میدونی مظلومترین ورژن من چه زمانی بود ؟! اونجایی که نصف شب خیلی ناراحت بودم قلبم بد شکسته بود، اما نمیتونستم برم پیش کسی، یا پیام بدم که حالم خیلی بده، خودم بودم و خودم.
هندزفریمو برداشتم، آهنگ غمگین گوش کردم و یواشکی گریه کردم و بالشتم خیس شد و سقف اتاقم تار. آخرش هم نفهمیدم چطوری با اون حال خوابم برد و صبح شد .
اون بخش از من که
داره از آدما فاصله میگیره
و حوصلهی هیچکس و نداره،
دیگه داره خیلی بزرگ میشه.
اتفاق جدیدی نیوفتاده ولی خب دلم میخواد برای اتفاقاتی که قبلا افتاده گریه کنم.