از ما درخواست مي كردند توپخانه اي كه يك نفس همه چيز را در آبادان زير آتش خود گرفته را نابود كنيم. آنها درست مي گفتند اما ما در مسير رفت و برگشت كه تمام حواس خود را معطوف پيدا كردن اين توپخانه نامريي مي كرديم، تا آن لحظه، هیچ اثري از آن پيدا نكرده بوديم. اگر چه هدف اصلي ما برق كوت بود اما بايد اين يگان توپخانه را كه موي دماغ آبادان شده بود، به سزاي عمل خود مي رسانديم. ساعت یک بعد از ظهر و اين پرواز دومين نوبت پرواز برون مرزي ما در روز سوم مهرماه بود. در اين پرواز چهار فروندي كه من كابين عقب شهيد والامقام «ياسيني» بودم، جناب «منوچهر محققي» رهبر دسته پرواز بود. جالب اينكه ما طوري در جاده فاو- بصره ادامه مسير داده بوديم كه درست از روي سر محل استقرار اين توپخانه رد شديم و اگر مثل پروازهاي روز قبل، دویست متر اين طرف يا آن طرف جاده پرواز كرده بوديم، به علت استتار بسيار عالي توپ ها، مطمئناً هيچ چيز خاصي را مشاهده نمي كرديم. تقريباً همه نفرات حاضر در دسته پروازي، متوجه وجود اين توپخانه كذايي شدند. جناب محققي،خ به ما دستور داد: «شما به خدمت اينها برسيد؛ ما مي رويم كوت! موقعيت شان را ثبت كرديم تا در پرواز بعدي، به صورت دسته جمعي حسابشان را برسيم!» در آن ساعت، نفرات آن يگان، همگي در نقطه اي كه مشخصاً ديگ غذا بود، جمع شده بودند. با عبور دسته چهار فروندي فانتوم كه همگي تا آخرين ظرفيت، زير بدنه شان بمب بسته بودند، از روي سر نفرات، پخش و پلا گرديده و سينه خيز شدند. با دستور محققي، جناب عليرضا ياسيني مقداري ادامه مسير داد تا علاوه بر ايجاد ميدان عمل براي تصحيح سمت و موقعيت جنگنده به منظور حمله به يگان توپخانه، از بهترين زاويه، به نفرات عراقي هم بفهماند كه هدف اصلي ما آنها نبودند و ما فقط از روي سر آنها رد شده ايم و كاري به آنها نداريم! روش ياسيني خدا وكيلي بي نقص بود! نفرات توپخانه عراقي كه ديگ غذا، هوش و حواسشان را برده بود، همگي دوباره به خط شدند و در يك صف حدوداً سیصد نفري، دوباره جلوي ديگ صف كشيدند.
👇👇
دفاع مقدس
قسمت سوم با توجه به چند سال خدمت در بوشهر، از زمان انتقال از همدان به اين پايگاه تا زمان آغاز جنگ،
قسمت چهارم
با همان مهارتي كه از ياسيني سراغ داشتم، در همان ارتفاع پايين، هواپيما را در راستاي صف سربازان عراقي قرار داد و هواپيماي فانتوم مثل صاعقه روي محل استقرار دشمن ظاهر شد. آنقدر ارتفاع پايين، سرعت بالا و حركت ياسيني حساب شده بود كه با رسيدن ما به برد تيراندازي، سربازان عراقي مثل اينك مار ديده باشند! از ترس، در جاي خودشان ميخكوب شدند و در واقع ما فرصت هرگونه عكس العملي را از آنها گرفتيم. شهيد عليرضا ياسيني، يادش گرامي؛ عجب خلبان متعهد، دلاور و وطن پرستي بود؛ در كسري از ثانيه، توپ هواپيما را روي «نرخ آتش بالا» تنظيم نمود و معطل نكرد! صحنه شگفت انگيزي رقم خورد؛ گوشت و استخوان عراقي ها بود كه مثل فواره بالا مي آمد! آنقدر ارتفاع پرواز ما پايين بود كه اين فوران گوشت و استخوان به همراه باران خون، همينطور روي كانوپي (كابين) و بدنه جنگنده مي پاشيد! به جرأت مي گويم كه هر كس در آن صف و اطراف آن بود، جان سالم به در نبرد و ما با افتخار، تلافي خون تمامي كساني را كه با آتش ناجوانمردانه اين نامردها در آبادان به خون خود غلطيده بودند را گرفتيم. وقتي در بوشهر به زمين نشستيم، تقريباً از رنگ استتار بدنه در قسمت دماغه چيزي مشخص نبود؛ همه جاي دماغه، خون و تكه هاي زيادي از گوشت هاي ريز خشك شده بود كه بر اثر وزش باد، به نوك جنگنده چسبيده بودند! مدت زيادي نگذشت كه جناب محققي هم مثل هميشه دست پر آمد و خبر انهدام نيروگاه برق كوت را با خود آورد. فرداي آن روز، با توجه به شناخت زمين، بدون زحمت، با هدف از بين بردن آن يگان توپخانه، دوباره در يك دسته چهار فروندي، روي سر آنها ظاهر شده و با يك بمباران سنگين، با قيمانده نفرات و تجهيزات آن يگان توپخانه بعثي ها را از بين برديم.
*خوب! روز چهارم مهر را هم به خاموش كردن توپخانه عراق كه روي آبادان آتش مي ريخت اختصاص داديد. از پرواز روز پنجم و روزهاي بعد برايمان بگوييد؟
- قبل از اينكه خاطره روز پنجم را برايتان بگويم، مقدمه اي عرض مي كنم كه به وقايع روزهاي قبل بر مي گردد. با آغاز جنگ در روز 31 شهريور، نيروي هوايي ما، يك توان عمده اي را به نابودي صنعت نفت دشمن اختصاص داد كه اگر چه همه پايگاه ها، سهمي از حمله به پالايشگاه ها و تلمبه خانه هاي نفت عراق براي خود داشتند، با اينحال، پايگاه هوايي تبريز، با توجه به نزديكي به مناطق نفت خيز راهبردي عراق، و بخصوص كركوك و موصل، و با داشتن خلبانان شجاع اف-پنج نظير جوادپور، آغاسي بيك، اقبالي، ظريف خادم و ديگر همرزمان، مهلك ترين ضربه را بر بدنه صنعت نفت دشمن وارد كردند به طوري كه به يك هفته نكشيد كه نيروي زميني عراق خطر كمبود سوخت و روغن را كاملاً احساس كرد. فرماندهي پشتيباني ارتش عراق با وجود پول، امكانات و حمايت همه جانبه و بين المللي كه داشت، بي درنگ، واردات سوخت از كشورهاي همسايه را در اولويت گذاشت تا حركت نيروي زميني اش دچار اختلال نشود.
فكر مي كنم روز چهارم بود كه نيروهاي اطلاعاتي ما در خاك عراق گزارش دادند، كاروان هاي عظيم كاميون هاي تانكر سوخت، بين منطقه «صفوان» در مرز مشترك عراق و كويت و ايستگاه هاي سوخترساني در نزديكي خطوط پشتيباني نيروي زميني عراق در حال تردد هستند. با اطلاعاتي كه از نفرات اطلاعاتي گرفته بوديم، كار روي نقشه و طرح ريزي حمله را آغاز كرديم. صفوان، در جنوبي ترين نقطه عراق و چسبيده به مرز كويت، وسط بيابان و جايي بود كه يك محلي شبيه به پمپ بنزين احداث شده و كاميون هاي نفتكش به صورت كاروان صف كشيده و به ترتيب، سوخت را پر كرده و به سمت مرز ايران حركت مي نمودند. با توجه به تعدد بالاي كاميون هاي ورودي به صفوان و براي جلوگيري از تجمع و اختلال حركت، قهوه خانه اي در نزديكي محل سوختگيري ساخته بودند تا رانندگان تازه وارد شده به منطقه، تا زماني كه نوبت سوختگيري شان سر برسد، در آن قهوه خانه استراحت كنند و پذيرايي شوند. در آن پرواز هم كه چهار فروندي رفته بوديم، از خلبانان كابين جلو، فقط آقايان «محققي» و «سپيد موي آذر» را به خاطر دارم. براساس برنامه و توجيه رهبر دسته پروازي سه فروند مي بايست به سراغ پمپ بنزين و تانكرهاي حاضر در صف اين پمپ رفته و فروند چهارم كه ما بوديم، وظيفه روشن كردن تكليف قهوه خانه، رانندگان در حال استراحت و نفتكش هاي پارك شده را به عهده داشتيم! سه فروندي كه مي بايست پمپ بنزين و اطرافش را منهدم مي كردند، از ما فاصله گرفته و كمي جلو افتادند.
👇👇
دفاع مقدس
قسمت چهارم با همان مهارتي كه از ياسيني سراغ داشتم، در همان ارتفاع پايين، هواپيما را در راستاي صف سر
قسمت پنجم
جناب محققي رهبر دسته، ابتدا روي پمپ بنزين شيرجه زد و پمپ بنزين و هر آنچه درونش بود را هدف گرفت. شما بازي «دومينو» را در تلويزيون ديده ايد كه قطعات كوچكي را با فاصله كم كنار هم مي چينند و با افتادن مهره اولي روي مهره دوم، اين زنجيره افتادن قطعات تا آخرين قطعه ادامه پيدا مي كند؛ دقيقاً شده بود مثل بازي دومينو! همين كه بمب هاي رهبر دسته پروازي به پمپ بنزين اصابت كرد، نفتكش هاي درون پمپ بنزين منفجر شدند و از شدت انفجار آن نفتكش ها، به ترتيب، ديگر نفتكش هاي مستقر در صف نيز منفجر گرديدند و آتش مهيبي كل منطقه را فرا گرفت! با اينحال، به اين زنجيره انفجارها اكتفا نكرديم و دو فروند ديگر هم بمب هاي خود را دقيقاً به كانون آتش و انفجار پرتاب كردند. هنوز كار آنها تمام نشده بود كه ما روي سر قهوه خانه ظاهر شديم. براي اينكه خواب شيرين و استراحت آرام افراد موجود در قهوه خانه را به خواب ابدي تبديل كنيم و فرصت هرگونه فرار را از آنها بگيريم، به جاي نفتكش هاي پارك شده كنار قهوه خانه، ابتدا به سراغ خود قهوه خانه رفتيم. قهوه خانه بزرگ و محكمي به نظر مي رسيد اما دو عدد بمب پانصد پاوندي، قهوه خانه را با خاك يكسان كرد! با بمب هاي باقيمانده به سراغ نفتكش هاي پارك شده رفتيم و آنها را هم از بين برديم. تنها مشكلي كه پيش آمده بود و ما تا زمان بازگشت و فرود در بوشهر به آن پي نبرده بوديم، وجود چند پدافند، زير معدود نخل هاي اطراف پمپ بنزين و قهوه خانه بود كه به علت استتار مناسب، حتي نيروهاي اطلاعاتي هم از وجودشان بي خبر بودند. اگر چه آن توپ هاي پدافندي و خدمه شان در اثر انفجار بمب و سوختن بنزين، قطعاًخاكستر شده بودند، اما به هر كدام از فانتوم ها حداقل پنج-شش گلوله اصابت كرده بود!
همين كه بدانيم، بخش اعظم سوخت جنگي مورد نياز عراق از اين مبداء تأمين مي شد، به عظمت سوخت موجود در آن مركز، و اهمين اين عمليات پي مي بريم. خوشبختانه، شاهرگ واردات سوخت از كويت به عراق، با آن نياز ضروري جنگي دشمن به آن سوخت را قطع كرديم. راديو بی بی سی بلافاصله خبر حمله بمب افكن هاي نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران را اعلام كرد و گفت: «شدت آتش سوزي به حدي است كه تمام آتش نشاني هاي موجود در كويت به منطقه گسيل شده اند اما بعيد به نظر مي رسد كه آنها تا بیست و چهار ساعت آينده، قادر به خاموش كردن اين آتش مهيب باشند!» دقيقاً ده روز بعد، همين راديو بی بی سی اعلام كرد: «آتش سوزي كه با حمله بمب افكن هاي ايراني در مخازن سوخت صفوان به وقوع پيوسته بود، امروز و با تلاش مشترك آتش نشان هاي عراق و كويت خاموش شد!» شما ببينيد كه با همان يك حمله، چه ضربه اي به دشمن وارد كرديم و چه تواني از آن متجاوزها به تحليل برديم!
*روز هفتم؟!
-بله! در عمليات روز هفتم، مأموريت ما، درون خاك ايران بود؛ نيروهاي اطلاعاتي نفوذي مان اطلاع داده بودند كه نيروي زميني عراق براي ارسال مهمات و آذوقه (بخصوص مهمات)، اقدام به احداث يك كانال روباز كرده؛ به اين ترتيب، با حفر اين كانال عميق، كاميون هاي حامل مهمات، بدون ترس از ديده شدن در سطح زمين، با يك استتار خوب، خود را به يگان هاي خط مقدم مي رساندند. حالا بگذريم از اينكه بخش مهندسي نيروي زميني ارتش عراق، با چه ماشين آلات عجيب و غريبي اين كانال را درست كرده بودند. اين كانال به محض ورود به خاك ايران، از مرز شلمچه شروع مي شد و تا «تلمبه خانه مارد» و «دارخوين» ادامه پيدا مي كرد. عمده حركت كاروان هاي مهمات عراقي در شب صورت مي گرفت اما در روز هفتم مهرماه كه باران سيل آسايي در حال باريدن بود، اين كاميون ها از صبح، حركت خود را شروع كردند. آنها خيال مي كردند كه در آن آب و هواي بسيار نامساعد، ما توان انجام عمليات را نداريم! اما نمي دانستندكه هواپيماي اف-چهار، جنگنده ايست براي همه گونه شرايط جوي. توجيه عملياتي صورت گرفت و چهار فروند فانتوم به ابتداي باند آمديم. در ابتداي باند و قبل از شروع پرواز كه نقطه انجام چك نهايي جنگنده است، هر سه فروند دسته پروازي، هر كدام به عللي، نقص فني اعلام كرده و به آشيانه برگشتند! خدا رحمت كند شهيد والامقام «عباس دوران» را؛ به من فرمود: «اقدام! تك فروندي برويم؟!» گفتم: «برويم جناب سروان! به اميد خدا، هدف را هم پيدا مي كنيم.» اگر چه هواپيماي اف-چهار توانايي پرواز در همه نوع شرايطي را داراست اما اصل قضيه، پيدا كردن هدف و بمباران صحيح آن بود كه در آن هواي باراني و ابري اصلا كار آساني نبود. با توجه به قرار قبلي در حين توجيه، وارد خاك عراق شده و از پشت به هدف نزديك شديم.
👇👇
دفاع مقدس
قسمت پنجم جناب محققي رهبر دسته، ابتدا روي پمپ بنزين شيرجه زد و پمپ بنزين و هر آنچه درونش بود را هدف
قسمت ششم
همانطور كه عرض كردم، من بزرگ شده خطه خوزستان هستم و وجب به وجب آن خاك را مي شناسم؛ هميشه با رسيدن به آسمان آبادان و مشاهده جاده هاي حومه اين شهر، بلافاصله موقعيت خودم را تشخيص مي دادم. در آن پرواز هم كه من كابين عقب شهيد دوران بودم، موقعيت را پيدا كردم اما به علت اوضاع وحشتناك جوي، سه دقيقه در پيدا كردن هدف دچار تأخير شدم. به لطف خدا، كانال را پيدا كرديم و با قرار دادن جنگنده در امتداد كانال، بمب ها را روي سر كاروان در حال حركت، كه حامل مهمات بود، فرو ريختيم! دقيقاً داستاني شبيه داستان ايستگاه سوختگيري صفوان اتفاق افتاد؛ با آغاز انفجار و سوختن كاميون هاي ابتداي كانال، موج و تركش انفجار، باعث انفجار ديگر كاميون هاي درون كانال شده و اين دومينوي انفجار، همينطور ادامه پيدا مي كرد! به علت سنگيني مهمات موجود بر روي جنگنده مان و تأخيري كه در پيدا كردن هدف داشتيم، سوخت جنگنده به ميزان بسيار خطرناكي كاهش پيدا كرده بود. با توجه به ميزان سوخت باقيمانده، منطقي ترين كار، فرود در پايگاه هوايي اميديه بود. حالا مسأله، پيدا كردن اين پايگاه در آن وضعيت وخيم آب و هوايي، و با كمترين ميزان ديد چشمي ما بود. پيدا كردن پايگاه اميديه در روز روشن، كار هركسي نيست، تا چه رسد به آن هواي ابري و باراني! خلاصه، باز هم لطف الهي شامل حالمان شد و با شناخت خوبي كه از منطقه داشتيم، در حاليكه چند دقيقه از روشن شدن «چراغ هشدار اتمام سوخت» مي گذشت، در باند فرود اميديه به زمين نشستيم و هنوز هواپيما متوقف نشده بود كه هر دو موتور به علت كمبود سوخت، خاموش شدند!!!
*امير اقدام! شما صد و بیست پرواز برون مرزي داريد و فكر مي كنم اگر همينطور ادامه بدهيم، بايستي صد و بیست قسمت ديگر با شما مصاحبه و چاپ كنيم! به خاطر محدود بودن صفحات جريده، اجازه بفرماييد كه به سراغ خاطرات خاص شما برويم؛ لطفاً از عمليات هفتم آذر هزار و سیصد و پنجاه و نه بگوييد؟
-بله! روز هفتم آذر، واقعاً يكي از روزهاي درخشان پايگاه هوايي بوشهر و خلبانان اين پايگاه بوده و هستن. من از مقدمات حماسه بزرگ دلير مردان نيروي دريايي ارتش جمهوري اسلامي ايران كه از روز قبل از هفتم آذر آغاز شده بود و بارها گفته و شنيده ايم مي گذرم و به مورد اصابت قرار گرفتن ناوچه قهرمان پيكان و وقايع بعد از آن اشاره مي كنم. نيروي هوايي و جنگنده هاي پايگاه ششم بوشهر، از زمان آغاز عمليات، درگير انجام پشتيباني هوايي و پشتيباني نزديك از يگانهاي دريايي شدند اما زمانيكه اعلام شد ناوچه پيكان پس از انجام چند روز نبرد سنگين دريايي، در حال بازگشت است، ما پشتيباني هوايي را با هدف بازگشت سالم پيكان، بيشتر كرديم و زمانيكه اطلاع دادند كه پيكان مورد اصابت موشك هاي ناوچه هاي اوزا قرار گرفته و اوزاها، پيكان را دوره كرده اند، با تمام توان، وارد معركه دريايي آن روز شديم. بلافاصله، پس از دريافت خبر مورد اصابت قرار گرفتن پيكان، اولين مأموريت كه بر عهده شهيدان عباس دوران در كابين جلو و حسين خلعتبري در كابين عقب بود، از بوشهر بلند شدند. شهيد دوران كه به منطقه درگيري رسيد، من و شهيد ياسيني از بوشهر بلند شديم. ما در هر پرواز، چهار تير موشك ای جی ام-شصت و پنج ماوريك با خودمان مي برديم؛ دو نكته را بگويم. اول اينكه ناوچه اوزا ناوچه واقعاً سخت جان و محكمي بود؛ به اين معني كه حتي با اصابت چهار موشك ماوريك هم غرق نمي شد! موشك ماوريك بر خلاف موشك اگزوست كه يك موشك راداري است، موشك هدايت تلويزيوني بوده و به قولي همه فن حريف است! اين ويژگي خاص، باعث مي شد اگر چه موشك بسيار قابل و مهلكي است اما با موشك هاي حرفه اي قابل رقابت نباشد. ماوريك را ما نمي توانستيم روي پهلوي ناوچه قفل كنيم اما اگزوست، با سرعت وحشتناكي، سينه مال و مستقيم، به قصد پهلوي كشتي مي آمد و در بسياري از موارد، فقط يك موشك اگزوست كافي بود تا يك ناوچه غرق شود. در روز هفتم آذر هم ما به اين شيوه، اوزاها را شكار كرديم كه يك تير موشك ماوريك در ابتدا به «پل فرماندهي»يا مغز ناوچه شليك مي كرديم تا روي آب متوقف گردد و سپس خودمان يا اف-چهار بعدي به خدمتش برسيم. سپس يك يا دو موشك ماوريك به پاشنه اوزا كه محل قرارگيري موتورها و توپ هاي انتهاي ناوچه بود شليك مي كرديم و در انتها با شليك يك يا دو ماوريك به جلوي ناوچه، آن را غرق مي كرديم. نكته دوم اينكه براي شليك ماوريك، خلبان كابين جلو، جنگنده را در حالت شيرجه، و با زاويه اي خاص قرار مي دادند و اين خلبان كابين عقب است كه موشك را شليك و هدايت مي كند.
👇👇
دفاع مقدس
قسمت ششم همانطور كه عرض كردم، من بزرگ شده خطه خوزستان هستم و وجب به وجب آن خاك را مي شناسم؛ هميشه ب
قسمت هفتم
در پايگاه هوايي بوشهر، تنها چهار نفر خلبان كابين عقب وجود داشت كه روي موشك ماوريك «چك» شده بودند و صلاحيت شليك اين موشك را داشتند. شهيدان «حسين خلعتبري»، «كاظم روستا»، «علي رنجبر» و من!
حالا برويم سراغ اوزاها! من و شهيد ياسيني، شهيد دوران و خلعتبري را به اصطلاح در آسمان، با هم عوض كرديم و جايگزين آنها در مقابله با اوزاهاي نيروي دريايي ارتش عراق شديم. زمانيكه به آسمان معركه دريايي رسيديم، با كمال تأسف ديديم كه پيكان در حال غرق شدن است و نفرات دلاور آن در حال بيرون پريدن از عرشه به درون آب هستند.
شهيد دوران و خلعتبري از دو ناوچه اي كه براي اسارت بردن نفرات پيكان آمده بودند، يكي را به طور كاملاً موثر منهدم نموده و به ديگري هم صدمه كاري وارد كرده بودند. زمانيكه ما به بالاي سر اوزاها رسيديم، اوزاي اولي در حاليكه دماغه اش بالا رفته بود، از پاشنه ناوچه در حال فرو رفتن به عمق آب بود. شهيد ياسيني گفت: «اقدام! يه موشك ديگه بزن كارشو تموم كنيم!» اطاعت كردم و يك ماوريك ديگر به پهلوي بالا آمده اوزاي در حال غرق شدن شليك كرديم. حالا سه موشك ماوريك برايمان باقي مانده بود و يك اوزاي آسيب ديده در حال حركت! بلافاصله هر سه را يكي پس از ديگري مسلح كرده و ناوچه عراقي را زير ضربات ماوريك، متلاشي كرديم. اگر چه از اين سه ماوريك، يكي از آنها به علت نقص در راكت موشك، از هدايت منحرف شد، اما به لطف خدا، ضربه اي اساسي بر پيكر اوزا وارد كرديم. بدون مكث، راه بازگشت در پيش گرفته و جاي خودمان را به شهيدان دوران و خلعتبري داديم. اين دو دلاور هم ضربه نهايي را به اوزاي بسيار زخمي وارد كردند.در زمان وقوع يك نبرد دريايي، در صورتي كه يكي از شناورهاي رزمي، حال به هر علتي، در حال غرق شدن باشد، اصولاً يك شناور ديگر از نيروهاي خودي، به آب مي زند تا همرزمان خود را نجات دهد، در اينجا هم همين اتفاق افتاد. با مورد اصابت قرار گرفتن و غرق شدن دو اوزاي نخست، اوزاي سوم وارد صحنه شد تا همرزمان به آب افتاده را نجات دهد. دوران و خلعتبري، اينبار به سرغ سومي رفته و دو موشك ماوريك هم به طرف آن شليك نمودند؛ ماوريك نخست به طرف پل فرماندهي، و دومي هم به سمت پاشنه ناوچه! ماوريك اول با كمي انحراف از هدف اصلي، پل فرماندهي را از كار نينداخت اما ماوريك دوم، پاشنه را با موفقيت منهدم كرد و اين عزيزان به طرف بوشهر برگشتند. زمانيكه ما براي دومين بار وارد آسمان درگيري دريايي شديم، مشاهده كرديم كه اوزاي سوم كه شديداً صدمه ديده بود، با وضعيتي فلاكت بار، در حال فرار به طرف فاو است. شهيد ياسيني بلافاصله سمت و سرعت مناسب را گرفت تا من با ماوريك به خدمت آخرين اوزا هم برسم. همزمان كه ما در حال درگيري با اين اوزاي زخمي بوديم، يك اوزاي سر حال ديگر از اسكله بيرون آمد تا علاوه بر نجات همرزمانش، افسران و درجه داران ما را هم به اسارت ببرد. با دو شليك دقيق به پل فرماندهي و پاشنه اوزا، اين ناوچه را هم غرق كرديم تا امنيت منطقه، براي ورود بالگردهاي جستجو و نجات نيروي دريايي ايران فراهم گردد.در پايان، با حماسه رزمناوهاي نيروي دريايي و تيزپروازان نيروي هوايي و هوادريا، عمليات پر غرور «مرواريد» رقم خورد
*شما در قسمت بمباران پالايشگاه ها، اشاره اي به استفاده از بمب ناپالم فرموديد؛ از بمب هاي خوشه اي كه در واقع جزو پر مصرف ترين بمب هاي دوران جنگ بود برايمان بگوييد؟
-بله! همانطور كه فرموديد، ما براي موقف كردن ماشين جنگي صدام، از هر 5 نوع بمب معمولي، تأخيري، ناپالم، خوشه اي و ليزري استفاده مي كرديم. بمباران ليزري با توجه به قدرت، شدت، و حجم پدافند عراق در اطراف مناطق حساس، و اينكه اين نوع بمباران، اصولاً در چنين مناطقي كاربرد داشت. محدود به دوره ابتداي جنگ شد و در واقع پس از مورد اصابت قرار گرفتن اف-چهار دی جناب «ارسلان مرادي» در يكي از همين بمباران هاي ليزري، ديگر استفاده قابل توجهي از اين نوع بمب ها نشد. اما از چهار نوع ديگر بمب ها، در مأموريت هاي مختلف، بسته به نياز عملياتي، به وفور استفاده و بهره برداري گرديد. خصوصاً اينكه در متوقف كردن هجوم پيشروي نيروي زميني ارتش عراق، از هرگونه مهماتي استفاده شد.
همانطوري كه شما فرموديد، يكي از پر مصرف ترين بمب ها، بمب خوشه اي بود. بمب خوشه اي همانگونه كه از نامش پيداست، پس از پرتاب، خوشه هاي خود را باز كرده و «ريز بمب» هايي كه در درونش جاسازي شده اند را در حين حركت، روي زمين پخش مي كند. بمب هاي خوشه اي كه ما در انبارهاي مهمات داشتيم، از نوع سی بی یو بود كه در داخل هر كدام، تعداد ششصد ريز بمب قرار داشت.
👇👇
دفاع مقدس
قسمت هفتم در پايگاه هوايي بوشهر، تنها چهار نفر خلبان كابين عقب وجود داشت كه روي موشك ماوريك «چك» ش
قسمت هشتم (پایانی)
روش كار بمب هاي خوشه اي اصولاً به اين صورت است كه نفرات زميني، قبل از پرواز مي توانند با بالا و پايين كردن تنظيمات روي بدنه بمب، ريز بمب ها را طوري تنظيم كنند كه آنها در فاصله زماني بين صفر ثانيه تا بیست و چهار ساعت منفجر شوند؛ توصيف قدرت وحشتناك يگان هاي زرهي عراق در كلام نمي گنجد و مي بايست از نزديك اين قدرت خرد كننده را لمس كرد. بارها و بارها ما در طي ماه هاي نخست جنگ، براي بمباران تانك هاي پيشرو عراقي به خط مقدم رفتيم و در آن پروازهاي بخصوص، بمباران بسيار سخت و موثري ضد آنها انجام داديم اما در مأموريت بعدي كه همان روز صورت مي داديم، مشاهده مي كرديم تانك هايي كه صبح بمباران كرده بوديم، همچنان در حال سوختن است اما تانك هاي ديگر آن يگان، سه كيلومتر در همان محور پيشروي كرده اند!! در حقيقت، همين بمباران هاي ديوانه كننده هواپيماهاي نيروي هوايي بود كه از پيشروي برق آساي ارتش عراق جلوگيري كرد. اگر مدافعان دلاور خرمشهر توانستند سی و چهار روز خرمشهر را نگهدارند، در كنار جانفشاني اين عزيزان، حملات صاعقه وار بمب افكن هاي نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران، و بخصوص فانتوم هاي بوشهري بود كه تا حد ممكن، مانع از الحاق نيروهاي تقويتي، و زير فشار قرار دادن يگان هاي مستقر در خط مقدم منطقه نبرد شد. ما تقريباً در طي يك ماه مداوم، هر روز صدوپنجاه نوبت پرواز بمباران كه بيشتر آن اختصاص به بمباران خط مقدم عراقي ها داشت را انجام مي داديم.
بدون تعارف، تعداد كمي از خلبانان نيروي هوايي به علت ترس از كشته شدن و اسارت، از رده پروازهاي برون مرزي كنار رفتند كه البته حرجي به آنها نيست چون ترس كه دست خود انسان نيست. به اين معني كه اگر ترس از حدي بگذرد، ديگر فرد توانايي كنترل كردن آن را ندارد و در تمام جنگ هاي دنيا، اين قضيه يك پديده كاملاً طبيعي است كه تعدادي از نفرات در رويارويي با دشمن كم بياورند و كنار بكشند. در پروازهاي ماه هاي ابتدايي جنگ، و بخصوص ماه هاي مهر و آبان هزارو سیصد و پنجاه و نه، تقريباً روزي نبود كه ما شهيد يا اسير نداشته باشيم. جو رواني بسيار وحشتناكي در آن دوران سخت در پايگاه هوايي بوشهر حكمفرما بود و من به جرأت مي توانم بگويم اين شرايط با شدت و ضعف در تمام پايگاه هاي عملياتي وجود داشت.
وقتي مي ديدي خلبان همرزمت كه ديشب در بالاي سرت روي طبق دوم تخت تو خوابيده بود اما امشب ديگر خبري از او نيست و شب بعد همين داستان براي تخت كنار دستي ات اتفاق مي افتد، اگر نيروي پروازي هستي و عملياتي، پس بي شك، نفر بعدي، خود خواهي بود! هيچ قلمي و هيچ دوربيني توانايي انتقال اين حس تلخ و وحشتناك را به كساني كه آن را از نزديك لمس نكرده اند، ندارد. ببنيد! چقدر از خود گذشتگي و ايثار مي خواهد؟! چقدر ايمان و اعتقاد مي خواهد؟! چقدر ميهن دوستي و وطن پرستي مي خواهد كه تو بداني اسارت و شهادت در يك قدمي توست اما ايثارگرانه و البته با گامهاي استوار، با هدف هر چه بهتر انجام دادن مأموريت، قدم در پلكان هواپيما بگذاري؟! اين را عرض كردم تا بگويم آنها كه در دوران جنگ، بخصوص ماه هاي اول آن، در پايگاه هاي شكاري ماندند و به پرواز برون مرزي رفتند، غيرت و شرف و شجاعت را به زانو در آوردند! افسران شجاع و دلاوري مثل فريدون ذوالفقاري، منوچهر محققي، فرج ا.. براتپور، محمود اسكندري، علي اقبالي، ناصر دژپسند، محمدحسين قهستاني، محمد دانشپور داريوش نديمي، يدا.. جوادپور ،به معناي واقعي كلمه، مرد نبودند بلكه ابرمرد هم نبودند!اين افسران نام آور شخصيت و منشي وراي اين معاني داشتند و دارند! اصلاً در مقابل آنها، واژه در گل مي ماند!
حالا كه با قدرت اين بمب آشنا شديد، برايتان بگويم كه ما در مدت يك ماه نخست جنگ، با توجه به اينكه دستور آمده بود، بيشترين توان پايگاه را به پشتيباني از نيروي زميني اختصاص دهيد، تقريباً هر روز، ساعت پنج صبح ۵۰نوبت پروازي، ساعت دوازده ظهر پنجاه نوبت، و ساعت پنج بعدازظهر هم ۵۰نوبت، هر فروند مسلح به چهار تير بمب خوشه اي، سراغ يگان هاي زرهي، مكانيزه و پياده عراق مي رفتيم. شما حساب كنيد با روزانه۱۵۰نوبت پروازي، يعني صدو پنجاه فروند فانتوم مسلح به چهار بمب خوشه اي، ما چه تلفاتي از عراقي ها گرفتيم تا بلطف خداوند متعال، بعد از ماه هاي اول جنگ، آنها را زمينگير كرديم تا بيشتر از اين، پيشروي نكنند!
صبح روز يكم مهرماه، در عمليات چهارده فروندي به خاك عراق، از پايگاه هوايي بوشهر، چهل و هشت فروند اف-چهار در اين حمله شركت كردند.خاطرم هست، من در كابين عقب جناب ياسيني، در يك دسته شش فروندي، به رهبري جناب محققي، مأموريت بمباران پايگاه هوايي الرشيد بغداد را به عهده داشتيم. در آن روز باشكوه، اگر چه ناهماهنگي هايي هم رخ داد، اما به لطف خدا، سانحه قابل توجهي اتفاق نيفتاد و صدام، بقدرت ايمان، شجاعت و تخصص نيروي هوايي ايران پي برد
#پایان
تصاویر و فیلمها
👇👇👇👇
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
F 14
معرفی جنگنده اف ۱۴ تامکت
ساخت کشور آمریکا که در دوران پهلوی تحویل نیروی هوایی ارتش شده بود.
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
33.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 فیلمی پیدا شده از آرشیو ارتش آمریکا
از مراحل تحویل جنگنده های تامکت اف 14 آمریکایی به نیروی هوایی ایران در زمان شاه
در این فیلم تاریخی، عملیات وسیع لجستیک انتقال تجهیزات، ساخت پایگاه خاتمی اصفهان (که در دوران جنگ تحمیلی به پایگاه هشتم شکاری شهید بابایی تغییر نام یافت) و نیز تجهیز پایگاه یکم شکاری مهرآباد، ساخت و آماده سازی شهرک های مسکونی برای اسکان خانواده های کارمندان گرومن (مستشاران نظامی آمریکا) و آموزش پرسنل نیروی هوایی ایران نشان داده شده است.
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 فیلم گرفته شده از فانتوم توسط عراقی ها...
🎞 جنگنده فانتوم نیروی هوایی ایران در یک عملیات برون مرزی در خاک دشمن دیده می شود که پدافند عراق سعی در انهدام آن را دارد، اما ناکام میماند
فانتوم با زدن هدف مورد نظر منطقه را ترک میکند . در انتها آتش ناشی از انهدام هدف نیز مشاهده میشود 🔥🔥
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#بشنویم ، صحبتهای جاویدنشان، حاج احمد متوسلیان👆
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
ادامه پست👇👇👇