eitaa logo
دفاع مقدس
5.3هزار دنبال‌کننده
30.1هزار عکس
20هزار ویدیو
1.5هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
♦️ قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت یکی از قطعنامه‌های شورای امنیت است که در ٢۹ تیر ۱۳۶۶، برای پایان دادن به جنگ ایران و عراق صادر شد. 💠 پیام حضرت امام در خصوص قعطنامه 598 درتاریخ 29 تیر 1367 : 👇👇 و اما در مورد قبول قطعنامه که حقیقتاً مسئله بسیار تلخ و ناگوارى براى همه و خصوصاً براى من بود، این است که من تا چند روز قبل معتقد به همان شیوه دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و کشور و انقلاب را در اجراى آن میدیدم؛ ولى به واسطه حوادث و عواملى که از ذکر آن فعلًا خوددارى میکنم، و به امید خداوند در آینده روشن خواهد شد و با توجه به نظر تمامى کارشناسان سیاسى و نظامى سطح بالاى کشور، که من به تعهد و دلسوزى و صداقت آنان اعتماد دارم، با قبول قطعنامه و آتش بس موافقت نمودم. 📗منبع : صحیفه امام؛ ج 21، ص 92-95 ا▫️▪️▫️▪️▫️ 🔴 خاطره همسر امام خمینی از ختم جنگ: 🔹هنگامی که خبر پذیرش قطعنامه را شنیدم از آقا سؤال کردم چرا شما خودتان مسئولیت پذیرش قطعنامه را به عهده گرفتید؟ چرا پیشنهاد آقای هاشمی را که گفته بود اجازه بدهید من اعلام کنم و تبعات آن را بپذیرم، شما قبول نکردید؟ 🔸آقا به من پاسخ داد: یعنی من قهرمان شوم و دیگری قربانی؟! خانم! از خدا بخواه این آخر عمری در چنین جهنمی نیفتم! ا🔹🔸🔹🔸🔹 ➖ تلخ‌ترین خاطره عمر امام به روایت مرحوم سید احمد خمینی: «شما روحیه امام را در نظر بگیرید چه روحیه عزیزی است، وقتی در معادلات به این نتیجه رسیدند که باید (قطعنامه ) را قبول کنند گفتند: من جام زهر قطعنامه را می نوشم. من کنار امام بودم، امام مرتب مشتشان را می زدند روی پایشان، برای اینکه تلویزیون ما داشت رزمندگان را نشان می داد، صحنه های جنگ را نشان می داد؛ اما امام با آن روحیه آمده بودند (قطعنامه ) را قبول کرده بودند.و در آن نامه ای که امام نوشته بودند فرمودند: خانواده شهدا، خانواده اسراء، من تا به حال جنگیدم و در جنگ عقیده ام این بود که به نفع شماست؛ امروز این عقیده را ندارم و قطعنامه 598 را قبول می کنم ا💠🔹💠🔹💠🔹💠 🔴 بعد از پذیرش قطعنامه امام دیگر در جماران سخنرانی نکردند😔 🔷۲۹ تیر 67 امام خمینی در تاریخ 29 تیر 67 درباره پذیرش قطعنامه 598 جملاتی نوشتند که به «نوشیدن جام زهر» معروف شد : ✍️ ... خوشا به حال جانبازان و اسرا و مفقودین و خانواده‌های معظم شهدا ! و بدا به حال من که هنوز مانده‌ام و جام زهرآلود قبول قطعنامه را سر کشیده‌ام، و در برابر عظمت و فداکاری این ملت بزرگ احساس شرمساری می‌کنم ... من باز مى ‌گویم که قبول قطعنامه از نوشیدن جام زهر برای من کشنده تر است ... شما مى ‌دانید که من با شما پیمان بسته بودم که تا آخرین قطره خون و آخرین نفس بجنگم؛ اما تصمیم امروز فقط براى تشخیص مصلحت بود ... صحیفه امام ، ج ۲۱ ، ص 74 ا▫️🔹▫️🔹▫️🔹 🔻بعد از پذیرش قطعنامه 598 چند روز امام نمی توانستند درست راه بروند! همه اش می گفتند: خدایا شکرت ما راضی هستیم به رضای تو. 🔻 7 آبان 67 و پنج ماه پس از قبول قطعنامه : ❗️تذکر به اعضای دفتر برای لغو دیدارها و سخنرانیها «توجه داشته باشید که باید دور سخن گفتن مرا ولو یک جمله دعا خط بکشید مجاری تنفس من بیمار است، و حالا هم که جنگ در کار نیست، زحمت به من ندهید از اینکه مثلاً خانواده شهدا و امثال آن بیایند و من دستی تکان دهم، مضایقه ندارم» صحیفه امام ، ج ۲۱ ، ص ۱۷۱ ا▫️⚪️▫️⚪️▫️ 🔻بعد از قطعنامه دیگر خنده بر لب امام ندیدم «حاج عیسی (خادم امام) می‌گفت که امام تا دو روز بعد از پذیرش قطعنامه چیزی نخوردند! 🔻مرحوم حجت الاسلام محمدرضا توسلی از مسئولان دفتر امام خمینی نیز در این رابطه می‌گوید: «بعد از آنکه امام(ره) قطعنامه را پذیرفتند و گفتند جام زهر را نوشیدم من دیگر خنده بر لب ایشان ندیدم.» ✳️ رهبر انقلاب: قبول قطعنامه از طرف امام، به خاطر فهرست مشکلاتی بود که مسئولان مقابل او گذاشتند (کتاب راز قطعنامه)
📷 عکس بالا: و ، معاون مخابراتی او در زمان جنگ ▫️ تصویر پایین: آیت‌الله‌ خامنه‌ای در جمع‌ نیروهای لشگر 31 عاشورا در ۲۹ مرداد ۱۳۶۷ - آخرین روز جتگ (روز آتش بس) در این عکس، محمد آقاکیشی، (معاون مخابراتی لشگر بعد از مصطفی الموسوی) نیز در حال سینه زنی دیده می شود
۲۹ مرداد ۱۳۶۸ سالروز شهادت سردار جانباز، حاج حسن شوکت پور -- در اثر تشدید جراحات جانبازی ﴿دقیقاً یک سال بعد از برقراری آتش بس﴾ 🌿 تلاشگر خستگی ناپذیر جبهه ها 🔹فرمانده‌ لجستیک لشکر ۱۴ امام‌حسین (؏) 🔺معاونت لجستیک ستاد مشترک سپاه در دوران دفاع مقدس 🌷
🔅 گفت بیا و مردانگی کن و برای چزابه فیلم بساز 📝 « شخصی‌ترین فیلم زندگی من است. اصلا به سینما و مخاطب فکر نمی‌کردم. دلم می‌خواست این فیلم را بسازم که پاسخی باشد به خواسته از من وقتی هنوز شهید نشده بود و من فیلمساز شده بودم؛ بارها به من گفت که بیا و مردانگی کن و درباره تنگه چزابه فیلم بساز.» ✔️همین یکی دو جمله از مرحوم درباره فیلم سفر به چزابه، علاوه‌براینکه اصلی‌ترین انگیزه‌ی او برای ساختن این فیلم را نشان میدهد، تماشاگر فیلم را هم بیش از پیش متوجه شخصیت "حسن آقا" ی فرمانده -قهرمان فیلم- میکند و حکایت از تاثیرپذیریِ ملاقلی‌پور از شهید حسن شوکت‌پور دارد. ❓ شهید حسن شوکت‌پور کیست؟ 🔻 شهید حسن شوکت‌پور به روایت رسول ملاقلی‌پور: ➖حسن آقا مسئول لجستیک لشکر ۱۴ امام حسین (علیه‌السلام) بود. پاتوق من هم تو همین لشکر بود. هر وقت به جبهه می آمدم، جایم تو همین لشکر بود. ➖حسن شوکت پور را می توانستی در هر نقطه و در ساعت های مختلف ببینی؛ یک بار با موتور، یک بار با جیپ، یک بار با نفربر، یک بار در اتاق فرماندهی، یک بار در اتاق تدارکات. در حالی که او معاون لجستیک لشکر بود. 💠 شهید حسن شوکت‌پور در دوران بعد از جنگ به‌عنوان فرمانده‌ لجستیک شمال‌ غرب‌ نیروی زمینی سپاه منصوب شد و در سال ۱۳۷۷ از طرف فرماندهی کل قوا مفتخر به دریافت نشان درجه یک نصر گردید. ✅ معرفی فیلم سفربه‌چزابه: 🔹سفربه‌چزابه ساخته رسول ملاقلی‌پور (۱۳۷۴)، یکی از آثار شاخص سینمای دفاع مقدس و به اعتقاد برخی منتقدان یک اثر منحصربه‌فرد از نظر بازسازی صحنه‌های واقعی و برخورد جنگ است. 🔹این فیلم داستان همراهی یک کارگردان و آهنگساز است که در حال تولید یک فیلم جنگی هستند. در جریان تولید فیلم آهنگساز نمیتواند فضای حقیقی دفاع مقدس را درک کند و برای تولید موسیقی مناسب با چالشهایی مواجه میشود. در محل فیلمبرداری، کارگردان و آهنگساز به یکباره به دوران دفاع مقدس منتقل میشوند و حوادث آن دوران را تجربه میکنند
12.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌷 ۲۹ مرداد ۶۸ - سالروز شهادت حسن شوکت پور 🌴 سردار گمنام جبهه ها، تلاشگر خستگی ناپذیر 🌷 شهید حسن شوکت پور 👆📹 نماهنگ | جانبازی که تا آخر جبهه را رها نکرد ▫️🌱▫️🌱▫️🌱▫️🌱▫️ ➕ بیانات رهبر انقلاب درباره : 🎙 اينها چيزهايى نيست كه از خاطره يك ملت برود: آن جوان دلاورى كه در جبهه جانباز مى‌شود؛ بعد از جانبازى، شركت و فعاليت او در جبهه آنچنان است كه او را گاهى روى دوش مى‌گيرند و براى شناسايى مى‌برند؛ بارها جانباز مى‌شود. دو نفر از اين شهدا را ما داريم؛ همين كه اينجا عكسش هست؛ يكى هم . اينها اول شدند؛ در حال جانبازى به جبهه رفتند و بعد هم در نهايت، شهيد شدند. ▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️ ➕بخش هایی از گفتگوی (کارگردان و فیلمساز جنگ) با برنامه درباره فیلم و ذکر و یاد شهید والامقام حسن شوکت پور 𝐣𝐨𝐢𝐧➘:‌‌‌‌ ↶【به ما بپیوندید 】↷ ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ 🌱 نشر مطالب،صدقه جاریه است🌱
‍ 🌺🍂🌺🍃🌺 🍂🌺🍃🌺 🌺🍃🌺 🍃🌺 تا اومدم دست به کار بشم سفره رو انداخته بود. یه پارچ آب، دو تا لیوان و دو تا پیش دستی گذاشته بود سر سفره. نشسته بود تا با هم غذا رو شروع کنیم. وقتی غذا تموم شد گفت: «الهی صد مرتبه شکر، دستت درد نکنه خانوم. تا تو سفره رو جمع کنی منم ظرفها رو می شورم». گفتم: «خجالتم نده، شما خسته ای، تازه از منطقه اومدی. تا استراحت کنی ظرف ها هم تموم شده». نگاهی بهم انداخت و گفت: «خدا کسی رو خجالت بده که می خواد خانمشو خجالت بده». منم سرم رو انداختم پایین و مشغول کار شدم. 🌷 راوی: 🌷
💠 خاطره ای از شهید شوکت پور آ✍ شهید حسن شوکت‌پور در سال ۵۸ به مریوان آمد. ایشان در گروه جهادی عمران مریوان ، به عنوان راننده بلدوزر شرکت کرده بود. زمانی که برای ساختن جاده به روستاهای اطراف مریوان رفته بود (خودش هم شب‌ها کنار بلدوزر می‌خوابید )یک شب ضد انقلاب آمده بود تابلدوزر را آتش بزند و مردم روستا نگذاشته بودند گفته بودند که او برای خدمت به ما آمده و از او دفاع کرده بودند. آن زمان پس از رفتن شهید چمران و نیروهای اعزامی، من که مسئول مخابرات سپاه بودم،عملا فرمانده سپاه مریوان شدم و با یکی دو نفر اعزامی و یک نفر بومی تنها بودم. پیشمرگان مسلمان کُرد مریوان به عنوان اعتراض به خیانت «هیئت حسن نیت» برای تحصن جلو مجلس شورای اسلامی به تهران رفته بودند و شهر مریوان بی دفاع مانده بود. برادران و خواهران جهادی را درمحل هلال احمر جا داده بودم و چند سلاح برای دفاع از خود شان به همراه آموزش به کارگیری آن را به آنها دادم . به همین منوال هر شب احتمال حمله به شهر بی دفاع مریوان می‌رفت . تعدادی جوان داوطلب بومی پیش من آمدند و گفتند ما آماده دفاع هستیم ولی سلاح نداریم به ما اسلحه بدهید تا از شهر دفاع کنیم ‌. من هم طی یک صورت جلسه ۴۰ قبضه سلاح ژ۳ از شهربانی تحویل گرفته و همراه با دست نوشته ی مجوز حمل سلاح، به پیشمرگان مسلمان کرد تحویل دادم . این قضیه گذشت تا ۴-۵ سال بعد آقای شوکت‌پور که آن موقع مسئول لجستیک قرارگاه حمزه بود به من تلفن زد و گفت شهربانی آمده و ۴۰ قبضه سلاح ژ۳ که به تو داده را طلب می‌کند . من اصلاً یادم رفته بود ومنکر شدم. بعدش گفت که امضای تو پای صورت جلسه است در آن موقع یادم آمد. گفتم آنها را به پیشمرگان مسلمان کرد دادم. او به شوخی گفت اسلحه‌ها را کجا فروخته‌ای ؟ من هم گفتم همان جا که تو بلدوزر را فروختی. راوی: زنده‌یاد سیاوش جبه داری، از مسئولین مخابرات جنگ و همرزم شهید پیچک 𝐣𝐨𝐢𝐧➘:‌‌‌‌ ↶【به ما بپیوندید 】↷ ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
⏳ ۲۹ مرداد ۱۳۶۲ - مصاحبه با شهید کاظم نجفی رستگار 📢 فایل صوتی | گفتگوی فرمانده شهید لشگر سیدالشهدا(ع) 🎤 بعد از عملیات والفجر ۲ در منطقه عملیاتی حاج عمران ا🌱🌿🌱🌿🌱🌿🌱🌿🌱 ▫️سردار سرفراز لشگر در اسفندماه ۶۳ در عملیات بدر در شرق دجله به شهادت رسید🕊🕊 🌷پیکر مطهر شهید در منطقه عملیاتی بر جای ماند و بعد از ۱۳ سال توسط گروه های تفحص کشف و بعد از تشییع گسترده در تهران در بهشت زهرا(س) در جوار مزار شهید چمران آرام گرفت. ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
15.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 مستند زندگینامه سردار شهید حاج کاظم نجفی رستگار 🌿 فرمانده لشکر ۱۰ سیدالشهدا (ع) ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ ▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️▫️ ✍⁉️ راز فرماندهی 💥نجفی رستگار، فرمانده لشگر ۱۰ سید الشهدا(ع) بود. خانواده اش از این سمت و مسئولیت وی هیچ اطلاعی نداشتند. یک روز، اخویِ او به منطقه آمد تا از او خبری بگیرد. آنها در جمع نیروها نشسته بودند و دونفری در حال گفنگو با یکدیگر. از قضا در آن زمان قرار بود او برای نیروها سخنرانی کند. بناگاه از جایگاه اعلام شد: 👇 🎤 «از فرمانده لشگر دعوت می کنیم برای سخنرانی تشریف بیاورند» رستگار بلند شد و به سمت جایگاه حرکت کرد. برادرش از همه جا بی خبر، با دست اشاره می کرد که «چرا در میان جمعیت بلند شدی⁉️» حتما با خودش گفته بود: 😇 «برادرمان بی ملاحظه است و رعایت نظم و انضباط را نمی کند.» 🔹حاجی با اشاره جواب داد که الان می نشینم. . . . خلاصه صحبت ایشان آغاز شد و تا آخر جلسه، برادر او متحیر مانده بود. . . بعد از سخنرانی، حاج کاظم به برادرش سفارش کرد این قضیه هیچ جا درز نکنه‼️ فقط بین خودمان باشد... ... اگر چه بعد از مدتی، جریان مسئولیت و فرماندهی او لو رفت و خانواده و فک و فامیل همه از این موضوع آگاه شدند! 〰〰〰〰〰〰〰〰〰 حاج کاظم رستگار 🌱 ولادت: فروردین ماه ۱۳۳۹ (شهر ری - تهران) 🌷شهادت: ۲۵ اسفند ۱۳۶۳ (هور الهویزه - شرق دجله) مزار: قطعه 24، ردیف 74، شماره 23 (بهشت زهرا (س) تهران) ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
🌷 سردار و فرمانده مظلوم، حاج کاظم نجفی رستگار، فرمانده لشگر ۱۰ سیدالشهدا (ع) ا🌱🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷🌱 🔹خاطره ای از شهید کاظم نجفی رستگار: ● "وقت ناهار رفتم پشت یه تپه و با تعجب دیدم کاظم روی خاک نشسته و لبه های نان رو از روی زمین بر میداره، تمیز میکنه و می خوره. ●اونقدر ناراحت شدم که به جای سلام گفتم: داداش! تو فرمانده تیپ هستی. این کارها چیه؟ مگه غذا نیست؟ خودم دیدم دارن غذا پخش می کنند. کاظم گفت: اون غذا مال بسیجی هاست این نان ها رو مردم با زحمت از خرج زندگیشون زدند و فرستادند. درست نیست اسراف کنیم." ا🔹▫️🔹▫️🔹▫️🔹 (ع) 🌷شهادت: عملیات بدر - ۲۵ اسفند ۶۳ - شرق دجله دوران 🍂کانال دفاع مقدس
🌷🌹🌷شهیدان کاظم نجفی رستگار، حسن بهمنی و ناصر شیری مردانی که در ساحل شرقی رودخانه «دجله»، همزمان و در کنار هم، بال در بال ملائک گشودند🕊🕊 همانها که حرف های حسابشان را با بی انصافی نادیده انگاشتند تا از وزن و متانتِ استدلال های هوشمندانه‌ آنها بکاهند!! مردانی که چهل-پنجاه روز قبل از شهادتشان، در زمره‌ بهترین و مجرب ترین فرماندهان یگان رزمنده های تهران بودند . . . اما زمانی که به منطقه عملیاتی «بدر» آمدند، فقط بسیجیانِ ساده‌ حضرت روح‌الله بودند💕 آنان که گلایه هایی داشتند، اما وقتی انگشت حجتشان به علامت سکوت بالا رفت، یک کلام، دیگر دم نزدند و در رکابش ماندند و با پایانی سرخ، معرفت خود را به رخِ مدعیان کشیدند. 🌷کاظم نجفی رستگار، فرمانده تیپ ۱۰ سید الشهدا (ع) 🌷حسن بهمنی- مسئول طرح و عملیات -تیپ ۱۰ 🌷ناصر شیری، از فرماندهان و مربی ورزیده تاکتیک دوران ✅ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas