19.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🚩🚩 #میگذرد_کاروان
📽 یادی کنیم از علی اکبرهای پیرجماران که عاشقانه در راه حسین (ع) جان شیرین فدا کردند ، آلبوم تصویری از عکس های زیبا و دیدنی شهیدان جوان و نوجوان #استان_زنجان در دوران دفاع مقدس همراه با نماهنگ بسیار زیبا و خاطره انگیز #کاروان
🌴 میگذرد کاروان ، روی گل ارغوان
قافله سالار آن ، سرو شهید جوان
در غم این عاشقان ، چشم فلک خون فشان
داغ جدایی به دل ، آتش حسرت به جان
خورشیدی تابیدی ، ای شهید
در دلها جاویدی ، ای شهید
میگرید در سوگت ، آسمان
میسوزد از داغت، شمع جان...
🌴 أَمَّنْ یجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَیکشِفُ السُّوءَ 🚩🚩
🕌 در این روزها و شبهای عزیز، التماس دعای خیر و طلب حمد شفا دارم
🇮🇷 ان شاء الله با دعای خیر شما همراهان و گرامیان، همچنان توفیق خدمت و نشر ارزشهای والای #دفاع_مقدس را داشته باشیم🤲
🌴 اللَّهُمَّ اشْفِ کُلَّ مَرِیضٍ؛
🤲 به حق دستهای جداشده عباس و چشمان تیرخورده سقا در کنار نهر علقمه💦🌊
🌗 امشب، شب تاسوعا ست🚩🚩
و متعلق است به یل بیهمتای امالبنین(س)،
همو که حسین ابن علی علیهالسلام، غریب فاطمه، در روز عاشورا به او پناه آورد🌴
🤲 یا كاشِفَ الْكَرْبِ عَنْ وَجْهِ الْحُسَیْنِ اِكْشِفْ كَرْبى بِحَقِ اَخْیكَ الْحُسَیْنِ🕌
✍ #ادمین
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
««بارالها، به مضطر کربلا قسمت می دهیم، توفیق خدمتگزاری به راه نورانی شهدا و امام شهدا را از ما دریغ مفرما»»
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
داستان شعری که امام معصوم، حسین ابن علی (ع) به حضرت ابوالفضل (ع) پناه می بره !!
🎙 استاد مهدی توکلی
🚩🌱🚩🌱🚩🌱🚩🌱🚩
🕌 يا كاشِفَ الْكَرْبِ عَنْ وَجهِ الْحُسَينِ
اِكْشِفْ كَرْبي بِحَقِّ أَخيكَ الْحُسَيْن🕌
#التماس_دعا 🤲
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
📢 صوت -روضه و نوحه خوانی ابوالفضل العباس(ع) - یا صدای حاج #صادق_آهنگران.mp3
زمان:
حجم:
18.5M
📢 #صوت | روضه و نوحه خوانی در رثای شهادت ابوالفضل العباس(ع) -
🎤 یا نوای حاج #صادق_آهنگران
در جمع رزمنده های جبهه
🌓 شب نهم محرم، متعلق است به علمدار #کربلا حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام
دوران #جنگ_تحمیلی
کانال #دفاع_مقدس
Hossein Fakhriحسین_فخری_شاه_دین_گفت_به_عباس_دلاور.mp3
زمان:
حجم:
1.1M
📢 صوت | نوحهخوانی در رثای حضرت ابالفضل(ع) - با صدای حسین فخری
🌴شاه دین گفت به عباس دلاور
🌿 ز جا برخیز ببین حالم برادر
🔹 مرثیهسرایی به سبک دشتی
🌗 شب تاسوعا
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
✅مرجعنشرآثارشـهدا و دفاعمقدس
🍂
🔻 شب تاسوعا در اردوگاه
« رضا رفیعی»
┄═❁๑❁═┄
🔻 شب تاسوعا
اولین سال اسارتمان و شب تاسوعا بود، با شکنجه هایی که کشیده بودیم با آن غربت اسارت دلمون پر می کشید برای عزاداری. می دانستیم ممنوع است و مجازات سختی دارد. عراقی ها از همان روزهای اول عملا به ما فهمانده بودند مراسم مذهبی را تحمل نمی کنند. البته رسماً هم گفته بودند نماز جماعت و ... ممنوع است. اما به هرحال با همه این مشکلات ما خیلی دوست داشتیم عزاداری کنیم.
🔻عزاداری ما لو رفت!
شب تاسوعا، بعد از نماز مغرب و عشاء، ما هر کدام در حال راز و نیاز و سوگواری برای اباعبدالله الحسین علیه السلام و یاران با وفایش بودیم که ناغافل نگهبان عراقی سر رسید و دید که تعدادی در غم و اندوه هستند. مسئول آسایشگاه را صدا زد و گفت: اینجا چه خبره!؟ مسئول آسایشگاه که اسمش ناصر بود اهل اهواز و با عراقی ها رابطه همکاری و جاسوسی داشت و بعداً هم پناهنده شد گفت: امشب شب تاسوعاست و اینها دارند عزاداری می کنند. نگهبان همه آنهایی را که عزاداری می کردند جمع کرد، با حرف های زشت و بد و بیراه گفتن، یکی، یکی رو جلو پنجره می برد و به آنها سیلی می زد.
🔻حسین از ما بود و خودمان هم...!
در همان هنگام که ارشد اردوگاه از این موضوع خبردار شده دستور داد صدای تلویزیون را که ترانه پخش می کرد را زیاد کنند تا روحیه ما را خرد کند و به این طریق خواست به امام حسین (ع) بی احترامی کند و گفت: هیچکس حق گریه و عزاداری ندارد چون در ارتش ممنوع اس. اصلأ شما برای چی عزاداری می کنید؟ حسین از ما بود و خودمان هم کشتیم. شما چه حقی دارید که برایش عزاداری کنید!؟
🔻شکنجه عزاداران
صبح آن شب فرا رسید نگهبان ها وارد آسایشگاه شدند بعد از گرفتن آمار همه افراد برای قدم زدن به محوطه رفتند غیر از آنهایی که عزادای کرده بودند، بعد شروع شد کتک کاری و گفتند: تا شب باید روی دوپا بصورت سر پایین بنشینید. هرکدام که حرکتی می کرد و یا پا به پا می شد کتک می خورد.
🔻نماز در یک فرصت کوتاه!
ظهر فرا رسید فقط یک ربع به ما وقت دادند که نهار بخوریم ولی ما از این فرصت کم استفاده کردیم و هم نماز خواندیم و هم نهار خوردیم.
🔻سلول انفرادی بخاطر عزاداری
روز بعد ما را با ضرب و شتم به سلول های انفرادی بردند. سلول های تنگ و نمناک و تاریک که شب و روز را نمی شد تشخیص داد و به سختی می شد نفس کشید می بایست در همانجا رفع حاجت کرد و غذا خورد و نماز خواند بصورت نشسته با اوقات شرعی تقریبی، چون همیشه تاریک بود.
آزاده اردوگاه تکریت ۱۱
#خاطرات_آزادگان
#ماه_محرم
4_5828009568264782842.mp3
زمان:
حجم:
25.5M
💠💠💠
روضه ی حضرت ابالفضل العباس (ع)...
عمه جان زینب چرا عموی آب آور نیامد
پاسدار خيمه های آل پیغمبر نیامد
🔸🔸🔸
ننوش آب ابالفضل که این شرط وفا نیست
حسین تشنه کام است تورا آب روا نیست
🔸🔸🔸
روضه ی حضرت امام حسین (ع)...
الهی بهر قربانی به درگاهت سر آوردم
نه تنها سر برایت بلکه از سر بهتر آوردم...
🔸🔸🔸
عمه زینب عمه زینب ذوالجناح بی سوار می آید
یال خونین یال خونین خسته و بی قرار می آید
🔸🔸🔸
شب تاسوعا و شب عاشورای ۱۳۶۹ اهواز
🔸🔸🔸
#نوای-آهنگران
#نوای_محرم #نوای_تاسوعا #نوای_عاشورا
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
🍂
🔻 شب تاسوعا در اردوگاه
« رضا رفیعی»
┄═❁๑❁═┄
🔻 شب تاسوعا
اولین سال اسارتمان و شب تاسوعا بود، با شکنجه هایی که کشیده بودیم با آن غربت اسارت دلمون پر می کشید برای عزاداری. می دانستیم ممنوع است و مجازات سختی دارد. عراقی ها از همان روزهای اول عملا به ما فهمانده بودند مراسم مذهبی را تحمل نمی کنند. البته رسماً هم گفته بودند نماز جماعت و ... ممنوع است. اما به هرحال با همه این مشکلات ما خیلی دوست داشتیم عزاداری کنیم.
🔻عزاداری ما لو رفت!
شب تاسوعا، بعد از نماز مغرب و عشاء، ما هر کدام در حال راز و نیاز و سوگواری برای اباعبدالله الحسین علیه السلام و یاران با وفایش بودیم که ناغافل نگهبان عراقی سر رسید و دید که تعدادی در غم و اندوه هستند. مسئول آسایشگاه را صدا زد و گفت: اینجا چه خبره!؟ مسئول آسایشگاه که اسمش ناصر بود اهل اهواز و با عراقی ها رابطه همکاری و جاسوسی داشت و بعداً هم پناهنده شد گفت: امشب شب تاسوعاست و اینها دارند عزاداری می کنند. نگهبان همه آنهایی را که عزاداری می کردند جمع کرد، با حرف های زشت و بد و بیراه گفتن، یکی، یکی رو جلو پنجره می برد و به آنها سیلی می زد.
🔻حسین از ما بود و خودمان هم...!
در همان هنگام که ارشد اردوگاه از این موضوع خبردار شده دستور داد صدای تلویزیون را که ترانه پخش می کرد را زیاد کنند تا روحیه ما را خرد کند و به این طریق خواست به امام حسین (ع) بی احترامی کند و گفت: هیچکس حق گریه و عزاداری ندارد چون در ارتش ممنوع اس. اصلأ شما برای چی عزاداری می کنید؟ حسین از ما بود و خودمان هم کشتیم. شما چه حقی دارید که برایش عزاداری کنید!؟
🔻شکنجه عزاداران
صبح آن شب فرا رسید نگهبان ها وارد آسایشگاه شدند بعد از گرفتن آمار همه افراد برای قدم زدن به محوطه رفتند غیر از آنهایی که عزادای کرده بودند، بعد شروع شد کتک کاری و گفتند: تا شب باید روی دوپا بصورت سر پایین بنشینید. هرکدام که حرکتی می کرد و یا پا به پا می شد کتک می خورد.
🔻نماز در یک فرصت کوتاه!
ظهر فرا رسید فقط یک ربع به ما وقت دادند که نهار بخوریم ولی ما از این فرصت کم استفاده کردیم و هم نماز خواندیم و هم نهار خوردیم.
🔻سلول انفرادی بخاطر عزاداری
روز بعد ما را با ضرب و شتم به سلول های انفرادی بردند. سلول های تنگ و نمناک و تاریک که شب و روز را نمی شد تشخیص داد و به سختی می شد نفس کشید می بایست در همانجا رفع حاجت کرد و غذا خورد و نماز خواند بصورت نشسته با اوقات شرعی تقریبی، چون همیشه تاریک بود.
آزاده اردوگاه تکریت ۱۱
#خاطرات_آزادگان
#ماه_محرم