10.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔻وقتی «بسیجی خامنهای»، ایمان «بسیجی خمینی» را به ارث میبرد
👆🎞 ویدئوی عروج باشکوه معلم شهید «حسین بابری» و شباهت آن به صحنهای که #آوینی در «روایت فتح» برایمان شرح میدهد
▫️▫️▫️▫️🚩🚩🚩
🔹چگونه میشود لحظهٔ شهادت و جان باختن، اینقدر پر از آرامش و طمأنینه باشد؟ جوانِ پاکباخته و محجوبی، ساده روی زمین دراز کشیده و میخندد. او یکی از مجروحان جنگ مسلحانهٔ تروریستی ۱۹ دی ۱۴۰۴ است که دست و پهلویش تیر خورده. خونِ زیادی از او رفته است.بابری، لحظات آخر را اینچنین گذرانده است:
🌴 با ذکری در دل و خندهای که نشانِ ایمان است.گاهی هم قیام میکند و از پا نمیافتد و خم به ابرو نمیآورد.اگر فقط همین طمأنینه و لبخند او بود،کافی بود برای درس گرفتن؛ اما او لحظه را هم هدر نمیدهد و این صحنه باشکوه را نمیگذارد به همینجا ختم شود و با رجزخوانیای برای اسراییل، به اوج خود میرساند تا معنای آن اخم و جدیت روی پیشانیاش و پیامش به کل تاریخ را بفهمیم.هرچه بنویسیم، توصیف الکَنی است از خاطره دوربینی که شمایل و حرکات وصداهایی را برایمان ضبط کرده است.میشود به شعر پناه برد و پردهپوشی کرد.شاید بهترین توصیف برای این صحنه،آن رباعی مشهور سیدحسن حسینی باشد:
کس چون تو طریق پاکبازی نگرفت
با زخم نشان سرفرازی نگرفت
زین پیش، دلاورا کسی چون تو شگفت
حیثیت مرگ را به بازی نگرفت
👆🎞 تلفیقِ لحظات عروج شهید بابری با بریدهای از «روایت فتح» شهید آوینی
مشابهت دلنشینی که آدم را بیاد آن مجاهدان بدری میاندازد؛آن بسیجیهای خمینی. و حالا،بعد از ۴ دهه، بسیجیهای خامنهای، همان صحنهها را تکرار میکنند، اینبار در وسطِ شهر
👇👇
10M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎦 #ویدئو || خدمت #معلم_شهید ، «حسین بابری» در موکب حضرت ام البنین (س) در اربعین ۱۴۰۳
🌴 یک عمر زندگی با برکت و خادمی اهل بیت(ع)، آخرش هم ختم به شهادت🕊🕊
🌿 مصداق #حیات_طیبه
🌷شرط شهید شدن، شهید بودن است...
▫️حاج قاسم عزیز
▫️▫️▫️▫️▫️▫️🚩🚩🚩
پژمان، (متولد ۱۳۷۵ -- اهل روستایی در مرودشت استان فارس) که به علت عشقش به امام حسین(ع)، نامش را #حسین گذاشته بود در جریان اغتشاشات دیماه ۱۴۰۴ , توسط تروریستهای وابسته به موساد, مورد اصابت گلوله قرار میگیرد. معلم دلسوز مرودشتی که صاحب دو فرزند بود، با زبان روزه، مورد هجوم گرگهای آدمنما واقع شد... او در حالی که خون از بدنش میرفت، روحیه بالایی داشت، که نشأت گرفته از معنویت و ایمان قویاش بود. تروریستهای دستآموز آمریکای جنایکار و اغتشاشگرها بیمارستان مرودشت را محاصره کرده و تنها داروخانه شهر را به آتش کشیده بودند... لذا امکان مداوای «حسین بابری» فراهم نشد .. تا اینکه این معلم بسیجی سرانجام به آرزویش که شهادت بود، رسید🕊🕊
🌴.. به فرموده حضرت روحالله: #شهادت ، فخر اولیاست ...
... و خوشا به حال آنان که با #شهادت رفتند..
•┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈•
📲 𝐣𝐨𝐢𝐧➘: ↶↷
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
✅ مرجع نشر آثار شـهدا و دفاعمقدس
👇👇
24.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 ماجرای شهادت معلم بسیجی «شهید حسین بابری»
#گزارش_ویژه صدا و سیمای استان فارس
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
👇👇
18.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 #کلیپ || «آقا معلم» در وصف شهید امنیت «حسین بابری»
▫️با رفتنت، معنا شدی آقا معلم...
✍ شعر از: میلاد عرفانپور
ساخته شده، با تلفیق تصاویر واقعی و هوش مصنوعی...
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
www.tebyan.net/SoundGallery2-tarkeshhaye_velghard.mp3_95334.mp3
زمان:
حجم:
790.8K
📚 #کتاب_صوتی
ترکشهای ولگرد
2⃣ قسمت دوم
🔹 ... ترکش بی حیا 😍
🎙با صدای: محمدرضا سرشار
﴿گوینده قصه ظهر جمعه﴾
👈 قسمت اول اینجا
👈 قسمت سوم اینجا
☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫
🪖 ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
🪖 روبیکا https://rubika.ir/DefaeMoqaddas
🔴 مـــرجع نشـــر آثار شـهـــدا و دفاع مقدس
✅ روایتگر رویدادهای جنگ تحمیلی
14.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 #نماهنگ بسیار زیبای «باغ سحر خیزان» در وصف شهید مرتضی آوینی
کدامین صبح، گلچین رد شد از باغِ سحرخیزان
که بعد از آن فرو مُردند پی درپی شباویزان
در آن صبح شهادت سبز پوشانی از آن بالا
تمام وسعت چزابه را کردند گلریزان
شبی تفسیر آیات شِکفتن را به زیبایی
روایت کرد چشمت با اشاراتی بر المیزان
روایت میکنی ازکوه و مجنونهای گم نامش
دلم را می بری تا ارتفاعات قلاویزان
در اوصافت فرو دست و حقیرند استعاراتم
دلم سیر است از تمثیل ققنوسان و شبدیزان
و ماییم و فریب دامگاه رنگ رنگ اینجا
هیاهوی فَرَنگ است و هجوم خیل چنگیزان
پس از تو زندگیمان خالی از فصل شقایقهاست
که راهی نیست ما را بی تو در باغ سحر خیزان
اسیر جَذبِه خُنیاگران غرب این ماییم
شبیه عنکبوتانی به تار خویش آویزان
میان لحظههایم دیگر از فتحی، روایت نیست
که مضمونهای سُرخم را درو کردند پاییزان
•┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈•
📲 𝐣𝐨𝐢𝐧➘: ↶↷
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
✅ مرجع نشر آثار شـهدا و دفاعمقدس
www.Aviny.commadyune-khune-shohada-02.mp3
زمان:
حجم:
651.1K
🔷 صوتی زیبا از شهید آوینی در برنامه «روایت فتح» و قرائت وصیت نامه یکی از شهدا
🌴 اسلام ناب ما را می خواند! گوش کنیم.
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
هدایت شده از دفاع مقدس
🌱 ۸ بهمن ۱۳۴۲ -- سالروز تولد «حسین رجبی نیاسر»
👆📷 از راست:
🌷شهید حسین رجبی نیاسر
🌷پهلوان شهید سعید طوفانی
▫️حمید داودآبادی
🌿رزمنده های گردان میثم
دوران جنگ تحمیلی
•┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈•
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
▪️ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
▪️ روبیکا https://rubika.ir/DefaeMoqaddas
🌱 نشر مطالب، صدقه جاریه است
دفاع مقدس
دی ماه ۱۳۶۳ -- پادگان دوکوهه. 📷 از راست: شهید حسین رجبی، شهید عباس دائم الحضور، حمید داوود آبادی، شه
▫️دعوای دوستانه!
یکی از روزهای دی ماه 1363 در پادگان دوکوهه، مقر گردان میثم، داخل اتاق نشسته و مشغول تخمه شکستن بودیم. "سعید طوقانی" آمد کنار من و دم گوشم گفت:
- میگم حمید، این یادگاریهایی که روی دیوار نوشتی خیلی باحال شده، دستت درد نکنه، ولی ... عباس میگفت حمید خطش مثل خودش بیریخته و زمخت. میگفت حمید گند زده به در و دیوار پادگان.
با عصبانیت نگاهی به "عباس دائم الحضور" که درحال صحبت با "حسین رجبی" بود انداختم. سعید بلند شد و رفت طرف کیسه مشمّای وسط اتاق که مثلا تخمه بردارد. فکر کرد من متوجهش نیستم و نمیفهمم دارد چهکار میکند. وقتی دید من مشغول صحبت با "اصغر بهارلویی" هستم، رفت کنار گوش عباس و گفت:
- میگم عباس آقا، میدونی این یارو خپله حمید، چی میگفت؟
عباس خونسرد پرسید: چی میگفت؟
که سعید گفت: حمید میگفت عباس اصلا بلد نیست ضرب بزنه. همون بهتر که بره توی عروسیها تنبک بزنه ... میگفت عباس فقط بلده دامبول دیمبول کنه.
عباس نگاه تندی به من انداخت. من هم با عصبانیت نگاهش کردم. سعید خود را کشید کنار اصغر و یواشکی خندید. اصغر گفت:
- پدرآمرزیده باز این دوتا رو انداختی به جون هم؟ الانه که اتاق رو بریزند به هم.
من با صدای بلند گفتم:
- نفهمیدم عباس آقا ... حالا دیگه کارت به جایی رسیده که به پر و پای من میپیچی و درباره هنر بنده افاضه سخن میفرمایی؟
عباس هم سر پا ایستاد و قیافه داشمشدیها را به خود گرفت و درحالی که یک کتف خود را بهطرف من کج کرده بود، گفت:
- حالا دیگه بعضیها اینقده خوشخط شدن که به ضرب ما گیر میدن؟ ملالی نیست، اگه خواستن، ارکستر داریم که واسه عروسیشون باباکرم بزنه ... آخه بعضیها لیاقتشون همینه دیگه.
ناگهان من و عباس سرشاخ شدیم. لنگ و پاچه همدیگر را گرفتیم و شروع کردیم به رجزخوانی. همه آنهایی که توی اتاق بودند، خود را کنار کشیدند تا زیر دست و پای ما له نشوند.
لحظهای بعد هر دو درهم شدیم و شروع کردیم به دعوا.
سعید با پای برهنه دوید داخل راهرو و داد زد:
- بچهها! بیایید که این دوتا دوباره جنگشون شد.
نیم ساعتی من و عباس مثلا همدیگر را میزدیم. خسته که شدیم، رو کردم به اصغر و گفتم:
- شما همینطور نشستید کنار و هرره کرره میکنید؟ خب بیایید جلو جدامون کنید دیگه.
صدای قهقههمان در راهروی گردان پیچید و به همه اتاقها رسید.
من و عباس همان جا در بغل هم افتادیم و زدیم زیر خنده.
عشق می کردم وقتی می دیدم سعید مثل همیشه، از این دو به هم زنی و دعوای من و عباس، از خنده روده بر شده است.
آخ خدا
چقدر دلم برای خنده سعید و مثلا قهر و اخم عباس تنگ شده.
عباس با اون فامیلی عجیبش: "دائم الحضور"!
از بس در صبحگاه گردان و لشکر غایب می شد، به "عباس دائم الغیوب" معروف شده بود!
سعید طوقانی، متولد 12 فروردین 1348 شهادت 22 اسفند 1363 عملیات بدر، شرق دجله. خاکسپاری 15 تیر 1376 مزار: کاشان، زورخانه شهیدان طوقانی
عباس دائمالحضور، متولد 19 آذر 1343 شهادت 22 اسفند 1363 عملیات بدر، شرق دجله. خاکسپاری 15 تیر 1376 مزار: کرج، گلزار شهدای امامزاده طاهر (ع)
حسین رجبی نیاسر، متولد 8 بهمن 1342 شهادت 28 اسفند 1363 مزار: بهشتزهرا (س) قطعه 28 ردیف 63 شماره 22
(حمید داودآبادی)
دفاع مقدس
🌱 ۸ بهمن ۱۳۴۲ -- سالروز تولد «حسین رجبی نیاسر» 👆📷 از راست: 🌷شهید حسین رجبی نیاسر 🌷پهلوان شهید سعی
💠 روایتی کوتاه از زندگی شهید سعید طوقانی
«پهلوان شهید سعید طوقانی» از جمله نوجوانانی بود که رمز عزت و غیرتمندی را از امام راحل (ره) فراگرفت و برای سربلندی دین و میهن، از فدای گرانبهاترین دارایی خویش، یعنی جان خود، دریغ نکرد. سعید طوقانی، سال 1348 در تهران به دنیا آمد و به لحاظ اینکه پدرش حاج اکبر، از ورزشکاران باستانی به نامِ تهران بود، در خردسالی به این ورزش علاقه مند شد و به همراه پدر و برادران بزرگترش که آنان نیز از جمله ورزشکاران بودند، در زورخانه حضور پیدا می کرد. علاقه زیاد او به شیرینکاری در ورزشِ باستانی باعث شد تا در این زمینه بسیار رشد کند و با ارائه نمایشهای زیبا، همگان را متحیر سازد.
*در سن 7سالگی، بازوبند پهلوانی کشور را از آن خود کرد
6 سالگی او مصادف بود با حضور بیش از پیش در عرصه ورزش باستانی و در سن 7 سالگی - سال 1355- در مراسمی با حضور مسئولین رده بالای مملکتی توانست تنها در عرض 3 دقیقه، 300 دور به دور خود بچرخد و با اجرای حرکات منحصر بفرد، بازوبند پهلوانی کشور را از آنِ خود سازد. از آن روز به بعد، پوسترها و تصاویری با عنوان «پهلوان کوچولوی کشور سعید طوقانی» زینتبخش زورخانه ها و نشریات ورزشی شد.
*در اوج افتخارات، به خاطر امام ورزش را ترک کرد
اوج افتخارات سعید سال های55 تا 57 بود. سعید که آن زمان 9 سال بیشتر نداشت، نامهای به امام می نویسد و میگوید: «من به خاطر کمک به شما و اعتراض به وضع موجود، ورزش خودم را ترک می کنم.» نامه سعید 9 ساله در آن زمان و باتوجه به فشارهای ساواک، نشان از شجاعت او داشت. در همین دوران بود که همراه پدر و برادرهایش به خیابان ها رفته و فریاد عدالت خواهی سرمی داد و با نگهداشتن تصویر امام (ره) در میان کتابهایش، از انقلاب حمایت می نمود.
با شروع تجاوز رژیم بعثی عراق به ایران در مهر ماه سال 1359 با وجودی که سن و سال چندانی نداشت، برای رفتن به جبهه اصرار می کرد، چرا که نمیتوانست شاهد رفتن برادران بزرگترش به جبهه باشد و در خانه بماند. سرانجام با اصرار فراوان توانست همراه پدر و گروهی از ورزشکاران باستانی، برای اجرای ورزش در حضور رزمندگان اسلام، راهی جبهه شود؛ اما خود به خوبی می دانست که اینها همه فقط بهانه ایست برای حضور در صفوفِ رزمندگان و بس. در بازگشت از جبهه، اگرچه جسمش به خانه بازگشت و ظاهراً در کلاس درس بود، ولی روحش در جبهه ها جا ماند.
آنقدر اصرار ورزید که با دستکاری شناسنامه و بالا بردن سنّش، توانست راهی جبهه ها شود. روزی که از خانه رفت تنها کاغذی از او، روی طاقچه خانه ماند که بر روی آن نوشته بود: «برادر حمید من رفتم منطقه جنگی لطفاً دنبال من نگردید»
🎥 فیلم زیرخاکی از پهلوان خردسال , سعید طوفانی
در حال نمایش و هنرنمایی در حضور مسئولان وقت
در دوران قبل از انقلاب 👇👇👇
هدایت شده از عکسهاے زیرخاکے
22.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
#فیلم_زیرخاکی
🎥 این پهلوان کوچک شهید سعید طوقانی است قبل ازانقلاب که مجری برنامه آخرش میگه« آفرین سعید پیر شی» غافل ازاینکه اوبه جوانی هم نمیرسدو در نوجوانی طی عملیات بدر دلاورانه شهید می شود🕊🕊
کانال عکسهاے زیرخاکے
https://eitaa.com/Axe_zirkhakii