eitaa logo
دفاع مقدس
5.3هزار دنبال‌کننده
30هزار عکس
19.9هزار ویدیو
1.5هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
در ادامه عملیات کربلای 10 ، عملیات نصر 4 با طراحی و فرماندهی سپاه پاسداران ، در چند محور،درمنطقه شمالی استان سلیمانیه و با هدف پیش روی به سوی شرق سلیمانیه و تصرف شهر ماووت در تاریخ 31 خرداد 66 در ساعت 2 بامداد ، از قرارگاه نجف آغاز شد. این عملیات پس از 15 روز پایان یافت که نتایج آن : آزاد سازی شهر ماووت و ارتفاعات ژاژیله ، شاخ قشان ، یال غربی ، گولان ، تپه دوقلو (بالو کاوه) ، دشت بالوسه ونیز ترمیم برخی از خطوط پدافندی عملیات کربلای 10 بود.
22.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🗓۳۱ خرداد ۱۳۶۶ 🌷 سالروز عملیات نصر 4 _ مائوت عراق
30.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حماسه آفرینی لشگر قدس گیلان در عملیات نصر چهار این عملیات که تا 15 تیرماه ادامه یافت در سه محور اجرا شد. در این عملیات رزمندگان اسلام در طی دو شبانه روز موفق شدند به بیشتر اهداف مورد نظر دست یابند
6.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سی و یک خرداد سالروز آغاز عملیات نصر 4 در سال 1366 دیدن مستند کوتاهی از سید علی موسوی ملقب به «سید بلبلی» را به شما توصیه می کنیم. سید علی برایمان از هنرمندی‌اش در جبهه و خدمتی که سوت بلبلی‌هایش در عملیات داشت می گوید و از جانبازی در عملیات کربلای 4 و از حضور 74 ماهه در جنگ و شهادت برادرش سید مرتضی موسوی و... . گفت و گو با سید بلبلی را
🌱 یکم تیر ماه ۱۳۴۶ - سالروز ولادت رزمنده جهادگر جواد افشردی دیبازر از شهدای منطقه مارالان تبریز ⚪️ خاطره ای از شهید:👇 وسط زمستان بود. صبح زود درب خانه را زدند. باز کردم، جواد بود. رنگ به چهره نداشت!! پرسیدم: چه شده؟؟ . . . داشت از حالم می رفت، جواب داد: از جبهه یک سوغاتی آورده ام! . . . دستش را جلوی سینه اش گرفته بودو تکان نمی داد. فهمیدم دستش آسیب دیده، به او گفتم: چرا اینجا نیامدی ببریمت بیمارستان؟؟ (معل.م بود درد می کشته ولی به روی خود نمی آورد ..... و با لبخند گفت: نمی خواستم مثل دفعه قبل پدر را به زحمت بیاندازم. گلوله ای در آرنجش گیر کرده بود —- خیلی طول کشید تا حالش بهبود یافت. می گفت می خواهد دوباره برود جبهه، اما نمی توانست اسلحه دست بگیرد . . . . از اینرو رفت از طریق جهاد سازندگی رفت به واحد مهندسی قرارگاه کربلا. — آرام و قرار نداشت، تا اینکه در بر اثر بمباران جنگنده های عراقی پر کشید
13M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌷 شهید جواد افشردی دیبازر
دفاع مقدس
🌱 یکم تیر ماه ۱۳۴۶ - سالروز ولادت رزمنده جهادگر جواد افشردی دیبازر از شهدای منطقه مارالان تبریز
فرازی ازوصیت نامه جهادگر شهید جواد افشردی دیبازر از شهدای منطقه مارالان تبریز این ما هستیم که باید ادای مسؤولیت کرده و خود و جامعه را به سوی هدایت پیش بریم، در درون خویش جستجو کنیم و اعمالی را که مورد قبول الله نیست، ترک نماییم و سعی مان جلب رضایت پروردگار باشد. وقتی خویشتن خویش را درک کردیم، به خودسازی مشغول شویم و جامعه را نیز اصلاح نماییم. حتی اگر در محیط های کوچکی هم چون مدرسه و کلاس باشیم، باید بدانیم در مقابل همه مسؤولیت داریم. پس در مقابل شهدا نیز مسؤولیم و آن ها حفظ اسلام را از ما می خواهند..... تکلیف ما بسیار زیاد است؛ باید ذره ذره ی اعمالمان اسلامی و نمونه باشد. بنابراین اولین مرحله با خودسازی است و آن چه در راه تبليغ اسلام مؤثر است، اعمال ما می باشد. برادران من! دقت کنید که کوچک ترین اعمال ما مورد نظر خداست و او از همه ی اعمال ما مطلع می باشد، همان طور که می فرماید: «فمن یعمل مثقال ذره خیر یره و من یعمل مثقال ذره شراً یره»، پس وظیفه ی ماست که خودسازی پیشه کنیم و از شوخی های بی مورد و سخنان لغو بپرهیزیم و سعی کنیم الگوی راستین در جامعه و برای دیگران باشیم و همراه با آن جامعه را نیز اصلاح نماییم؛ به راستی که مسؤولیتی بس دشوار بر دوش داریم. الهی! من برای پیروزی یا شکست به جبهه نیامده ام که با کوچک ترین شکست عقب نشینی کنم. الهی! پیروزی از آن توست. ما چه داریم؟ هر چه داریم از توست و تنها تویی که لشکرت را پیروز می کنی و با شکست به آن ها درس عبرت می دهی. الهی! این عشق توست که لباس رزم بر تن مان کرد و سلاح به دست مان داد. پس توفیق بده که سرباز واقعی و پاسدار امنیت باشیم. خدایا! چه می شود اگر لطف کنی و مرا در سلک سالکانت قرار دهی که اگر لحظه ای سالک واقعی راهت شوم تا ابد به همین منوال خواهم ماند یا در آن لحظه به دیدارت خواهم شتافت. خدایا! شکرت می گویم و سر تعظیم در مقابل ذات احدیتت بر خاک می نهم که به من توفیق دادی در میان انصارت حضور یابم. خدایا! می دانی که این احساس مسؤولیت در قبال اسلام و خون شهدا بوده که وادارم کرد رو به جبهه آورم و در این اثنا هدفی جز رضای تو نداشتم. مولا جان! دوست دارم هم چون ابوالفضل(ع) دست هایم قطع شود یا پاهایم را هدیه ی راهت سازم، لیک رضای تو را جلب کنم. پدر عزیزم! می خواهم یادآوری کنم لحظه ای را که امام حسین(ع) بر سر جنازه ی پسر شهیدش حاضر شد؛ دست ها را به سوی آسمان بلند کرد و گفت: «الهی رضا برضائک و تسلیما لامرک.»
🌱 یکم تیر ماه ۱۳۶۶ — سالروز شهادت رزمنده بسیجی، "جمال رضایی" 📷 👆تصویر بالا، شهید "جمال رضایی" را در مراسم محرم سال 1361 نشان می دهد که قاب عکسی از "شهید مصطفی کاظم زاده" در دست گرفته و وسط دسته عزاداران حرکت می کند. "جمال رضایی" متولد 1350 — در روز 1 تیر 1366 در سردشت به شهادت رسید. مزار: بهشت زهرا (س) قطعه 29 ردیف 136 شماره 16 مجتبی رضایی برادر جمال نیز در تاریخ ۱/۱۱/۶۶ در ماؤت عراق به شهادت رسید مزار او نیز در بهشت زهرای تهران است-، قطعه ۲۹ ، در جوار برادر شهیدش جمال رضایی
1.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شهیدان جمال و مجتبی رضائی
⚪️ نقل خاطره ای از شهید بزرگوار مجتبی رضایی👇👇 توسط: حمید داود آبادی بعد از ظهر یکی از پنج‌شنبه‌ها، همراه (شهید) مجتبی رضایی و چند تای دیگر از بچه‌های محل، سوار بر موتور رفتیم بهشت زهرا (س) تا بلکه صفایی با شهیدان داشته باشیم. چند وقتی می‌شد که یکی دو تانک غنیمتی زپرتی عراقی آورده بودند و در محوطه‌ی بهشت زهرا گذاشته بودند. یکی از آنها درست در ورودی شرقی قرار داشت. همین که با مجتبی وارد شدیم و چشم‌مان به تانک عراقی افتاد که حالا در تهران جا خوش کرده بود، همان ترک موتور که نشسته بود، زد به شانه‌ام و با تمسخر گفت: - داش حمید ... می‌دونی این تانک رو واسه چی این همه راه آورده‌اند و گذاشتنش این وسط؟ - خب ... شاید می‌خوان بگن که بعله، این تانکا رو ما غنیمت گرفتیم و پدر عراق رو درآوردیم و ... که گفت: نه بابا، تند نرو. موضوع اینا نیست. - پس چیه؟ جناب عالی بفرمایید فلسفه‌اش چیه؟ آهی از ته دل کشید و همان‌‌‌‌طور که دست‌هایش بر شانه‌ام بود، گفت: - داش حمید ... یه روزی جنگ تموم می‌شه، خیلیا که از جنگ فراری بوده‌ان ولی ادعای حزب‌اللهی هم دارن، اون‌موقع کم می‌آرن و می‌آن کنار همین تانکا عکس می‌گیرن که بگن ما هم جبهه بوده‌ایم. درست کنار تانک عراق که مثل لش وسط میدان لم داده بود، ایستادم. برگشتم و نگاهی به مجتبی انداختم. حرف عجیبی می‌زد. خندید و گفت: نکنه حرف بدی زدم؟ 10 سال بعد از آن خاطره، یکی از به اصطلاح دوستانم که سه سال از من بزرگ‌تر است و الحمدلله هیکل درشت و توپری هم دارد و شکر خدا هیچ مرض و مریضی‌ای هم ندارد، ولی فقط در قم به کسب علم مشغول بوده و حتی لحظه‌ای پایش به جبهه نرسیده بود، تعریف می‌کرد که روزی از طرف بسیج اداره‌ به بهشت زهرا رفته بودند که یکی مثل خود او، می‌گوید: - سید ... می‌گم بیا بغل این تانکه چند تا عکس بگیریم که هر وقت کسی گیرداد که چقدر جبهه بودید؟ این عکسا رو نشونش بدیم! 🌷 شهید مجتبی رضایی ، تاریخ شهادت ۱/۱۱/۶۶ ، محل شهادت ماؤت عراق بهشت زهراء (س) ، قطعه ۲۹ در جوار برادر شهیدش جمال رضایی
شرکت برخی گردان های لشگر 7 ولی عصر (عح) - خوزستان در عملیات نصر 4 📷👆کردستان عراق ، ارتفاعات شهر ماووت ، عملیات نصر 4 ، تابستان سال 66 ، درگیری شدید و تک دشمن به رزمندگان گردان جعفرطیار اهواز ، عکس بعد از درگیری چند ساعته برروی تپه 2 و شهادت هاشم دشتستانی گرفته شده است. آثار خون شهید دشتستانی بر لباس برادر ناجی کردانی دیده می شود .
خرداد ماه سال 66 ، کردستان ، مقر لشکر 7 ولی عصر (عج) ، ارتفاعات اطراف شهر بانه ، عملیات نصر 4 ، رزمندگان کادر گردان جعفر طیار ، از راست : فلاحی مقدم ، بروجردی ، معینی) فرمانده گردان)، رستگاران