eitaa logo
دفاع مقدس
5هزار دنبال‌کننده
26.4هزار عکس
16.8هزار ویدیو
1.4هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
1_4242508206.MP3
حجم: 5.7M
📢 | دفاع مقدس السلام ای سربداران، السلام السلام ای جان‌نثاران السلام 🎙حاج صادق آهنگران 🌱 دوران ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ ▫️ایتا https://eitaa.com/DefaeMoqaddas ▫️روبیکا https://rubika.ir/DefaeMoqaddas ▫️سروش https://splus.ir/DefaeMoqaddas2
www.tebyan.net/SoundGallery16-tarkeshhaye_velghard.mp3_95316.mp3
زمان: حجم: 1.5M
‌‌ ‌📚 ترکش‌های ولگرد 5⃣1⃣ قسمت پانزدهم 🔹 ... عمو پفکی 😍 🎙با صدای : محمدرضا سرشار ﴿گوینده قصه ظهر جمعه﴾ 👈 قسمت چهاردهم اینجا 👈 قسمت شانزدهم اینجا ☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫ 🪖 ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas 🪖 روبیکا https://rubika.ir/DefaeMoqaddas 🪖 سروش https://splus.ir/DefaeMoqaddas2 🔴 مـــرجع‌ نشـــر آثار شـ‌هـــدا و دفاع‌ مقدس ✅ روایتگر رویدادهای جنگ تحمیلی ‌
🕌 ماه رمضان در جبهه‌ها 🌔 ايستاده بود يك گوشه و می گفت: «اين ها رو بذاريد اينجا ڪنسروها رو بذاريد توی قفسہ ، سيب و خيارها رو بذاريد اون ڪنار هندوونه ها رو بذاريد جلو يخچال.» بارها را كہ خالے مےڪرديم، گفتم : « عمو، اين جا عجب چيزهای خوبے داريد ها، لااقل بيا و يكی، دوتا از اين هندوونه‌ها رو بده ما هم بخوريم.» كف گير را برداشت و زد پشت دستم، گفت : « بيخود ! اين ها مال عزيزهای منه كہ اينجا روزه مےگيرن.» 📚منبع: يادگاران، جلد ۱۵ ص، ۶۸ یا حسن یخی!! ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ ▫️ایتا https://eitaa.com/DefaeMoqaddas ▫️روبیکا https://rubika.ir/DefaeMoqaddas ▫️سروش https://splus.ir/DefaeMoqaddas2 👇👇
دفاع مقدس
🕌 ماه رمضان در جبهه‌ها 🌔 ايستاده بود يك گوشه و می گفت: «اين ها رو بذاريد اينجا ڪنسروها رو بذاريد تو
🌿 عمو حسن (حسن یخی) دوران جنگ تحمیلی ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ 👇👇👇
📄 فیش حقوقی "حسن یخی" را منتشر کنید! "حسن امیری فر" متولد 1301، ساکن محله نازی آباد بود. (فقط کمی پایینتر! از محله جماران، منطقه مسکونی اختصاصی روسای جمهور قبلی و فعلی جمهوری اسلامی. البته از تجریش بیفتید توی اتوبان امام علی (ع)، دهها کیلومتر که سرازیر شوید، به نازی آباد خواهید رسید). عموحسن، نه برج عاج در سعادت آباد داشت و نه خود و فرزندانش صرافی داشتند و دلاری نان می خوردند! او در خیابان وحدت اسلامى تقاطع چهار راه مختارى، یک دکه کوچک یخ فروشی داشت و همه خرج زندگی خود و خانواده را از آن تامین می کرد. جنگ که شروع شد، درست مثل ماههای قبل از هر انتخابات چه ریاست جمهوری، چه مجلس و چه شوراها، او هم سریع احساس تکلیف کرد. عموحسن دکه یخ فروشی را ول کرد و غیرتمندانه رفت جنگ. هر بار که به او می گفتند: "عمو، شما پشت جبهه بمون و خدمت کن، دیگه از شما گذشته بری جبهه!" می گفت: "چی میگید؟ من صدتا جوون رو حریفم." و سرانجام عموحسن، پس از سالها حضور در خط مقدم و عملیات مختلف، در 64 سالگی، در سرزمین تفتیده شلمچه، در عملیات کربلای پنج، در کنار دهها هزار جوان که برای دفاع از شرف و کیان دین و میهن جان خویش را فدا کردند، در خون خفت. هیچکدام از اولاد عموحسن نه تاجر داروهای نایاب شدند، نه فلان هنرپیشه ناباب شد عروسش، نه واردکننده خودروهای لوکس لکسوس بودند، نه تابعیت انگلیس و آمریکا و کانادا داشتند و دارند، نه در فرنگ تحصیل کردند و نان و نمک آنها را به بدن زدند که روزی جبران کنند! و نه .... حقوق یک بسیجی که می رفت تا جلوی پیشرفته ترین سلاح و تانک و هواپیمای بعثیان را با بدن خویش سد کند، تا شرافت ملت از دست نرود، فقط ماهی 2400 تومان بود! بالاترین حقوق آن زمان برای افراد متاهل و عیالوار و زن و بچه دار هم حدود 4500 تومان بود، و نه 4500 میلیارد تومان! لطفا فیش حقوقی حسن یخی را منتشر کنید تا مدیران خدوم و فداکار، شاید کمی به خود آیند و بیندیشند که پایه های صندلی ریاستشان بر خون چه کسانی استوار است! و یوم القیامتی که قطعا دیر نیست، خون حسن یخی و دوستانش، یقه خود و خانواده آنها را خواهد گرفت. اگرچه همچنان بر کرسی وزارت و ریاست و مجلس تکیه زده باشند و در خانه های میلیاردی فراهم آمده از بیت المال، نماز اول وقتشان ترک نشود! ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ ▫️ایتا https://eitaa.com/DefaeMoqaddas ▫️روبیکا https://rubika.ir/DefaeMoqaddas ▫️سروش https://splus.ir/DefaeMoqaddas2
فتح خون از آوینی.pdf
حجم: 865.7K
🩸فتح خون به قلم: شهید 🌴 هر کس می‌خواهد ما را بشناسد داستان را بخواند🚩🚩🙏 ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ ▫️ایتا https://eitaa.com/DefaeMoqaddas ▫️روبیکا https://rubika.ir/DefaeMoqaddas ▫️سروش https://splus.ir/DefaeMoqaddas2
@khakihaa 1_1719273840.mp3
زمان: حجم: 4.1M
🔷 هدیه به شما اعضای محترم کانال 🔸منتخب دلنشین ترین صوت‌های که روح هر انسانی را آرام و او را بیش از همیشه به خودشناسی وادار می‌کند! ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ ▫️ایتا https://eitaa.com/DefaeMoqaddas ▫️روبیکا https://rubika.ir/DefaeMoqaddas ▫️سروش https://splus.ir/DefaeMoqaddas2
🔷 شهید آوینی: «ما پیروان راه هزاران ساله‌ انبیا هستیم و به عهد ازلی خویش با آفریدگار متعال لبیک گفته‌ایم و برای تحقق آن عصر موعود، عصر عدالت و حاكمیت احكام خدا، قیام كرده‌ایم تا راه تاریخ را به سوی نور بگشاییم و اگر چشم دل باشد، خواهد دید كه این راه با بال‌های ملائكه فرش شده است.» 🔸منبع: کتاب «گنجینه آسمانی» ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ ▫️ایتا https://eitaa.com/DefaeMoqaddas ▫️روبیکا https://rubika.ir/DefaeMoqaddas ▫️سروش https://splus.ir/DefaeMoqaddas2
بنام خدا با سلام دوستانی که تمایل به همکاری با کانال و انتقال پست‌های ایتا به روبیکا و یا سروش را دارند، لطفاً به مدیر اطلاع دهند👇 @mehretaban313 •┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈• ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ ▪️ایتا https://eitaa.com/DefaeMoqaddas ▪️روبیکا https://rubika.ir/DefaeMoqaddas ▪️سروش https://splus.ir/DefaeMoqaddas2
🌴 خانۀ اصلى 🌷خاطره اى از شهید حمیدرضا نوبخت ﴿از فرماندهان شجاع لشکر کربلا شبی داخل سنگر دور هم جمع بودیم و محفلی باصفا و معنوی داشتیم.در میان ما پیرمرد مؤمن و متدینی بود که چهره اش،حبیب بن مظاهر را بیاد می‌آورد.نماز را به امامت او خواندیم.شب گذشت.فردا صبح حمیدرضا گفت:دیشب خواب دیدم که مرا به باغ سرسبزی با قصری بزرگ و چند طبقه دعوت می‌کنند.درختان باغ پر از میوه بود و شاخسارهای آن از بسیاری بار،خم شده بودند.وارد آن قصر زیبا شدم» پیرمرد جمع ما که صدای حمید را شنید،خواب را چنین تعبیرکرد:پسرجان! آقا حمید! پرونده‌ اعمال تو کم کم دارد بسته میشود و آن میوه‌ها و درخت‌های سرسبز،اعمال تو هستند.تو چند صباحی بیشتر مهمان ما نيستى» آری،حمید فقط چندروز پس از آن خواب میهمان بود تا اینکه در  ،شهد شیرین شهادت را نوشید و درجوار رحمت الهی جای گرفت.پیکر پاک او پس از سالها مفقودالاثر بودن درسال۷۴تشییع و درگلزارشهدای امامزاده ابراهیم بابلسر بخاک سپرده شد ▫️▫️▫️▫️🚩🚩🚩🚩 👆🎥روایتی از همسر سردار قربانی(فرمانده لشگرکربلا)از لحظه‌ رساندن خبر شهادت حمیدرضا نوبخت بهمسرش 💠⚪️💠⚪️💠⚪️💠 برشی از دست‌نوشته شهید نوبخت: ✍وقتی خبر شهادت(برادرم)علیرضا را در اهواز شنیدم،دوستان مجلس ختمی گرفتند.بعنوان مسئول گردان که در آنجا بودم.یکروز مرد لاغر و پژمرده ای جلوی من ظاهر شد،خودش بود،پدرم! سلام کردم،اورا در آغوش گرفتم،خیلی شکسته شده بود.متوجه شدم که شهادت علیرضا خیلی روی او اثر گذاشته بطوریکه شناختن او برای من مشکل بود،باورم نشده بود.فهمیدم خیلی ما را دوست دارد،او را دلداری دادم.هرچه خواستم جلوی گریه خودرا بگیرم نتوانستم