دفاع مقدس
📆 ۶ تیر ۱۳۶۰ - ترور آیتالله خامنهای
🔹 پس از برکناری بنی صدر ، گروههای سیاسی طرفدار او، پایتخت و شهرهای بزرگ را به ناآرامی کشانده و در گوشه و کنار درگیری ها و تظاهرات به راه انداختند. در این زمان نیروهای خط امام به منظور مقابله با این جو سنگین، رو به روشنگری آوردند و با سخنرانی های خود در محافل و مجالس حقایق را برای مردم تبیین می کردند.
🔸در آن زمان آیتالله خامنهای از ستونهای اصلی نظام به شمار میرفت و در صحنه های انقلاب حضور داشت. به عنوان نماینده امام در شورای عالی دفاع به امور جنگ رسیدگی می کرد، به عنوان امام جمعه تهران درجایگاه تریبون نماز جمعه به روشنگری افکار عمومی می پرداخت و همچنین وظیفه نمایندگی مجلس را برعهده داشت.
▪️ ایشان همچنین ضمن حضور در شهرهای مختلف، به برگزاری جلسات سخنرانی و پرسش و پاسخ در مساجد همت می گماشت. در روزهای پرالتهاب خردادماه دعوتی از آقای خامنهای به عمل می آید برای سخنرانی در مسجد ابوذر(درجنوب تهران). این برنامه به دلیل جلسه عدم کفایت بنی صدر در مجلس، لغو شده و به 6 تیر موکول می شود. در ششم تیر، پس از نماز ظهر، ایشان برای سخنرانی، پشت میزی قرار می گیرد که روی آن، علاوه بر میکروفون، تعدادی ضبط صوت گذاشته شده بود. در این میان، یکی از اعضای گروهک تروریستی فرقان (مسعود تقی زاده) ، ضبط صوتی را که بمبی در آن جاسازی کرده بود، به فردی می دهد تا از میان جمعیت دست به دست به جایگاه سخنرانی رسانده و روی میز قرار دهند. محافظها به گمان این که این ضبط متعلق به مسجد است مانع این کار نمی شوند.
▫️ در حین سخنرانی آقا، بلندگو شروع به سوت زدن می کند و لذا برای رفع آن، ضبط صوت ها را کمی عقب تر گذاشته و آیت الله خامنه ای هم مقداری از میکروفون فاصله می گیرند و به سخنرانی ادامه می دهند. در این هنگام ضبط صوت مزبور منفجر شده و بر اثر آن آقا به پهلوی چپ روی زمین میافتند.
ضبط صوت دو تكه شده و در جداره داخلی آن نوشته شده بود: «عیدی گروه فرقان به جمهوری اسلامی!»
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
👇👇
@Khamenei_historyانفجار_بمب_در_حین_سخنرانی_آیتالله.mp3
زمان:
حجم:
544.5K
📆 ۶ تیر ۱۳۶۰ -سوء قصد به جان آیت اللَّه خامنهای امام جمعه تهران درمسجد ابوذر(واقع در جنوب شهر تهران)
📢 صدای انفجار در حین سخنرانی
🔥بمب در داخل ضبط صوت کار گذاشته شده بود
ایتا
http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
زندگینامه شهید مرتضی عموعلی 🌹
فرزند قربانعلی و مادرش معصومه در اول تیر 1343ش در خانواده اي مذهبي در محله سفلی خوراسگان اصفهان متولد شد. در دوران کودکی به بیماری سختی مبتلا شد و پزشکان از او قطع امید کردند لذا او را به خانه بردند و مادرش متوسل به ائمه شد و مرتضی پس از چند روز سلامتی خود را به دست آورد.
تحصیلات خود را از دبستان بختیار و راهنمایی را از سال 1356ش در مدرسه طباطبایی خوراسگان گذراند. وی تا سوم دبیرستان را در جبهه خواند.
وی به دلیل مشکلات زیاد خانواده در امر کشاورزی و دامداری مجبور شد تحصیلات خود را شبانه ادامه دهد و روزها را به کمک به پدر گذرانید پس از چند سال در یک کارگاه جوشکاری و درب و پنجره سازی شاگردی کرد و پس از مدتی با یکی از دوستانش(شهید سیّد حسین زهرایی) کارگاه مشترکی برپا کردند و در کنار هم کار کردند. با اوج گیری انقلاب اسلامی در سال 1357 بیشتر وقت خود را صرف انقلاب اسلامی کرد.
پس از پیروزی انقلاب به طور کامل کارش را رها کرد به همراهی سیّد حسین زهرایی به کردستان رفتند و اولین مبارزه خود را با گروه کومله شروع کردند و در مدتی که در کردستان به سر می بردند در یک درگیری بیشتر دوستانش شهید و مجروح شدند و او تنها ماند وی برای اینکه اسیر نشود خود را مخفی کرد و بعد از مدتی به طرف پادگان برگشت که راه را گم می کند وی می دانست اگر هوا روشن شود کومله ها او را پیدا کنند وی را اسیر می کنند لذا متوسل به امام زمان(عج) می شود و راه را پیدا می کند و او به سلامت به پادگان می رسد.
عموعلی شش ماه در کردستان خدمت کرد و سه بار مجروح شد.
وی در آبان 1360 به تیپ امام حسین(ع) در جنوب پیوست و در واحد ادوات مشغول خدمت شد. با وجود اینکه در عملیات مجروح شد ولی دست از مبارزه برنداشت و در سال 1363 با تشکیل واحد کالیبر به نام ذوالفقار مسؤولیت این واحد را برعهده گرفت و حدود3 سال این مسؤولیت برعهدة او بود. همچنین مسؤول قبضه های توپ و خمپاره انداز و دوشیکا بود.
مرتضی در عملیات بی شماری از جمله: بستان، فتح-المبین، بیت المقدس،رمضان، والفجر2 و4، خیبر و بدر و والفجر8 در فاو شرکت کرد و به مدت 84 ماه حضور فعال در جبهه داشت در عملیات کربلای 3 بر روی اسکله الامیه رشادتها آفرید و یک تنه در مقابل ناو های جنگی عراقی که به همراه هلیکوپترها به اسکله حمله کردند با تیربار دوشکا ایستاد تا همه نیروها و مهمات به عقب برگردانده شد و در آخر با نابودی دوشکا خود را به آب انداخت.
شهادت:
وی سرانجام هنگامی که عازم سفر حج بود در موقع خداحافظی در منطقه فاو در جاده ام القصر در تاریخ 5/4/1366ش بر اثر ترکش خمپاره60 به شهادت رسید. پیکر پاک او در گلستان شهداي اصفهان، قطعه کربلای5، رديف1، شماره3 به خاك سپرده شد.
روز 5 تیر 1358 یکی از پاسگاههای مرزی خرمشهر به نام «دوربند» هدف حمله مسلحانه عدهای ناشناس قرار گرفت. مهاجمین پس از این حمله که در ساعت 2 بامداد و با استفاده از تاریکی صورت گرفت، از طریق نخلستانهای موجود در مرز، به عراق گریختند. این پاسگاه قبلاً نیز توسط چند مهاجم مورد حمله قرار گرفته بود. در همین روز حداقل شش هزار قبضه اسلحه خودکار از نوع کلاشینکف که از یکی از مرزهای غرب کشور و از عراق جهت خرابکاری وارد ایران شده بود، توسط نیروهای مشترک سپاه و ژاندارمری کشف و ضبط شد. عاملان انتقال این محموله غیر مجاز دستگیر و پس از اعتراف به منشاء تهیه آنها، جهت بازجویی به تهران انتقال داده شدند.
منبع: روزنامه اطلاعات، 5 تیر 1358، ش15889، ص 2 و 3
🌷 ۵ تیر ۱۳۶۳ - سالروز شهادت محمدرضا افیونی، جانشین عملیات سپاه کردستان، توسط ضدانقلاب
🌱 متولد 1341 - اصفهان
🌿 در خانواده ای مذهبی پرورش یافت . در شکوفایی انقلاب و بر اندازی نظام فاسد پهلوی علی رغم سن و سال کم شرکت فعال داشت. با پیروزی انقلاب اسلامی علاوه بر حفظ سنگر علم و دانش در سنگر بسیج نیز مسئولیت پذیرفت. بارها و بارها به استقبال خطر رفت و رنجها و تلاش های بی شمار را برای پیشبرد اهداف انقلاب به جان خرید و آرام نگرفت. با آغاز جنگ تحمیلی سوی جبهه ها رهسپار شد و مدتی را در جبهه ی جنوب گذراند . پس از مدتی برای مبارزه با ضد انقلاب در کردستان به این خطه ی مظلوم رفت و تا زمان شهادت در خدمت انقلاب و محرومان ستمدیده بود . در کردستان با ارائه توان بالای رزمی اسوه و الگو شد. در سنگرهای مختلف نبرد حماسه ها آفرید، به گونه ای که اکنون نام او در جای جای کردستان معادل نهایت رشادت و شجاعت و غیرت آورده می شود. صمیمیت و رفاقتش با دوستان و شجاعت و سخت گیری او با دشمن همواره در یاد ها باقی خواهد بود.
افیونی از نادر افرادی بود که جای جای کردستان محروم و فتنه دیده، شاهد دلاوری های ایشان برای مردم و رزمندگان بود و سراسر این خطه، مملو از خاطرات فراوان از شکوه ایثار شان ، با دلی گشوده به رحمت حق به استقبال سختیهای تازه می رفت. او برای این انقلاب و اسلام یک نفر نبود بلکه به تنهایی سپاهی بود.
🌷شهید افیونی انسان متوکلی بود. بحث این جا نیست که آدم فقط نترسد ، چون خیلی ها نمی ترسند. بحث امید وار بودن به موفقیت است. شهید افیونی امید به موفقیتش ربطی به نترسی او نداشت. روی حساب اتصال به بالا مبدأ و خدای متعال بود که با کمال شجاعت و با اعتقاد کامل به پیروزی، به استقبال خطر می رفت
ا🌱🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷🌱
نحوه شهادت:
⚪️ یکی از روستاییان کردستان، نحوه شهادت محمدرضا را چنین تعریف می کند :
🎤 در درگیری شدید با ضد انقلاب شرایطی پیش آمد که نیروهای سپاه و پیشمرگان مسلمان کُرد تلفات زیادی دادند. برادر افیونی به راحتی می توانست از صحنه بگریزد. اما هنگامی که دید برادر متولی مجروح شده، جهت کمک و دفاع از او ایستاد. تمام تیرهایش را شلیک کرد و در نهایت تیری به سر او اصابت نمود و سر در آغوش شهید متولی گذاشت. او مانند مولا و مقتدایش علی (ع) با فرق شکافته در 27 رمضان به سوی معبود پرواز کرد.
🟢 چند خاطره از شهید محمدرضا افیونی
(جانشین عملیات سپاه کردستان)
💠 لباس عید برای بچه ها خیلی مهم و دوست داشتنی است. یک روز محمد از مدرسه وارد خانه شد. لباس نویی را که تازه برایش خریده بودم به همراه برد وقتی از او سوال کردیم، گفت: یکی از همکلاسی هایم لباس عید نداشت، برای او می برم. آن سال با لباس های قبلی خود عید را پشت سر گذاشت.
از کودکی عاشق نماز خواندن بود. وضو گرفتن و نماز خواندن را از هنگامی آغاز کرد که معمولاً بچه ها توجهی به آن ندارند. هنگامی که بچه های فامیل به خانه ما می آمدند، از نماز و قرآن برایشان صحبت می کرد. بیش از همه ما در روضه خوانیها شرکت می کرد. مرتب به مسجد محل می رفت و در دسته های زنجیر زنی شرکت می کرد. با پشتکار عجیبی درس می خواند. (مادر شهید)
💠 در اوایل جنگ کردستان، جو بسیار بدی شایع شده بود و کمتر کسی دوست داشت د ر کردستان بماند. یک روز عملیاتی در محور طاو سر چین در جاده سنندج – کامیاران رو به روی گردنه مروارید انجام شد. پس از عملیات ما وارد روستای سر چین شدیم. شور عجیبی را شاهد بودم. مردم و به خصوص بچه ها از ما استقبال کردند و با شعار های الله اکبر و پخش نقل جلوی ما آمدند. فریاد الله اکبر ایشان، لبخند رضایتی روی لبهای رزمندگان ظاهر کرده بود. خیلی خوشحال بودیم. بنده به محمد افیونی گفتم: محمد؛ آینده کردستان این بچه ها هستند. اگر الان اینها را رها کنیم و برویم به اینها خیانت کرده ایم.
صحبتهای من، منظره فرح بخش آن روز و انگیزه های پاک الهی شهید افیونی باعث شد، ماندن در کردستان را تکلیف خود بداند و تا زمان شهادت با رشادت تمام در صحنه های مختلف کردستان باقی بماند. او با دلسوزی و شفقت اسلامی، برای مردم کرد خدمات شایسته ای انجام داد. (سردار شهید اکبر آقابابایی )
💠 در کردستان کار کردن بسیار مشکل تر از جنوب بود، چرا که ممکن بود در یک لحظه محاصره شوی یا در اثر کمترین سستی همه قتل عام شوند. جدیت و قاطعیت و تصمیم به موقع، تاثیرات عجیبی در کار داشت. برادر افیونی از نادر کسانی بود که با جدیت و تلاش بی مانند، بهترین تصمیم ها را در موقع مناسب می گرفت. در عملیات قائم، محمد با شدت و قدرت تمام ایستاد و با قاطعیت تمام نیروها را تهیه کرد و با مقاومت دلیرانه منطقه تصرف شده را تثبیت نمود و ضد انقلاب را در آن منطقه سر کوب نمود. با این روحیات بالا، تنها آرزویش آباد کردن کردستان اسلامی بود. هر کجا می رفت، غیر از کار نظامی، کار عقیدتی، فرهنگی، آبادانی و حتی کمک به محرومان منطقه نیز، شخصاً در کمال تواضع انجام می داد. روحیات یک مومن واقعی را به راحتی از رفتار ایشان می شد فهمید. (شهید آقابابایی)
💠 محمد با دوستان وهمکاران، رفیق و صمیمی بود. از زمانی که فرمانده یگان جند الله شده بود با رفتار صمیمی، قلوب همه افراد را به هم نزدیک کرده بود. بسیاری از سربازان ارتش و ژاندارمری به او علاقمند شده بودند و این علاقه تاثیر اساسی در پیشرفت کار داشت. به جهت جاذبه و حسن برخوردی که محمد داشت، مردم کرد نیز همه او را دوست داشتند. در روستای دولاب که در حمله ضد انقلاب ویران شده بود، با دستهای خود برای مردم خانه ها بنا کرد. در آن محل دور افتاده؛ ماه ها در میان کوه های پر از برف که سر به فلک می سایند در بین مردم ماند و با تجهیز و تشجیع، آنها را برای دفاع از محل خودشان آماده کرد. کوچکترین نیاز مردم فقیر را نیز به واسطه ارتباطی که داشت تامین می کرد و به آنها می داد. در مقابل، با ضد انقلاب آنچنان به شدت بر خورد کرده بود که آنها از شدت عصبانیت در جلسات خصوصی خود گفته بودند که اگر افیونی اسیر شود، او را نمی کشیم بلکه ذره ذره و با شکنجه او را قطعه قطعه می کنیم. روحیات وی منبعث از ربیت صحیح اسلامی بود. اشداء علی الکفار رحماء بینهم. در رفتار ایشان به خوبی متبلور بود. (شهید آقابابایی)
ادامه👇👇