eitaa logo
دفاع مقدس
4.9هزار دنبال‌کننده
25.8هزار عکس
16.4هزار ویدیو
1.3هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از دفاع مقدس
8.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🕌 زیارت و توبه شاهرخ ضرغام . . . گفتم شراب وصل به " اوباش" می‌دهند؟ با خنده گفت: بنده‌ی "او" باش، می‌دهند..! به روایت: قاسم صادقی، همرزم شهید ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
10.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌿دلاور مرد گردان زهیر .گروهان عاشورا . لشگر ۱۰ سیدالشهدا(ع) 🌷رزمنده بسیجی، شهید علی پیرونظر که در عملیات بیت المقدس ۲ پر کشید🕊🕊 ۲۶ دیماه ۶۶ ▫️▫️▫️▫️▫️▫️🚩🚩🚩 👆🎥 تنها قطعه فیلم کوتاه از تو که به یادگار مانده ▫️💢▫️💢▫️💢▫️💢▫️ آخرین برگ از خاطرات خود نوشت شهید علی پیرونظر چهارشنبه ۶۶/۱۰/۲۳ صبح ساعت ۶ بیدار شدیم ونماز را خواندیم. ولی تمام منبع های آب یخ زده بود و زمین هم پر از برف بود سرما خیلی شدید بود. و اعلام کردند که صبحگاه نداریم و ساعت ۸ بازو بند ها را آوردند و دادند و گفتند که سریعا بدوزید و لوازم را مرتب کنید تا ظهر طول کشید بعد از نماز و ناهار تیر بار را بردم بیرون و شلیک کردم اسلحه کمی گیر داشت شروع کردم به تمیز کردن اسلحه و بعد گفتند لوازم خود را در گونی بگذارید و تحویل بدهید و ان شاالله برای صبح زود خواهیم رفت. وصیت نامه ها را هم گفتند حتما بنویسید ودر ساک بگذارید. در همین موقع بود که طاهری دو نامه از خانه برایم آمده بود داد دیدم که سه عکس هم داخل نامه فرستاده شده ودر نامه دوم چیزی نوشته شده بود که در لحظات آخر عمرم ( ان شاالله ) ناراحت شدم و همه فکرم در خانه بود همه مشغول کاری بودند و نوشتن وصیت نامه و خداحافظی و کسی به فکر خوردن غذا و شام نبود و حال که آخرین خط ها را می نویسم ساعت ۸ شب هست و بقیه را در دفترچه یادداشت که در جیب خودم هست می نویسم... پ.ن،. علی آقا فردای صبح ۱۰/۲۴ همراه دیگر همرزمانش به سوی شمال سلیمانیه و ارتفاعات ماووت حرکت می کنند عده ای عقیده دارند روز دوم عملیات یعنی ۲۶ دی ایشان به شهادت رسیده اند اما تاریخ اعلام لشگر ۲۸ دی ماه می باشد
دفاع مقدس
#وقت_مناسب_در_يخبندان ❄️ ⚪️ در کردستان با شهید رضایی در یک سنگر بودیم. هوای کردستان در آن ايامِ زمس
در کردستان با شهید رضایی در یک سنگر بودیم. هوای کردستان در آن ايامِ زمستان، برف و کولاکِ وحشتناک و دما زیر صفر درجه بود. حتى برف روی زمین یخ زده بود. وقت اذان شد. ما از شدت سرما در داخل سنگر به خود می‌لرزيديم!! شهید رضایی بیرون از سنگر رفت. به ایشان گفتم: فلانی یخ می‌زنى تا بری!! گفت: نه، اذان و نماز به وقتش مناسب هست! یک ظرف برداشت، رفت یخ‌های بیرون را شکست. يخ‌ها آب که شدند، وضو گرفت و نمازش را خواند. روحش شاد و یادش گرامی باد. ▫️خاطره اى به ياد پاسدار شهید معزز حسين رضایی فرمانده مخابرات گردان شهدا، شهرستان پلدختر روستای افرینه ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
28.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 حافظان وطن ❇️ همه ما مديون امام و شهداييم.🌹 بدانيد شهداء آدم‌های کوچکی نيستند و اين خدمات به برکت اينهاست. ◀️ ... در کوه‌های مرتفع کردستان، اين عزيزان ماندند و ماندند و ماندند و ايستادند و يخ زدند! برای حفظ يک نظام اسلامی. 👈 خدای ناکرده اگر بيگانه قصد حمله بکند، الآن هم همين‌طور است❗️ مردم دست از کشورشان و از دينشان برنمی‌دارند. ـ اين در جان ما ـ و در عِرق ما ـ و در خون ما تنيده است. ↙️ آپارات: https://aparat.com/v/u6wjx98 📚 درس خارج فقه قضا | جلسه ۶۵ تاریخ: ۱۴۰۲/۱۱/۱۴ 🌐 esra.ir 🆔 @a_javadiamoli_esra
! ❄️ دوران جنگ تحمیلی ▫️یک روز بعدازظهر زمستان سال ۱۳۶۱ از سربالایی با تجهیزات کامل عبور می‌کردیم که وسط کوچه ۳ نفر از منزلی بیرون آمدند و شروع به تیراندازی کردند. ما پشت سر آن‌ها بودیم و در جلوی آن‌ها؛ بالای کوچه چهار نفر از خواهران بسیجی به طرف سپاه می‌آمدند. ضد انقلاب یکی از آن‌ها را زخمی کرد. ما هم بی‌جواب نگذاشتیم و با تیر یکی از آن‌ها کشته شد. یک نفر را به طرف سپاه فرستادیم تا کمک بیاورد و ما خواهران را به اجبار داخل یکی از منازل نزدیک بردیم و نگهبانی دادیم. ▫️بلافاصله نیروی کمکی آمد و ما را نجات داد. با نیروهای کمکی رفتیم و درب آن منزل گروهک را زدیم. خون زیادی در کوچه و جلوی درب بر زمین ریخته بود. درب را خانمی باز کرد. گفتیم بگو بیرون بیایند. گفت: کسی این‌جا نیست گفتیم: پس این همه خون چیست جلوی در خانه شما؟ اظهار داشت: گوسفند کشته‌ایم باور ندارید بیایید داخل. چون داخل چند نفر مسلح بودند مسئول ما اجازه ورود نداد و برگشتیم. در اسفند ماه همان سال بنده به گردان ضربت جندالله سپاه سقز منتقل شدم. ▫️بعدازظهر روز سوم برف خیلی زیادی باریده بود. ۲ گروهان جهت عملیات پاک‌سازی به یکی از روستاهای جنوب شرقی سقز عازم شدیم. ما را سوار تویوتا نمودند. بعد از چند کیلومتر به علت برف زیاد توان حرکت از ماشین‌ها گرفته شد. ناچار با چند دستگاه تراکتور ما را سوار تریلر آن‌ها نمودند و به محل درگیری رسیدیم. ابتدا ما آن‌ها را از روستا بیرون و به ارتفاعات عقب بردیم. نزدیک غروب در یک هوای خیلی سرد جنگ برعکس شد و آن‌ها ما را به داخل کوچه‌های روستا کشاندند. ..ما منطقه را بلد نبودیم. جنوب روستا به رودخانه‌ای پرآب و یخ‌بندان متصل می‌شد که ارتفاعش تا کف رودخانه به ۶ الی ۷ متر می‌رسید. فرمانده گفت: طوری عقب‌نشینی کنید که کسی جا نماند. قرار شد هر کس خودش را به پایگاه برساند. بچه‌ها چند تا چند تا از هم جدا شدند. ما ۴ نفر بودیم که یکی از ما پایش تیر خورده بود. قدری جلوتر رفتیم و نهایتاً به جایی رسیدیم که هیچ راه فراری نداشتیم جز لبه پرتگاه رودخانه. هوا تاریک و گروهک‌ها وارد روستا شده بودند. ▫️ما ناچار به درخت‌ها و بوته‌های پرتگاه خودمان را آویزان کردیم. نیمی از بدن من و یکی از دوستانم داخل آب رودخانه رفت؛ ولی در آن وضعیت احساس سرما نمی‌کردیم و آن برادر مجروح نتوانست پایین‌تر بیاید و جا ماند. دو نفر از گروهک‌ها آمدند بالای سر ما و به ایشان شلیک کردند و آن عزیز داخل آب رودخانه یخ زده پرتاب شد. بر اثر تیراندازی یکی دیگر از همرزمان نیز داخل آب افتاد. دشمن بعد از چند دقیقه رفت و ما بعد از حدود ۲ ساعت با سختی تمام خودمان را بالا کشیدیم. ▫️لبه پرتگاه به یک کوچه متصل بود و بعد طویله‌های گاو و گوسفند قرار داشتند. کف کوچه با پِهِن حیوانات پوشیده شده و برف رویش نشسته بود. آن شب خیلی بر ما سخت گذشت ناچار با دست و سر نیزه پهن‌ها را کنار زدیم و خودمان را تا قبل از روشنایی در زیر پهن مخفی کردیم. با روشن شدن هوا خودمان را به پایگاه رساندیم و بعد از طلوع آفتاب دوستان آن دو شهید را از داخل رودخانه یخ‌زده بیرون آوردند، روحشان شاد. راوی: رزمنده دلاور نصرالله اسکندری 📚 کتاب "سوم خاکریز" ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
🌿دوران دفاع مقدس 💕 عشق متقابل امام و رزمندگان 💠 تازه عملیات فتح المبین آغاز شده بود که با بیت امام تماس گرفتیم و اعلام کردیم وقت ملاقاتى را براى فرزندان بسیجى امام که براى اسلام و امت اسلامى با این فتح عظیم افتخار بزرگى را آفریده‌‌اند اختصاص دهند. بلافاصله موافقت شد.قطارى آماده شد و رزمندگان را با همان سر و وضع و لباس و کلاه و پیشانى بندهایى که داشتند از منطقه عملیاتى به حسینیه جماران رساندیم.قبل از ملاقات برادر محسن رضایى فرمانده سپاه با اظهار تشکر از عنایت امام این پیروزى بزرگ را به ایشان از قول تمامى رزمندگان اسلام تبریک گفته؛بعد امام شروع به صحبت کردند.ابتداى صحبت ایشان بدلیل گریه شوق و اشتیاق بچه ‌ها مرتب قطع مى‌ شد جو ملکوتى و عرفانى خاصى فضاى حسینیه جماران را فراگرفته بود، امام هم ساکت مانده بودند و به شور و حال فرزندان رزمنده خود می‌نگریستند.بعد از چند دقیقه صحبت‌شان را ادامه داده وفرمودند:ما افتخار مى‌ کنیم که از هوائى استنشاق مى‌کنیم که شما از آن هوا استنشاق مى‌ کنید..بچه‌ ها بمحض شنیدن این جملات که علامت تواضع آن بزرگمردبه رزمندگان اسلام بود گریه ‌هاى بلندى سردادند واقعیت این بودکه امام و رزمندگان همدیگر را خوب می‌شناختند و بهم عشق می‌ورزیدند •┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈• 📲 𝐣𝐨𝐢𝐧➘:‌‌‌‌ ↶↷ ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ https://eitaa.com/DefaeMoqaddas ✅ مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس 👇👇
🌱دوران دفاع مقدس 🔅 محبت پدرانه امام 💕 ▫️به روایت برادر رحیم صفوی: 🎙برادر عزیزی بود به نام «جاویدی» که اهل شهر فسا در استان فارس بود.‌‌ ‌‌ایشان در عملیاتی که در منطقه حاج عمران داشتیم یک هفته در محاصره‌‌ ‌‌دشمن قرار داشت و به طریقی دشمن را سرگرم ساخته بود. بعد از یک هفته که‌‌ ‌‌محاصره شکست، تعداد زیادی از نیروهایش شهید شده بودند. «او پس از عملیات، در معیت جمعی از فرماندهان جنگ، خدمت امام رسید. در آن میان، شرح ایثار و رشادت این سردار خاکی و دلیر را در جبهه، خدمت امام عرضه داشتند» ... پیر جماران با شنیدن اوصاف جوانمردی این فرزند غیور فارس، خم شده و پیشانی او را‌‌ ‌‌بوسیدند و متقابلاً آن بسیجی سیه چرده و زجر کشیده نیز پیشانی امام را بوسید. او بعداً عضو سپاه شد و آخر الامر نیز به شهادت رسیدـ حضرت امام‌‌، ‌‌این فرزند معنوی خود را بسیار تحویل گرفته و با وی برخوردی بسیار صمیمی و پدرانه داشتند که واقعاً‌‌ ‌‌برای ما شیرین و دلنشین بود.‌ ‌┄┅═✼✿‍✵🦋✵✿‍✼═┅┄ 🗓 ۷ بهمن ۱۳۶۵ - عملیات کربلای۵- شلمچه--سالروز شهادت سردار تنگه اُحد، مرتضی جاویدی(معروف به اشلو) فرمانده گردان همیشه پیروز فجر تیپ ۳۳ المهدی استان فارس ▫️▫️▫️▫️▫️▫️🚩🚩🚩 پ.ن: ✍ سرلشکر سیدیحیی صفوی که در زمان جنگ با عنوان: برادر رحیم صفوی، خطاب می‌شد، از فرماندهان اصلی دوران دفاع مقدس و پیش از آن, در زمان ناآرامی‌های کردستان ▫️فرمانده نیروی زمینی سپاه و جانشین محسن رضایی(فرمانده کل سپاه) •┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈• 📲 𝐣𝐨𝐢𝐧➘:‌‌‌‌ ↶↷ ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ ✅ مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس