24.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
💠 ما ایستادهایم/صحنه های مستند از جبهههای حق علیه باطل در دوران دفاع مقدس با نوحهای حماسی و خاطره انگیز از حاج صادق آهنگران
🔹️این از جمله آخرین نواهای صادق آهنگران همزمان با پایان یافتن جنگ تحمیلی میباشد:
🎙...تا آخرین نفر، تا آخرین نفس، ما ایستادهایم
پیروزی حسین(ع)، رمز شهادت است
فیض و وصال حق، اوج شهادت است
سرمایهی حیات، در استقامت است
این سیر مکتبی، تا بینهایت است
آیینه ی دل از، عشق تو یا حسین(ع) ما جلوه دادهایم
هرگز نمیرویم، در زیر بار ننگ تا محو فتنهها کوبیم طبل جنگ
بر دشمن خدا، گیریم عرصه تنگ
•┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈•
📲 𝐣𝐨𝐢𝐧➘: ↶↷
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
✅ مرجع نشر آثار شـهدا و دفاعمقدس
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔺صدای شهید سیدمرتضی آوینی را میشنوید: ای وجدانهای نیمخفته چشم بیداری بگشایید و ای بیداران گوش فرا دهید
🌴۱۰ شهریور سال ۶۵
🇮🇷 #سالروز_عملیات_کربلای_۲_گرامیباد
.
▪️عملیات کربلای ۲ در منطقهای به وسعت تقریبی ۵۰ کیلومتر مربع از جبهههای شمالی نبرد در تاریخ ۱۰ شهریور ماه ۶۵ اجرا شد. در این عملیات بار دیگر ارتفاعاتی در منطقه حاج عمران به تصرف ایران درآمد. همچنین در اين عمليات، دشمن كه از تسلط خويش بر مناطق حساس مايوس شده بود، بر خلاف مقررات بينالمللي، دست به حمله شيميايي زد اما با این وجود، متحمل ۳۰۰۰ نفر کشته و زخمی و ۲۰۰ نفر اسیر شد. لشکر ۱۰ سیدالشهداء (ع) نیز در این عملیات با استعداد ۵ گردان با رمز یا ابا عبدالله الحسین ادرکنی وارد عمل شد و تا تاریخ ۲۵ /۷/ ۶۵ در منطقه باقی ماند. از جمله شهدای شاخص لشکر در این عملیات شهيد محمود كاوه، فرمانده دلاور لشكر ويژه شهدا بود.
.
✅ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
✅ روبیکا https://rubika.ir/DefaeMoqaddas
🌱 نشر مطالب، صدقه جاریه است🌱
💠 خاطره ای از اعزام نیروهای تخریب برای #عملیات_کربلای_۲
راوی: جعفر طهماسبی (از لشگر ۱۰ سیدالشهداء-ع)
⏳ یک هفته به #محرم مانده بود
مقر تخریب لشگر ۱۰ در قلاجه (بین راه اسلام آباد_ایلام) بود.
آماده میشدیم برای محرم سال ۶۵
آمادگی از این جهت که ساک ها رو بسته بودیم برای رفتن مرخصی .
اکثر بچه ها میخواستن دهه ی اول محرم رو تهران باشند.
از منطقه هم قول و قرار برای حسینیه لباس فروشها و مسجد جامع بازار تهران گذشته بودند و ما هم که هیات داشتیم خوشحال بودیم که امسال محرم لااقل به هیئت های عزادارمان میرسیم.
اما دستوری همۀ این امید و آرزوها رو به فنا داد و فرمان دادند که گردانها و واحدهای لشگر به منطقه پیرانشهر حرکت کنند.
▫️غروب روز جمعه ۷ شهریور ۶۵ از قَلاجِه با دو تا اتوبوس راه افتادیم
شب را در مسجد ترک های باختران به صبح رسونیدیم
مسجد خیلی شلوغ بود رزمنده های زیادی توی شبستان مسجد خوابیده بودند
من تا صبح از صدای خرناسه بعضی ها خوابم نبرد.
بلافاصله بعد از نماز صبح سفره ها رو انداختند و صبحانه خوردیم و راه افتادیم به سمت سنندج.
دو تا اتوبوس بودیم
دو تا اتوبوسمان هم خیلی تمیز و شیک بود.
یادم هست اتوبوسی که ما در آن بودیم "ایران پیما" بود و راننده اش ماشین رو از تمیزی برق انداخته بود.
وقتی وارد اتوبوس شدم گفتم : خدا رو شکر ، یه بار ما رو آدم حساب کردند و یک ماشین خوب برای ما فرستادند.
یک راست رفتم صندلی آخر اتوبوس یه جای دنج پیدا کردم.
قبل از نماز ظهر و عصر رسیدیم به سپاه بوکان
آنجا نماز ظهر و عصر را خواندیم و نهار هم خوردیم و حدود ساعت ۲ بعد از ظهر بود که به سمت نقده حرکت کردیم.
من کف اتوبوس چفیه ام را پهن کردم و خوابیدم.. البته راننده و کمکش یه خورده غر غر کردند اما مهم نبود.
مست خواب بودم که یک صدای عجیبی آمد. مثل اینکه چیزی به عقب ماشین ما خورد و من که کف ماشین خوابیده بودم سر خوردم تا دم درب اتوبوس.
همه ی بچه ها از خواب پریده بودند و هر کسی یه ذکری می گفت:
یکی می گفت یا زهرا(س)
یکی یا حسین و یا ابالفضل
من که کف اتوبوس بودم و از چیزی خبر نداشتم
با زحمت از میان صندلی ها و بچه هایی که به سمت درب اتوبوس هجوم آورده بودند خودم رو بالا کشیدم و با تعجب پرسیدم چی شده؟؟ چرا اینقدر شلوغش می کنید!!!
که نگاهم به سمت راست جاده و پشت ماشین افتاد.
اتوبوس پشت سری ما از پل مسیر جاده غلطید و به پهلوی راست روی زمین افتاد.
اینبار خودم با همه ی وجودم یه یا ابالفضل(ع) گفتم.
اتوبوس ما چند متری جلو رفت و راننده از ماشین پایین پرید و من هم پایین رفتم
هی می گفتم خدایا به ما رحم کن...
خدایا بچه هامون چیزیشون نشده باشه.
شیشه جلوی ماشین خورد شده بود و راننده از شیشه آمد بیرون و پشت سرش یکی یکی بچه ها بیرون آمدن.
در کمال ناباوری همه ی تخریبچی ها سالم بودند فقط یکی از بچه ها یک خورده گوشه ی پایش زخم شده بود که با یک چسب زخم مشکل حل شد.
وسایل بچه ها توی صندوق اتوبوس بود که به علت ترکیدن گالن های گازوئیل آلوده شده بود.
همه ی وسایل را از دو تا اتوبوس خالی کردیم
اتوبوس دوم که چپ کرده بود و اتوبوس اول هم که ما بودیم در اثر ضربه ای که به موتورش خورده بود از کار افتاده بود.
به خنده گفتم: بخشگی شانس... یه بار یه اتوبوس خوب برای ما اومد و این هم شد سرنوشت ما.‼️
راننده دو تا اتوبوس توی سر خودشون می زدند . چون هم اتوبوس ها صدمه دیده بود و هم اینکه نگران بودند اگر هوا تاریک بشه با نا امنی جاده ها چه کنند!! خطر هجوم ضدانقلاب یود....
از طریق بی سیم یکی از پایگاه های تامین جاده که در نزدیکی ما بود خبر تصادف را دادند و یک ساعتی طول کشید که ماشین آمد و قبل از غروب آفتاب به شهر نقده رسیدیم.
مقر بچه های تخریب لشگر داخل یک هنرستان بود و نماز جماعت مغرب و عشاء رو به جماعت خواندیم و بعد از نماز چون روزهای قبل از ماه محرم بود مجلس عزاداری برگزار شد.
شهید حسن مقدم آن شب حال خوبی داشت.
و بعد از خواندن من ، او مجلس را به دست گرفت.
یادم میاد آن شب توسل به حضرت مسلم (ع) داشتیم.
شهید مقدم توی ناله ها و گریه هاش می گفت: ارباب جان. حالا که میری کربلا یه خورده آهسته برو ما هم برسیم.
و شهید حسن مقدم نیمه شب دهمین روز شهریورماه ۱۳۶۵ میهمان اربابش شد
روحش شاد
✅ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
✅ روبیکا https://rubika.ir/DefaeMoqaddas
🌱 نشر مطالب، صدقه جاریه است🌱
📜 به بهانه سالروز عملیات غرورآفرین کربلا ۲
📅 تاریخ عملیات: ۱۰ شهریور ۱۳۶۵
👤تلفات دشمن: ۳۲۰۰ تن
📿رمز عملیات: یا اباعبدالله الحسین علیهالسلام
🏞 منطقه عملیات: منطقه حاج عمران عراق
🏢 ارگانهای عملکننده: سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و ارتش جمهوری اسلامی ایران
✅ اهداف عملیات: تصرف قله ۲۵۱۹ و ارتفاعات شهید صدر، خارج ساختن خطوط خودی از اشغال دشمن
41.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کارنامه توصیفی عملیات کربلای۲
🌷 شهادت محمود کاوه، فرمانده لشگر ویژه شهد
18.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌗 ساعت یک نیمه شب یازدهم شهریور سال ۶۵ --- عملیات کربلای دو
جبهه شمالغربی --- داخل خاک #عراق منطقه #کوهستان حاج عمران
⚪️ در گرماگرم یک نبرد سهمگین، محمود کاوه فرمانده قدر قدرت جبهه های جنگ، روی قله ۲۵۱۹ بشهادت میرسد.😭😭
او همراه بیسیم چی و یکی دو نفر دیگر نزدیک سنگر های عراقی رسیده بود و می رفت تا وارد سنگرهای بتنی آنها شود.
👆📢 این صدای بیسیم چی جوان شهید کاوه است که با شهادت او اینچنین داد و فریاد میکند و وحشت کرده و به رمز، کمک میخواهد تا عراقیها متوجه شهادت آقا محمود کاوه نشوند.
#ناجی_کردستان #ناگفته_ها #فاتح_کردستان
#خداحافظ_فرمانده
5.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این فرمانده ای که شهید شده، آدرس ندارد روی تابوتش نوشتند: (م ک) !!!
شهید، آدرس ندارد.
(م ک) تا ساعاتی قبل نامش که میآمد رعشه به اندام دشمن میافتاد، بسیاری از مناطق جبهه غرب را همین آقای (م ک)نجات داده اما الان خودش آدرس ندارد، حتی نامش رو هم به اختصار نوشتند!!!
برای سر شهید ( م ک) جایزه سنگینی تدارک دیده شده . خیلی ها دنبال این سر در به در شدن و سر خودشون رو به باد دادن آقای شهید (م ک)زندگی سراسر عاشورایی و اسرا آمیزی داشت دهه شصت دهه رشادت های این ارتش یکنفره پارتیزانی بود. او هر چه بود و هر که بود شهید شد و از جمع ما رفت ولی از قلب مردم هرگز نرفت و نخواهد رفت. شهادتت مبارک آقای(م ک) ای شهید مظلوم .... چه زود از میان ما پر کشیدی🕊🕊
#محمودکاوه
#لشکر_ویژه_شهدا
#ناجی_کردستان
#فرمانده_جوان
#شهادت
#دفاع_مقدس
16M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
لحظه #خداحافظی
وقتیکه برای همیشه باشه
واقعا لحظه سختیه
#آخرین_وداع یاران و رفیقان و #بچه محل ها و اقوام با شهید کاوه برای همیشه
دیدار به قیامت #ناجی_کردستان
دیدار به قیامت مرد آرام روزهای ناآرام و بحرانی...
6.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
۱۱ شهریور ۶۵ -- شهادت محمود کاوه
🎞 یل دلاور سپاه، جوان مومن و شجاع از خطه خراسان ... که به همراه یاران و همرزمانش، آرامش را به کردستان باز گرداند.
دوران جنگ تحمیلی | دهه ۶۰
#نبرد_با_تجزیه_طلبان
┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄
7.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌱 ۱۱ شهریور ۱۳۶۵ -- سالروز شهادت سردار رشید سپاه توحید، فرمانده لشگر شهدا، شهید محمود کاوه
💎 تندیس تقوی، شجاعت، مدیریت و فرماندهی
محبوب قلوب رزمنده ها 💕
ا🌱💐🌱💐🌱💐🌱
🎥 #فیلم | شهید کاوه بعد از مجروحیت در عملیات بدر با دست گچ گرفته وارد منطقه شده و در بهار سال ۶۴ حوالی پل مهاباد، مورد استقبال جانشین لشگر (سردار علی صلاحی) و نیروها قرار می گیرد
مصاحفه با تک تک افراد تا نفر آخر صف — او آنقدر مشتی و با معرفت بود که با همه با تبسم و روی باز دست داده و روبوسی می کند💕
•┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈
🌴 کانال #دفاع_مقدس :
روایتگر رویدادهای جنگ
.... و حال و هوای رزمنده های جبهه ها
🌱 نشر مطالب، صدقه جاریه است🌱
💠 حیف نیست آدم ترس از خدا را ول کند، از دشمن بترسد!!؟
🌷 فرمانده لشگر ۵۵ ویژه شهدا
شهید محمود کاوه
🌱ولادت: ۱۳۴۰/۳/۱ ،مشهد مقدس
🕊شهادت: ۱۳۶۵/۶/۱۱ ،ارتفاعات ۲۵۱۹ منطقه عمومی پیرانشهر - عملیات کربلای ۲
▫️🌱▫️🌱▫️🌱▫️🌱▫️ا
🌿 #مثل_شهيد_كاوه_باشيم....
🌷در قسمتی از ارتفاع، فقط یک راه برای عبور بود. محمود کاوه را بردم همان جا، گفتم: دیشب تیربارچیِ دشمن مسلسلش را روی همین نقطه قفل کرده بود، هیچ کس نتونست از این جا رد بشه. گفت: بریم جلوتر ببینیم چه کاری می تونیم انجام بدیم. رفتیم تا نزدیک سنگر تیربارچی. محمود دور و بر سنگر را خوب نگاه کرد. آهسته گفتم:...
🌷....آهسته گفتم: اول باید این تیربار را خفه کنیم، بعد نیروها را از دو طرف آرایش داده و بزنیم به خط. جور خاصی پرسید: دیگه چه کاری باید بکنیم؟! گفتم: چیز دیگه ای به ذهنم نمی رسه. گفت: یک کار دیگه هم باید انجام داد. گفتم: چه کاری؟ با حال عجیبی جواب داد: توسل؛ اگه توسل نکنیم، به هیچ جا نمی رسیم
(راوی: همرزم شهید)
📚 منبع: حکایت فرزندان فاطمه ١، ص ٣٤
•┈┈••✾•🍃🌸🍃•✾••┈┈
🌴 کانال #دفاع_مقدس :
روایتگر رویدادهای جنگ
.... و حال و هوای رزمندگان جبهه ها
#دهه۶۰
✅ ایتا http://eitaa.com/DefaeMoqaddas
✅ روبیکا https://rubika.ir/DefaeMoqaddas
🌱 نشر مطالب، صدقه جاریه است🌱