eitaa logo
دفاع مقدس
5هزار دنبال‌کننده
26.3هزار عکس
16.8هزار ویدیو
1.3هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
دفاع مقدس
💠 #خاطراتی از حسن فیروزبخت 👇👇 ⚪️ چفيه       در عمليات رمضان توفيق حاصل شد به جبهه نبرد رفتم ودر ميد
⚪️ خستگى ناپذير       در عمليات والفجر هشت حاج حسن فيروزبخت فرمانده‌محور بود. كليه گروه‌هاى عملياتى كه به محل كار مى‌رفتند، ايشان‌كارشان را هماهنگ مى‌كرد. يك خاكريزى را احداث مى‌كرديم،كار سنگينى بود و بچه ها تا صبح كار كردند، امّا نصف كار به جاى‌مانده و انجام نشد. هوا كه روشن شد، حاج آقا مهدى گلى به من‌گفت: چون هوا ابرى است مى‌توانيم كار را ادامه دهيم، بياييدبرويم و خاكريز را تمام كنيم. معمولاً در هواى ابرى امكان ديددشمن گرفته مى‌شد و انجام بمباران هاى هوايى امكان پذير نبود.يك دستگاه PMP هم در محل بود كه دود استتار راه مى‌انداخت‌و انجام كار را سهولت مى‌بخشيد.       وقتى بچه ها را براى ادامه كار به منطقه برديم، آقاى‌فيروزبخت را ديدم كه آنجا مانده بود. به او گفتم، حاج آقا شما كه‌ديشب مشغول بوده‌ايد برويد براى استراحت. حاجى گفت: "نه من‌همين جا مى‌مانم تا خاكريز تمام شود" كار تا ساعت 11 صبح‌ادامه پيدا كرد و ساعت 11 كه قصد برگشت داشتيم حاج حسن بازهم عقب نيامد. از او پرسيدم: حالا كه خاكريز تمام شده، شمانمى‌رويد عقب استراحت كنيد. گفت: "نه من اينجا كمى كار دارم، بايد ببينم براى شب چه‌كارهايى باقى مانده است.       حدوداً نيم ساعت از برگشتن ما گذشته بود كه حاج حسن‌آمد، پرسيد، بچه ها كجا هستند. آيا طبق قرار قبلى به عقب رفتندتا نه.       به خاطر اين كه شب بعدى هم كارى را به عهده داشتم وپشتيبانى تيپ قرار گرفته بوديم، لذا بايد بچه ها در مقر عقبه‌استراحت مى‌كردند. حاج حسن تلاش زيادى مى‌كردند بچه ها درمقر عقبه استراحت كنند و اين نشان دهنده علاقه او به انجام كاربچه ها و در نهايت تلاش براى انجام بهتر كارهاى مهندسى رزمى‌بود.   (راوی: محسن سبحانى - يكى از همرزمان شهيد) ⚪️ پرواز كبوتر       چند روز قبل از شهادت حاج حسن خوابى ديدم، ازخواب پريدم و گفتم: يااللَّه، خواب ديدم، تعبير كن. مادرش گفت:چه خواب ديده‌اى. گفت: يك جوان زيبايى را ديدم كه با من‌دست و روبوسى كرد و دور شد و ...در حياط به صورت كبوترى‌شد و پرواز كرد.       چند روز بعد خوابى كه در رؤيا ديده بودم، برايم تعبير شد.آن روز ظهر كه به مغازه آمدم يكى از همسايه ها آمد و گفت:پسر بزرگت آمد و پيغام داد به خانه برويد. درب مغازه را بستم.همسايه ها پرسيدند، چرا مغازه تعطيل مى‌كنى، گفتم: فكر كنم‌پسرم شهيد شده باشد.       پاى در منزل گذاشتم، همسرم در ايوان نشسته بود و سرش‌را به ديوار گذاشته بود. وقتى صداى من را شنيد، چادر را از روى‌صورتش عقب زد و گفت: كبوتر كه گفتى پريد.    پدر شهيد ⚪️ كربلاى هويزه       حدود يك ماه آموزش هاى بسيار فشرده‌اى را كه درمنطقه كَرِه برپا شده بود گذراند.       مسوول آموزش حاج آقا عباد بودند و ما جزء آن گروهى‌بوديم كه در چادر با آقاى شهيد فيروزبخت و در خدمت ايشان‌بوديم و آموزش‌ها كه تمام شد براى اعزام به جبهه آماده شديم،همانطورى كه فرمودند دو گروه بوديم. يك گروه به گلف اعزام‌شدند كه مسووليت انتظامات گلف را به عهده‌شان گذاشتند. آن‌موقع هنوز گلف سر و سامان نگرفته بود و اولين انتظاماتى كه سرو سامان دار بود، آن روز به وجود آمد 👇👇ادامه
دفاع مقدس
⚪️ خستگى ناپذير       در عمليات والفجر هشت حاج حسن فيروزبخت فرمانده‌محور بود. كليه گروه‌هاى عملياتى
▫️گروه دوم كه براى نيروهاى عملياتى تشخيص داده بودندهمين حاج فيروزبخت هم جزء همين گروه بودند و ما هم درخدمتشان بوديم و به همان گلف اعزام شديم منتهى به خاطر اينكه‌اسلحه نبود به جهاد 2 خدمت آقاى لاله‌زار اعزام شديم و نهايتاً ازآنجا ما را به سوسنگرد اعزام كردند.       سوسنگرد در حال درگيرى بود و بين دشمن و خودى‌هارفت و برگشت مى‌شد.       تازه يك قسمتى از شهر آزاد شده بود و از آنجا سريع ما رامنتقل كردند هويزه زير نظر شهيد بزرگوار شهيد علم الهدى اين‌اولين نيروى آموزش ديده منسجم و منظم و رزمى بود كه به آن‌صورت وارد جنگ مى‌شد و بسيار روحيه مثبتى در منطقه بوجودآمد، على‌الخصوص در هويزه كه اطراف هويزه در آن شرايطمحاصره بود. مدتى را در هويزه بوديم بعد ما را مأمور كردند،ساريه آمديم، ساريه، روستايى است بين هويزه و سوسنگرد. بعداز ساريه روستاى ديگر است به نام مالكيه. از آنجا هم مجدداًگسيل شديم به هويزه و آماده براى عمليات در آن عمليات كه‌ظاهراً در تاريخ 59/10/26 بود، شهيد علم الهدى اعلام كرد بياييدو بچه‌ها شركت كردند با كمترين امكانات و شرايط هم واردعمليات شدند.       از آن روز تا روز دهم هم عمليات بود، منتهى عصر روزدوم دشمن منطقه را محاصره كرد. تعدادى بچه‌ها را توانستندشبانه از مهلكه خارج  كنند، يا خودشان برگردند و بيايند توى‌مسير تا فردا كه خودشان را به هويزه رساندند حتى چندين روزبعد بعضى افراد تك تك پيداشون مى‌شد. مثلاً مى‌ديدى امروزيكى لنگان دارد مى‌آيد و پاهاش زخمى شده، آن يكى سرش‌زخمى شده و يك تعداد اصلاً ديگر پيداشون نشد از جمله شهيدفيروزبخت ظاهراً از ناحيه سر جراحت پيدا كرده بود، يعنى تير به‌كلاه كاسكتش خورده بود. چند روز بعد ما ايشان را ديديم كه‌اعزامش كرده بودند اهواز و بعد مجدداً با اينكه ايشان آن شرايط بسيار سخت را داشتند ولى چون فشار دشمن بود با همان وضعيت‌زخمى مجدداً برگشته بودند و آمدند هويزه. شايد دو سه روز ازاين وضعيت گذشته بود كه ما مجدداً ايشان را ملاقات كرديم.       بعد هم كه آمد در پشتيبانى جنگ و مجدداً ما هم‌سوسنگرد بوديم، ايشان آمدند و گفتند، من آمدم )يكسرى اينجاعمليات بود( همان موقع آمد در تاريخ 60/6/27 ايشان درعمليات غرب سوسنگرد به سمت دهلاويه باز شركت كردند.   (از همرزمان شهيد) ⚪️ روز واقعه       هواپيماهاى عراق منطقه را بمباران كردند. حاج حسن باآرامى و متانت برادران را به ورود در سنگرهايشان مى‌خواند، درهمين حال هواپيماى ديگرى بمب هاى خودش را بر روى منطقه‌ريخت و يكى از آنها حاج حسن را از پاى انداخت. وقتى حاج‌حسن بر زمين افتاد به طرف او دويدم، خوابيده بود، امّا به خاطرروحيه بچه ها بلند شد و به لفظ هميشگى‌اش گفت: "دادا چيزى‌نشده" قسمتى از سينه‌اش آسيب ديده بود، امّا به صورت عادى‌بلند شد و عينكش را از جلو چشمانش برداشت و توى جيبش‌گذاشت و مشغول ذكر گفتن شد.       برادران آهسته او را آوردند و داخل خودرويى گذاشتند تااز اروند عبور دهند. وقتى بمباران تمام شد، خبر به برادران رسيد.نورى خود را به آب اروند مى‌رساند تا از حاج حسن خبر بگيرد.نزديك اسكله ايستاده بودم كه حاج حسن را آوردند. داخل يك‌وانت بود. قايق براى انتقال او آماده بود. وقتى او را پياده كرديم‌كه به قايق منتقل شود، دست به او گذاشتم هيچ اثرى از زخم دراو نديدم.       بعد از مدتى كه از حال او پرسيدم، گفتند: در همين سوى‌آب طغيانگر اروند جان به جان آفرين تسليم كرد و افتخار عروج‌در جوار ذات حق را نصيب خود نمود. ▫️🌱▫️🌱▫️🌱▫️🌱▫️ ✍ فرازی از وصيت نامه شهيد فیروز بخت:       خدايا جز تو نداريم هيچ كس، آخرين ساعات زندگى من‌است، ديگر طاقت ديدن پر پر شدن گل هاى نوشكفته باغ‌اباعبداللَّه )ع( را ندارم. خدايا فتح و نصر شيرين نصيب دلاوران‌رزمنده بگردان.       پدر و مادر، اميدوارم كه مرا بخشيد و دعا در حق من بكنيدكه آمرزيده شوم، انشاالله و جزء شهداى خاص خودش قرارم‌دهد.       با بودنم كه خدمتى نكردم و قدم مؤثرى برنداشتم، انشاالله‌الرحمان با ريخته شدن خونم دوستان و آشنايانى را منقلب به‌اسلام و انقلاب و خط ولايت بگرداند. اين رزمندگان فرشتگان‌خدا بر روى زمينند، چه اخلاصى و صفايى دارند. انسان حَظمى‌برد از مصاحبت با آنها و معاشرتشان.       امام عزيز را كه ارتباط با امام زمان )عج( دارد، مرد الهى‌است، انشاالله سايه آن حضرت را بر سر امت رشيد و ايثارگر مانگهدارد. انشاالله به كربلا كه مى‌رويد از جانب حقير نايب الزيارةشويد كه خود اميدوارم آن سيد )سيدالشهدا( را به هنگام مرگ‌ملاقات كنم.       خدايا چه شهداى گران قدرى اين انقلاب طلبيد، حاجى‌رجايا، بعد از شهادت سورانى لحظه‌اى آرامش نداشت، حسادت‌مى‌برد كه چرا او نرفته و سرانجام در اولين لحظه عمليات به‌راحتى هر چه تمام تر به شهادت رسيد. خدايا، ما چه گناهى‌كرده‌ايم، از گناهان ما در گذر.   والسلام
سلطان تک چرخ ! 🌱 ۲۹ بهمن ۴۴ -- سالروز ولادت عبدالله کربلایی حسین ...عبداله از بچه‌های خیابان۱۷شهریور تهران بود که مانند اغلب جوانان دهه‌ی شصتی ، عاشق موتورسواری و تک‌چرخ زدن در خیابان بود! ایستگاه مسجد سلمان خیابان ۱۷ شهریور، هنوز خاطرات جولان عبدالله در خیابان و تک‌ چـرخ زدن‌ هایش را خـوب به یـاد دارد. او شهـره بود به این کار و دوستانـش لقبِ « سلطان تک چرخ » را به او داده بودند. اما سلطان تک‌چرخ ، با شروع جنگ ، موتور را که عشق اولش بود، کنار گذاشت و دنبال عشق بزرگتری رفت! حالا وقتش رسیده بود که در مقابل دشمن بعثی ، تک‌ چرخ بزند ..... شهادت: ۱۶ تیرماه ۱۳۶۵ عملیات کربلای یک(مهران) ولادت :۲۹بهمن ۱۳۴۴ عبدالله کربلایی حسین شهید: بهشت زهرا (س) قطعه۵۳ ردیف۱۳۱شماره۱۸ ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅
📷 مردمانی که کودکی‌شان را زیر سایه جنگ بزرگ می‌شوند، در برابر دشمن هیچ‌گاه عقب نمی‌نشینند. دوران جنگ تحمیلی
دفاع مقدس
⚪️ ۲۹ بهمن ۱۳۶۴ 🕊 سالروز شهادت بسیجی دلاور، 🌷 رسول بوربوری ✍ به روایت برادر شهید: رسول متولد شهر آبسرد از توابع دماوند- او يكي از شهداي بسيجي دوران دفاع مقدس است با روحيه بالاي انقلابي كه براي دفاع از حريم اسلام و قرآن و ولايت سر از پا نمي‌شناخت. از سن ۱۴ سالگي براي حضور در جبهه‌هاي حق عليه باطل از همه سبقت مي‌گرفت. اولين مرحله حضور در جبهه خود را بعد از تشييع جنازه دو تن از شهدا به نام‌هاي بني قنبري و شرف‌الدين در محله مان در سال ۱۳۶۰ آغاز كرد. بلافاصله با چند نفر از دوستان خود هماهنگ كرد و برحسب احساس تكليف و نياز جبهه‌ها، تصميم به حضور در دفاع مقدس گرفت. بعد از مدتي خانواده با خبر شدند كه رسول به جبهه رفته و بعد از مدتي در حالي كه تركش به پايش اصابت كرده و مجروح بود به خانه آمد، اما از مجروحيتش حرفي به كسي نزد. وقتي از ايشان سؤال كردم كه چرا يكدفعه و بي‌خبر تصميم به رفتن گرفتيد و رهسپار شديد، در پاسخ به ماگفت به چند جهت تصميم گرفتم، اول از همه فرمان حضرت امام بود وبعد هم احساس تكليفي كه براي جهاد داشتم سومين دليل را هم اينگونه عنوان مي‌كرد كه نمي‌خواسته اسلحه برادران شهيدش زمين بماند. او نمي‌خواست ما مانع حضورش در جبهه شويم. قابل توجه است كه اين شهيد عزيز مرتب در عمليات‌هاي مختلف از طريق سپاه پايگاه دماوند و لشكر ۲۷ محمد رسول الله(ص) در گردان‌هاي مختلف آن لشكر به عنوان نيروي پايه اعزام مي‌شدند. برادرم در عمليات‌هاي بدر و خيبر و والفجر ۸ حضور داشت و در هر مرحله حضورش هم مجروح شده بود. در عمليات بدر تركش خمپاره به پاي او اصابت مي‌كند و ماهيچه پاي راستش از استخوان جدا شده و به مقداري از پوست آويزان مي‌شود و او را جهت مداوا به پشت جبهه انتقال مي‌دهند. بعد از عمل جراحي كه انجام داده بودند به منزل آمده و چند مرحله براي تعويض پانسمان همراهش بودم و تعجب مي‌كردم از صبر و حوصله و تحمل يك نوجوان ۱۵ ساله. نزديكان برايش احساس تاسف و تاثر مي‌كردند ولي او مي‌خنديد و به آنها روحيه مي‌داد، مي‌گفت: اينكه چيزي نيست ما بايد تمام وجودمان را فداي دين و اسلام و ولايت كنيم. دعا مي‌كرد كه سريع‌تر خوب شود و به جبهه برگردد. برادرم پس از بهبودي فعاليت‌هاي خود را در پايگاه بسيج ادامه و كارهايي كه به برادرم سپرده مي‌شد مخلصانه انجام مي‌داد. نهايتا در سال ۱۳۶۴ در عمليات پيروزمند والفجر ۸ شركت كرد و به همراه دوستان بسيجي‌اش به سوي آخرين ميدان كارزار راهی شد. به يكي از دوستانش گفته بود كه اگر اين بار هم به آرزوي خود كه شهادت است نرسم به خانه برنمي‌گردم. وقتي كه به اين عمليات مي‌رفت، درمسئوليت معاون دسته انجام وظيفه مي‌كرد. در ادامه عمليات تركشي به پايش اصابت مي‌كند و او آن را با چفيه بسته و هر چه اصرار مي‌كنند كه برگردد، مي‌‌گويد: تا به شهادت نرسم محال است كه برگردم. فرمانده گردانش برادر رزاقي برايمان تعريف كرد: «چهار روزي از زمان شروع عمليات والفجر ۸ در شهر فاو گذشته بود و دشمن هر شب پاتك مي‌زد. روز ۲۹ بهمن براي خاموش كردن دو دوشكاي تيربار دشمن كه روي يك پل کار گذاشته شده بود و مرتب آتش و گلوله روي سر رزمنده ها مي‌ريخت، همراه با يك گروه دوازده نفره رهسپار ميدان نبرد شديم. در طي اين عمليات تير مستقيم دشمن به سر رسول اصابت كرد و شهيد شد. آتش دشمن آنقدر سنگين بود كه نتوانستيم بدن مطهر او و تعداد ديگري كه در آنجا به شهادت رسيدند را به عقب بياوريم. در نتيجه ابدان شهدا سال‌ها به عنوان شهيد مفقودالجسد معرفي شد. بعدها كميته تفحص شهدا در شهر فاو عراق ، جنازه شهید را پيدا کرد و بعد از شناسايي جهت تشييع به شهرستان دماوند فرستاد که همراه با تشييع باشكوه در مزار شهداي آبسرد به خاك سپرده شد. .✅ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
دفاع مقدس
🗓 29 بهمن 1356 💠 قیام مردم تبریز علیه رژیم طاغوت 🔹مصادف با چهلم فاجعه 19 دی قم بود، در بسیاری از
🔖بازخوانی 📌تحلیل امریکایی‌ها از قیام مردم تبریز در ۲۹ بهمن ۱۳۵۶ ▪️متعاقب قیام مردم تبریز، سالیوان سفیر وقت آمریکا در ایران فوراً گزارشی با جزئیات به وزارت امور خارجهٔ امریکا و برخی از سفارتخانه‌های مهم‌شان در دنیا مخابره نمود. ▫️به نظر سفارت، قیام مردم تبریز نه تنها مردمی، بلکه در ادامهٔ تظاهرات قم و تهران بود. از این‌رو سفیر معتقد بود سازماندهی عالی تظاهرکنندگان نشان از یک رهبری واحد داشت و در گزارش‌های متعدد، واقعهٔ تبریز را تجلی احساسات مذهبی مردم می‌دانست. سفارت، تظاهرکنندگان را مسلمان‌هایی جزء قشر پایین اجتماع قلمداد کرد و تصمیم رهبران مذهبی برای تعطیلی شهر را یک مبارزه مستقیم علیه دولت دانست. به نظر آن‌ها، ابعاد و شدت قیام تبریز نشان از مخالفت و اعتراض بسیار جدی مردم داشت. ▪️بر طبق ارزیابی سفارت، حوادث تبریز نشان داد دولت ممکن است به راحتی کنترل استان‌ها را به وسیله تهدیدهای نیروهای مذهبی و اجتماعی از دست بدهد 👇👇
35.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ویژه قیام ۲۹ بهمن مردم تبریز 🎞 کلیپ : 🔷 آذربایجان اولکه سی 🔹 👇👇
18.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📌چون باکری‌ها اهل نبردیم 🔸همخوانی سرود توسط مردم آذربایجان شرقی در ابتدای دیدار امروز با رهبر انقلاب. ۱۴۰۳/۱۱/۲۹ ⚪️ ویژه قیام ۲۹ بهمن ۱۳۵۶ مردم تبریز •┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈• 📲 𝐣𝐨𝐢𝐧➘:‌‌‌‌ ↶↷ ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ ✅ مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس
هدایت شده از دفاع مقدس
🌙 رمضان آمد .... دست‌های خالی‌مان 🤲 دستاویز دل‌های پاکتان ... 💕 🌴 ▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️ 💠 فرصت کسب نورانیت نفْس 🌗 ماه رمضان, در بین ایام و ماه‌‌های سال، حکم اوقات نماز را دارد در شبانه‌روز. همان‌طوری که ساعات نماز در شبانه‌روز برای این است که از اسارت ماده یک لحظه‌ای بیرون بیائیم، در دوره‌ی سال هم ماه رمضان، فرصتی است که با این ریاضت طولانی یک‌ماهه، نفس از عوامل مادی خلاصی پیدا کند؛ یک نفسی بکشد، نورانیتی پیدا کند. 🌙 | ماه مبارک رمضان ۱۴۴۷ 🌴 هنگام افطار، ما را هم دعا کنید🙏 ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ https://eitaa.com/DefaeMoqaddas
هدایت شده از دفاع مقدس
9.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌴 مناجات عارفانه امام امت ... در آستانه ماه مبارک رمضان 🌙 ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ https://eitaa.com/DefaeMoqaddas