eitaa logo
دفاع مقدس
4.9هزار دنبال‌کننده
25.8هزار عکس
16.5هزار ویدیو
1.3هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
💢خاطره‌ای از شهید جاویدی، معروف به "اشلو" 🔹در عملیات کربلای ۵، قاسم سلیمانی فرمانده لشکر ۴۱ ثارالله در محاصره‌ دشمن گیر می‌کند. با بی‌سیم همراه با داد و فریاد به قرارگاه می‌گوید: «عراقی‌ها ما رو محاصره کردن. تو چند متری‌مون هستن... بعید می‌دونم کسی از ما زنده بمونه... دیدار به قیامت!». محمدجعفر اسدی فرمانده لشکر المهدی در محور کناری لشکر ثارالله, بیسیم را برمی‌دارد و می‌گوید: «قاسم! قاسم! جعفر حاج قاسم جواب می‌دهد: «جعفر به گوشم!» حاج اسدی می‌گوید: «اشلو رو برات می‌فرستم.» حاج قاسم جواب می‌دهد: «هر کاری می‌کنی زودتر جعفر جان» 🔸اسدی هم مرتضی جاویدی، فرمانده گردان فجر لشکر المهدی (معروف به اشلو) را به همراه نیروهایش به کمک قاسم سلیمانی می‌فرستد. او به سرعت خود و افرادش را به پشت نهر جاسم در محدوده‌ی پنج ضلعی می‌رساند، با نیروهای عراقی درگیر شده و می‌تواند محاصره‌ آنها را بشکند و دشمن را بعقب براند. به این وسیله نیروهای لشکرثارالله از محاصره‌ دشمن خارج می‌شوند •┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈• 📲 𝐣𝐨𝐢𝐧➘:‌‌‌‌ ↶↷ ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ ✅ مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس
دفاع مقدس
🎞 #فیلم | سخنان نورانی شهید آوینی در مورد شهید طَمراس چگینی، معاون شهید خلیل مطهرنیا، مسئول طرح و
6.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
♦️شهید آوینی: «اگر درست بیندیشیم، تقدیر آینده‌ جهان نه در كف نام‌آوران دنیای تیره‌ سیاست، بلكه در كف دلاوران گمنامی چون مرتضی جاویدی و طمراس چگینی است كه فارغ از نام و نشان دست‌اندركار تغییر عالم هستند.» 🔸منبع: کتاب «گنجینه آسمانی» ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
10.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻وقتی «بسیجی خامنه‌ای»، ایمان «بسیجی خمینی» را به ارث می‌برد 👆🎞 ویدئوی عروج باشکوه معلم شهید «حسین بابری» و شباهت آن به صحنه‌ای که در «روایت فتح» برایمان شرح می‌دهد ▫️▫️▫️▫️🚩🚩🚩 🔹چگونه می‌شود لحظهٔ شهادت و جان باختن، اینقدر پر از آرامش و طمأنینه باشد؟ جوانِ پاک‌باخته و محجوبی، ساده روی زمین دراز کشیده و می‌خندد. او یکی از مجروحان جنگ مسلحانهٔ تروریستی ۱۹ دی‌ ۱۴۰۴ است که دست ‌و پهلویش تیر خورده. خونِ زیادی از او رفته است.بابری، لحظات آخر را اینچنین گذرانده است: 🌴 با ذکری در دل و خنده‌ای که نشانِ ایمان است.گاهی هم قیام میکند و از پا نمی‌افتد و خم به ابرو نمی‌آورد.اگر فقط همین طمأنینه و لبخند او بود،کافی بود برای درس گرفتن؛ اما او لحظه را هم هدر نمی‌دهد و این صحنه باشکوه را نمیگذارد به همینجا ختم ‌شود و با رجزخوانی‌ای برای اسراییل، به اوج خود میرساند تا معنای آن اخم و جدیت روی پیشانی‌اش و پیامش به کل تاریخ را بفهمیم.هرچه بنویسیم، توصیف الکَنی است از خاطره دوربینی که شمایل و حرکات وصداهایی را برایمان ضبط کرده است.می‌شود به شعر پناه برد و پرده‌پوشی کرد.شاید بهترین توصیف برای این صحنه،آن رباعی مشهور سیدحسن حسینی باشد: کس چون تو طریق پاک‌بازی نگرفت با زخم نشان سرفرازی نگرفت زین پیش، دلاورا کسی چون تو شگفت حیثیت مرگ را به بازی نگرفت 👆🎞 تلفیقِ لحظات عروج شهید بابری با بریده‌ای ‌از «روایت فتح» شهید آوینی مشابهت دل‌نشینی که آدم را بیاد آن مجاهدان بدری می‌اندازد؛آن بسیجی‌های خمینی. و حالا،بعد از ۴ دهه، بسیجی‌های خامنه‌ای، همان صحنه‌ها را تکرار می‌کنند، اینبار در وسطِ شهر 👇👇
10M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎦 || خدمت ، «حسین بابری» در موکب حضرت ام البنین (س) در اربعین ۱۴۰۳ ‌ 🌴 یک عمر زندگی با برکت و خادمی اهل بیت(ع)، آخرش هم ختم به شهادت🕊🕊 🌿 مصداق ‌ 🌷شرط شهید شدن، شهید بودن است... ▫️حاج قاسم عزیز ▫️▫️▫️▫️▫️▫️🚩🚩🚩 پژمان، (متولد ۱۳۷۵ -- اهل روستایی در مرودشت استان فارس) که به علت عشقش به امام حسین(ع)، نامش را گذاشته بود در جریان اغتشاشات دی‌ماه ۱۴۰۴ , توسط تروریست‌های وابسته به موساد, مورد اصابت گلوله قرار می‌گیرد. معلم دلسوز مرودشتی که صاحب دو فرزند بود، با زبان روزه، مورد هجوم گرگ‌های آدم‌نما واقع شد... او در حالی که خون از بدنش می‌رفت، روحیه بالایی داشت، که نشأت گرفته از معنویت و ایمان قوی‌اش بود. تروریست‌های دست‌آموز آمریکای جنایکار و اغتشاشگرها بیمارستان مرودشت را محاصره کرده و تنها داروخانه شهر را به آتش کشیده بودند... لذا امکان مداوای «حسین بابری» فراهم نشد .. تا اینکه این معلم بسیجی سرانجام به آرزویش که شهادت بود، رسید🕊🕊 🌴.. به فرموده حضرت روح‌الله: ، فخر اولیاست ... ... و خوشا به حال آنان که با رفتند.. •┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈• 📲 𝐣𝐨𝐢𝐧➘:‌‌‌‌ ↶↷ ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ ✅ مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس 👇👇
24.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 ماجرای شهادت معلم بسیجی «شهید حسین بابری» صدا و سیمای استان فارس ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ 👇👇
18.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 || «آقا معلم» در وصف شهید امنیت «حسین بابری» ▫️با رفتنت، معنا شدی آقا معلم... ✍ شعر از: میلاد عرفان‌پور ساخته شده، با تلفیق تصاویر واقعی و هوش مصنوعی... ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
www.tebyan.net/SoundGallery2-tarkeshhaye_velghard.mp3_95334.mp3
زمان: حجم: 790.8K
📚 ترکش‌های ولگرد 2⃣ قسمت دوم 🔹 ... ترکش بی حیا 😍 🎙با صدای: محمدرضا سرشار ﴿گوینده قصه ظهر جمعه﴾ 👈 قسمت اول اینجا 👈 قسمت سوم اینجا ☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫ 🪖 ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas 🪖 روبیکا https://rubika.ir/DefaeMoqaddas 🔴 مـــرجع‌ نشـــر آثار شـ‌هـــدا و دفاع‌ مقدس ✅ روایتگر رویدادهای جنگ تحمیلی ‌
14.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 بسیار زیبای «باغ سحر خیزان» در وصف شهید مرتضی آوینی کدامین صبح، گلچین رد شد از باغِ سحرخیزان که بعد از آن فرو مُردند پی درپی شباویزان در آن صبح شهادت سبز پوشانی از آن بالا تمام وسعت چزابه را کردند گلریزان شبی تفسیر آیات شِکفتن را به زیبایی روایت کرد چشمت با اشاراتی بر المیزان روایت می‌کنی ازکوه و مجنون‌های گم نامش دلم را می بری تا ارتفاعات قلاویزان در اوصافت فرو دست و حقیرند استعاراتم دلم سیر است از تمثیل ققنوسان و شبدیزان و ماییم و فریب دامگاه رنگ رنگ اینجا هیاهوی فَرَنگ است و هجوم خیل چنگیزان پس از تو زندگی‌مان خالی از فصل شقایق‌هاست که راهی نیست ما را بی تو در باغ سحر خیزان اسیر جَذبِه خُنیاگران غرب این ماییم شبیه عنکبوتانی به تار خویش آویزان میان لحظه‌هایم دیگر از فتحی، روایت نیست که مضمون‌های سُرخم را درو کردند پاییزان •┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈• 📲 𝐣𝐨𝐢𝐧➘:‌‌‌‌ ↶↷ ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ ✅ مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس
www.Aviny.commadyune-khune-shohada-02.mp3
زمان: حجم: 651.1K
🔷 صوتی زیبا از شهید آوینی در برنامه «روایت فتح» و قرائت وصیت نامه یکی از شهدا 🌴 اسلام ناب ما را می خواند! گوش کنیم. ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
هدایت شده از دفاع مقدس
🌱 ۸ بهمن ۱۳۴۲ -- سالروز تولد «حسین رجبی ‌نیاسر» 👆📷 از راست: 🌷شهید حسین رجبی نیاسر 🌷پهلوان شهید سعید طوفانی ▫️حمید داودآبادی 🌿رزمنده های گردان میثم دوران جنگ تحمیلی ‌‌‍‌‌‌•┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈• ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ ▪️ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas ▪️ روبیکا https://rubika.ir/DefaeMoqaddas 🌱 نشر مطالب، صدقه جاریه است
دی ماه ۱۳۶۳ -- پادگان دوکوهه. 📷 از راست: شهید حسین رجبی، شهید عباس دائم الحضور، حمید داوود آبادی، شهید مجید عتیقی نژاد، پهلوان شهید سعید طوقانی  
دفاع مقدس
دی ماه ۱۳۶۳ -- پادگان دوکوهه. 📷 از راست: شهید حسین رجبی، شهید عباس دائم الحضور، حمید داوود آبادی، شه
▫️دعوای دوستانه! یکی از روزهای دی ماه 1363 در پادگان دوکوهه، مقر گردان میثم، داخل اتاق نشسته و مشغول تخمه شکستن بودیم. "سعید طوقانی" آمد کنار من و دم گوشم گفت: - می‌گم حمید، این یادگاری‌هایی که روی دیوار نوشتی خیلی باحال شده، دستت درد نکنه، ولی ... عباس می‌گفت حمید خطش مثل خودش بی‌ریخته و زمخت. می‌گفت حمید گند زده به در و دیوار پادگان. با عصبانیت نگاهی به "عباس دائم الحضور" که درحال صحبت با "حسین رجبی" بود انداختم. سعید بلند شد و رفت طرف کیسه مشمّای وسط اتاق که مثلا تخمه بردارد. فکر کرد من متوجه‌ش نیستم و نمی‌فهمم دارد چه‌کار می‌کند. وقتی دید من مشغول صحبت با "اصغر بهارلویی" هستم، رفت کنار گوش عباس و گفت: - می‌گم عباس آقا، می‌دونی این یارو خپله حمید، چی می‌گفت؟ عباس خون‌سرد پرسید: چی می‌گفت؟ که سعید گفت: حمید می‌گفت عباس اصلا بلد نیست ضرب بزنه. همون بهتر که بره توی عروسی‌ها تنبک بزنه ... می‌گفت عباس فقط بلده دامبول دیمبول کنه. عباس نگاه تندی به من انداخت. من هم با عصبانیت نگاهش کردم. سعید خود را کشید کنار اصغر و یواشکی خندید. اصغر گفت: - پدرآمرزیده باز این دوتا رو انداختی به جون هم؟ الانه که اتاق رو بریزند به هم. من با صدای بلند گفتم: - نفهمیدم عباس آقا ... حالا دیگه کارت به جایی رسیده که به پر و پای من می‌پیچی و درباره هنر بنده افاضه سخن می‌فرمایی؟ عباس هم سر پا ایستاد و قیافه داش‌مشدی‌ها را به خود گرفت و درحالی که یک کتف خود را به‌طرف من کج کرده بود، گفت: - حالا دیگه بعضی‌ها این‌قده خوش‌خط شدن که به ضرب ما گیر می‌دن؟ ملالی نیست، اگه خواستن، ارکستر داریم که واسه عروسی‌شون باباکرم بزنه ... آخه بعضی‌ها لیاقت‌شون همینه دیگه. ناگهان من و عباس سرشاخ شدیم. لنگ و پاچه همدیگر را گرفتیم و شروع کردیم به رجزخوانی. همه آنهایی که توی اتاق بودند، خود را کنار کشیدند تا زیر دست و پای ما له نشوند. لحظه‌ای بعد هر دو درهم شدیم و شروع کردیم به دعوا. سعید با پای برهنه دوید داخل راهرو و داد زد: - بچه‌ها! بیایید که این دوتا دوباره جنگ‌شون شد. نیم ساعتی من و عباس مثلا همدیگر را می‌زدیم. خسته که شدیم، رو کردم به اصغر و گفتم: - شما همین‌طور نشستید کنار و هرره کرره می‌کنید؟ خب بیایید جلو جدامون کنید دیگه. صدای قهقهه‌مان در راهروی گردان پیچید و به همه اتاق‌ها رسید. من و عباس همان جا در بغل هم افتادیم و زدیم زیر خنده. عشق می کردم وقتی می دیدم سعید مثل همیشه، از این دو به هم زنی و دعوای من و عباس، از خنده روده بر شده است. آخ خدا چقدر دلم برای خنده سعید و مثلا قهر و اخم عباس تنگ شده. عباس با اون فامیلی عجیبش: "دائم الحضور"! از بس در صبحگاه گردان و لشکر غایب می شد، به "عباس دائم الغیوب" معروف شده بود! سعید طوقانی، متولد 12 فروردین 1348 شهادت 22 اسفند 1363 عملیات بدر، شرق دجله. خاک‌سپاری 15 تیر 1376 مزار: کاشان، زورخانه شهیدان طوقانی عباس دائم‌الحضور، متولد 19 آذر 1343 شهادت 22 اسفند 1363 عملیات بدر، شرق دجله. خاک‌سپاری 15 تیر 1376 مزار: کرج، گلزار شهدای امام‌زاده طاهر (ع) حسین رجبی ‌نیاسر، متولد 8 بهمن 1342 شهادت 28 اسفند 1363 مزار: بهشت‌زهرا (س) قطعه 28 ردیف 63 شماره 22 (حمید داودآبادی)