eitaa logo
💕دلبرونگی💕
110.6هزار دنبال‌کننده
32.8هزار عکس
671 ویدیو
10 فایل
کانال دلبرونگی همسرداری، سیاست زنانه، تجربیات زنانه...💕🌸 ارسال تجربیات 👇🏻 @FATEMEBANOOO لینک کانال جهت ارسال https://eitaa.com/joinchat/2468610190C52cfd5dbe9 تبلیغات ما👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/3365863583C9d1f0a5b90
مشاهده در ایتا
دانلود
متنی زیبا🍃🍃🍃🍃🌸🍃 .
💕دلبرونگی💕
متنی زیبا🍃🍃🍃🍃🌸🍃 .
🍃🍃🍃🍃🌸🍃🍃 ﻣﺮﺩﯼ ﺑﺎ ﻟﺒﺎﺱ ﻭ ﮐﻔﺸ ﻬﺎیﮔﺮﺍﻧ ﻘﯿﻤﺖ ﺑﻪ ﺩﯾﻮﺍﺭﯼ ﺧﯿﺮﻩ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﻭ ﻣﯿ ﮕﺮﯾﺴﺖ. ﻧﺰﺩﯾﮑﺶ ﺷﺪﻡ ﻭ ﺑﻪ ﻧﻘﻄﻪ ﺍﯼ ﮐﻪ ﺧﯿﺮﻩ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ ﺑﺎ ﺩﻗﺖ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻡ، ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ: "ﺍﯾﻦ ﻫﻢ ﻣﯿ ﮕﺬﺭﺩ" ﻋﻠﺖ را ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ ﮔﻔﺖ: ﺍﯾﻦ ﺩﺳﺖ ﺧﻂ ﻣﻦ ﺍﺳﺖ. ﭼﻨﺪ ﺳﺎﻝ ﭘﯿﺶ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﻧﻘﻄﻪ ﻫﯿﺰﻡ می فروختم ... ﺣﺎﻝ ﺻﺎﺣﺐ ﭼﻨﺪﯾﻦ ﮐﺎﺭﺧﺎﻧﻪ ﺍﻡ. ﭘﺮﺳﯿﺪﻡ: ﭘﺲ ﭼﺮﺍ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺑﻪ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺑﺮﮔﺸﺘﯽ؟ ﮔﻔﺖ: ﺁﻣﺪﻡ ﺗﺎ ﺑﺎﺯ ﺑﻨﻮﯾﺴﻢ: "ﺍﯾﻦ ﻫﻢ می گذر" گر به دولت برسی، مست نگردی مردی، گر به ذلت برسی، پست نگردی مردی، اهل عالم همه بازیچه دست هوسند، گر تو بازیچه این دست نگردی مردی ... @tajrobeh_zendgi🌿
کاری که در شب عروسی مان کردیم🍃🍃🍃🌸🍃🌸🍃 .
💕دلبرونگی💕
کاری که در شب عروسی مان کردیم🍃🍃🍃🌸🍃🌸🍃 .
🍃🍃🍃🌸🍃🍃🌸 ! 🌷شب عروسی‌مان در آن گیرودار پذیرایی از مهمان‌ها، به من گفت: « *بیا نماز جماعت* ..» گفتم: «نه، الان درست نیست، آخه مردم چی می‌گن!» 😒 گفت: «چی می‌خوان بگن؟» گفتم: «می‌خندن به ما!» گفت: «به این چیزا اصلاً اهمیت نده.» اذان که گفته شد، بلند شد نماز بخواند. دید همه نشسته‌اند و کسی از جا بلند نمی‌شود. از همه مهمان‌ها خواست که آماده شوند برای نماز جماعت.😍❤️ 🌷....همه هاج و واج به هم نگاه می‌کردند. نماز جماعت در مجلس عروسی؟😳 عجیب بود. سابقه نداشت. کم‌کم همه آماده نماز شدند. گفتند: «به شرط این‌که خود داماد امام جماعت بشه.» با اصرار همه، نماز جماعت را به امامت سید مسعود خواندیم؛ 😢🖤 نمازی که هیچ وقت از حافظه‌مان پاک نمی‌شود   🌹خاطره ای به یاد شهید معزز سید مسعود طاهری 🍃🌸🌸🍃🌸🍃🍃
برای دختری که چادر بخت ، میخره آرزو میکنم‌ کسی رو داشته باشی که ..🍃🍃🍃🌹🍃🌹 پایه بستنی خوردنت تو هوای سرد باشه، واسه شنیدن غرغرات آماده باشه، وقتی یه قرار کاری مهم داری بهت یادآوری کنه که تو از پسش بر میای، وقتی احساس خوب نبودن میکنی بغلت کنه و بگه که فراتر از خوبی، وقتی غذارو میسوزونی بگه فدا سرت، با هم یه چیزی درست میکنیم، وقتی غصه دار میشی یه کاری واست کنه،تماشات نکنه، یکی که بودنش با نبودنش فرق کنه. :) 💕🌹❤️ 🍃🌸 💕 @delbarongi💕
🍃🍃🍃🌸🍃🌸🍃🍃 اسکار بهترین لحظه هم تعلق میگیره به اون لحظه ای که خدا محال ترین آرزوتو برآورده میکنه... 😇🌹🍃 🍃🍃🍃🍃🌸🍃🌸🍃
امشب میخام داستان زندگی پسر بچه ام رو بگم اسمس موندنیه🍃🍃🍃🌹🍃🌹 .
💕دلبرونگی💕
امشب میخام داستان زندگی پسر بچه ام رو بگم اسمس موندنیه🍃🍃🍃🌹🍃🌹 .
🍃🍃🍃🍃🌹🍃🌹🍃 سلام فاطمه بانوی عزیزم ♡♡ .................................................... امیدوارم دنیا ب کام همه دوستا شیرین باشه امشب تصمیم گرفتم داستان زندگی پسر بچه چهار سالمونو بگم ک اسمش موندنیه شاید بگید موندنی چ جور اسمیه باید بگم موندنی پسر عمومه عموم ی بار ازدواج ناموفق داشت زنشو طلاق داد بعد از دو سال زن عمو سمانه ب خانواده ما اضافه شد خیلی زن خوب مهربون و خوش رو و خانوم بود عموم دستو پایی کرد بعد از چهار ماه اومدن خونه خودشون دوسال گذشت ولی زن عمو سمان هنوز باردار نشده بود از این موضوع خیلی ناراحت بود چون عموم بچه کوچیک ک میدید حالی ب حالی میشد دلش غش میرفت تا این ک ی روز میرن دکتر میفهمن زن عموم مشکل داره زن عموم افسرده میشه هر چی عموم باهاش حرف میزنه فایده نداشته دکتر رفتنو ادامه میده با کلی مداوا و هشدار پزشک ک بارداری برای زن عمو خطر داره این ریسک رو قبول میکنن و ب اصرار زن عمو اقدام میکنن بعد از شش ماه زن عمو باردار میشه و بچه خارج از رحم شروع ب رشد میکنه زن عموم تصمیم داشت هر جور شده بچه رو حفظ کنه اما تو ماه سوم متاسفانه بچه میوفته زن عموم دوباره شرایطش وخیم میشه انقدر ک شبو روز گریه میکنه و خودشو عذا دار بچه میدونه هشت ماه میگذره ک دوباره حامله میشه اما تو ماه هفتم فشار خون زن عموم میره بالا در حدی ک بیهوش میشه و بخش مراقبت ویژه بستری و جنین ک دختر هم بوده نابود دوباره حال وخیم زن عموم جوری ک انگار گرد غم تو خونشون پاشیده شده وقتی میرفتم خونشون تمام پرده هارو کشیده تاریک سوت کور همیشه لباش از شدت غصه لرزش داشت بغض داشت میگفت اگه صدای بچه اینجا میپیچید این نبود وضع من ماهم هر چی دلداری میدادیم فایده نداشت و حتی بدتر هم میشد میشد فهمید چقدر داره عذاب میکشه و شبانه روز ب بچه فکر میکنه کنار همه اینا عموم خیلی مواظبش بود دلداری میداد اما بازم زن عموم حال فجیع ودردناکی داشت خیلی شکسته شده بود 👇🏻 💕 @delbarongi💕
🍃🍃🍃🍃🌹🍃🌹🍃 دوباره بارداری و دوباره افتادن بچه انقدر تکرار میشه ک زن عموم پنج تا بچه سقد میکنه ناخاسته چون نمیتونسته نگه داره فشارش بالا پایین میشد ی بارم ک گفتن قلب بچه تشکیل نشده و مجبور ب کرتاژ شدن بعد از 12 سال خدا بهشون بچه میده تو 9 ماه بارداری همه چیز خوب پیش میره معلوم میشه بچه پسره تصمیم میگیرن اسم بچشونو یوسف بزارن چون واسه اومدنش خیلی انتظار کشیدن تو مدت بارداری من بیشتر خونه عموم بودم تا مبادا اتفاقی بیوفته کار هارو انجام میدادم تا زن عموم راحت باشه تو ماه 8 دکتر وقت عمل سزارین میده مقدمات ب خوبی چیده میشه همگی خوش حال بویم زن عمو سمان از همه خوشحال تر میره حموم ب خودش میرسه از من میخاد خونه رو مرتب کنم ک ی مهمون استثنا داره میاد ی ساک بر میداره توش لباس نوزاد شیشه پوشک همه چیزایی ک نیازه آماده میکنه از زیر قرآن رد میشه و ب بیمارستان میره منم دل تو دلم نبود تا پسر عموم و زود تر بغل بگیرم همش اون صورت کوچولوشو تصور میکردم ک شبیه کیه .....................................🍂 عمو پشت در اتاق عمل منتظر میمونه در اتاق بعد از دو ساعت باز میشه دکتر با دستکش خونی بیرون میاد وانمیسته عموم ازش سوال کنه مادرو بچه خوبن ک پشت سرش ی خانوم میاد جلو عموم وامیسته میگه همراه خانم گلزاری؟؟ عموم با هیجان خوشحالی میگه بله شوهرشم حالشون خوبه اون خانوم میگه متاسفم کاری ازمون بر نیومد مادر رو از دست دادیم بعد از برداشتن بچه دچار ایست قلبی شدن ک دنیا رو سر عموم خراب میشه ک اون خانوم میگه بچه بدنیا اومد و حالش خوبه بعد از این ک کاراشو انجام بدیم میتونید ببریدش با چشمای پر اشک ب پسرش نگا میکنه ساکی ک زن عموم آماده گذاشته بودو بر میداره و میاد خونه ک توش آشوبه خبری از تبریک قدم نورسیده نیست یادمه تا چهلم زن عموم بچه اسمی نداشت انقدر درگیر بودیم ک فقد نیاز هاشو برطرف میکردیم فکر دیگه ای نداشتیم بعد از چهلم زن عموم گفتم اسم این بچه چیه یوسف؟! عمو نگاهی ب پسرش کرد گفت مامانش برای رفتن پنج تا بچه کلی غصه خورد این دفه خودش رفت این موند اسمشو میزارم موندنی همه با تعجب نگاش کردیم خیلی قاطع حرف میزد ماهم هیچی نگفتیم بعد از اون شناسنامه گرفت با همون اسم تا الان ک موندنی چهار سالشه با این ک مامانشو ندیده همیشه ازش حرف میزنه عکساشو نگا میکنه و نقاشی مامانشو میکشه یادمه ی بار آوردمش خونمون ک ب یکی از دوستام نشونش بدم یکم باهم بازی کنیم دوستم پرسید اسمت چیه گفت موندنی دوستم با تعجب گفت این چ اسمیه فسقلی موندنی با لحن بچگانه گفت مامانم رفته پیش خدا من بجاش موندم پیش بابام واسه همین بابام اسم منو موندنی گذاشته خوب یادمه هر سه تامون بغض گرفتیم ...... وقتی فکرشو میکنم چقد برا زن عموم سخت گذشت بعد از تلاش زیاد بچشو بغل نگرف رفت چقد موندنی حسرت میخوره ک از مامان فقد ی عکس داره و هر روز نقاشی مامانشو میکشه باید بگم موندنی خیلی خوب درک کرده و جای خالی مامانش رو حس کرده امیدوارم هیچ موندنی تو این دنیا تنها نمونه زیر سایه پدر مادر ب خوبی خوشی زندگی کنه بزرگ بشه ...ممنون از وقتی ک گذاشتید ♡♡ 💕 @delbarongi💕
سلام.خواهر عزیز خدا به شما صبر بده واقعا درد بدیه از دست دادن عزیز اونم خواهر... 🍃🍃🍃🌹🍃🌹🍃 سلام.خواهر عزیز خدا به شما صبر بده واقعا درد بدیه از دست دادن عزیز اونم خواهر. ولی واقعا این حجم از ناراحتی برای ۱۵امین سالگرد خواهرتون خیلی زیادی هست اون بچه ها خیلی کوچیک بودن که مادرشونو از دست دادن بعد هم این خانم با محبت باهاشون رفتار کرده و جای مادرشون شده.حالا اون خانم هم باید کمی مراعات میکرد پیش شما ولی واقعااا دل بزرگی میخواد بچه ی کس دیگری رو اینقدررر با جان و دل خواستن و جان مادر صدا کردنشان.حالا اگ پیش شما بجای جان مادر گفتن میگفت زهرمار من مادر شما نیستم اونوقت شما خوشحال میشدید؟ نه هزاران بار آتش میگرفتید که بچه های خواهرتون زیردست نامادری بدی افتاده.بخدا شما اگ یبار ناراحت باشید باید هزار بار خوشحال باشید که اینقدر بچه ها با اون خانم اخت شدند و اون خانم هم محبت مادرانه به بچه ها داره.مادر دامادمون دوسال پیش فوت کردن ۶۵ سالش بود شوهر این خانم هم ۷۵ سالش بود این پیرمرد ۷۵ ساله تا سالگرد همسرش صبر نکرد بعداز ۵ماه به بچه هاش گف نمیتونم تنهایی رو تحمل کنم شماها همتون سر خونه زندگیتون هستید من تو خونه تنهایی میترسم خلاصه براش زن گرفتند زن هم خانم خوبی بود با بچه های مرد راه میومد هرچند همشون ازدواج کرده بودند الان خاله های دامادمون برای این خانم هر سال عیدی میبرن میگن بذار احسان روح خواهرمون باشه میگن به هرحال اونم اومده جای خواهرمون و احترام بچه های خواهرمون رو نگه میداره و بچه ها با روی باز میتونن به خونه ی پدریشون بیان برگردند.الان شما هم دلتونو بزرگ کنید عزیزم.اون خانم اگر جاری شما نبود اینقدر براتون دردناک نبود قربون صدقه رفتناش. چون جاری در حالت عادی هم دوست داشتنی و قابل تحمل نیست حالا چه برسه جای خواهر هم بیاد که این مساله رو بدتر ممیکن 💕 @delbarongi💕
🍃🍃🌸🍃🌸 دلبررررررونه😍🌹 .