12.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 یادش بخیر
روزهایی که جمعمان جمع بود
سادهی ساده، بیریای بیریا
کنار هم میایستادیم و رو به خدا میکردیم و رو بخدا میرفتیم.
همان روزهای خاص
روزهایی که خسته از تمرینات فشرده آبی خاکی به نمازخانه میآمدیم و در نمازمان خاک میشدیم و غرق خدا میگشتیم.
..و امروز چقدر جای خیلیها در کنارمان خالیست...
👆🎥 نماز جماعت رزمندگان
تیپ ۱۵ امام حسن مجتبی علیه السلام
در پلاژ اندیمشک
💠 طنز جبهه
🤔 نماز باحال خواندن، ممنوع !!
تـو پدافنـدی سـه راه شـهادت قبـل از تكمیلـی كربـلای ۵ ، فریبرز یـك سـنگری داشـت كـه جلـوش نوشـته بـود: هـر گونـه خوانـدن نماز بـا حـال، خوانـدن نماز غفیلـه و دعـا در ایـن سـنگر ممنـوع اسـت...
یك روز بـا مسئـول دسـته رفتیـم بهشـون سر بزنیـم ، مسـئول دسـته گفـت، نماز عـصرم را نخونـدم و شروع كـرد بـه نماز بـا حـال خونـدن و یـك دفعـه چنـد تـا خمپـاره خـورد كنـار سـنگر و...
فریبرز هـم تا دیـد معنویـت سـنگر زیـاد شـده یـه قابلمـه بـرداشـت و شروع كـرد بـه خوانـدن اشـعار طنـز و فکاهـی... در كـمال تعجـب خمپـاره هـا قطـع شـد.
فریبرز گفـت، حـالا دیدیـد مـن حـق دارم کـه معنویـت را اینجـا ممنـوع اعـلام کـردم.😘
دوران جنگ تحمیلی
#طنز_جبهه
#طنز_اسارت
#ناصرکاوه
#ماجراهای_فریبرز
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
۱۹ مهر -- شهادت #اولین_شهید_ارمنی
📷 شهید زوریک مرادی مسیحی(مرادیان)🌷
شهید #زوریک_مرادی (مرادیان) اولین شهید نظامی ارمنی در دوران ۸ سال دفاع مقدس بود. او تنها فرزند پسر خانواده بود و در هفتم تیرماه ۱۳۳۹ در تهران چشم به جهان گشود. در سال های تحصیلی دوران ابتدایی در دبستان «ساهاکیان» با اینکه به اتفاق والدین و چهار خواهرش در یک اتاق زندگی می کرد ولی همیشه شاگرد اول بود. تحصیلات دوره راهنمایی و متوسطه را در دبیرستان ارامنه «کوشش داوتیان» ادامه داد اما با وجود قبولی در امتحانات اعزام بخارج، در عین ناباوری خویشاوندان و دوستان سال آخر دبیرستان را ناتمام گذاشت و چندماه پیش از شروع جنگ تحمیلی داوطلبانه عازم خدمت سربازی شد.شهید مرادی بعد از3ماه دوره آموزشی در «شاهرود» به لشکر ۶۴ ارومیه منتقل شد و سرانجام بعد از ۸ ماه خدمت بر اثر اصابت ترکش خمپاره و مجروحیت شدید در تاریخ ۱۹مهرماه ۱۳۵۹ درجبهه پیرانشهر بشهادت رسید؛ آن هم حدود ۱۹روز بعد از شروع جنگ تحمیلی. پیکر اولین شهید نظامی ارمنی«زوریک مردایان» در ۲۴ مهرماه۱۳۵۹ در گورستان ارامنه در جاده خراسان به خاک سپرده شد
┄──┄──┄──┄─ا
✅ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
✅ روبیکا https://rubika.ir/DefaeMoqaddas
📡 کانال "دفاع مقدس
۱۹ مهر ۱۳۷۶ -- سالروز شهادت رزمنده دوران دفاع مقدس « روحالله سوزنگر»
در خانواده ای اهل علم و دانش بدنیا آمد و رشد و نمو یافت. پدرش، پزشک بود و در کنار شغل طبابت، در مسجد، معلم قرآن و نهج البلاغه بود. او حکم پدر معنوی بچههای مسجد نجفیه را داشت.
روحالله، فرزند چنین پدری نیز، تحصیلات آکادمیک را پی گرفت و استاد دانشگاه دزفول شد. او بمانند پدر، در مسجد، کودکان دبستانی و نوجوانان را تحویل می گرفت و رفتار و سلوکش موجب جلب علاقه نوجوانان میشد. در کمال تأسف، عوارض شیمیایی باقیمانده از دوران جنگ، جوان رعنای دزفولی را در سن ۲۹ سالگی از پای درآورد.
آن روزها هنوز کمتر کسی پیدا میشد که به واسطه عوارض شیمیایی، جان خود را از دست بدهد از اینرو پروندهای برای این نادر افراد در بنیاد شهید تشکیل نمیشد!! و آنان را شهید حساب نمیکردند!! ... و اجازه هم نمیدادند که پیکرشان در قطعه شهدا دفن شود!
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
▫️▫️▫️▫️▫️▫️🚩🚩🚩
تصاویر زیر، نمونههایی از دستنوشته های شهید سوزنگر است که خود حاکی از بینش و معرفت عمیق اوست که رشحات طراوت و تازگی هنوز در لابلای واژگان بکار گرفتهشده نمایان است
👇👇👇👇
دفاع مقدس
✍ دستنوشته شهید روحالله سوزنگر / ۳
✍ دستنوشته شهید روحالله سوزنگر / ۴
•┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈•
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
✅ مرجع نشر آثار شـهدا و دفاعمقدس
دفاع مقدس
📚 #کتاب : «آن سوی خط» ⚪️ دفاع مقدس به روایت دشمن
📚 #کتاب : «آن سوی خط»
⚪️ دفاع مقدس به روایت دشمن
قسمت ۴۱
● مصاحبهای مفصل با
«نزار عبدالکریم الخزرجی» ۴
نزار الخزرجی سرانجام در مارس [۱۹۹۶] (اسفند ۱۳۷۴) موفق شد از عراق گریخته و از نظام اعلام جدایی کند. او ابتدا همسرش را به اردن فرستاد تا مقدمات سفر وی را فراهم کند. پس از گذشت سه ماه از سفر همسرش به امان و سپس به ترکیه، ژنرال الخزرجی با لباس زنانه از استان موصل به کردستان رفت. در آنجا یک فروند هواپیمای آمریکایی در انتظارش بود تا او را به اردن ببرد. وی در اردن اعلام کرد که به صفوف مخالفین رژیم وقت عراق پیوسته است. نزار الخزرجی به خوبی روشن است که گروهی که مربوط به آن منطقه هستند، در جایگاههای مهم سیاسی، نظامی و اقتصادی پخش شدند، ولی نباید درباره نقش این مجموعه - از جهت تأثیر در تصمیمات - اغراق کنیم. تصمیمگیری در دست یک نفر بود و آن هم کسی نبود جز صدام حسین. مرد شماره دو هم قصی بود و پیش از او حسین کامل توانسته بود در نقش مرد شماره دو ظاهر شود.
در عراق شکنجه وجود داشت، ولی درباره این مسائل به صورت «در گوشی» حرف زده میشود و مردم ترجیح میدهند درباره آن صحبت نکنند. در خارج، پس از خروج از عراق و جدا شدن از نظام، برای ما خیلی چیزها روشن شد؛ از جمله شکنجههای وحشتناک ارتش.
در دهه ۸۰ میلادی کاملاً درگیر جنگ بودیم و مسائلی از این دست را دنبال نمیکردیم.
◇◇◇
سؤال: پس از توقف جنگ عراق و ایران و این حس صدام که از جنگ پیروز بیرون آمده است، چه چیزی تغییر کرد؟
نزار الخزرجی: البته هیچ کس - حتی خود صدام حسین - انتظار نداشت که پایان جنگ به صورتی که رخ داد، اتفاق بیفتد. به همین دلیل جشنی در عراق به راه افتاد که مدتی ادامه داشت. نقطه پایان جنگ به این صورت، نقطه تحول خطیری در شخصیت صدام حسین بود. او حالا حس میکرد که فرمانده امت [عرب] و محافظ آن است، نه فقط محافظ عراق. خودش را حامی خلیج [فارس] حساب میکرد. او پیشتر مدام تکرار میکرد که این امت به کسی احتیاج دارد تا از آن محافظت کند، چون دیگران توان آن را ندارند. او معتقد بود موضع اعراب باید مستحکم شود و در جهانی که جز زبان زور را نمیفهمد، کشورهای عربی و رهبرانش قدرت آن را ندارند که با تهدیدات بزرگ مواجه شوند.
سؤال: صدام چه قدر از سوریه به خاطر موضعش در جنگ عصبانی بود؟
نزار الخزرجی: شدیداً عصبانی بود و نظام سوریه را در رأس دشمنان دستهبندی میکرد. [البته] نظامیها را در بحثهای سیاسی جزئی وارد نمیکرد، ولی [گاهی] در صحبتهایش عباراتی به کار میبرد که نشانگر ناراحتی و رنجش او از موضع بعضی از کشورهای عربی بود. خصوصاً که صدام درگیری [جنگ با ایران] را در چارچوب درگیری بین امت عرب و فارسها تعریف میکرد. سرزنش او در درجه اول متوجه سوریه بود، بعد لیبی و الجزایر. [اما] عربستان سعودی، کویت، کشورهای خلیج [فارس] و اردن و تا حدی مصر را - بعد از آنکه برای بازگرداندنش به اتحادیه عرب تلاش کرد - کشورهایی میدانست که موضعشان خوب است.
سؤال: در دهه ۸۰ میلادی، روابط سوریه و عراق متشنج بود. نگران نبودید که بین عراق و سوریه جنگ به راه بیفتد؟
نزار الخزرجی: به دلیل اختلافات و حساسیتهای حزبی که از قدیم بود، تشنجی در روابط وجود داشت که اختلافات درباره نقشهای دو کشور در منطقه و درباره موضع [عراق] نسبت به ایران بعد از سقوط شاه و مسائل دیگر هم به آن اضافه شد. این اختلاف، مخفی نبود، ولی مسئله به حدی که موجب بروز جنگ شود هم نبود. ما اساساً تصور نمیکردیم که ارتش عراق روزی با یک کشور عربی بجنگد. به همین جهت لشکرکشی به کویت [برای ما] عجیب بود، چون این اقدام با شعارهایی که قبلاً داده شده بود تناسب نداشت. عراق در حالی وارد جنگ شد که پساندازی معادل ۴۳ میلیارد دلار داشت و در حالی از جنگ خارج شد که حدود ۷۰ میلیارد دلار بدهی داشت.
👇👇