eitaa logo
دفاع مقدس
4.9هزار دنبال‌کننده
25.8هزار عکس
16.5هزار ویدیو
1.3هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
دفاع مقدس
🌱 ۸ بهمن ۱۳۴۲ -- سالروز تولد «حسین رجبی ‌نیاسر» 👆📷 از راست: 🌷شهید حسین رجبی نیاسر 🌷پهلوان شهید سعی
💠 روایتی کوتاه از زندگی شهید سعید طوقانی «پهلوان شهید سعید طوقانی» از جمله نوجوانانی بود که رمز عزت و غیرتمندی را از امام راحل (ره) فراگرفت و برای سربلندی دین و میهن، از فدای گرانبهاترین دارایی خویش، یعنی جان خود، دریغ نکرد. سعید طوقانی، سال 1348 در تهران به  دنیا آمد و به لحاظ اینکه پدرش حاج اکبر، از ورزشکاران باستانی به نامِ تهران بود، در خردسالی به این ورزش علاقه مند شد و به همراه پدر و برادران بزرگترش که آنان نیز از جمله ورزشکاران بودند، در زورخانه حضور پیدا می کرد. علاقه  زیاد او به شیرین‌کاری در ورزشِ باستانی باعث شد تا در این زمینه بسیار رشد کند و با ارائه نمایش‌های زیبا، همگان را متحیر سازد. *در سن 7سالگی، بازوبند پهلوانی کشور را از آن خود کرد 6 سالگی او مصادف بود با حضور بیش از پیش در عرصه ورزش باستانی و در سن 7 سالگی - سال 1355- در مراسمی با حضور مسئولین رده بالای مملکتی توانست تنها در عرض 3 دقیقه، 300 دور به دور خود بچرخد و با اجرای حرکات منحصر بفرد، بازوبند پهلوانی کشور را از آنِ خود سازد. از آن روز به بعد، پوسترها و تصاویری با عنوان «پهلوان کوچولوی کشور سعید طوقانی» زینت‌بخش زورخانه­ ها و نشریات ورزشی شد. *در اوج افتخارات، به‌ خاطر امام ورزش را ترک کرد اوج افتخارات سعید سال های55 تا 57 بود. سعید که آن زمان 9 سال بیشتر نداشت، نامه­ای به امام می نویسد و می‌گوید: «من به خاطر کمک به شما و اعتراض به وضع موجود، ورزش خودم را ترک می کنم.» نامه سعید 9 ساله در آن زمان و باتوجه به فشارهای ساواک، نشان از شجاعت او داشت. در همین دوران بود که همراه پدر و برادرهایش به خیابان ها رفته و فریاد عدالت خواهی سرمی داد و با نگه‌داشتن تصویر امام (ره) در میان کتابهایش، از انقلاب حمایت می نمود. با شروع تجاوز رژیم بعثی عراق به ایران در مهر ماه سال 1359 با وجودی که سن و سال چندانی نداشت، برای رفتن به جبهه اصرار می کرد، چرا که نمی‌توانست شاهد رفتن برادران بزرگترش به جبهه باشد و در خانه بماند. سرانجام با اصرار فراوان توانست همراه پدر و گروهی از ورزشکاران باستانی، برای اجرای ورزش در حضور رزمندگان اسلام، راهی جبهه شود؛ اما خود به خوبی می دانست که اینها همه فقط بهانه ایست برای حضور در صفوفِ رزمندگان و بس. در بازگشت از جبهه، اگرچه جسمش به خانه بازگشت و ظاهراً در کلاس درس بود، ولی روحش در جبهه ها جا ماند. آنقدر اصرار ورزید که با دستکاری شناسنامه و بالا بردن سنّش، توانست راهی جبهه ها شود. روزی که از خانه رفت تنها کاغذی از او، روی طاقچه خانه ماند که بر روی آن نوشته بود: «برادر حمید من رفتم منطقه جنگی لطفاً دنبال من نگردید» 🎥 فیلم زیرخاکی از پهلوان خردسال , سعید طوفانی در حال نمایش و هنرنمایی در حضور مسئولان وقت در دوران قبل از انقلاب 👇👇👇
هدایت شده از عکس‌هاے زیرخاکے
22.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 این پهلوان کوچک شهید سعید طوقانی است قبل ازانقلاب که مجری برنامه آخرش میگه« آفرین سعید پیر شی» غافل ازاینکه اوبه جوانی هم نمیرسدو در نوجوانی طی عملیات بدر دلاورانه شهید می شود🕊🕊 کانال عکس‌هاے زیرخاکے https://eitaa.com/Axe_zirkhakii
دفاع مقدس
#فیلم_زیرخاکی 🎥 این پهلوان کوچک شهید سعید طوقانی است قبل ازانقلاب که مجری برنامه آخرش میگه« آفرین س
زورخانه در جبهه سعید با حضور در پادگان دوکوهه، به همراه شهید «عبّاس دائم الحضور» توانست رزمندگان را به  ورزش باستانی جذب کند و با بهره گیری از کمترین امکانات، زورخانه ای در اردوگاه برپاکند که بعد از شهادتش، نیز ورزش باستانی در جبهه ها از جایگاه ویژه ای برخوردار بود. زمانی که جبهه بود به او می گویند باید برای مسابقات به خارج بروی و او قبول نمی کند و وقتی می گویند در مسابقات داخلی شرکت کن، می گوید: «چه ارزشی داره من مدال به گردنم بیندازم و رفقایم در جبهه تکه تکه شوند؟» در آن زمان یک برنامه آموزشی از ایشان ساخته شده بود و در تلویزیون نشان داده می شد. دوستان ایشان که به مرخصی آمده بودند پس از بازگشت به او می گویند: «تو را در تلویزیون دیده ایم.» و او با بی اعتنایی می گوید: «ولش کن، بگذار همین جوری، خاکی عینِ هم باشیم» *بچه‌های گردان میثم علاقه خاصی به سعید داشتند بچه‌های گردان میثم و دیگر گردان‌ها علاقه ‌خاصی به سعید داشتند چرا که پاک بود و شیرین. هنگامی که در لباسِ رزم ورزش می‌کرد، می چرخید، میل‌های باستانی را به آسمان می‌انداخت، همه شیفته‌اش می‌شدند؛ از همه بالاتر اخلاقش بود که نسبت به کسی بغض، حسد و کینه نداشت. با همه از درِ محبّت وارد می‌شد. اول یک شوخی بامزه بود، بعد خنده و بعد دوستی... ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
هدایت شده از دفاع مقدس
🌴 رزمنده ها در جبهه همیشه در حال عملیات نبودند و یرخی زمانها، اوقات فراغت شان را با ورزش های مختلف از جمله ورزش باستانی زورخانه پر می کردند. 📷 میل های ساخته شده از پوکه گلوله های توپ☝️ ‌‌‍‌‌‌•┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈• ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ ▪️ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas ▪️ روبیکا https://rubika.ir/DefaeMoqaddas 🌴 روایتگر رویدادهای جنگ تحمیلی .... و حال و هوای رزمندگان جبهه ها 🌱 نشر مطالب، صدقه جاریه است
🕊🕊 🌷داوود اعتمادپور 🌱 دهم خرداد ۱۳۴۶ ، در روستاي منجيل آباد از توابع شهرستان رباط كريم به دنيا آمد. پدرش كارگر مهمات سازي بود. تا اول متوسطه در رشته انساني درس خواند. به عنوان بسيجي در جبهه حضور يافت. ۸ بهمن ۶۵، در شلمچه بر اثر اصابت تركش به شهادت رسيد. مزار وی در گلزار شهداي زادگاهش واقع است. ▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️   او در وصیت‌نامه‌اش آورده است: ✍ «امّا برادرانم !!! ما كه رفتيم، شما كه مانده‌ايد بار مسؤليّتتان سنگين شده است، برادران!! از شما خواهش دارم كه جبهه ها را پُر كنيد و بهانه نياوريد كه من زن و بچّه و زندگي داریم، مگر امام حسين (ع) هم اینطور نبود؟» 🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷 : به اعمال خودتان رسيدگي كنيد، قبل از اينكه به حسابتان و اعمالتان رسيدگي كنند و در زندگي خود، از انسان هاي شايسته راهنمايي بگيريد و توشه اي براي آخرت خود جمع آوري كنيد. ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
دفاع مقدس
#سالروز_شهادت 🕊🕊 🌷داوود اعتمادپور 🌱 دهم خرداد ۱۳۴۶ ، در روستاي منجيل آباد از توابع شهرستان رباط كري
 متن وصیت نامه و پیام شاخص شهیداعتمادپور را بخوانید.   بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ‌ * إِنَّ اللَّه َاشْتَرى‌ مِنَ الْمُؤْمِنينَ أَنْفُسَهُمْ وَ أَمْوالَهُمْ بِأَنَّ لَهُمُ الْجَنَّةَ يُقاتِلُونَ في‌ سَبيلِ اللَّهِ...* (توبه/111) با سلام و درود به پيشگاه منجي عالم بشريّت آقا امام زمان (عج) و نایب برحقّش امام عزيز خميني بت شكن و با سلام به روح طيّبه‌ی شهداي گلگون كفن از انقلاب حسيني تا انقلاب خميني و با آرزوي پيروزي رزمندگان اسلام. وصيّت‌نامه‌ی بنده‌ی گناهكار حقير داود اعتمادپور كه با نوشتن آن مي خواهم از آگاهانه به جبهه و ميدان آمدنم و شهيد شدنم، بنويسم: «خدايا! از تو سپاسگزارم كه به من لياقت دادي به جبهه بيايم و اميدوارم توفيق كشته شدن در راهت را هم به من عطا بفرمايي. خدايا! تو را شكر مي گويم كه به ما رهبري عطا كردي كه ما را از گرداب ظلمت و فساد نجات دهد. خدايا! تو را شكر مي گويم كه من را در وضعيّتي قرار دادي كه بتوانم به جبهه بيايم و از اين راه بتوانم دِين خود را به خون شهيدان اَدا كنم و بار مسؤليّتي كه كوهها از گردن كشيدن آن عاجزند از شانه‌هايم بردارم. امّا برادرانم ما كه رفتيم، شما كه مانده ايد بار مسؤليّتتان سنگين شده است، برادران! از شما خواهشمندم كه جبهه‌ها را پُركنيد و بهانه نياوريد كه من زن و بچّه و زندگي دارم، مگر امام حسين (ع) زن و بچّه نداشت؟ و به قول شهيد بهشتي بهشت را به بها دهند نه به بهانه. باید در آن دنیا جواب خون شهدا را بدهید اي پدرها و مادرها! مبادا از آمدن فرزندانتان به جبهه ها خودداري كنيد كه به خدا بايد در آن دنيا جواب خون شهدا را بدهيد، چون اين دنيا فاني و از بين رفتني است و بالاخره اگر انسان به جبهه هم نيايد می میرد و حال چه بهتر كه در راه خدا كشته شود. سخني دارم با پدر و مادر عزيزم كه برايم زحمات فراواني كشيدند و من را با زجرهاي زيادي بزرگ كردند تا وقتي كه بزرگ شدم دست آنها را بگيرم. پدرومادرم! از اينكه نتوانستم حقّ فرزندي و زحمات شما را جبران كنم من را ببخشيد و حلالم كنيد، اميدوارم در آن دنيا بتوانم جبران زحمات شما را بكنم و شما را نزد فاطمه زهرا (س) روسفيد كنم. مادرم! به شما وصيّت مي كنم و از شما خواهش و تقاضا دارم که در شهادت من گريه نكني و شهادت مرا به گردن ديگران نيندازي، چون دشمن و ضدّ انقلابيّون از اين اعمال شما خوشحال خواهند شد و من دوست ندارم دشمنان اسلام خوشحال بشوند. پدرجان! از اينكه سختي هاي زيادي را براي معاش و اداره‌ی خانواده كشيدي از شما تشكّر مي كنم و از شما تقاضا دارم كه براي من گريه نكنيد و من را حلال كنيد.  پدر و مادرم!  اگر جنازه ی من به دستتان رسيد من را هر كجا كه مي خواهيد به‌خاك بسپاريد و اگر جنازه‌ی من به دستتان نرسيد به ياد شهداي گمنام باشيد و از غصّه خوردن جداً خودداري كنيد، چرا كه بالاخره اگر به جبهه هم نمي رفتم از دنیا می رفتم و شما بايد خداوند را شكر كنيد كه امانتش را به اين صورت تحويلش داديد. خواهرم! از شما هيچ انتظاري ندارم به جز اينكه حجاب خود را كاملاً حفظ كني و از برادرانم مي خواهم كه ادامه دهنده‌ی راهم باشند و اگر آنها را اذيّت كردم مرا ببخشند. دوستان عزيزم! از اينكه دوست بدي برايتان بوده ام و هميشه مزاحم شما مي شدم اميدوارم كه من را ببخشيد و حلالم كنيد و طلب مغفرت از خداوند برايم بخواهيد و از شما دوستانم مي خواهم كه ادامه دهنده‌ی راه امام حسين (ع) و شهيدان باشيد و نماز جمعه و جماعت و بسيج را فراموش نكنيد و نگذاريد يك عدّه مقام پرست بر شما تسلّط داشته باشند. از خواب غفلت بیدار شوید اي مردم! اكنون هفت سال از انقلاب اسلامي مي گذرد و نصيحت من به‌عنوان يك رزمنده بر شما اين است كه از خواب غفلت بيدار شويد و به اعمال خود و ديگران نظري بيندازيد و كارهاي خوب و ناروا و زشت را از هم تشخيص بدهيد و به اعمال خودتان رسيدگي كنيد، قبل از اينكه به حسابتان و اعمالتان رسيدگي كنند، در زندگي خود، از انسان هاي شايسته راهنمايي بگيريد و توشه اي براي آخرت خود جمع آوري كنيد كه دير يا زود بايد اين دنيا را ترك كنيد. در پايان از كليّه ی برادران و خواهران كه حقّي بر گردنم دارند حلاليّت مي طلبم و اميدوارم كه من را ببخشيد و از كليّه ی اقوام و آشناياني كه در تشييع جنازه و مجلس ختم من شركت كردند تشكّر مي كنم و از همه ی مردم حلاليّت مي طلبم. خداياخدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار. خداحافظ
دفاع مقدس
#سالروز_شهادت 🕊🕊 🌷داوود اعتمادپور 🌱 دهم خرداد ۱۳۴۶ ، در روستاي منجيل آباد از توابع شهرستان رباط كري
‌ 🔹زو بازی در جبهه هنگامه عملیات کربلای 5 بود. آخرین روزهای دی 1365. گردان های دیگر لشکر 27 محمد رسول الله (ص) وارد عمل شده بودند. گردان حمزه سیدالشهدا، دو سه روزی بود که از خط پدافندی در منطقه قلاویزان مهران برگشته بود تا خودش را به عملیات برساند. در اردوگاه کارون، نزدیک منطقه عملیاتی، بچه ها که منتظر شرکت در عملیات بودند، حوصله شان سر رفته بود. هواپیماهای دشمن، هر روز و ساعت آسمان آبی را خدشه دار کرده و منطقه را بمباران می کردند. احمد بوجاریان گیر داد برای رفع بی حوصلگی بچه ها، یک بازی دسته جمعی ترتیب بدهیم. تا گفت: "می گم بیا دو تیم بشیم و زو بازی کنیم!" هم جا خوردم، هم خوشم آمد. بقیه بچه ها هم همین طور. اول با آفتابه، دورتادور زمین بازی را آب ریختیم و خط کشی کردیم. دو تا تیم شدیم و شروع کردیم به بازی. حاج آقا کریمی که اصلیتش کُرد و از اهالی ایلام بود، به تیم ما افتاد. هیکلش درشت بود و با آن قیافه گرفته و سفت و سخت، منتظر می ماند تا آن که زو می کشد به وسط زمین بیاید. یک دفعه جلو می رفت، یقه طرف را می گرفت و از زمین بلندش می کرد. آن قدر او را بالای زمین نگه می داشت تا نفسش بند می آمد. چند روز بعد، اولین روزهای بهمن 1365، عملیات کربلای 5 در شلمچه از دو تا تیم بازی زو، اینها پر کشیدند: شهید "سیدمحمد هاتف" متولد: پنج‌شنبه 26 آذر 1349 شهادت: چهارشنبه 8 بهمن 1365 خاک‌سپاری: یک‌شنبه یک‌شنبه 17 تیر 1375 مزار: بهشت‌زهرا (س) قطعه‌ی 29 ردیف 65 شماره‌ی 8 شهید "احمد بوجاریان" متولد: دوشنبه 11 اسفند 1348 شهادت: چهارشنبه 8 بهمن 1365 خاک‌سپاری: یک‌شنبه 17 تیر 1375 مزار: بهشت‌زهرا (س) قطعه‌ی: 28 ردیف 43 مکرر شماره‌ی 20 شهید "داوود اعتمادپور" متولد: چهارشنبه 10 خرداد 1346 شهادت: چهارشنبه 8 بهمن 1365 مزار: شهرستان رباط کریم، گل‌زار شهدای منجیل‌آباد شهید "مهدی چگینی" متولد: یک‌شنبه 22 بهمن 1346 شهادت: پنج‌شنبه 9 بهمن 1365 مزار: تهران، شمیرانات، گل‌زار شهدای امام‌زاده علی‌اکبر (ع) چیذر حمید داودآبادی 🌴 دوران ✅ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas ✅ روبیکا https://rubika.ir/DefaeMoqaddas 👇👇
دفاع مقدس
‌ 🔹زو بازی در جبهه هنگامه عملیات کربلای 5 بود. آخرین روزهای دی 1365. گردان های دیگر لشکر 27 محمد ر
۹ بهمن ۶۵ -- سالروز شهادت مهدی چگینی رزمنده گردان از لشگر ۲۷ محمد رسول الله (ص) متولد: یک‌شنبه ۲۲ بهمن ۱۳۴۶ شهادت: پنج‌شنبه نهم بهمن ۱۳۶۵ مزار: تهران، شمیرانات، گل‌زار شهدای امام‌زاده علی‌اکبر (ع) چیذر ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ ▪️ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
❣در محضر نورانی شهدا باشیم 🌷 پاسدار شهید گل محمد غزنوی ♦️ فرمانده محور عملیاتی لشکر ۵ نصر 🌷 تولد ۲ فروردین ۱۳۳۵ چناران خراسان رضوی 🌷 شهادت ۷ بهمن ۱۳۶۵ شلمچه 🌷 سن موقع شهادت ۳۰ سال ✍ بخش‌هایی از این شهید عزیز ✅ از عموم دوستان و عزیزانی که هر کدام به نحوی با این جانب مراوده داشتند، می‌خواهم که اگر خواستار این هستند که احترام به خون شهدا بگذارند، راه شهدا را ادامه دهند ✅ جبهه‌ها را خالی نکنند و مبادا امام را تنها بگذارند که اگر چنین شود، تمام این زحمات و خون‌های پاک هدر رفته است 🤲 شادی ارواح طیبه شهدا و امام شهدا و این شهید عزیز فاتحه با صلوات
٨ بهمن ۶۵ -- سالروز شهادت سردار سرافراز سپاه اسلام حسین (غلامعلی) کرمی فرمانده شجاع گردان خط شکن سلمان، لشکر۳۳المهدی (عج) استان فارس متولد: یک‌شنبه ۲٩ /٣/ ۱٣۴٠ کازرون شهادت: هشتم بهمن ۱۳۶۵ شلمچه عملیات کربلای 5 مزار: گلزار شهدای سید محمد نوربخش شهرستان کازرون ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ ▪️ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
💢 اسماعیل زحمت کش ( ) سن ۲۰ سال_ ۸ بهمن ۱۳۶۵ : . ▪️برادرشهید:موقعی که اسماعیل داخل کوچه می اومد ، افرادی که از نظر حجاب مشکل داشتنئد به آنها تذکر می داد و یا نامه هایی به خانه های آنها می انداخت مبنی بر رعایت حجاب وآن ها را امر به معروف دعوت می کرد .»   . ارادت خاصی به امام حسین(ع) داشت. هیچ وقت یادم نمی رود زمانی که پدرم می گفت: شما چرا جبهه می روید؟ پیش ما بمانید ما پیر شدیم می گفت: «ما می رویم تا راه زیارت امام حسین را برای شما باز کنیم.» همیشه می گفت:« انسان باید خدایی باشد تا خدا او را نزد خود دعوت کند» .