eitaa logo
💕دلبرونگی💕
110.6هزار دنبال‌کننده
32.7هزار عکس
671 ویدیو
10 فایل
کانال دلبرونگی همسرداری، سیاست زنانه، تجربیات زنانه...💕🌸 ارسال تجربیات 👇🏻 @FATEMEBANOOO لینک کانال جهت ارسال https://eitaa.com/joinchat/2468610190C52cfd5dbe9 تبلیغات ما👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/3365863583C9d1f0a5b90
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
مشاهده در پیام رسان ایتا
🌟 گفتن چه ذکری هر حاجتی را بر آورده می کند؟؟؟🍃🍃🍃🍃🌹🍃🌹 صلوات: آجرک الله یا صاحب الزمان فی مصیبة امك فاطمة الزهرا شهادت بی بی دو‌عالم حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا را محضر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و تمام شیعیان جهان تسلیت عرض میکنم سلام خدمت فاطمه بانوجان و‌دوستان عزیز این کلیپ رو دیدم و‌ بخاطر اینکه میدوم تمام دوستان حاجت دارن برا شما میفرستم که اگر صلاح دونستید تو‌کانال بذارید امیدوارم همتون حاجت روا بشید خودمم ان شاءالله انجام میدم دعا کنید حاجت منم براورده بشه التماس دعا برا فرج امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف صلوات اللّهُمَّ صَلِّ عَلَی فَاطِمَةَ و اَبِیهَا وَ بَعلِهَا وَ بَنِیهَا وَ السِّرِّ المُستَودَعِ فِیهَا بِعَدَدِ مَا اَحاطَ بِهِ علمیه 💕@delbarongi💕
نرگس نوشته🍃🍃🍃🍃🌹🍃🌹🍃
💕دلبرونگی💕
نرگس نوشته🍃🍃🍃🍃🌹🍃🌹🍃
🍃🍃🍃🍃🍃🌹🍃🌹🍃 گل خفته🌹 🍃عده‌ای اطراف خانه‌ای در مدینه جمع شدند. کم‌کم افراد بیشتری دور آن‌ها ایستادند. یکی از بین جمعیت پرسید: «چه خبره؟! چرا اینجا جمع شدین؟!» ☘کسی از میان مردم فریاد زد: «ما بیعت کردیم و دست از بیعت‌مون برنمی‌داریم.» 🔹دیگری صدا بلند کرد: «این چه غوغاییه راه انداختین؟؟ یادتون رفته که پیامبر می‌اومد درِ این خونه... به اهل خونه سلام می‌داد؟!» 🔸همهمه شد. عمر با تندی و خشم فریاد زد: «هیزم بیارید... خونه رو با هر کی که توشه آتیش می‌زنیم...» 🔘مردی در آن شلوغی گفت: «این خونه‌ی دختر پیغمبره! حضرت... این خونه و اهلش رو خیلی دوست داشت... اهل این خونه محترمند.» 🍂اما هیچ کس در آن لحظات بلوا گوش شنوا نداشت. عده‌ای هیزم‌ به دست رسیدند. کسی مشعل به دست هیزم‌ها را به آتش کشید. کم کم آتش به درِ خانه رسید. عمر سعی کرد در را باز کند تا به داخل خانه هجوم بیاورد. در حالی که فاطمه خود را به در چسبانده بود تا مانع شود؛ اما عمر با تمام توان لگدی به در نیم سوخته زد که ... ۱ 🍁دختر پیامبر بعد از جریان در نیم سوخته جسمش رنجور و روز به روز حالش بدتر شد. در بستر خوابید. رنگ به چهره نداشت. علی نگاهی به صورت رنگ پریده‌ی او انداخت. به سمت مسجد راهی شد. 🥀‌‌ فاطمه به سختی از بستر برخاست. لباس نو پوشید. وضو گرفت. دوباره به بستر خود برگشت و رو به قبله دراز کشید. با صدای آرام صدا زد: «اسماء! یه کم صبر کن، بعد صدایم بزن... اگه جواب نشنیدی ... » 🔹اسماء کمی صبر کرد. قلبش تند تند می‌زد. دل نگران کنار بستر بانویش نشست. با صدای لرزان صدا زد: «بانوی من!» 🍂هرچه صدا کرد؛ اما جوابی نشنید. دستش می‌لرزید. پارچه را از روی صورت بانو برداشت. آهی از تمام وجودش کشید‌. ناله‌ی اسماء بلند شد. 🍁همان لحظه حسن و حسین خردسال وارد اتاق شدند. رو به اسماء گفتند: «مادرمون عادت نداره... این وقت روز بخوابه!» 🥀حسین چند قدمی برداشت و کنار بستر مادر نشست. حسن خود را روی مادر انداخت و او را بوسید: «مادر! با من حرف بزن، قبل از این که روح از بدنم جدا بشه.» 🍂حسین لب‌هایش را کف پای مادر گذاشت و بوسه‌ای زد: «مادر! قلبم داره از هم می‌پاشه، حرف بزن.» 🍁اشک از چشمان اسماء می‌بارید. با صدای لرزان به بچه‌ها گفت: «برید مسجد، به پدرتون خبر بدید.» 🥀بچه‌ها گریان از خانه خارج شدند و به سوی مسجد دویدند. وقتی وارد مسجد شدند... حضرت علی علیه‌السلام با دیدن طفلان فهمید که حضرت زهرا سلام‌الله علیها پر کشید...۲ ✨۱.بحارالانوار، مجلسی،ج۳۰، ص۲۹۴. ✨۲. بر گرفته از ترجمه کتاب فاطمة الزهراء(علیهاالسلام)بهجة قلب المصطفی(صلی‌الله علیه و آله) تألیف: احمد رحمانی همدانی،مترجم: سیدحسن افتخارزاده، ص۷۶۲. 💕@delbarongi💕
سلام ادمین مهربون که از وقت خودت میذاری تا مشکل اصلی جامعه 🍃🍃🍃🌹🍃🌹🍃 که عدم سازش زن و شوهره رو حل کنی. از خدا برات خوشبختی ارزو می کنم. من شوهرم خیلی چشم چرونی می کنه. هر ایده که گفتین رو امتحان کردم. اولش جواب داد ولی دوباره از رو عادت، ادامه میده. من نا امید نیستم. با کمک خدا و این کانال ان شا الله درستش میکنم. ما 10 سال تفاوت سنی داریم. الان 35 سالمه. از خانمایی که سوره رو پیشنهاد دادن ممنونم. شوهرم خیلی بهتر شده. چون قبلا با زنای فامیل و کوچه شوخی می کرد! شما نمی دونید تو این 19 سال زندگی، چه سختیها کشیدم. یه نصیحت مادرای عزیز: بعضی بچه ها تو 14 سالگی هم می تونن شوهر داری کنن ولی من چیزی بلد نبودم. یه کم پای بچه هاتون صبر کنید. 💕@delbarongi💕
🍃🍃🍃🍃🍃🌹🍃🌹🍃 زیاد بھ ماموریت میرفت و ڪمتر او را می دیدیم 😕❤ براۍ همین هر موقع هم ڪھ بھ خانھ مۍ آمد ، بارها از من بابت نبودنش و بابت اینڪھ بار مدیریت خانھ و زندگۍ و تربیت دخترمان را تنھا بھ دوش مۍ ڪشم عذرخواهۍ مۍ ڪرد . ☺❤ درحالۍ ڪھ من معتقدم بیشتر زحمات را خود او متقبل مۍ شد. ❤🌱 هر وقت خانھ مۍ آمد ، در ڪارها بھ من بسیار ڪمڪ میڪرد تا حداقل وقتۍ او در خانھ است . من ڪمتر خستھ شوم.🦋 زندگۍ مشترڪ ما بر پایھ صداقت و همدلۍ شڪل گرفت. 💛 شھید بھ سادھ زیستۍ و توجھ بھ فرامین الھۍ توجھ خاصۍ داشت . 🌸 سبڪ زندگۍ خود را از زندگۍ شھدا بھ خصوص شھید محمد ابراهیم همت اقتباس میڪرد. ☘ روۍ دیوار اتاق ما عڪسۍ از شھید ابراهیم همت بود و زیر آن نوشتھ بود «خدایا هرگز صداۍ شھید همت را در درون من خاموش نڪن» ❤ ارادت خاصۍ بھ شھید همت داشت. 🌱 راوۍ : همسر شھید علۍ ڪنعانۍ ‌‍ 💕@delbarongi💕
استاد شهید مطهری:🍃🍃🌹🍃🌹🍃 ترک گناه آنوقت توبه و تصمیم و اختیار محسوب می‌گردد که آدمی خودِ گناه را نقد و حاضر ببیند و کیفر گناه را نسیه و غایب بداند و آنگاه به ملاحظه کیفر آینده و یا به خاطر اجر و ثواب آینده و یا به ملاحظه احساس زشتی و پلیدی که در خودِ گناه می‌کند، از ارتکاب آن گناه منصرف گردد. توبه حقیقی یعنی انصراف جدی و بازگشت واقعی از گناه به سوی صلاح و ارشاد؛ و بدیهی است که اگر انصراف، جدی و واقعی باشد و معلول مشاهده کیفرِ نقد و حاضر نباشد البته خداوند متعال به رحمت واسعه خود آن را می‏‌پذیرد. توبه در دو موقف و دو موطن پذیرفته نمی‌شود: یکی در همین دنیا آنگاه که کیفر رسیده باشد، و در حقیقت حالتی که انسان در این وقت به خود می‌گیرد صورت توبه دارد ولی حقیقت توبه ندارد. موقف دوم که توبه پذیرفته نمی‌شود جهان آخرت است. همین که آدمی بدان جهان رفت دیگر توبه و پشیمانی سودی ندارد؛ نه تنها بدان جهت که در آنجا آدمی کیفر را حاضر و مشهود می‌بیند، بلکه بدان جهت که در آنجا دیگر عمل و تغییر تصمیم و حرکت و تکامل معنا ندارد. 💕@delbarongi💕
19.69M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
اینو بزار تو کانالتون در رابطه با اون دختری که گفته بود پدر و مادرشان معتاد هستند و انگیزه ادامه تحصیل نداشت🍃🍃🍃🍃🌹🍃🌹🍃🍃 داستان زندگی آنتونی رابینز، از زندگی با مادر و پدر الکی که او را با شدت تنبیه می‌کردند و سرش را به دیوار می‌کوبیدند. تاااااا تبدیل شدن به یکی از اثرگذارترین سخنرانان انگیزشی جهان توصیه او به مردم جهان 👇 💚 غصه ی گذشته و اضطراب آینده را متوقف کنید و از لحظه حال، و هر آنچه که اکنون دارید، نهایت لذت را ببرید. 💕@delbarongi💕
سلام مهربان بانو بی زحمت اینو هم بزارین گروهتون من پسر ۴ساله ای دارم که تا سه سالگی پوشاکش میکردم و خیلی راحت ازپوشاک گرفتمش🍃🍃🍃🍃🌹🍃🌹 تا ۹ماه بعداز این که پوشاک گرفتمش خودش دستشویی میرفت و جیش میکرد ولی الان مدت یک ماهی میشه که خودشو خیس میکنه تو بیداری شب اداری داره ولی روزا خودش میرفت دستشویی التن مدتیه هر جا باشه خودشو خیس میکنه هنگام بازی،عذا خودن ،تلوزیون تماشا کردن منم دعواش میکنم و بیشتر وقتا میزنمش لطفا راهنماییم کنید اینجورنبود الان اینجوری شده 💕@delbarongi💕
🍃🍃🍃🍃🌸🍃🌸🍃 امروز بیشتر از روز قبل خداروشكر میکنم چون خدا چشمام رو به روی نعمتهایی باز کرده که همیشه جلو چشمم بوده و نمیدیدم مثل سلامتی و دل خوش❤️ 🍃🍃🍃🌸🌸🍃🍃🍃🍃
زندگیم پر شده از ای کاش و حسرت🍃🍃🍃🍃🌹🍃🌹🍃 .
💕دلبرونگی💕
زندگیم پر شده از ای کاش و حسرت🍃🍃🍃🍃🌹🍃🌹🍃 .
سلام. احساس میکنم تمام زندگی و دنیای درونم پر شده از "ای کاش..." و البته "حسرت" . مدام با خودم میگم چه اشتباهی کردم ای کاش به صبوری الانم بودم... 🍃🍃🍃🌹🍃🌹🍃 ای کاش چشمامو باز کرده بودم... امیدوارم بتونید کمکم کنید چون واقعا راهی به ذهنم نمیرسه! موضوع اینه که من تقریبا هشت ماهه که نامزد کردم با کسی که هشت ساله میشناسمش و متاسفانه سه سال پیش باهم دوست شدیم بسیار کم همدیگه رو میدیدیم و بیشتر مکالمات تلفنی داشتیم. انگار تازه فهمیدم اون آدمی نیست که من فکر میکردم. مدام خودمو سرزنش میکنم. جالب اینجاست که ما فقط نامزدیم و حتی صیغه نیستیم اما توان اینکه به خانوادم بگم نمیخوام رو ندارم. حدود دوسال پیش که از طریق خانواده ها اقدامات لازمه برای ازدواج صورت گرفت خانوادم راضی بودن اما هشت ماه پیش که نامزد کردیم میشه گفت مجابشون کردم حالا پشیمونم چکار کنم؟ اوضاع بدتر و بدتر میشه کار به جایی کشیده که باکوچکترین اختلاف نظر نامزدم متاسفانه فحاشی میکنه و درمقابل سکوت های من شرمنده نمیشه و باز تکرار میکنه. این وضع برام تحمل کردنی نیست. ممنون میشم راهنماییم کنید 💕@delbarongi💕