دیدمش ولی دیگه قشنگترین آدم دنیا نبود، دیگه نور روش نبود، دیگه خاص نبود، فقط یه آدم عادی بود که وقتی نگاهش میکردم فقط یاد رنج، رنج و رنج میفتادم که هربار بابتش تن و بدنم میلرزید .
اشتباهی که تکرار بشه عذر خواهی رو بی ارزش میکنه، عذر خواهی ای که تکراری بشه بخشیدن رو بی ارزش میکنه، بخشیدنی هم که تکراری بشه، رابطه رو بی ارزش میکنه، یه سری چیزا ارزششون به عادی نشدنشونه.
یه مرحله هم هست به اسم سر شدگی، یعنی نه ناراحت میشی، نه بحث میکنی، نه گله و شکایت میکنی، نه برات اهمیت داره دیگه، فقط انگار بدون سروصدا یه گوشهای برای خودت پیدا میکنی و به رها کردن همه چیزایی که ی روز با جون و دل دوست داشتی نگاه میکنی .