eitaa logo
دفاع مقدس
5.3هزار دنبال‌کننده
29.9هزار عکس
19.9هزار ویدیو
1.5هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
🔷 شب اول محرم مخصوص گرامیداشت حرکت شهید مسلم بن عقیل است و این صحبت شهید آوینی چه خوب با وضعیت این روزهای مملکت ما سازگاری دارد! ♦️شهید آوینی: «چه شد كه چون مسلم بن عقیل از مسجد بیرون آمد، هیچ كس با او نبود؟ آنچه از بازنگری تاریخ كوفه برمی آید این است كه عبیدالله بن زیاد چه نیک این مردم را می شناخت! شیوه كار او در این واقعه برای همه تاریخ بسیار عبرت انگیز است! ♦️جماعتی از اشراف را كه در اطرافش بودند به میان مردم فرستاد تا آنان را از سپاه موهوم شام بترسانند که: مگر نمی دانید كه سپاه شام در راه است؟ بترسید از آنكه لشكریان شام بر شما مسلط شوند. آنان را كه می شناسید؛ دشمنی دیرینه آنان را كه با خود می دانید. وای اگر آنان بر شما تسلط یابند! خشک و تر را می سوزانند و زنان و دختران شما را در میان خویش قسمت می كنند! و آتش شایعه چه زود درمیان بیشه زار خشک گسترده می شود! وقتی مردمی اینچنین اند، دیگر چه نیازی است كه ابن زیاد دست به اسلحه برد؟ ♦️سپاه موهوم شام! آن هم در آن هنگامه ای كه شام هنوز از اضطراب مرگ معاویه به خود نیامده، نگرانی حجاز و مصر نیز بر آن افزون گشته است و هیچ عاقلی نبود كه بیندیشد: گیریم كه اینچنین سپاهی نیز در راه باشد، كِی به كوفه خواهد رسید؟ یک ماه دیگر، بیست روز دیگر؟ حیله ابن زیاد كارگر افتاد و جمعیت از گرد مسلم پراكنده شدند.» 🔸منبع: کتاب «فتح خون»
حسین معلم شهادتم من (2).mp3
زمان: حجم: 5.1M
یادمان دفاع مقدس حسین معلم شهادتم من سفینة النجاة امتم من شب اول محرم ۱۳۶۵ مصلی اهواز حاج صادق آهنگران شعر: مرحوم حاج حبیب الله معلمی •┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈• ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
شكرلله پرچم مشكی روضه باز علم شد ... ▪️سلام بر محرم ▪️سلام بر حسین ▪️سلام بر عشاق‌الحسین
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ @BandeParvaz باندپروازحاج_حنیف_طاهری .mp3
زمان: حجم: 6.4M
دارند کم کم میزنن پرچم..🏴🏴 🎙حنیف طاهری رزق حسینی شب اول محرم 🌙 التماس دعا 🤲 ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
🌷 شهیدی که به پیشواز محرم رفت 🏴🏴 شهید حسن پردازی مقدم ❏ محرم که میاد خیلی یاد "شهید حسن مقدم" میکنم. حسن ۵روز مونده بود به ماه محرم سال ۶۵ در عملیات کربلای۲ (حاج عمران)درحالی که فقط ۱۹سالش بود آسمانی شد. ❏ صدای خوبی داشت و مداحی می‌کرد مداح حرفه‌ای نبود اما وقتی شروع می‌کرد به خوندن سیل اشک بود که از چشم روان می‌شد. می‌خوند: ارباب با وفا دلم کبابه ارباب با وفا دیده پر آبه... آتیش به پا میکرد ❏ روزهای قبل از ماه محرم با بچه‌های تخریب اومدیم شهر نقده و توی یک هنرستان مستقر شدیم و آماده شدیم برای عملیات... روز قبل از عملیات باهم یه دوری توی شهر زدیم، قسمت شیعه نشین شهر داشتن آماده می‌شدند برای ماه محرم خیابون و محلشون رو سیاه پوش می‌کردن پرچم‌های بزرگ عزا نصب می‌کردند و کتل‌های بزرگ سر کوچه‌ها برپا میکردن... حسن با دیدن این محبت و عشق به ائمه‌ی اهل سنت و شیعیان شهر نقده به وجد اومده بود با حسرت می‌گفت: یعنی ما به محرم می‌رسیم و یه موقع هم خیلی توی حال می‌رفت و با حالت تضرع می‌گفت: ارباب...یواش برو ما هم برسیم ▪️ روزی که او شهید شد ۵ روز تا محرم مونده بود و روزی که پیکر حسن رو عقب آوردند یک اربعین از شهادت اربابش امام حسین علیه السلام گذشته بود .یعنی بیش از ۵۰ روز بدن روضه خون ۱۹ساله بی غسل و کفن مثل اربابش روی زمین قرار داشت. شهید حسن مقدم به آرزویش که رسیدن به اربابش بود رسید و ما موندیم که برای امام حسین (ع) سینه بزنیم. حالا ما سینه‌هامون در فراق اونا تنگ شده ایکاش اونا هم پیش اربابشون امام حسین علیه السلام دلتنگ ما بشند و نام ما رو ببرند و یادی از ما کنند. راوی:جعفر طهماسبی
"از باب استعاره نیست اگر عاشورا را قلب تاریخ گفته اند. زمان هرسال در محرم تجدید می شود و حیات انسان هر بار در سیدالشهدا. نه این حیات دنیایی، که جانوران نیز از آن برخوردارند. حیاتی که در خور انسان است،حیات طیبه،حیاتی آن سان که امام داشت، زیستی آن سان که امام زیست." شهید سید مرتضی آوینی عزاداری رزمندگان لشگر ٢٧ حضرت محمد رسول الله (ص) دوکوهه-حسینیه شهید همت، ۱٣۶٣ اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا اَباعَبْدِاللَّهِ 🏴
15.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌗 🚩🚩 نسیمی جان‌فزا می آید 🚩 بوی کرب و بلا می آید...🕌 دوران 🎞 کلیپی که سالهاست آغازگر مستند "روایتِ فتح" سید مرتضی آوینی شده است 🎥 | مداحی ماندگار از🌷شهید حسن اردستانی لحظاتی قبل از شهادت🕊🕊 🌴 -- ساعاتی پیش از آغاز عملیات کربلای ۵ 🚩🚩 سینه زنی رزمنده ها به همراه نوحه خوانی شهید اردستانی 🌷حسن اردستانی، جمعی گردان عمار - لشکر ۲۷ محمد رسول الله (ص) 🌱 متولد: خرداد ۱۳۴۷ - 🕊🕊 شهادت: ۲۳ دی ۱۳۶۵ ⚪️ خاک‌سپاری بهمن ۱۳۷۵ - مزار: بهشت‌زهرا (س) - قطعه‌ ۲۶ردیف ۶۹مکرر شماره‌ ۵۳ 📡 کانال 🕊🕊 🌱 نشر مطالب، صدقه جاریه است🌱
کوی تو دارالشفاست یا حسین بن علی.mp3
زمان: حجم: 17.9M
شهر مدینه جان خود از دست داده است چون کاروان عشق به راه اوفتاده است به سوی کعبه ی مقصود عشاق روان شد کاروان عهد و میثاق شاعر: محمد آزادگان (واصل) کوی تو دارالشفاست (2) یا حسین بن علی 🎙نوای آهنگران
🌷 یادی از سردار شهید اکبر غلامپور ✳️ دوازده، سیزده سال بیشتر نداشت. محرم که می شد خودش هیئت دست و پا می‌کرد. یک چهار دیواری درست کرده بود، دور تا دورش مشکی زده بود. آقا دعوت می‌کرد، بچه های هم سن و سال خودش را دعوت می‌کرد و توی آن چهار دیواری می برد. ده شب اول محرم آنجا مراسم برگزار می‌کرد. بعد دسته می‌برد تا حرم. - ۱۱ شب بود. وقتی به خانه آمد خوابیدیم حدود ساعت ۲:۳۰ شب بود که دیدم نیست. گفتم: «خدایا این کجا رفت؟ پایگاه پیش بچه های بسیجی رفت؟ پیش دوستانش رفت؟....» در همین حالی که با خودم صحبت می‌کردم دیدم صدایش می‌آید. نماز شب می‌خواند. خودم را به خواب زدم تا راحت باشد. -از سپاه ماهی ۲۲۰۰ تومان می‌گرفت. هزار تومانش را به مادرم می‌داد، هزار تومانش را به پدرم، دویست تومان هم برای خودش برمی‌داشت. 🎙 برادرشهید ✳️ می‌گفت: «مادر به کسی نگو که من جبهه می‌روم.» هرکس می‌پرسید کجاست می‌گفتیم: «همین اطراف است.» می‌گفت: «ما یک کاری می‌کنیم نمی‌خواهیم کسی بداند غیر از خدا.» 🎙 مادر شهید ✳️ در عین حال که یک فرمانده مقتدر و جدی بود، شوخ طبعی خاصی هم داشت. در عملیات محرم موقعی که ما در جاده آسفالت برای اجرای عملیات مستقر شده بودیم، بی‌سیم‌چی گردان ایشان را صدا کرد. رمز اکبر در بی‌سیم «کله گنده» بود. بی‌سیم‌چی در همان حالت محاوره‌ای خودش بدون اینکه متوجه شود طرف صحبتش فرمانده گردان است با رمز کله گنده ایشان را صدا کرد و گفت: «کله گنده با شما کار دارند.» اکبر با خنده بی‌سیم را از دستش گرفت و گفت: «کله گنده خودتی.» بچه‌ها همه زدند زیر خنده. 🎙 محمد سعادتمند ✳️ روی مین که رفت سه روز بیهوش بود. وقتی به هوش آمد؛ دیدنش رفتیم. گفت: «چند شب پیش خواب دوستان شهیدم را دیدم، به من گفتند: «غلامپور دیگر بس است بیا برویم.» اما من گفتم: «نه هنوز باید نیروهای دشمن متجاوز را بکشم. حالا حالاها باید بکشم.» به خاطر همین شهید نشده بود، مجروح شده بود. تا صد متریِ مین، خودش رانندگی می‌کرده، نزدیک صد متر راننده بلند می‌شود و می‌گوید: «تو حواست نیست بلند شو خودم می‌نشینم.» راننده که پشت ماشین می‌نشیند، بعد از چند متری، روی مین می‌روند. راننده درجا شهید می‌شود. اکبر از ماشین پرت می‌شود و فک و دندانش از بین می‌رود. اگر اکبر پشت فرمان بود درجا شهید شده بود. 🎙 برادر شهید ✳️ فکّش ناجور زخمی شده بود. در خانه استراحت می‌کرد. یک روز با هم قرار گذاشتیم به منزل یکی از دوستان برویم. وقتی سر کوچه‌شان رسیدیم گفتم: «اکبر من گرسنه‌ام بیا با هم ساندویچ بخوریم بعد برویم.» قبول کرد. رفتیم داخل مغازه. من غذا سفارش دادم. وقتی پرسیدم: «چی می‌خوری؟» گفت: «من نمی‌خورم.» بعد از کلی اصرار علت غذا نخوردنش را گفت. دندان هایش سیم‌پیچی شده بود و به جز مایعات نمی‌توانست چیز دیگری بخورد. آن موقع فهمیدم برای اینکه از ورود به مغازه منصرف نشوم این موضوع را به من نگفته بود. هرچه اصرار کرد نتوانستم جلوی او غذا بخورم و هر دو بدون اینکه چیزی بخوریم از مغازه خارج شدیم. 🎙 محمد سعادتمند ✳️ تیربارچی های دشمن با تیرهای رسام مرتب می‌زدند و بچه ها را درو می‌کردند. نمی‌گذاشتند کسی تکان بخورد. ولی اکبر راست راست جلوی تیرهای دشمن راه می‌رفت و نیروها را هدایت می‌کرد. طرف، خودش را توی زمین فرو کرده بود که تیر نخورد. اکبر سیخ ایستاده بود بالای سرش. خجالت کشید. بلند شد. صاف ایستاد و به حرکتش ادامه داد. 🎙 محمد خامه یار ✳️ یک شب با هم به گلزار رفتیم. گفت: «وسط این قطعه جای من است.» آن موقع تازه داشتند آن قطعه را می‌ساختند. گفتم: «این حرف‌ها چیه که می‌زنی؟» جواب داد: «همین که گفتم.» دقیقاً همان جایی که می‌گفت به خاک سپرده شد. الآن آنجا به قطعه «بدریّون» مشهور است. 🎙 برادر شهید ✳️ دفعه آخری که می‌خواست برود سه بار گفت: «من دیگر برنمی‌گردم، این دفعه که می‌روم شهید می‌شوم. عکس‌هایم را بزرگ کنید. خودتان را آماده کنید. به زودی خبر شهادتم را به شما می‌دهند.» 🎙 برادر شهید ✳️ موقع شهادت خمپاره بغل دستش خورد. حدود ۱۸-۱۷ متر دوید و خورد زمین. وقتی رسیدیم بالای سرش گفت: «فقط صلوات بفرستید.» همه صلوات فرستاند. خودش هم همین طور صلوات می‌فرستاد. خیره شده بود به یک گوشه و می‌گفت: «یا حسین» 🎙 محمد تقی جعفری 👇👇👇
🌷 شهید اکبر غلامپور 🌿 معاون گردان سیدالشهداء(ع) از لشگر 17 علی بن ابی طالب(ع) - که در عملیات بدر از ناحیه پهلو مورد اصابت گلوله قرار گرفت و به شهادت رسید
شب اول محرم96 شوشتر.mp3
زمان: حجم: 9.3M
یا حسین از غمت در خروشم می برم پرچمت را به دوشم صوتی شب اول محرم ۱۳۹۶ شوشتر حاج صادق آهنگران شعر: زنده یاد، محمد زمان گلدسته