eitaa logo
دفاع مقدس
4.9هزار دنبال‌کننده
25.9هزار عکس
16.5هزار ویدیو
1.3هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
دفاع مقدس
#دزفول زیر آتش صدام🔥🔥 ⚪️ دزفول قهرمان، نماد مقاومت در دوران جنگ تحمیلی ۸ ساله بود. ▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️🚩🚩
🔹از گلدسته مسجد جامع تا دسته گل نجفیه ✍ شب بود، مردم شهر خسته از کار روزانه سر بر بالش استراحت گذاشته بودند، شهر بخاطر وضعیت جنگی در خاموشی مطلق بسر میبرد هیچ لامپ و چراغی هم روشن نبود حتی اگر ماشین و یا موتوری چراغش را اتفاقی روشن می کرد هر کس او را می دید با صدای بلند به او می گفت: خاموش!! خاموش!!! مردم می گفتند: اگر هواپیماهای عراقی حتی سوسوی نوری را ببیند بعنوان اینکه اینجا شهر و منطقه ی مسکونی است آنجا را بمباران می کنند. مردم شهر دزفول هم بعضی ها در حوالی شهر حواسشون به شهرشون بود، بعضی ها هم در (شوادون=اصطلاحی دزفولی) حدود ده، پانزده متر زیر زمین در حال استراحت بودند، بسیجی های شهر هم بعضی هاشون گشت و نگهبانی می دادند بعضی هاشون هم خسته از کار در پایگاههای بسیج، رفته بودند کمی بیاسایند من هم در مسجد جامع پاسبخش شب بودم. که ناگهان صدای مهیبی، همراه با نوری قوی شهر را لرزاند و روشن کرد. آنهایی که تازه خوابیده بودند با وحشت از خواب بیدار شدند ما هم طبق معمول رفتیم پشت بام مسجد جامع که ببینیم چه خبر است چیزی مشخص نبود بدو بدو از پله های مناره ی مسجد به بالای گلدسته های مسجد جامع دزفول رفتیم اطراف را نگاه کردیم در سمت شرق یعنی مسیر خیابان طالقانی دیدیم که شعله ها و گلوله های آتشینی به آسمان پرتاب می شوند نمی دانستیم چه شده است. آیا عراق شهر را گرفته است؟ آیا شهر در حال سقوط است؟ آیا عراق موشک زده است؟ یا … جواب را هم درست می کردیم. با خود می گفتیم اگر عراق شهر را گرفته است پس چرا از سمت شرق. اگر موشک زده است پس این گلوله های آتشینی که دهها متر به آسمان پرتاب می شود چیست؟ از مسجد بیرون آمدیم، میدان امام خمینی را دور زدیم در مسیر خیابان طالقانی رفتیم به طرف شرق دزفول، نزدیکی مسجد نجفیه رسیدیم آنجا غوغایی بود، بوی آتش و باروت، صدای شیون و ضجه، صدای ماشین آتش نشانی صدای کمک کن، کمک کنِ مردم. سؤال کردیم چی شده؟ گفتند: موشک به پشت مسجد نجفیه و به کامیونی که پر از کپسول های گاز بوده اصابت کرده، دقیقاً پشت دیواری که بچههای بسیج مسجد خوابیده اند و الان هم امکان کمک رسانی به آنان نیست. اینجا بود که دریافتیم آن گلوله های آتشینی که از روی گلدسته های مسجد جامع آنها را می دیدیم که بسوی آسمان پرتاب می شوند همانا کپسول های گاز بوده اند. واقعاً راهی برای نجات بسیجیان نبود بلاخره با کمک مردم و آتش نشانی و تمام شدن گلوله ها ی آتشین(کپسولهای ۱۱ کیلوئی گاز)، آنچه شد که نباید می شد. و اما نتیجه ی این عمل وحشیانه ی رژیم صدام در دل شب ۱۳ گل پرپر در مسجد نجفیه دزفول بود که مظلومانه جان سپردند و به فیض شهادت نایل آمدند. هیچگاه یادمان نمی رود نظاره ی پرواز ۱۳ گل نجفیه از فراز گلدسته مسجد جامع، گلهای نو شکفته ای به نامهای: ۱ – محسن افشارنیا ۲ – عبدالنبی اکبربنا ۳ – علیرضا حلیم زاده(حلیمی) ۴ – غلامحسین دستوری رزاز ۵ – غلامعلی دزفولی(دزفولیان) ۶ – غلامعلی دیناروند ۷ – مصطفی رجول دزفولی ۸ – غلامرضا سپهری ۹ – محمود سعادتی زارع ۱۰- غلامرضا صارمی نیا ۱۱ – مرتضی صارمی نیا ۱۲- علیرضا غلامی ۱۳- غلامرضا ملک راوی: محمد حسین درچین – سه شنبه ۱۳۵۹/۱۲/۱۹ * ساعت۱۰/۳۰ شب پرتاب موشک به مسجد نجفیه دزفول منبع : دانشنامه دزفول
1_980748085.mp3
زمان: حجم: 783.4K
📻 نوحه سرایی بعد از حمله موشکی به دزفول 🎤 با نوای حاج صادق آهنگران ❤️😭 یک اجرای دردآلود و خاطره انگیز از حاج صادق آهنگران ای عزیزان بار دیگر شد به پا غوغای محشر باشد اینجا کربلا یا شهر دزفول است یاران ‌‌‍‌‎‌┄═❁๑🍃๑🌷๑🍃๑❁═‌‌‍‌‎‌‌‌‍‌‎‌┄
خلبان ناکام عراقی در دزفول از صبح روز شنبه ۱۴ آذر ماه ۱۳۶۰ تا نزدیکی ظهر ، حدود ۹ فروند از هواپیماهای عراقی و از نوع میگ، سوخو و میراژ در آسمان شهر دزفول به پرواز در آمده بودند و بعضی از مناطق مسکونی را بمباران می کردند تا اینکه بین ساعت ۲ تا ۳ بعد از ظهر بود که در ساختمان رادیو دزفول نزدیک مصلای جمعه نشسته بودیم؛ ناگهان با شنیدن صدای مهیب هواپیما از داخل ساختمان بیرون آمدیم. هواپیمای عراقی باز هم در حال پرواز بر فراز شهر بود به آسمان که نگاه کردیم دیدیم که هواپیمای عراقی مورد اصابت موشک های زمین به هوای یکی از سایت های دزفول قرار گرفته و در جنوب غربی آسمان دزفول در حال سقوط کردن است. من(محمدحسین درچین) که آن موقع نویسنده، گزارشگر و گوینده رادیو بودم به همراه علی اکبربامشاد(مسئول بخش عربی رادیو دزفول) و پرویز جدید زاده(صدابردار و مسئول پخش) و فکر می کنم محمد علی کشتزاد(مسئول پشتیبانی) سوار جیپ شهباز آبی رنگ رادیو شدیم. از مسیر پل قدیم به طرف پل گاومیش آباد رفتیم ما از یک سمتِ کانال بزرگ آب در حال رفتن به محل سقوط هواپیما بودیم و اتفاقا جیپ شهباز آبی رنگ فرمانداری هم از آن طرفِ کانال به سمت محل سقوط هواپیمای عراقی می رفت. از داخل جیپ که به آسمان نگاه می کردیم دیدیم که خلبان هواپیما با استفاده از چتر نجات به قول معروف اِجِکت کرده و در حال پایین آمدن است. موقعی که به محل سقوط خلبان عراقی در نزدیکی روستای سنجر رسیدیم تعدادی از مردم که آنجا بودند می گفتند: که خلبان عراقی در حال سقوط با چتر نجات ازارتفاع ۵۰-۶۰ متری بالاتر از سطح زمین به طرف ما تیراندازی کرده و حتی موقعی که روی زمین رسیده بود شروع کرده و با چاقویی که از توی جیب شلوارش در آورده بود به ما حمله و از خودش دفاع می کرد. به هر صورتی که بود خلبان را دستگیر کرده، او را گرفتند و سوار جیپ فرمانداری کردند. برای برگشت جیپ فرمانداری از آن طرف کانال و ما هم از طرف دیگر کانال به سوی شهر حرکت کردیم. موقع برگشت جمعیت زیادی در نزدیکی سدّ تنظیمی گاومیش آباد منتظر بودند و فکر می کردند که خلبان عراقی در ماشین ماست. دیدیم که مردم مرتّب به ماشین ما آب دهن می اندازند. بالاخره موقعی که هر دو جیپ با هم به شهر رسیدیم باز هم مردم فکر می کردند که خلبان عراقی در ماشین ما است و باز هم شروع کردند به پرتاب آب دهان به ماشین؛ بله همه ی شیشه و پنجره ها پر شده بود از آب دهانِ جمعیتی که مثلاً به استقبال آمده بودند. بالاخره خلبان عراقی توسط بچه های فرمانداری به پایگاه چهارم شکاری دزفول برده شد. درحال برگشت به محل رادیو من به آقای بامشاد مسئول بخش عربی رادیو دزفول گفتم که خوبه برای مصاحبه با خلبان عراقی به پایگاه برویم. فردای آن روز من و آقای بامشاد و یکی از گویندگان بخش عربی به نام خالد احمد سیفی به همراه گروه فیلم برداری به طرف پایگاه دزفول رفتیم. آقای بامشاد به عنوان گزارشگر و من هم به عنوان صدا بردار رادیو دزفول وارد پایگاه چهارم شکاری دزفول شدیم. ابتدا به اتاقی وارد شدیم که محل مراقبت از خلبان عراقی بود. در آنجا چند خلبان ایرانی و همچنین خلبان عراقی که روز گذشته هواپیمایش سقوط کرده بود نشسته بودند. در ضمنِ پذیرایی، آقای بامشاد به زبان عربی شروع کرد به سؤال کردن و من هم صدایشان را ضبط می کردم. ابتدا خودش را معرفی کرد. گفت: که اسمش “محمد طاهر فتاح” است و هواپیمایش از نوع سوخو ۲۰ می باشد. البته این گزارش تصویری و رادیویی بعداً هم از شبکه های رادیویی و تلویزیونی پخش شد موقعی که آقای بامشاد با او صحبت می کرد او گفت: که مراسم عقد من چند روز پیش بوده و قرار بود که پس از برگشت از این مأموریت پروازی مراسم ازدواجم را برگزار کنم بعد از این صحبتها از طرف خلبانان ایرانی سوالاتی تخصصی به زبان انگلیسی می شد و آقای بامشاد هم به زبان عربی سؤال و ترجمه می کرد خلبان عراقی یعنی “محمد طاهر فتاح” هم ضمن تشریح مأموریت خودش با کمال آرامش صحبت می کرد و از برخورد خوب و اسلامی حکومت و حاضران در جلسه حفاظتی تشکر می کرد … این بود یکی از خاطراتم از دوران جنگ و هشت سال دفاع مقدس و همچنین حضور در رادیو دزفول(محمدحسین دُرچین)
🌷 شهید احمد ایزدی، 🌱 فرزند روحانی مبارز، آیت‌الله عباس ایزدی
دفاع مقدس
🌷 شهید احمد ایزدی، 🌱 فرزند روحانی مبارز، آیت‌الله عباس ایزدی
🌿 مرحوم حاج شیخ عباس ایزدی امام جمعه محبوب نجف آباد بر سر جنازه فرزند رشیدش، شهید احمد ایزدی
توی سنگر هر کس مسئول کاری بود یک‌بار خمپاره‌ای آمدو خورد کنار سنگر به خودمان که آمدیم دیدیم رسول، پای‌ راستش را با چفیه بسته است نمی‌توانست درست راه برود. از آن به بعد کارهای رسول را هم بقیه بچه‌ها انجام دادند ... کم کم بچه‌ها به رسول شک کردند یک‌شب چفیه را از پای راستش باز کردند و بستند به پای چپش :) صبح بلند شد؛ راه افتاد؛ پای چپش لنگید! سنگر از خنده‌ی بچه‌ها رفت روی هوا تا می‌خورد زدنش و مجبورش کردن تا یکهفته کارای سنگر رو انجام بده خیلی شوخ بود ... همیشه به بچه ها روحیه می داد اصلا بدون رسول خوش نمی‌گذشت :)
۱۹ مهر -- سالروز شهادت سیداکبر میرمحمدی🌷 این شهید عزیز در ۵ مهر ۱۳۳۸، در تهران چشم به جهان گشود. پدرش میرجلال، کارگر چیت سازی بود و مادرش،صفورا نام داشت. تا پایان دوره متوسطه در رشته علوم اقتصادی درس خواند و دیپلم گرفت. سپس راهی جبهه شد. ۱۹ مهر ۱۳۶۱، با سمت آر پی جی زن در عملیات مسلم بن عقیل-ع(جبهه سومار) بر اثر اصابت ترکش به ناحیه گردن شهید شد. مزار او در بهشت زهرای تهران واقع است. ┄┅☫🇮🇷کانال دفاع مقدس🇮🇷☫┅┄ برادرِ این شهید، به نام سیدعطا نیز در سال ۱۳۶۲ در عملیات خیبر بشهادت رسید🕊🕊 👇👇👇