eitaa logo
دفاع مقدس
5.5هزار دنبال‌کننده
30.8هزار عکس
20.5هزار ویدیو
1.5هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
«حسن عراقی» عملیات بیت المقدس بود، آزاد سازی خرمشهر. حسن تک تیرانداز بود من هم تیربارچی. اولین روز سقوط شهر بود که وارد خرمشهر شدیم. تک و توک درگیری توی شهر بود. هلیکوپترهای عراقی هم که دیگر محل نیروهای خودشان را نمی دانستن، مرتب در حال گشت بودند. حسن گفت: مجید من برم تو این سنگر ببینم چه خبره. ربع ساعتی گذشت که دیدم، یک عراقی از در سنگر آمد بیرون، تا آمدم ببندمش به رگبار، گفت: نزن بابا، حسنم! خودش بود، یک دست لباس نو عراقی پوشیده بود. قیافه سبزه اش هم کمک کرده بود تا بشود یک عراقی تمام عیار! به سنگر لجستیک عراقی ها تک زده بود. چند دقیقه بعد سر و کله یه هلیکوپتر عراقی پیدا شد, من پناه گرفتم, اما حسن ایستاد و چشم دوخت به هلیکوپتر. چند لحظه بعد یک بسته بزرگ از هلیکوپتر جلو حسن افتاد. تا هلیکوپتر چرخید هر دو بستیمش به رگبار. هلیکوپتر که فرار کرد، رفتیم سراغ بسته. بازش کردیم، پر آب میوه خنک بود. در آن گرمای خرداد چقدر چسبید.  حسن دیگر آن لباس را بیرون نیاورد و بین بچه ها معروف شد به حسن عراقی!
4.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اعزام رزمندگان جهت عملیات بیت المقدس دزفول - ۱۳۶۱ ◍ همراه با استقبال از اتوبوس‌های نیروها با شعار یا صدام پیت حلبی...
فاصله ی داک با ساحل ما بیش از ۴۰۰ متر است، هوا بسیار سرد، وسائلی که به صالح آویزون بودن بشدت سنگین. دقایقی نگذشته بود که صالح طناب مزاحم را از کمرش باز کرد، حالا دیگه هیچ خبری از صالح نبود، همه ما چهارچشمی سطح اروند را جستجو میکردیم، عده ایی هم داک را رصد میکردن ولی هیچ حرکتی بجز حرکت آب دیده نمی‌شد. دقایق به ساعت تبدیل شد و از یکساعت هم گذشت و هیچ خبری نشد و یواش یواش دچار دلشوره شدیم، نکنه صالح غرق شده باشه، نکنه اسیر شده باشه ووو. بعد از حدود یکساعت و نیم، نیروهای مستقر در جلوی دادگستری آبادان اعلام کردن یه نفر را از آب گرفتن که تقریبا بیهوش است. سریعا پیکر صالح را پتوپیچ کردن و به بیمارستان منتقل کردن. صالح بر اثر سنگینی نتوانسته بود خیلی از ساحل دور بشه، حمائل را جدا میکنه و دوباره تلاش میکنه بسمت داک بره که از سرما و خستگی بیهوش میشه. صالح سعیدی نوجوان دلاور ما در عملیات بیت المقدس به شهادت رسید. روحت شاد دلاور عزت الله نصاری
18.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شهر خونین جامگان با نوای حاج صادق آهنگران فیلمی خاطره برانگیز از عملیات بیت المقدس و خرمشهر و حال و هوای رزمندگان اسلام شهر خونین جامگان تربت آزادگان عاشقان کربلا در رهت جان باختند سوی خاک اقدست رخش همت تاختند تا رهایت از کف دشمن دین ساختند یاد آن رزمندگان، نقش تاریخ زمان ...
ده شهید یک خاکریز در عملیات بیت المقدس در موقعیتی قرار گرفته بودیم که اگر یک خاکریز در آنجا ساخته می‌شد در پناه آن می‌توانستیم خاکریزهای دیگری بزنیم و کلاً در آن منطقه تثبیت شویم. عراقی‌ها در سیصد تا چهارصد متری ما بودند و گلوله مثل باران سمت ما می‌آمد. راننده بلدوزر می‌خواست اولین خاکریز را بزند که هنوز دو بیل خاک نریخته شهید شد. راننده بعدی رفت کار قبلی را ادامه داد و پنج دقیقه بعد او را هم شهید کردند. هشت نفر دیگر هم رفتند سراغ بلدوزر و هر کدام پنج دقیقه، ده دقیقه یا حداکثر یک ربع کار کردند و شهید شدند. آخرین نفر مسئول ترابری بود که خاکریز را تمام کرد و شهید شد.
عملیات بیت المقدس از کتاب ویرانی دروازه های شرقی وفیق السامرایی ┄┅┅❀┅┅┄ مرا به قرارگاه شعبه حزب بعث در بصره فراخواندند، در آنجا اعضای فرماندهی کل تشکیل جلسه داده بودند. فرمانده لشکر ۱۱ پیاده که وظیفه دفاع از اطراف خرمشهر را به عهده داشت، هم فراخوانده شده بود. بحث بین من و او درباره پایین بودن سطح استحکامات آغاز شد. او با نظر من مخالفت ورزید و گفت: «استحکامات آنجا قوی و نفوذناپذیر است و سرهنگ دوم ستاد وفيق سامرایی برای بازدید از مناطق این لشكر، باید از قرارگاه لشکر عبور می کرد.» مدیر اطلاعات نظامی در جمع فرماندهان چنین گفت: امیدواریم که نظر سرهنگ دوم ستاد وفيق سامرایی درست نباشد. چند روز بعد از این جلسه، در دفتر مدیر شبکه اطلاعات منطقه جنوبی در بصره، با رئیس ستاد مشترک ارتش و مدیر کل اطلاعات نظامی ملاقات نمودم. رئیس ستاد مشترک ارتش از من خواست دیدگاه هایم را راجع به وضعیت دفاعی خرمشهر توضیح دهم. من گفتم: «حتی نیم ساعت هم تاب مقاومت نداریم. زیرا وضعیت دفاعی ما در آنجا ضعیف است.» او از سخنان من آزرده خاطر شد و گفت: «پس چه کار باید انجام دهیم؟» هنوز چند روزی نگذشته بود که همین دو نفر بار دیگر، صبح هنگام به همین محل آمدند و معلوم شد که سرتاسر شب گذشته را نخوابیده اند. شنشل گفت: «وفيق، چیزی نمانده بود که دیروز در پی حمله به دیوار دفاعی خرمشهر، همه چیز تمام شود.» من گفتم: «این حمله یک حرکت برای محک زدن بود، نه یک حمله واقعی!»
روند طرح ریزی عملیات بیت المقدس طرح ریزی عملیات آزادسازی مناطق اشغالی غرب کارون و خرمشهر عملاً موقعی آغاز شد که عملیات فتح المبین با سرعت به پایان موفقیت آمیز و درخشان خود رسیده بود. عصر روز هشتم فروردین ماه سال ۱۳۶۱، فرمانده نیروی زمینی از دو نفر افسران عملیات ستاد خود خواست که راه کارها و پیشنهادهای خود را برای آفند به دشمن در منطقه غرب کارون به وی ارائه نمایند. لازم به یادآوری است ، بعد از تشکیل نوعی قرارگاه مشترک ارتش و سپاه در سطح بالای فرماندهی، در اواسط مهرماه سال ۱۳۶۰ ، به‌منظور آزادسازی مناطق اشغال شده در خوزستان سه عملیات آفندی در مقیاس وسیع، در سه منطقه مجزا در اولویت اجرا قرار گرفتند که بنام طرحهای کربلا معروف شده اند و پس از بحث و بررسی فراوان در مورد تقدم و تأخر اجرای هر یک ، کار طرحریزی آنها شروع شد. این طرح‌ها و مناطق عمل، هر یک به ترتیب عبارت بودند از • طرح کربلا ۱ در دشت آزادگان (بعداً بنام عمليات طريق القدس) • طرح کربلا ۲ در غرب رودخانه کرخه (بعداً بنام عمليات فتح المبین) و بالاخره • طرح کربلا ۳ در غرب رودخانه کارون (بعداً بنام عملیات بيت المقدس) • و البته بعداً طرح دیگری بنام کربلا که در ادامه طرح کربلا ۳ و در حقیقت کامل کننده طرح کربلا ۳ در شرق بصره بود بنام عملیات رمضان اجرا گردید.
توی عملیات بیت المقدس دو تا از خواهرزاده هایم اسیر شدند. ده پانزده روز درگیر خبرها و رفت و آمد ها به خانه خواهرم شدم و رختشویی نرفتم. تا اینکه شنیدم بیمارستان از همیشه شلوغ تر است. رفتم. جلوی رختشویی ملافه و پتو و لباس تلنبار کرده بودند. صدای صلوات خانم ها از بیرون شنیده می‌شد. چادرم را در آوردم و آویزان کردم و رفتم تو حوض. ملافه‌هایی که با هلیکوپتر از بیمارستان‌های صحرایی و جبهه می‌آوردند مچاله و خشک شده از خون بودند. سوزن و تکه استخوان و حتی سنگریزه لای آنها بود. وقت نداشتیم آنها را باز کنیم و تکان بدهیم و بعد بیاندازیم توی حوض. آنها را مچاله بغل می‌زدیم و می‌رفتیم توی حوض چنگ می زدیم و در می آوردیم تا خانم‌ها تاید بزنند. چیزهایی زیر پایمان حس می‌کردم. ولی آب سرخ بود و کف حوض دیده نمی شد. یکدفعه کف پایم سوز زد. نتوانستم آن را بگذرم روی زمین. دست گرفتم لب حوض و خودم را کشیدم بالا و نشستم. کف پایم را نگاه کردم دیدم یک نیدل رفته توی پایم. آن را در آوردم و برگشتم توی حوض. با صدای آژیر خطر و بمباران از جایم بلند نمی‌شدم. عصر دست می گرفتم به کمرم و خمیده راه می‌رفتم. شب‌ها از شدت کمردرد خواب نداشتم. اما هر چی بیشتر می‌رفتم بیشتر امیدوار می‌شدم به برگشتن منصور. اصلا می‌رفتم که منصور سالم برگردد. انگار داشتم با خدا معامله می‌کردم. برادرهایم نعمت و حمید هم جبهه بودند. نمی‌دانستم غصه نبودن منصور را بخورم یا دلشوره آن دوتا را داشته باشم. هنوز منتظر منصور بودم که نعمت هم مجروح شد... طاهره نقی نمدمال
43.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💢 📽 فیلمی دیدنی و خاطره برانگیز از دوران دفاع مقدس و حال و هوای رزمندگان اسلام در جبهه های حق علیه باطل با نوحه ای بسیار شنیدنی از مداح باصفای جبهه ها 🎙با راهیان کربلا سنگر به سنگر می رویم با رمز یا زهرا و با الله اکبر می رویم ما را بود در این سفر بیت المقدس چون هدف از کاظمین و کربلا آریم رو سوی نجف آنجا که می آید ز گوش جان صدای لا تخف تکبیر گویان جمله با فرمان رهبر می رویم لب تشنه و عطشان حقیم و عدالت ما همه تا وادی طور نجف با همت و بی واهمه با نقش پرچم ها که باشد نام پاک فاطمه تا بارگاه مرتضی ساقی کوثر می رویم ما درس جانبازی به هر فرد مسلمان می دهیم جان در ره اجرای امر حی سبحان می دهیم ما را بود رهبر حسین و در رهش جان می دهیم تا تربت آن تشنه لب با دیده ی تر می رویم...
چهره‌ هایشان حتی در پسِ خاک؛ سرشار از نور بود ... چنان نوری که شب؛ رنگ باخت و جشنواره‌ای از حماسه آفریده شد ... جاده‌ی اهواز؛ خرمشهر _ منطقه کوشک اردیبهشت مــاه ســــال ۱۳۶۱ 🔹 مرحله دوم عملیات بیت المقدس 𝐣𝐨𝐢𝐧➘:‌‌‌‌ ↶【به ما بپیوندید 】↷ ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ ✅ مرجع‌نشرآثارشـ‌هدا و دفاع‌مقدس 🪴 نشر مطالب،صدقه جاریه است🪴
✍..در روزهایی به سر می بریم که در تقویم دفاع مقدس، با اهمیت ترین حوادث را در خود داشته و افتخاراتی در آن کسب شده که توانسته غیرت اسلامی انقلابی ملت ایران را در چشم دشمن بزرگ کند. "خرمشهر از اشغال تا آزادی" از جریانات بزرگ و پیچیده ای است که باید بارها و بارها آن را تحلیل کرد و جنبه های مختلف آن را بررسی نمود تا به عظمت کار مدافعان و رزمندگان در عملیات بزرگ بیت المقدس آگاه شد. 👇👇 تحلیل های ارزشمند شهید حاج احمد سیاف زاده را در این مورد 👇👇👇
🍂 روایت سردار سیاف معاون طرح و عملیات قرارگاه قدس در عملیات بیت المقدس قسمت اول 📌 چرا عراق توانست خرمشهر را تصرف کند؟ گرفتن شهر ها خصوصا شهر خرمشهر کار ساده ای نبود. وارد خیابان ها و شریان های شهر ها شدن موضوع ساده ای نیست اما وقتی نگاه می کنیم می‌بینیم عراق خیلی راحت اراده می‌کند از شلمچه وارد شود و در مدت زمان کوتاهی (۳۴ روز) با وجود مقاومت جانانه و مظلومانه بچه های خرمشهر، شهر را تصرف می کند. 🔸 عراق برای گرفتن خرمشهر به لشکر ۳ و ۱۱ و تیپ ۳۷ کماندویی ماموریت داده بود. حالا ما در مقابل چه داشتیم؟ ما در خوزستان لشکر ۹۲ زرهی را داشتیم که یک تیپ آن در دزفول، محور فکه تا موسیان را پوشش می دهد و در آن جا مستقر است. یک تیپ به حمیدیه رفته است و محور بستان، تپه های الله اکبر و تنگه چزابه را پشتیبانی می‌کند. یک تیپ هم حالا در اهواز است و به لحاظ موقعیت جغرافیایی و مرکز استان بودنش بیشتر از این ها نیرو میخواهد. ما تا شروع جنگ، ۱۱ دوره نیرو در سپاه اهواز آموزش داده بودیم که آموزش نیروهای دوره آخر، با شروع جنگ مصادف شد و آن ها را مستقیم به بستان فرستادیم. حالا شما حسابش را بکنید خرمشهر که سپاهش دیر تشکیل شده و درگیر موضوعات داخلی خودش بوده است، شاید تا آن روز به زور ۱۰۰۰ پاسدار را توانسته بود آموزش بدهد. حالا این حجم نیرو به علاوه گروه های دیگر مردمی و بسیجی باید در برابر ۳ لشکر و تیپ عراق مقاومت کند. لشکر های عراق به لحاظ ساختار شرقی آن از ۱۸ تا ۲۳ هزار نفر نیرو دارد؛ حالا وقتی می گویم لشکر ۳، ۱۱ و تیپ کماندویی دیگر خودتان حساب تجهیزات و امکانات و میزان نیروی آن ها را بکنید. در چنین شرایطی و پس از ۳۴ یا به تعبیری ۴۴ روز مقاومت از سوی بچه های خرمشهر متاسفانه خرمشهر به دست عراقی ها افتاد. 🔸 حالا همه منتظر بنی صدر هستند تا طرحش را ارائه دهد. کم هم اختیار ندارد. رئیس جمهور است، فرمانده کل قواست، ۱۱ میلیون رای از مردم گرفته است، امام(ره) خیلی به او متکی است و خیلی بها به او می دهد. حتی حمله هایی هم به دولتش می شود، امام(ره) از آن دفاع می کند ( البته امام از همه دولت ها دفاع می کرد) در چنین شرایطی از او انتظار می فت تا کار مثبتی انجام دهد. یعنی همان کاری را که درست یک سال بعد ما انجام دادیم، پتانسیل نیروها را شناسایی کردیم، قرارگاه های مشترک راه اندازی شد، نیروهای مردمی و بسیجی را منسجم کردیم؛ انتطار داشتیم نه تحت عنوان قرارگاه ولی شبیه یک چنین ساختاری را بنی صدر تشکیل داده و از تمام ظرفیت نیروها استفاده کند. نیروهایی که در خط ها و محور ها مستقر شده بودند را مانند نخ تسبیح به هم وصل کرده و آن ها را پَر و بال دهد اما اصلا به نیروهای مردمی و بسیجی و حتی سپاهی ذره ای اهمیت نمی داد و آن ها را نیروی دست و پاگیر می دانست...