eitaa logo
دفاع مقدس
5.3هزار دنبال‌کننده
30.2هزار عکس
20هزار ویدیو
1.5هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
🔹15 دی 1359 – سالگرد شهادت مظلومانه حسین و یارانش 🔺 در هویزه این عملیات با شرکت تعدادی از نیروهای شهید چمران، عشایر عرب‌زبان منطقه‌ی، بچه‌های مساجد اهواز و دانشجویان پیرو خط امام به فرماندهی شهید علم‌الهدی انجام شد. ابتدا نیروها پیشروی خوبی داشته و توانستند تعدادی از تانک ونفربر دشمن را منهدم ساخته و تلفاتی از آنها بگیرند. اما در ادامه قرار شد نیروی کمکی به آنها برسد که این کار عملی نشد و جناح راست آنان خالی ماند. از طرفی، دشمن نیروی تازه‌نفس وارد میدان نمود. دستور عقب‌نشینی صادر شد ولی به علت عدم برقراری تماس بی‌سیم، نیروها مطلع نشدند. دشمن نیز از افراد باقیمانده را منطقه را محاصره نمود که اغلب آنها به شهادت رسیدند، از جمله شهید علم‌الهدی و تعدادی از دانشجویان پیرو خط امام که همراه او بودند. در این قتل عام، ابدان شهدا در زیر چرخ‌ تانک‌های دشمن سفاک پاره‌پاره شد تا این که 2سال بعد بقایای پیکرهای مطهر کشف شد و در همان جا دفن گردید. ا▫️▪️▫️▪️▫️ ⚪️ روایت شاهد عینی از آخرین لحظات عمر شهید حسین علم‌الهدی: صدای تانک‌‌های دشمن آن طرف جاده به گوش می‌رسید. تیراندازی لحظه‌ای قطع نمی‌شد. راه افتادیم، با اینکه می‌دانستیم امید برگشت نیست، ولی رساندن آرپی‌جی به علم‌الهدی ما را مصمم به این کار کرد. به جاده که رسیدیم، توانستیم تانک‌هایی را ببینیم. به جز چند تایی که در حال سوختن بودند، بقیه غرش‌کنان به پیش می‌تاختند. چشمم به حسین که افتاد، خستگی از تنم درآمد. آرپی‌جی دوشش بود و پشت خاکریز دراز کشیده بود. در امتداد خاکریز غیر از او حدود 10نفر دیگر هنوز زنده بودند. حتی یک جسد از شهدا بر زمین نمانده بود. پیدا بود که بچه‌ها با گلوله مستقیم تانک‌ از پا در آمده و پودر شده بودند! تانک‌های سالم از کنار تانک‌های سوخته عبور می‌کردند و به طرف خاکریز علم‌الهدی پیش می‌آمدند. او و افرادش هیچ عکس‌العملی نشان نمی‌دادند. «روزعلی» که حسابی نگران شده بود، آرپی‌جی را از من گرفت و به تانک‌ها نشانه رفت. دست او را گرفته و گفتم: کمی صبر کن، شاید بچه‌ها برنامه‌ای داشته باشند. تانک‌ها به حدود 50متری خاکریز رسیده بودند که یکباره حسین از جا بلند شد و نزدیک‌ترین تانک را نشانه گرفت. گلوله درست به وسط تانک خورد و آن را به آتش کشید. غیر از حسین، 2نفر دیگر که آرپی‌جی داشتند، به طرف تانک‌ها شلیک کرده و2تای آنها را از کار انداختند. بقیه تانک‌ها سر جایشان ایستادند و ناگهان خاکریز را به گلوله بستند. «روزعلی» دوباره بلند شد و یکی دیگر را نشانه رفت و آن را به آتش کشید. علم‌الهدی نیز از میان دود و گرد وغبار پشت خاکریز پیدا شد و او هم یک تانک دشمن را از کار انداخت. پیدا بود که از همه افراد گروه، فقط «روزعلی» و حسین زنده مانده‌اند. آنها به پشت چسبیده بودند و تانک‌ها نیز به طرفشان در حرکت بود. در فاصله‌ی چند متری به خاکریز، حسین بار دیگر قامت کشید و آنها را هدف گرفت که در نتیجه یک تانک دیگر به آتش کشیده شد. این بار 4تانک دشمن به سمت او آمدند و حسین نیز آخرین گلوله را رها کرد. یکی از آنها منهدم شد و 3تای دیگر همزمان به سمت خاکریز شلیک کرده به طوری که دیگری چیزی از آن باقی نماند. پس از اندکی که گرد و غبار فرو نشست، توانستم پیکر مطهر و پاره‌پاره‌ی حسین و چفیه‌ی خون‌آلود او را بر روی زمین ببینم!
شهید علم الهدی (سلاح بدست) ▫️▫️▫️▫️▫️🚩🚩🚩 ۱۵ دی ماه سالروز عملیات نصر (هویزه) شهادت سیدحسین علم الهدی        ‌‌‍‌‌‌ ┄═❁○❁═‌‌‍‌‌‌‌‌‍‌‌‌┄ 🔹 عملیات نامنظم و در نوع خود گسترده "نصر"، با هدف آزادسازی "جفیر"، "پادگان حمید" و در نهایت "خرمشهر" طرح ریزی شد. بنا بر آن بود تا با دستیابی به اهداف مورد نظر، نیروهای دشمن تا حومه "بصره" تعقیب شوند. این طرح فراگیر و بزرگ در روز ۱۵ دی ۱۳۵۹، با استعداد سه تیپ زرهی از لشکر ۶ و لشکر ۹۲ زرهی اهواز و دو گردان پیاده از نیروهای سپاه ، همچنین شماری از افراد ستاد جنگ‌های نامنظم -به فرماندهی شهید دکتر"مصطفی چمران"- به اجرا در آمد. رزمندگان اسلام از دو محور جاده حمیدیه - سوسنگرد و میشداغ - سبحانیه وارد عمل شدند 🔹 در آغاز ، کار با موفقیت چشمگیری پیش رفت و شمار فراوانی از سربازان و افسران عراقی به اسارت نیروهای خودی در آمدند، اما به دلیل عدم برنامه برای حفظ و تثبیت دستاوردهای عملیات، رزمندگان مجبور بعقب نشینی شدند. طی این روند نزدیک به ۱۴۰ تن از پاسداران و دانشجویان پیرو خط امام بفرماندهی شهیدعلم الهدی - فرمانده سپاه هویزه - در حلقه محاصره دشمن قرار گرفته و پس از مقاومت دلیرانه بشهادت رسیدند 🔹 این عملیات دومین تجربه ارتش ایران در حملات گسترده بود که بمدت ۳روز به طول انجامید. در این حمله علیرغم شکست حلقه محاصره سوسنگرد، هویزه در ۲۷ دی۵۹ به اشغال دشمن درآمد و با خاک یکسان شد. پس از پایان عملیات نصر، معروف به نبرد هویزه، تعداد ۱۸۰۰ تن از نیروهای دشمن کشته، زخمی و اسیر شدند. همچنین ۵۵ دستگاه تانک، ۳ فروند چرخبال و ۵۰ دستگاه خودروی دشمن منهدم شد
❂○° استقامت به شیوه علم الهدی °○❂ ▫️ دستور داده بود كه باید نیروهای مستقر در عقب‌ نشینی كنند و به بیایند. حسین می‌گفت: هویزه در دل دشمن است و ما از اینجا می‌توانیم به عراق ضربه بزنیم. شخصاً با بنی ‌صدر هم صحبت كرده بود. وقتی كه دید راه به جایی نمی‌ برد، نامه ‌ای به آیت‌ الله خامنه‌‌ای نوشت و گفت كه تعداد اسلحه ‌های ما از تعداد نیروها هم كمتر است، ولی می‌مانیم! چهارم دی 1359 بیست تا سی نفر از جوانان با دست خالی، اما با دل استوار از ایمان و توكل، مقابل دشمن تا دندان مسلح ایستادگی كردند. هیچ كس زنده نماند! عراقی‌‌ها با تانك از روی اجساد مطهر شهدای هویزه گذشتند، طوری كه هیچ اثری از شهدا نماند. بعدها جنازه ‌ها به سختی شناسایی شدند. حسین را از قرآنی كه در كنارش بود شناختند. قرآنی با امضای امام خمینی(ره) و آیت‌ الله خامنه‌ ای. 🌙 نیمه‌ هاى شب بود كه نهج البلاغه می‌خواند. من نگاه كردم به ایشان، دیدم چهره ‌اش برافروخته شده و دارد اشك می‌ریزد. من با زیر چشم، شماره صفحه نهج البلاغه را نگاه كردم و به ذهن سپردم پس از مدتى، سید حسین نهج البلاغه را بست و براى استراحت به بیرون رفت. من صفحه نهج البلاغه را باز كردم، دیدم همان خطبه‌ اى است كه حضرت على (ع) در فراق یاران باوفایش ناله می‌كند و می ‌فرماید : أینَ عمار؟ أینَ ذوالشهادتین؟ كجاست عمار؟ كجاست... 🗓 سالروز حماسه نبرد عاشورایی شهدای هویزه به فرماندهی شهید در عملیات نصر - 15 دی ماه 1359
نبرد هویزه.pdf
حجم: 710.6K
📚 ماجرای نبرد هویزه و حماسه آفرینی های سید حسین علم الهدی و یارانش ▫️ از زبان یکی از بازماندگان و همرزمان شهید
صادق آهنگران – نوحه شهدای هویزه.mp3
زمان: حجم: 2.2M
💠 به مناسبت 15 دی 59 – سالگرد شهدای مظلوم – شهید حسین و یاران باوفای او 📢 صوت| حاج : 🌷 از خون پاک لا‌له‌رویان هویزه 🌹 دریای خون گردیده دامان هویزه 📡 کانال "دفاع مقدس" 🕊🕊
909.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شهید علم الهدی به روایت همرزمان
روزشمار دفاع مقدس امروز ۱۵ دی ماه سالروز عملیات نصر (هویزه) ، شهادت سیدحسین علم الهدی 🔹 عملیات نامنظم و در نوع خود گسترده "نصر"، با هدف آزادسازی "جفیر"، "پادگان حمید" و در نهایت "خرمشهر" طرح ریزی شد. بنا بر آن بود تا با دستیابی به اهداف مورد نظر، نیروهای دشمن تا حومه شهر "بصره" تعقیب شوند. این طرح فراگیر و بزرگ در روز ۱۵ دی ۵۹ ،با استعداد سه تیپ زرهی از لشکر ۶ و لشکر ۹۲ زرهی اهواز و دو گردان پیاده از نیروهای سپاه پاسداران انقلاب اسلامی، همچنین شماری از افراد ستاد جنگ‌های نامنظم -بفرماندهی شهید چمران- به اجرا در آمد. رزمندگان اسلام از دو محور جاده حمیدیه - سوسنگرد و میشداغ - سبحانیه وارد عمل شدند 🔹 در آغاز، کار با موفقیت چشمگیری پیش رفت و شمار فراوانی از سربازان و افسران عراقی به اسارت نیروهای خودی در آمدند، اما به دلیل عدم برنامه برای حفظ و تثبیت دستاوردهای عملیات، رزمندگان مجبور به عقب نشینی شدند. طی این روند نزدیک به ۱۴۰ تن از پاسداران و دانشجویان پیرو خط امام (س) به فرماندهی شهید سیدحسین علم الهدی - فرمانده سپاه هویزه - در حلقه محاصره دشمن قرار گرفته و پس از مقاومت دلیرانه بشهادت رسیدند 🔹 این عملیات دومین تجربه ارتش جمهوری اسلامی ایران در حملات گسترده بود که به مدت سه روز به طول انجامید. در این حمله علیرغم شکست حلقه محاصره شهر سوسنگرد، هویزه در ۲۷ دی ماه ۱۳۵۹ به اشغال نیروهای دشمن درآمد و با خاک یکسان شد. پس از پایان عملیات نصر، معروف به نبرد هویزه، تعداد ۱۸۰۰ تن از نیروهای دشمن کشته، زخمی و اسیر شدند. همچنین ۵۵ دستگاه تانک، ۳ فروند چرخبال و ۵۰ دستگاه خودروی دشمن منهدم شد
🌴 حماسه آفرینان هویزه جایشان چه قدر خالی‌ست! به قلم مجید ملامحمدی👇👇 دور از ادب است که برای سلام، در مقابلت نایستم و به احترام خون های پاک مردان و زنان و کودکان مظلومت، خاکت را نبوسم! سلام... هویزه... تو به خاک، به آب، به آفتاب، به شهید و به شهادت، تقدّسی دوباره داده ای. باید اول تو را شناخت تا تو را باور کرد. «هویزه» شهری که در جنوب غربی شهرستان سوسنگرد - در استان خوزستان - قرار دارد. این شهر یکی از سه شهر دشت آزادگان است. و اسم آن دو شهر دیگر بستان و سوسنگرد است. آب و هوایش گرم و خشک؛ زبان مردمانش فارسی و عربی و همگی شان شیعه آل محمد(ص). ۸ شهریور سال ۱۳۵۹ بود که با صدای تیر اندازی در شهر هویزه، مردم را به طرف پل قدیمی که صدا از آن جا می آمد، دویدند. سپس صدای انفجار شنیدند... مردان جاسوسِ عراقی برای خراب کاری به آن جا آمده بودند و این آغاز ماجرا بود. «حامد کُرفی (جرفی)» بخش دار نامدار و دلاور هویزه در آن زمان بود. در ساعت ۴:۳۰ بعد از ظهر یکی از روزهای تابستان جوانان هویزه از بی سیم، صدای او را از یکی از پایگاه های مرزی در نزدیک عراق، شنیدند. او می گفت: «نیروهای عراقی دارند به طرف ایران پیشروی می کنند!» بچه های هویزه آماده جنگ شدند. هواپیماهای عراقی از راه رسیدند و چند تایی عروسک در اطراف شهر ریختند. آن روز، روز عید نبود. وقتی دو جوان به جایی که عروسک ها افتاده بود رفتند و به آن ها نزدیک شدند، ناگهان... بُمب...! آن ها بمب های اهدایی صدام بودند. یکی از آن دو جوان تکه تکه شده بود. اسمش سقراط بود. سقراط قرار بود به زودی لباس دامادی بپوشد؛ اما... عده ای از مردم، وحشت زده از شهر رفتند. حامد کرفی ماند و دلاور مردانی که به عشق وطن، با خدا عهد بستند که در شهرشان بمانند. هواپیماهای روسی باز برای بمباران هم آمدند. اسم آن ها میگ بود. آن ها بدون هراس و واهمه در ارتفاع پایین پرواز می کردند. میگ ها را کشور شورویِ آن زمان، به صدام هدیه داده بود. یک خبر مهم: عراقی ها روستاهای اطراف هویزه را اشغال کرده اند، حالا نوبت شهر هویزه است. مردم به پاسگاه شهر هجوم بردند. مأموران سلاح های کم پاسگاه را در میان آن ها تقسیم کردند. ناگهان قلب شهر با گلوله های بی شمار توپ، سوراخ سوراخ شد. عراقی ها آن قدر نزدیک بودند که با توپ های شان، هر نقطه از شهر را که می خواستند، نشانه می گرفتند. بخش دار هویزه - حامد کرفی - شهید شد. بچه های دلاور هویزه، دل تنگ و غریب و تنها، ماندند. هویزه یک شهر نیست که قافیه های دل تنگی اش، برای لحظاتی چند، دردهایش را نشان مان بدهند؛ داستان نیست که پایان ناخوش آن، ما را فقط به گریه بیندازد؛ یک واقعیت است. هویزه را باید دید و درباره اش اندیشید. هویزه پر از فکرِبکر و خاطره ناب است. یک اقیانوس حماسه ای که هنوز، دست نخورده باقی مانده... می شنوید... هویزه سقوط کرد و به دست عراقی ها افتاد... عراقی ها آمده بودند. بچه ها به طرف شان سنگ می انداختند. بزرگ تر ها بر علیه آن ها شعار می دادند؛ اما به زودی رفتند... تا آن که یک بار دیگر، تانک های دشمن در ۲۷ دی همان سال، باز هم به هویزه آمدند و شهر هویزه اسیر شد! شهرها اسیر می شوند، اما نمی میرند؛ درست مثل هویزه که نَمُرد، زنده ماند و برای بازگشت مردمش، هیچ وقت نخوابید. بیدار ماند و گریید. انتظار کشید و صدای شان زد. یک عراقی در خاطراتش گفته است: - یک هفته بعد از سقوط هویزه به آن جا رفتیم. شهر بزرگ و خوبی بود. همه چیز داشت. مغازه ها و خانه ها را سربازهای ما غارت کردند. در محله ای که ما مستقر بودیم یک زن و شوهر پیر و تنها ماندگار شده بودند. به آن ها غذا می دادیم. آن ها می گفتند: «این جا خاکِ ایران است و شما عراقی هستید. شما این جا چه می کنید؟» پیرزن یک دختر داشت که شهید شده بود. در یکی از روزها آن ها به مقرّ ما آمدند تا غذا بگیرند. یکی از افسرهای ضد اطلاعات ما آن دو را دید. او ستوان کریم بود. ستوان کریم با عصبانیت پرسید: «چرا به این ها غذا می دهید؟» چند ساعت بعد دستور داد پیرزن و پیرمرد را پیش او ببرند. آن دو از ترس می لرزیدند. ستوان کریم یک گالن نفت آورد و روی پیرزن خالی کرد. بعد کبریت زد. پیرزن در آتش می سوخت، جیغ می زد و به این سو و آن سو می دوید. پیرمرد هم ضجّه می زد. ستوان کریم پیرمرد را کشان کشان به طرف رودخانه شهر برد. دست و پایش را با سیم تلفن بست و او را در رودخانه انداخت. او چندبار در رودخانه بالا و پایین رفت و سپس ناپدید شد. خداوند به زودی انتقام آن دو را از ستوان کریم گرفت. در همان روزها خمپاره ای از راه رسید و در میان جمع ما افتاد. بعد منفجر شد. گرد و خاکی همه جا را پر کرد. غبارها که خوابید ناباورانه دیدیم هیچ کس هیچ زخمی برنداشته بود؛ اما ستوان کریم تکه تکه شده بود... ادامه👇👇
یک ماشین جیپ از راه رسید و چهار عراقی از داخل آن، پایین آمدند. پیرمرد ایستاده بود. بچه ها هم همین طور. اسم پیرمرد روزعلی بود. - نیروهای خمینی کجا پنهان شده اند؟ پیرمرد گفت: «نمی دانم!» - شما عربید و ما هم عرب؛ پس باید از نیروهای ما استقبال کنید! پیرمرد عصبانی شد: «شما به ناموس ما رحم نکردید؛ جوان های ما را کُشتید و خانه های مان را ویران کردید؛ اما...» - فراموش کن پیرمرد، فراموش! یکی از بچه ها جلو رفت و با شجاعت گفت: «پدرِ من جزء دسته حسین علم الهدی است. او رفته با شماها بجنگد! شما دشمن ما هستید! ببین من عکس امام خمینی دارم. من او را دوست دارم!» سرگرد عراقی با عصبانیت عکس امام را پاره کرد. پسرک خم شد تا تکه های عکس را از روی زمین جمع کند. او آن ها را بوسید. سپس به صورت سرگرد تف انداخت. سرگرد عصبانی شد. کلتش را بیرون کشید و با خشم به پیشانی پسرک شلیک کرد. دو پسرک دیگر به عراقی ها حمله کردند. روزعلی فوری اسلحه اش را مسلح کرد و آن چهار عراقی را کشت. چشم های باز پسرک داشت به روزعلی می خندید. ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
1_455539739.mp3
زمان: حجم: 382K
🍂 نواهای ماندگار 🎙 نوای: حاج صادق آهنگران نوحه آزادی شهر هویزه 🔸 شهر عشق و شور و ایمان تربت پاک شهیدان آرام خاموش آرام خاموش 🔻 شعر: حبیب اله معلمی 🔻محل اجرا: هویزه 🔻 زمان اجرا: سال 1360