eitaa logo
دفاع مقدس
5.5هزار دنبال‌کننده
30.9هزار عکس
20.6هزار ویدیو
1.5هزار فایل
🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷 ✅مرجع‌ نشر آثار شـ‌هدا و دفاع‌مقدس ⚪️روایت‌گر رویدادهای جنگ تحمیلی #کپی_آزاد 🌴اینجا سخن از من و ما نیست،سخن از مردانی‌ست که عاشورا را بازیافته،سراسر از ذکر﴿یالیتناکنامعک﴾لبریز بوده و بال در بال ملائک بسوی کربلا رهسپار شدند🕌
مشاهده در ایتا
دانلود
دفاع مقدس
🌴 ۳۰ شهریور ۶۹ - سالگرد شهادت رزمنده دفاع مقدس، مسعود امینی 🌿 در آذر ۱۳۴۸، در تهران چشم به جهان گش
🌴 ۳۰ شهریور ۶۹ - سالگرد شهادت رزمنده دفاع مقدس، مسعود امینی در سال 1348 در خانواده‌ای متدین و مذهبی در شهر تهران دیده به جهان گشود از دوران کودکی جثه بزرگی داشته و بسیار شجاع بودند و همیشه به پدر و مادر خود میگفته که چرا اسم او را علی نگذاشته‌اند دوران تحصیلات ابتدایی و راهنمایی بسیار پرجنب و جوش بوده است و دامان پرمهر پدر و مادر با امور مذهبی و دینی آشنا شد و با وجود سن کم تکالیف دینی خود را انجام میداد. در زمان انقلاب که 10 سال بیشتر نداشته به همراه پدر در راهپیماییها و تظاهرات شرکت میکرده و پس از پیروزی انقلاب به فرمان امام برای خدمت به انقلاب به عضویت سپاه پاسداران درآمد. پس از جنگ تحمیلی مدت 5 سال در جبهه مشغول مبارزه با دشمن بوده‌اند و جانفشانیهای بسیاری کرده‌اند پس از جنگ تحمیلی زمانی که برای مرخصی به منزل میآمد شبها به طور پنهانی به عیادت جانبازان میرفته است پس از پایان جنگ روح خستگی ناپذیر شهید که آرام و قرار نداشته باز برای مبارزه به جبهه غرب میرود و در آلواتان (پیرانشهر) به دست کوموله‌ اسیر میشود و بسیار شکنجه میشوند طوری که وقتی جنازه مطهر ایشان را بازرسی میکنند میبینند که دندانهای شهید همه شکسته بوده و از ناحیه دست و سینه و پا سوزانده شده بود و وقتی که نتوانسته بودند از او اقرار بگیرند او را به وسیله تیر خلاص به شهادت رسانیدند. روحش شاد. شهید در بسیج مسجد موسی ابن جعفر فعالیت داشته و بعد به سپاه پاسداران رفته و از 14 سالگی در جبهه بوده تا پایان جنگ تحمیلی و پس از جنگ هم برای مبارزه با کوموله‌ها به غرب کشور رفته و در آنجا به شهادت رسیده است. بعد از شهادت ایشان پدر متوجه شده که مدت 2 سال هر شب برای عیادت به دیدن جانبازان میرفته و آنها را تر و خشک میکرده و برای آنها میوه تهیه میکرده است و شبها این کارها را به طور پنهانی انجام میداده است. ─┅┅┅══ঊঈঊঈ══┅┅┅─ ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ ✅مرجع‌نشرآثارشـ‌هدا و دفاع‌مقدس
7.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
انتشار برای نخستین‌بار؛ سخنان شهيد ابراهيم عقيل فرمانده يگان رضوان حزب‌الله درباره شهید سلیمانی شهید حاج عبدالقادر: سخنی که شهید حاج قاسم در مورد فرماندهی در جنگ گفت مقدس بود؛ هر کلمه‌ای که گفت مقدس بود. این فیلم به مناسبت اولین سالگرد شهادت شهید ابراهیم عقیل منتشر شده است. شهید ابراهیم عقیل در ۳۰ شهریور ۱۴۰۳ مصادف با ۲۰ سپتامبر ۲۰۲۴ در پی حمله هوایی رژیم صهیونسیتی در بیروت به فیض شهادت نائل آمد. ─┅┅┅══ঊঈঊঈ══┅┅┅─ ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ ✅مرجع‌نشرآثارشـ‌هدا و دفاع‌مقدس 🌱 نشر مطالب، صدقه جاریه است🌱
4.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎙سخنرانی حاج قاسم سلیمانی در ۳۰ شهریور ۱۳۶۴ 🌴 ... و در جمع رزمندگان اسلام: 💠 جبهه، برای افراد خاص نیست. وظیفه همه ما دفاع از اسلام است. 🔔‌ انتشار برای اولین بار 🚨 این سخنرانی در ایامی صورت گرفت که قرار بود "عملیات البیضه" انجام شود ولی دستور لغو آن صادر شد. ╮✤☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫✤╭ ╭✤ @DefaeMoqaddas ✤╮
826.7K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
❇️ شھید سلیمانے: شھادت بہ معناۍ خساࢪت و بہ معناۍ هلاکت، یک تصوࢪ انحࢪافے است؛ شھادت بہ معناۍ جاوید بودن و پاینده‌بودن است.🌹💠💚💫 ─┅┅┅══ঊঈঊঈ══┅┅┅─ ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ ✅مرجع‌نشرآثارشـ‌هدا و دفاع‌مقدس 🌱 نشر مطالب، صدقه جاریه است🌱
455.5K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🌷 که دل را به دریا زدند 📛 عجب پشتِ پایی به دنیا زدند ! ▫️▫️▫️▫️▫️▫️🚩🚩🚩🚩 🌿 آنها آدم های رٍندی بودند، عظمت زمانه و موقعیت خود را خوب درک کرده و گرفتار غفلت نشدند و سرانجام مزد عمل خالصانه خود را نیز گرفتند🌷 ─┅┅┅══ঊঈঊঈ══┅┅┅─ ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ ✅مرجع‌نشرآثارشـ‌هدا و دفاع‌مقدس 🌱 نشر مطالب، صدقه جاریه است🌱
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬 کلیپ شهید سید مرتضی آوینی: 🌷 ای شقایق های آتش گرفته، دل خونین ما شقایقی است که داغ شهادت شما را در خود دارد... ─┅┅┅══ঊঈঊঈ══┅┅┅─ ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ ✅مرجع‌نشرآثارشـ‌هدا و دفاع‌مقدس 🌱 نشر مطالب، صدقه جاریه است🌱
2.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 پندار ما اینست که ما مانده ایم و شهدا رفته اند اما حقیقت آنست که زمان ما را با خود برده است و شهداء مانده اند ... 🌱🌷🌱🌷🌱🌷🌱🌷🌱ا ─┅┅┅══ঊঈঊঈ══┅┅┅─ ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ ✅مرجع‌نشرآثارشـ‌هدا و دفاع‌مقدس 🌱 نشر مطالب، صدقه جاریه است🌱
5.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎬نماهنگ | ياران چه غريبانه، رفتند از این خانه ─┅┅┅══ঊঈঊঈ══┅┅┅─ ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ ✅مرجع‌نشرآثارشـ‌هدا و دفاع‌مقدس 🌱 نشر مطالب، صدقه جاریه است🌱
3.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📽 کلیپ | ─┅┅┅══ঊঈঊঈ══┅┅┅─ ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄ ✅مرجع‌نشرآثارشـ‌هدا و دفاع‌مقدس 🌱 نشر مطالب، صدقه جاریه است🌱
دفاع مقدس
شايد اين عكس رو هم بار ها ديده باشين ماجراى شهادت اين نوجوان از زبان عكاس... حوالی ظهر بود، گرما بیداد می کرد، دشمن که از ارتفاعات قلاویزان تارانده شده بود و با تمام قوا سعی در باز پس گیری ارتفاعات داشت، نور آفتاب به سود آنها بود ، رزمنده ها که تمام شب مشغول عملیات بودند در این ساعات کمی خسته به نظر می آمدند. تدارکات نرسیده بود و بچه ها تشنه بودند. در جاییکه فرمانده مقرر کرده بود ، خسته وتشنه کیسه های شن را پر می کردند تا از گزند ترکشهای توپ و خمپاره در امان باشند. سنگرها بدون سقف بود ، چون نه فرصتی برای این کار بود و نه خبری از تدارکات بود. دوربینم را برداشتم و به قصد روحیه دادن به بچه ها و گرفتن عکس در مسیر خاکریز حرکت کردم. صدای سوت توپ و خمپاره باعث می شد دائم که خیز بروم ، نمی دانم برای چند دقیقه چه شد که عراقیها جهنمی به پا کردند و آنچنان آتشی روی ما ریختند که مدتی درازکش روی زمین ماندم و با اصابت هر خمپاره و توپی بالا و پایین می شدم . کمی آرامش که ایجاد شد بلند شدم تا اطرافم را بینم . در ابتدا دود حاصل از این همه انفجار و خاک باعث شد درست متوجه اوضاع نشوم ،گوش هایم تقریبا چیزی نمی شنید، بهد که زمان از حرکت باز ایستاده و متوقف شده ، از موج انفجارها کمی گیج بودم. دیدم بچه های زیادی به روی زمین افتاد ه اند ، در همین زمان نگاهم به صورت نوجوانی افتاد که صورتش از برخورد خمپاره به نزدیکیش سیاه شده بود و ترکشها ی آن تمامی صورتش را گرفته بود . بی اختیار دوربینم را بالا آوردم و عکسی از او گرفتم. در حال حرکت بود و برای اینکه به زمین نیفتد از لبه های سنگرهای شنی کمک می گرفت. جلو رفتم ، صدای زمزمه اش را می شنیدم ، به آرامی می گفت : “آقا اومدم. حسین جان اومدم. ” وقتی به او رسیدم دیگر رمقی برایش باقی نمانده بود و به زمین افتاد. او را به آرامی بغل کردم ،همچنان نجوا می کرد. با تمام وجود امدادگر را صدا زدم. صورتش را بوسیدم و به او گفتم :عزیزم ، فدات بشم ، چیزی نیست و نا امیدانه برگشتم و باز امدادگر را به یاری خواستم. حالا اشک هایم با خونهای زلال او در هم آمیخته شده بود، دیگر نجوا نمی کرد و به آسمان چشم دوخته بود . امدادگر آمد ، اما..،.لحظه ای بعد گفت : “کاری از دستم بر نمی یاد ، شهید شده ، برادر زحمت می کشی ببریش معراج شهدا… روحش شاد.. راوى : مسعود شجاعى طباطبايى عكاس دفاع مقدس ─┅┅┅══ঊঈঊঈ══┅┅┅─ ┄┅☫🇮🇷 کانال دفاع مقدس 🇮🇷☫┅┄