🌷شهید علی خوش لفظ راوی کتاب "وقتی مهتاب گم شد"
این جانباز دوران دفاع مقدس 28 آذر ماه 1396در بیمارستان خاتم الانبیاء به همرزمان شهیدش پیوست.
«وقتی مهتاب گم شد» عنوان کتاب خاطرات این شهید است که پیشتر موردعنایت رهبری انقلاب هم قرار گرفته بود.
🌷«وقتی مهتاب گم شد» عنوان کتاب خاطرات این شهید بزرگوار است که پیشتر مورد عنایت رهبر معظم انقلاب هم قرار گرفته بود و حاج قاسم سلیمانی نیز در خصوص آن دل نوشته ای دارد که در آن از شوقش برای شهادت می گوید.
گفتنی است: علی خوش لفظ در عملیات رمضان، مسلم بن عقیل، والفجر 5، کربلای 4 و کربلای 5 حضور داشته و نهایتاً در عملیات کربلای 5 تیر به نخاع وی خورده و به شدت مجروح می شود که پس از این واقعه، از این مجروحیت رنج می برد و مکرراً در بیمارستان بود.
10.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 درد دل جانباز بسیجی، شهید "علی خوش لفظ" با رهبر انقلاب:
⚪️ یک چیزی بگویید تا دلمان آرام شود، شما خیلی زجر می کشید، حرفتان را گوش نمي دهند...
➕ . . . و پاسخ رهبر انقلاب
کانال دفاع مقدس
ما زنده ز خون شهداییم خوش است
تا یاد کنیم از شهدا با "صلوات"
اعجوبهای بود..!
قبل از آغاز جنگ
به افغانستان رفت و با شوروی جنگید.
از ۱۶ سالگی در جبهه بود!
در محاصره سوسنگرد شهید چمران را
که تیر خورده بود، نجات داد و ایشان
کلت شخصیاش را بعنوان هدیه به او داد.
در آذر۱۳۶۰ در عملیات مطلعالفجر درحال نجاتِ جان مجروحان بود که اسیر دشمن شد. در اردوگاه هویت اصلیاش را پنهان کرد وقتی انبار مهمات اردوگاه آتش گرفت از این فرصت استفاده کردو با کمک عدهای مقداری اسلحه و مهمات به دست آوردند و آنها را در اردوگاه مخفی کردند...
مدتی بعد قضیه لو رفت و اسلحهها را پیدا کردند تعدادی از اسرا را شکنجه کردند تا عاملین اصلی را پیدا کنند برای اینکه دیگران را نجات دهد خودش به تنهایی مسئولیت همه چیز را قبول کردو جان بقیه را نجات داد.
شکنجهگرهای ویژهای که از استخبارات بغداد آمده بودند او را به طرز وحشیانهای شکنجه کردند تا همدستانش را معرفیکند ولی چیزی نگفت و عاقبت پس از تحملِ شکنجههای بسیار ، مظلومانه به شهادت رسید و در مرداد ۱۳۸۱ پیکر مطهرش به میهن بازگشت.
شهید خلیل فاتح🌷
لشکر ۳۱ عاشورا
فرماندهگردان شهیدمدنی
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
🌷 ۲۸ آذر سالروز شهادت تئوریسین مبارزه با تفکر تکفیری در جهان و یار شهید آوینی، شهید صادق گنجی رایزن فرهنگی ایران در پاکستان گرامی باد.
🎙رضا برجی: «یادم هست یک روز من، سید مرتضی و صادق گنجی در جایی نشسته بودیم. شهید گنجی خطاب به شهید آوینی گفت: حاج مرتضی! دیگر باب شهادت هم بسته شد!
▫️آوینی در جواب گفت: نه برادر، شهادت لباس تکسایزی است که باید تن آدم به اندازه آن درآید، هر وقت به سایز این لباس تک سایز درآمدی، پرواز میکنی، مطمئن باش!
▫️من که میان این دو نفر نشسته بودم گفتم: حاج مرتضی، پس من چی؟ من کی پرواز میکنم؟ آوینی گفت: تو در کولهات چیزهایی داری و نام چند منطقه جنگی که در آنها مستند ساخته بودم را آورد و بعد ادامه داد: در کولهات چیزهای دیگری هم هست که نمیدانم چیست، هر وقت کولهات سبک شد، پرواز خواهی کرد.
▫️مدتی پس از این گفتوگو صادق گنجی در پاکستان توسط گروههای تروریستی به طرز وحشیانهای به شهادت رسید و چند روز بعد در استان بوشهر و شهر برازجان به خاک سپرده شد و مرتضی آوینی هم دو سال بعد در فکه به شهادت رسید و لقب سید شهیدان اهل قلم را به خود گرفت!»
آیت الله جوادی آملی6_1152921504624932709.mp3
زمان:
حجم:
2M
1.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔴 همت ما این نباشد که امام زمان را ببینیم.
🔵 همت ما این باشد که امام زمان ما را ببیند.
دفاع مقدس
⏳#زمان_جنگ 💠 #عملیات_عاشورا ⏳ 25 تا 30 مهر ماه #سال_63 🔺 در قرارداد 1975 الجزایر، خط الرأسِ ارت
#خاطرات_جنگ
عملیات عاشورا
سایت میمک
عملیات عاشورا (پاییز سال 63) در منطقه ایلام-میمک انجام گرفت. فرماندهی مشترک عباس محتاج از سپاه و سرهنگ زرهی امرالله شهبازی از ارتش، فرماندهی عملیات را بر عهده داشت. یک قرارگاه عملیاتی یا لشکری، به نام قرارگاه مرکزی فجر، با فرماندهی مشترک برادر باقر قالیباف فرمانده لشکر 5 نصر سپاه و سرهنگ اتحادیه فرمانده لشکر 81 باختران ارتش، امرِ هدایت و فرماندهی سه محور عملیاتی فجر 1 و 2 و فجر 3 و نیز نیروی احتیاط فجر 4 را بر عهده داشت. قالیباف معاون و جانشین محتاج محسوب میشد .
قبل از عملیات برادر مهدی شیرانی نژاد از مخوال خاتم به پادگان الله اکبر اسلام آباد آمد. ما هم به عنوان رادیوماکس در خدمت ایشان برای برقراری خطوط FX قرارگاه و یگان ها. یادمه خطوط تلفن راه دور لشگر نصر (برادران میررفیعی، نوروزی، اکبری) را برقرار کردیم . تو قرارگاه هم عباس محتاج رو می دیدیم (موقع استراحت شلوار کردی هم پوشیده بود) .
تنها سایتی که میتوانستم لینک ارتباطی ماکس را برقرار کنیم، سایت نخجیر بود. این سایت مهم و حیاتی متعلق به رادار نیروی هوایی ارتش بود که شرکت مخابرات نیز در کنار آن سایت مایکرویو ایجاد کرده بود. در کنار سالن دستگاه، دکل خودایستایی نیز قرار داشت. عقبه ارتباطات آن سایت مانیشت نزدیک شهر ایلام بود و آن هم از سایت کرند میگرفت و بعد از آن خورین و سپس مایکرویو باختران. قبلاً هم در عملیات والفجر سه (منطقه مهران – مرداد ماه سال 62) برای تامین ارتباط تلفنی قرارگاه که در کنار رود کنجانچم استقرار داشت، در همین سایت اقدام به نصب رادیوماکس کرده بودیم. رفت و آمد به آن سایت به دلایل حفاظتی و امنیتی بسیار دشوار بود و در آن عملیات به خاطر دارم که از سوی ریاست جمهوری اسامی مجوز ورود و تردد چند نفر از برادران مخابرات (از جمله بنده و احتمالاً برادر حمزه فرح آبادی) به سایت رادار نخجیر صادر شده بود.
به هر صورت این بار نیز برای برقراری ارتباط ماکس عملیات عاشورا، میبایستی از سایت نخجیر استفاده میکردیم. قرارگاه عملیاتی در تنگه بینا (یا بیجار) واقع شده بود و آنجا دید مستقیم به نخجیر نداشت. لذا لازم بود نقطهای پیدا میشد که به سایت نخجیر دید داشته و علاوه بر آن نزدیک قرارگاه میبود. برای طراحی و نقطه یابی سایت کسی با ما نبود و لذا به تنهایی شروع کردم به بررسی ارتفاعات و عوارض نزدیک بر روی نقشه(50000/1). پروفایلهایی رسم شد و سپس به بررسی میدانی پرداختیم. به اتفاق مهدی شیرانی نژاد که در منطقه حضور داشت، یکایک ارتفاعات و پستی بلندیهای زمین را زیر پا میگذاشتیم و با استفاده از نقشه و قطب نما به دنبال راهکاری برای یافتن مکان مطلوب و مناسب برای نصب رادیو ماکس بودیم. (هوا هم بسیار گرم بود که به ناچار هر دو پیراهن را درآورده و تنها زیرپوش برتن داشتیم.) هر چه تلاش میکردیم یالها و یا صخرههای تیغهای مانع دیدن نخجیر میشد. سرانجام بعد از مدتها تلاش با جابجایی نقطهها موفق شدیم که مکان مورد نظر را پیدا کنیم که این نقطه به قول امروزیها به صورت "مویرگی"، دکل سایت نخجیر را میدید.
بعدها شیرانی نژاد در طی مصاحبه ای به این ارتباط و دشواری پیدا کردن راه کار ارتباط ماکس اشاره ای کرده بود.
پس از نصب دستگاه در نخجیر و لینک مقابل آن در قرارگاه، FXهای مورد نیاز را برای استفاده در عملیات، انتقال دادیم.
در آن زمان هنوز گردان نصب و نگهداری ماکس در ق نجف شکل نگرفته بود و این ماموریت از سوی مخوال ق خاتم انجام می گرفت
(راوی: ادمین کانال)
ا┄┄┄┄❅✾❅┄┄┄┄┄
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
👇👇
هدایت شده از دفاع مقدس
💠 تلفن اف ایکس
رادیوماکس، دستگاه مخابراتی بود که خطوط تلفن راه دور FX (تلفن اف ایکس) را بصورت بیسیم تا اقصی نقاط جبهه ها انتقال می داد.
ابتکار استفاده از چنین سیستمی در جنگ ، توسط سپاه صورت گرفت .... و یگان های دیگر نظیر ارتش ج.ا.ا نیز در طول جنگ از این امکاناتی که سپاه برقرار کرده بود استفاده می کردند. fx در زمان جنگ، از اهمیت فوق العاده ای برخوردار بود، بطوری که عملیاتی بدون برقراری تلفن راه دور انجام نمی گرفت!! شاید بتوان اهمیت آن را در آن زمان (که با فقر ارتباطی مواجه بودیم) با موشک نقطه زن امروزی مقایسه کنیم!!
فوق العاده مهم بود، بطوری که بعضاً چند قرارگاه، یگان و تیپ و لشگر از یک خط تلفن fx بطور مشترک استفاده می کردند!!
امکانات ارتباطی و مخابراتی را در دهه ۶۰ و قبل از آنرا به هیچ وجه با امکانات موجود ارتباطی فعلی نمی توان مقایسه نمود.
مثلاً در سی چهل پنجاه سال قبل به ذهن هیچکس نمی رسید مبایل و گوشی های هوشمند امروزی!! ... یا شبکه اینترنت و ...!؟
▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️
👆عکسی از رادیوماکس 6 کاناله کرم رنگ
البته این نوع دستگاه را در سال های آخر از ژاپن وارد کردند
تا پیش از آن شش کاناله های آبی رنگ داشتیم در فرکانس های 400 مگاهرتز
گاهی هم نوعی ماکس کرم رنگ (معروف با قاطرکش!!) با فرکانس 800 مگاهرتز
این تلفن سبزرنگی هم که در عکس دیده می شود، تلفن بلغاری نام داشت☝️
یکی از اپراتورها در حال صحبت با تلن است و دیگری در حال صحبت با ORDER WIRE
ا┄┄┄┄❅✾❅┄┄┄┄┄
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
👇👇
هدایت شده از دفاع مقدس
آنتن دستگاه رادیوماکس بر بالای دکل مرتفع نصب می شد و از این طریق توسط امواج رادیویی UHF مکالمات تلفنی رد و بدل می شد.
👆📷 عکس فوق دکل بلند بر روی یکی از ارتفاعات کردستان نشان می دهد که فصل زمستان بوده و کل دکل بصورت ستونی از برف و یخ در آمده !!
بچه های سپاه می بایست با وسیله با کلنگی آرام آرام یخ ها را شکافته تا به بالای آن رسیده چ به آنتن مورد نظر دسترسی پیدا کنند، کاری بس دشوار و طاقت فرسا ...!!!
سپاه پاسداران در دهه ۶۰ و در اوج فقر ارتباطی و مخابراتی آنزمان، اینگونه «خط تلفن راه دور» نیروهای مسلح را در دوران جنگ تحمیلی تأمین کرده و خط اف ایکس را به یکان های مستقر در خطوط عملیاتی و قرارگاه های سپاه و ارتش می رساندند.
ا┄┄┄┄❅✾❅┄┄┄┄┄
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
دفاع مقدس
توجیه رزمندگان پیش از عملیات عاشورا – میمک - ۲۶ مهر ۶۳
به یاد امام و شهدا
به یاد پاسدار مظلوم و گمنام
بی مزار و بی نشان در دنیا
سرافراز و مشهور در آسمان
بسیجی دلاور ، جاویدالاثر
🇮🇷"شهید عبدالمجید امیدی"
متولد : ایلام
مسئول بسیج ، لشگر ۱۱
حضرت امیرالمومنین {علیه السلام}
شهادت : آبان ۱۳۶۳ (ماه محرم)
پس از پایان عملیات عاشورا
منطقه عمومی میمک، دشت حلاله
🔺نحوه شهادت :
شهید عبدالمجید امیدی
به همراه تعدادی از نیروهای لشگر یازده ایلام
برای حضور در عملیات عاشورا
به تیپ ۲۹ حضرت نبی اکرم {صلوات الله علیه}
گردان خیبر و گردان حنین
اعزام شدند.
عملیات در آن محور به اهداف خود نرسید
و پس از عقب نشینی یگان ها
تعدادی از فرماندهان و نیروها
در منطقه دشمن، گرفتار شدند
این شهید و تعدادی دیگر
پس از چند روزی که در مناطق دشمن باقی ماندند
با شرایط سخت و کمبود غذا و مهمات، اسیر شدند
عاقبت او و تعدادی دیگر به مقام والای شهادت رسیدند.
دشمن او را خیلی شکنجه کرد
پیکرش تا الان پیدا نشده است
کانال دفاع مقدس
👇👇👇
دفاع مقدس
به یاد امام و شهدا به یاد پاسدار مظلوم و گمنام بی مزار و بی نشان در دنیا سرافراز و مشهور در آسمان بس
🌷شهیدی که هرگز بازنگشت
جاویدالاثر عبدالمجید امیدی در اسفندماه سال ۱۳۴۳ در ایلام دیده بجهان گشود. و در فضای خانواده ای مذهبی پرورش یافت
🌻پس از سپری نمودن ابتدایی و راهنمایی راهی هنرستان شد ورود به هنرستان مقارن با اوج گیری نهضت اسلامی در سال۵۷ بود مجید در این دوران ، شور و شوق خود به روحانیت و انقلاب را با شرکت در نمازهای جماعت و راهپیمایی ها و نبردهای خیابانی با مزدوران ستمشاهی به تصویر کشید.
🌹با پیروزی انقلاب، بدفاع از خط ولایت و آرمانهای ش.هید مظلوم بهشتی برخاست و دوشادوش برادران حزب اللهی و با همیاری و همفکری با آنان نسبت به مشورت مبنی بر تأسیس اتحادیه انجمنهای اسلامی دانش آموزان و عضویت در آن و همچنین در محل تحصیل با عضویت در انجمن اسلامی در واحدهای تشکیلات و آموزش به مبارزه علیه التقاط فکری و ابتذال فرهنگی سایر جریانات فکری منحط پرداخت.
🌹با شروع جنگ که هنوز نوجوانی بیش نبود لباس بسیجی بر تن کرد و در عملیات فتح المبین شرکت کرد
🌼همنشینی با علما، شرکت در مراسم ایام ا... ، تشویق و ترغیب جوانان به شرکت در حماسه مقدس ، زیارت عتبات عالیه و ... از ویژگیهای او بود. وی همواره نسبت بدشمنان داخلی هشدار می داد و در ایام حضور در پشت جبهه به روشنفکری قشر جوان می پرداخت.
🌺 سال۶۲ به جرگه سبزپوشان س.پ.اه پیوست و در مسئولیتهای زیادی انجام وظیفه نمود. عشق بجبهه وی را بر آن داشت تا بیشترین وقت خود را در جبهه صرف کند. و همین امر موجب شد که در لشکر حضرت امیرالمومنین (ع) مستقر شود.
🌻او که در نوجوانی در آتش شهادت می سوخت، سرانجام در منطقه میمک در عملیات عاشورا در ماه محرم در عمق خاک دشمن به آرزوی دیرینه خود نایل آمد و پس از نه روز مقاومت در حلقه محاصره دشمن بعثی ، شهادت این گمشده خود را اولین روز از آبان۶۳ در آغوش گرفت
▫️▫️▫️▫️▫️▫️🚩🚩🚩
نحوه شهادت🕊🕊
🌹ش.هید «عبدالمجید امیدی» مهرماه ۶۳ در منطقه میمک با نیروهای تیپ نبی اکرم(ص) کرمانشاه وارد عمل شد.
🌻سنگرهای فتح شده و پشت سرگذاشته شده هنوز کاملاً پاکسازی نشده بود. تک دشمن موجب شد که عبدالمجید و دیگر دوستانش در بخشی از نیزارهای محصور در ارتفاعات میمک خود را در محاصره دشمن بعثی ببینند
محاصره طول کشیده بود. رزمندهها در کانالی محصور در نیزارها با مرگ دست و پنجه نرم میکردند. تماس با بیسیم به صورتی خاص، استفاده از آب و غذای بعثیها، به صورتی پنهانی، آن هم در حالی که زخمیها برای اینکه صدای ضجهشان درنیاید، چفیههایشان را به دندان گرفته بودند، جزء سختترین و دردناکترین ساعات روزهای پایانی حیات خاکی عبدالمجید بود
🌼روز هفتم محاصره، چهار نفر از رزمندهها تصمیم به گذشتن شبانه از سنگرهای دشمن و عبور از میادین برای نجات خود و نجات محاصره شدگان میگیرند. آنها رفتند اما بعد از رفتنشان ارتباط کاملاً مسدود شد و نتوانستند به نجات این رزمندهها بیایند.
🥀همین روزهای پاییزی بود و ۹ روز از محاصره میگذشت، بعثیها پس از تثبیت موقعیت خود، مشغول پاکسازی و آتش زدن نیزارها میشوند.🥹
🌿«سیدمحمد میرمعینی» که از آزادههای این محاصره است، آخرین لحظهها را این گونه روایت میکند: صبح روز اول آبان ۱۳۶۳ در شیار «نی خزر» منطقه میمک، به همراه عبدالمجید امیدی و ۶ تن از همرزمان مجروح، تشنه و گرسنه با بعثیها درگیر شدیم؛ مجید از ناحیه شکم به شدت آسیب دید. دل و رودهاش را جمع کرد و به داخل لباساش گذاشت؛😭 فشنگی برای جنگیدن باقی نمانده بود؛ آنجا اسارت عین آزادگی بود؛ آزاده شده بودیم.
🌺افسر بعثی بالای سر بچهها میآمد و توهین میکرد؛ بالای سر عبدالمجید که رسید، محاسنش را دستهدسته میکشید؛ صدای کنده شدن محاسن او و سرازیر شدن خون، اشک را از چشمهای بچهها جاری کرد😭 اما عبدالمجید گفت: «حسرت یک آخ را بر دل این نامردان میگذارم»
🍀سپس بعثیها بدن مجروح و خونین رزمندهها را با طناب به قاطر بستند و روی زمین کشیدند؛😱 دیگر توانی نمانده بود.
🌼بعد از مدتی به دستور افسر بعثی رزمندهها را روی زمین نشاندند؛ دستور تیرباران صادر شد؛ هر کدام از بچهها ۷ ـ ۸ تا تیر خوردند، به زمین افتادند.🤯 ☘️محوطه پر از خون شده بود 🥺و یک سرباز عراقی گوشه مقر برای مظلومیت بچهها زار زار گریه میکرد؛ افسر بعثی نوبت به نوبت به سر بچهها تیر خلاص میزد و صدای ترکیدن و متلاشی شدن سرها به گوش میرسید.😫
🌷۶ نفر از بچهها به ش.هادت رسیدند، بنده برای تیر خوردن نفر هفتم بودم؛ دستم را روی سر گذاشتم و گلوله به مچ دستم اصابت کرد؛ نفر هشتم عبدالمجید امیدی بود که با آمدن فرمانده مقر، نوبت به امیدی نرسید. فر.ما.نده مقر با دیدن اوضاع قتل.گاه به افسر بعثی سیلی زد.
🌱بنده و عبدالمجید را سوار ماشین کردند. چند کیلومتر عقبتر ما از هم جدا شدیم و دیگر خبری از عبدالمجید به دستم نرسید.
🥀میرمعینی بعدها از اسارت آزاد میشود؛ اما بدن بیجان مجید همچنان بیمزار است.
👇👇👇