eitaa logo
💕دلبرونگی💕
110.5هزار دنبال‌کننده
32.8هزار عکس
675 ویدیو
10 فایل
کانال دلبرونگی همسرداری، سیاست زنانه، تجربیات زنانه...💕🌸 ارسال تجربیات 👇🏻 @FATEMEBANOOO لینک کانال جهت ارسال https://eitaa.com/joinchat/2468610190C52cfd5dbe9 تبلیغات ما👇🏻 https://eitaa.com/joinchat/3365863583C9d1f0a5b90
مشاهده در ایتا
دانلود
💕دلبرونگی💕
برای مریم دختری که پدرش رو از. دست داده🍃🍃🍃🌹🍃🌹🍃 .
🍃🍃🍃🍃🍃🌹🍃🌹 سلام خدمت فاطمه خانم عزیزدل 🌹 دختر خانم ۱۷ ساله مریم جان که پدر و مادرتون رو از دست دادید واقعا متاسفم و خیلی سخته 😔🙏 عزیزم فوت عزیزان درسته سخته ولی بازماندگان نباید زندگی عادی شون مختل بشه و غصه بخورن شما ان شاءالله آینده داری و اگر دختر زرنگی باشی بهترین زندگی رو میتونی داشته باشی اول اینکه الان شما ۱۷ ساله هستی و هنوز به سن قانونی نرسیدی دوم شما هنوز به حمایت اطرافیانت نیاز داری خصوصا برای ازدواجت تحمل کردی درسته عاقل باش ببین چی میگم برای ازدواجت خانواده پسری میان خواستگاریت و میتونی زندگی خوبی داشته باشی که ببینن اطرافیانت چطور هستن با کی زندگی میکنی و در مورد شما چی میگن 👌 و دیگه پا پیش میذارن قبول کن الان به حمایت عمو و خاله و اینا نیاز داری کمی سیاست به خرج بده با همه شون خوب تا کن خوش اخلاق باش چون فعلا به نفعت هست مدارا کنی برای آینده ت تاکید می‌کنم برای آینده ات 👌 شما ازدواج کردی خیلی عالی بدون درد سر به سن قانونی هم رسیدی میتونی همه دارایی ت رو پس بگیری خونه و هر چیزی که داری فعلا الان باید به فکر خودت باشی باهوش باش گلم هیچ کس دلسوز واقعی نیست جز خودت باید ازدواج خوب داشته باشی عجولانه تصمیم نگیر به آینده خوش بین باش ببین سرگذشت یکی از فامیل رو برات بگم مادرش فوت کرد و دخترفقط ۱۳ سالش بود و یک برادر ۱۰ ساله داشت دختره فقط بخاطر سخت‌گیری های مادربزرگش از خونه فرار کرد و رفت زن دوم یه مردی شد که هیچی نداشت صیغه کردن عقد رسمی هم نه الان چند سال از اون جریان میگذره سال پیش بهم پیام داد گفت کمکم میکنی ۱۰۰ تومان پول لازم دارم همسرم پیامش رو دید بهم گفت حق نداری از خرج خونه حتی یک هزاری بهش بدی دختری که از خونه فرار میکنه حق هیچی نداره از طرفی یه خونه بزرگ از مادرشون بهش رسیده بود خونه داشتن ولی فامیل پدرش گفتن دختره عقل درست و حسابی نداره فرار کرده اصلا صلاح نیست الان چیزی بهش بدیم و از طرفی حق برادرش هم هست الان ۱۷ سالشه و هنوز به سن قانونی نرسیده و هیچ کس به دادش نرسید چون عجله کرد و عاقلانه تصمیم نگرفت اینو تعریف کردم بهتون بگم دختر خوب عزیزم بخاطر خودت باید خوشبخت بشی خیلی مهرت به دلم نشست توی همین پیامت که فرستادی کانال پس باید خوشبخت بشی فکر کن من خاله ت هستم منم یه خواهر زاده همسن تو دارم خیلی باهم صمیمی هستیم کلی شوخی میکنیم با هم بهش میگم دهه هشتادی همه چی خواه 😂 بعد از این اغتشاشات بیشتر بهش گیر میدم میگم ببین همسن و سالات شهر رو به آشوب کشیدن چون همه چیز میخوان خیلی خودخواهن 😂 میگه ای خاله من کجا اینجوریم ادامه 👇👇 دختر گلمون مریم جان 😘😍 عزیز دلم مریم جانم خواهش میکنم باید خوشبخت بشی گفتی خونه تون هم دست عموت هست اگه عقل و شعور و منطق ازت ببینن مطمعن باش هر حرفی بزنی حرفت گوش میکنن ولی بخوای لج کنی بچه بازی در بیاری میگن بچه ست هنور عقلش کامل نیست اگه ارثیه ش رو بدیم معلوم نیست چکار باهاش میکنه ولی اگه عاقلانه رفتار کنی مطمعن باش ۱۸ سالت شد حق اداره خونه تون روبهت میدن و و قانون هم حق رو بهت بده خونه رو میتونی اجاره بدی و خرج خودت رو داشته باشی از کسی پول نگیری و اگر میتونی به نظرم یه جا مستقر باش مثل مهمون باهات برخورد نکنن ببین کی حرف حساب میزنه بین فامیل پیش همون بمون و اینکه گفتی هر کی یه حرفی میزنه پشت سر هم حرف میزنن این چیزا خیلی به دل نگیر و اصلا اهمیت نده بالاخره هر کسی نظرات خودش رو داره ببین گلم چند سال پیش یکی از همسایه های ما پدر و مادرش از دست داد دختره خیلی خوش اخلاق بود و باور میکنی خیلی حرفا به دل نمی‌گرفت خونه شون رو دادن اجاره که خرج دختره بشه ولی اصلا خرجی بهش ندادن و حتی برای لوازم التحریر هم پول نمیدادن و یه جورایی دیگران بهش پول میدادن کمکی در صورتیکه این دختره خودش خونه داشت ماشینشون رو خرج کفن و دفن پدر و مادرش کردن و موند خونه یه بار یکی از همسایه ها بهش گفت سمیه مگه تو خونه نداری چرا برای لباس و لوازم التحریر دیگران کمک میکنن گفت چکار کنم فعلا باید گوش به حرف اینا باشم بهم پول نمیدن پول اجاره خونه بهم نمیدن چکار کنم تا اینکه همین که رفت دانشگاه همون سال اول یکی از همکلاسی هاش ازش خواستگاری کرد قبول کرد و ازدواج کرد الان توی خونه خودش ساکن هست و باور میکنید با یه ابهتی اینقدر شوهرش بهش اهمیت میده تازگی بچه دار هم شده مادر شوهرش خیلی کمکش میکنه از بچه ش مواظبت میکنه این میره دانشگاه یه بار مادر شوهرش گفته بود بخاطر اخلاق خوبش رفتیم خواستگاریش واقعا ماهه مریم جان عزیزم طولانی شد فقط همینجا بهم قول بده باید عاقلانه تصمیم بگیری صبوری کن تو بایدخوشبخت بشی گلم 🌹😍❤️ 💕@delbarongi💕
سلام بر همگی🌹🌹🌹🌹🌹 در پاسخ به اون خانمی که گفتند شوهرشون کشاورزه ودو تا دختر دارند‌‌‌‌.🍃🍃🍃🌹🍃 .
💕دلبرونگی💕
سلام بر همگی🌹🌹🌹🌹🌹 در پاسخ به اون خانمی که گفتند شوهرشون کشاورزه ودو تا دختر دارند‌‌‌‌.🍃🍃🍃🌹🍃
🍃🍃🍃🍃🌹🍃🌹🍃 .. عزیزم نمیدونم واقعا چی بگم.من بودم گفتم ناشکریه واز مشکلاتتون خبر نداشتم ولی در هر صورت خدا فرمود" اگر بخواهید نعمتهای منو بشمارید هرگز نخواهید توانست.نعمتها که زیادن واگر آدم نیمه پر لیوان رو ببینه حالش اصلا بد نمیشه. ولی گاهی اوقات مسائلی ما رو خیلی ناراحت میکنه که اگر بخوایم هم خیلی سخته نیمه پر لیوان رو ببینیم. میدونم دخالت مادر شوهر وخواهر شوهر واولویت دادن به اونها وکم توجهی همسر یعنی چی واحساس شما رو به خوبی درک میکنم چون خودم گرفتارش بوده والآن هم کمی گرفتارم‌.ما خودمون باید حال خودمونو خوب کنیم.راجع به انتخاب اسم فرزندتون زیاد حرص نخورین حق انتخاب اسم با پدره ما خانمها دوست داریم نظرخودمون باشه.اسم خوبی هست منتها با سلیقه ما نیست.من وقتی احساس ناراحتی داشتم راجع به شوهرم وخانوادش،با۰۹۶۴۰ تماس گرفتم ومشاوره روانشناسی انجام دادم پزشکهایی که مشاوره میدن هم روانشناسن هم روحانی.پزشک روحانی به من پیشنهاد کتاب آیین همسر داری آقای ابراهیم امینی رو داد ومن اینترنتی بخشیش رو خوندم.اونجا نوشته بود خانواده شوهرتونو با رفتارتون پشتیبان خودتون کنید.به نظرم اگر باهاشون مهربان باشید وقصدتون هم رضای خدا باشه نه تشکروقدردانی اونها ومثل باران باشید وتوجهی به رفتارهای ناشایست اونهانداشته باشید ومهرتونو ببارید خودبخود رفتارشون با شما مهربانانه ومنصفانه میشه.رفتارخانواده ی همسر زاییده ی رفتار ما شوهر ماست.توصیم به شما اینه اگر از چیزی ناراحت میشید تو خودتون نریزین اگر میشه اول اصلا ناراحت نشین در احادیث امامان هست که میگه اگر برای دنیا گریه کنید جهنمی هستید اگر برای آخرت گریه کنید بهشتی هستید.ولی اگر نمیشه ناراحت نشید ومیشید به کسی که ازش ناراحت شدید ناراحتی تونو ابراز کنید که متوجه بشه شما از رفتارش ناراحت شدیدنه اینکه بی احترامی بیادبی چیزی کنید.. تو خودتون نریزید.خیلی وقتها طرف نمیدونه رفتارش شما رو آزار میده.ولی این فهماندن با تیکه انداختن وبی محبتی وبی احترامی نباشه با زبان نرم ودوستانه. ناراحتیهاتونو با شوهرتون در میون بگذارید بدون جبهه گیری.بدون بدگویی.بدون توهین وقضاوت وغیبت.یعنی فقط احساستونو از اون رفتار توصیف کنید.سرتونو روی شونش بگذاریدوحرفتونو بزنید واگر میتونید گریه رو هم چاشنیش کنید.مردها حس تامینو دوست دارند.وقتی ببینه شما حمایت عاطفی ازش میخواین وپناه عاطفی و...شما هست در حمایت عاطفی شما براش ایجاد انگیزه میشه.البته این رو هم بگم نباید پشت سر عزیزانش که به منزله شناسنامش هستند بدگویی کنید.شوهرتونو محکوم به چیزی نکنید که جبهه بگیره ودعواتون بشه. در اتاقتونم ببندید نه خجالت بکشید نه کوتاه بیاین البته با رفتار نرم.اصلا همیشه ببندید یا شبها ببندید بگذارید حریم خصوصی داشته باشید.لباس جذب وآرایش هم داشته باشید شوهرتون خوشش میاد خودش هم راغب میشه حریم خصوصی داشته باشید.جلوی بچه ای که حتی کوچیکه ولی صدای نفس پدر ومادر رو میشنوه درست نیست چه برسه مادر شوهرتون.اگر میشه تو همون اتاقتون یک پرده ای چیزی بکشید یا لوازمو طور خاصی بچینید که جای خواب شما وبچه ها هم جدا بشه که چه بهتر. اگر یه جاهایی نمیشه ناراحتیتون بگید بنویسید رو کاغذ وکاغذوریز ریز کنید بریزید دور‌. در مورد فضول شدن بچه هم نباید وقتی توی محیطی هست که شما نیستید وبعد میاد پیشتون بپرسید فلانی چکار کرد یا چی گفت ووقتی عقل رس تر شد اگر تو جمع هستید یواشکی با دندون روی لب گذاشتن بهش بفهمونید که نباید بگه هر حرفی رو ودر خلوتتون با بچه بهش بگید که نباید همه حرفها رو ببره وبیاره وکار زشتیه ودلیلش رو هم اگر شدومصلحت بود بگید. شما که منزل مادر شوهرتون زندگی میکنید طبیعیه هر کار وخدمتی بکنید به منزله لطف تلقی نمیشه.شما رو صاحبخونه میبینند که ازشون پذیرایی میکنید. وکار برای مادرشوهر هم اجاره بهای خونه محسوب میشه. اگر میخواین از این احساسات منفی رها بشید مستقل بشید با صحبت کردن با آقای شوهر باهمون ترفندی که گفتم. در ضمن از شوهرتون بخواید هرچیز بینتون وحرفها رو به گوش مادر وخواهرش نرسونه که وجهه شما خراب بشه فقط طوری رفتار کنه که اونها به رفتارهای آزاردهندشون ادامه ندن ودخالتی در کار وتربیت بچه هاتون نداشته باشند باید منطقی وبدون جبهه گیری وبعد باروشن کردن مصلحت ها با شوهرتون صحبت کنید. در قبال مادر شوهر محبت واحترام واز خود دیدن مادر شوهر معجزه میکنه... 💕 @delbarongi💕
نرگس نوشته ای زیبا🍃🍃🍃🌹🍃🌹🍃 به توانایی قلمشون احسنت میگم💕💕🍃 .
💕دلبرونگی💕
نرگس نوشته ای زیبا🍃🍃🍃🌹🍃🌹🍃 به توانایی قلمشون احسنت میگم💕💕🍃 .
🍃🍃🍃🍃🌹🍃🍃🍃🌹 لاله لبخند بزن سر و صدای زیادی از داخل اتاق می‌آمد. یک مرتبه مریم در اتاق را باز کرد و به سمت آشپزخانه دوید. لاله به خاطر این که مریم بی هوا به او برخورد کرد ظرف شیر جوش از دستش افتاد. لاله مثل کوه آتشفشان شد و یک مرتبه با صدای بلند سر مریم داد کشید. مریم از ترس مادرش، سمت پنجره دوید و پشت پرده پنهان شد. لاله دو باره فریاد کشید و چند بار صدا زد: «مرضیه! بیا... مریم رو ببر تو اتاق، الان پرده رو هم کثیف می‌کنه.» لاله شیر ریخته شده‌ی کف آشپزخانه را جمع کرد و زمین را برق انداخت. روی صندلی نشست و با خودش فکر کرد که چرا من تا بچه‌ها شلوغ یا خراب‌کاری می‌کنند عصبانی می‌شوم؟ علی با کلید در واحد را باز کرد و با صدای بلند گفت: «من اومدم.» لاله به استقبال او رفت. علی بعد از سلام و احوالپرسی از لاله سؤال کرد: «دخترا کجان؟» _امروز شلوغ کردن... تنبیه‌شون کردم... حق ندارن از اتاق بیرون بیان. _خانم تنبیه هم حدی داره... الان باباشون اومده و دوست داره دختراشو بغل کنه و ببوسه... پس من میرم آزادشون کنم. وقتی علی در اتاق را باز کرد مرضیه و مریم از کنج اتاق بلند شدند و به آغوش پدرشان دویدند. علی صورت دخترهایش را بوسید و با آن‌ها به پذیرایی آمد. بعد از شام که بچه‌ها خوابیدند. علی با لاله صحبت کرد و گفت: «فردا زودتر میام تا با هم بریم پیش خانم دکتر... تازگیا خیلی زود عصبی میشی.» _همیشه فکر می‌کردم بدترین اتفاقی که می‌تونه برای آدما بیوفته اینه که تو زندگیشون تنها بشن؛ اما حالا می‌فهمم که اینطوری نیست. بدترین اتفاق اینه که آدم‌هایی دور رو اطرافت باشن که وقتی کنارشونی احساس تنهایی کنی! _تو تنها نیستی... از وقتی پدر و مادرت تو جاده شمال تصادف کردن و به رحمت خدا رفتن تو احساس تنهایی می‌کنی، تو منو و دخترا رو داری. عزیزم به زندگی لبخند بزن که با لبخندت بچه‌ها شاد میشن... می‌دونی‌ لاله خانوم... سلامتی همیشه با قرص و دوا نیست، بیشتر وقتا توجه به همدیگه، آرامش خاطر میاره. ‌‎ 💕 @delbarongi💕
برای مریم🍃🍃🍃🍃🍃🌹🍃🌹 .
💕دلبرونگی💕
برای مریم🍃🍃🍃🍃🍃🌹🍃🌹 .
🍃🍃🍃🍃🌹🍃🌹🍃 با سلام خدمت فاطمه بانوی عزیزم و خانمای گل گروه. برای مریم جانم دختر نازنینم که پدر و مادرشون رو از دست دادن و همینطور برادرشش سالشون رو. خیلی سخته بار مصیبتی به این سنگینی. اما همینطور که گفتی گزشت و تو تونستی با صبر و صبوری این داغ بزرگ رو تحمل کنی. رفتار اطرافیانت پدر بزرگ و مادربزرگت و همینطور عمو و زن عمو و کارهایی که گفتی کردن قابل بخشش نیست ولی در هر حال اینم باید تحمل کنی اینم میگزره وقتی بزرگتر بشی کم کم استقلال پیدا می‌کنی و دیگه نمیتونن اینجور زور بگن. دخترم فرار راه درستی نیست که انتخاب کنی مشکلات همیشه هست و خواهد بود تو باید بتونی با مشکلات بجنگی. در رابطه با مال و اموال که عمو ت بالا کشیده بالاخره قانون هست رسیدگی میکنن اگه دنبالش بیفتی ولی حالا نه. بزرگتر شو درست رو بخون تمام حواست به درست باشه اصلا افکار منفی رو از خودت دور کن. از دلسوزی های خان باجی بازی اطرافیانت هم بگزر به دل نگیر. اگه گرفتی هم از این گوش بشنو از اون یکی گوش در کن. این دلسوزی های مردم همیشه هست توجه نکن. مطمین باش خدا تنهات نمیزاره و روح پدر مادرت همیشه برات دعا میکنن. خودت رو نباز. مسل یه شیر به زندگیت ادامه بده صبورتر از همیشه. و استوار تر از همیشه. درست رو بخون ادامه بده. مطمین باش حق به حق دار میرسه و خوردن مال بچه ای که پدرمادرش دستشون کوتاهه از دنیا خوردن نداره اونا تاوان کارشون رو میدن. سیلی زدن عموت بابت حرف های به حق که گفتی درگاه خدا نگه داشته میشه تا بعدها تاوان سنگینی برای اون سیلی باید پرداخت کنه. اون حسابش با خدا جدا. حتما هم میده شک نکن خدا نمیزاره مال یتیم خورده بشه. اون به کنار. ولی اینم میگزره اصلا به فکر فرار نباش. مواظب خودت باش دخترم درست رو بخون بزرگتر که شدی حقت رو از عمو و زن عمو بگیر. ولی الان نه. در پناه خدا. دختر نازنینم. 💕@delbarongi💕
🍃🍃🍃🌹🍃🌹🍃 دلبرررررونه ها😍🌹 .
سلام فاطمه جان .راجب اون خانمی ک گفتن من با شوهرم فامیل بودیم عاشق هم شدیم و مادرش ناراضی بود و شهرامون با هم فاصله داشت و اونقدر شوهرش عاشقش بوده ک پیه همه چیزا به تنش میماله و با هم فرار میکنن و بعد هم ازدواج 🍃🍃🍃🍃🌹🍃🌹 اولاً باید به این مرد با این مرام لوتی صفتی تبریک گفت اینا جدی میگم ک عاشق میشن و با وجود موانع بخاطر عشقشون دل به هر خطری میزنن ولی من در حیرتم چُنین مردی با این سابقه از لوتی گری و مردانگی چطور تا حالا نتونسته برات خونه مستقل جور کنه ک تو این همه ظلم ببینی نمیدونم واقعاً این چ مشکل بزرگیه ک گریبان خانواده هایه ایرانیا گرفته وقتی دقت میکنم ۹۰ درصد مشکلات زناشویی مربوط به همین مسکنه در حالی ک نصف خونه هایه ایران خالی از سکنه و شده خونه مجردی یا .......واسه مَردایه هوس ران پولدار اونم آپارتمانایی ک مال فرهنگ منحط غربه غرب علم دانشش نصیب ما نشد یعنی همین جامعه روشنفکر ما نمیخام بفهمن علم غرب خوبه و دقیقاً دست میزارن به قسمت مریض این پیکره مثلاً ما اروپا و آمریکا اگر بخاد پیکره باشه علم دانشش بشه مثلن قلبشا میگن اَخه ولی بقیه قسمتاش ک مثلن فرهنگ منحط و مریضشه رو واسه ماها تجویز میکنن باید یه فکری برا خانواده ها ایرانی کرد اونقققققدر از نداشتن همین خونه شنیدم ک خانواده ها دارن اذیت میشن ک نگو کی گفته پسر باید پیش پدرش باشه اتفاقاً دوری و دوستی حرف درسته اونا ک دورن عزیزترن شما خانم عزیزم خاهر خوبم تنها مشکلت اینه باید خونت مستقل باشه اونم دور از خانواده شوهرت تا بتونی عاشقانه همون طور ک لیاقتته زندگی کنی 💕 @delbarongi💕
🍃🍃🍃🌹🍃🌹🍃 از قشنگی های زندگی❤️ .
دختر ۱۳ساله ی کانالمون میگه🍃🍃🍃🌹🍃🌹🍃 .
💕دلبرونگی💕
دختر ۱۳ساله ی کانالمون میگه🍃🍃🍃🌹🍃🌹🍃 .
🍃🍃🍃🍃🌹🍃🌹🍃 سلام من یه دختر ۱۳ ساله ام با کلی آرزو و حسرت حدود پنج سال پیش ما هم کلی خوش بودیم زندگی خوبی داشتیم هیچ حسرتی نداشتیم بابام کلی دست و دل بازه (به شرط اینکه یه پولی داشته باشه نه مثل الان 😔) یه ماشین کامیون خیلی خوب داشتیم. اما..... اما مامانم یه مدتی بود کلیک کرده بود رو اینکه ماشین سنگین مونو بفروشیم یه خونه تو شهر مشهد بخریم و تعطیلات که میریم کیف کنیم و..... بابامم خیلی به ماشین علاقه داشت به هیچ وجه قبول نمی‌کرد مامان بزرگ و دایی و خالم و اینا هم هی درگوش مامان من میگفتن که پیر شده رو ماشین رفتنش چیه بگو بفروشه (با اینکه بابام ۴۸ سالش بود)مامان منم که کلا یه خانوم بی سیاست هر روز تو خونه ما جنگ و دعوا بود.سرسفره ، ... حتی یه مدت همینجور الکی مامانم با بابام چند هفته قهر کرد اینقدر من تو استرس بدی قرار داشتم که وقتی از مدرسه با سرویس میومدم یه دختر بچه ۸ ساله اینقدر استرس داشتم که نکنه مامان بابام با هم دعوا کرده باشن که چندباری تو سرویس حالم بد شد خلاصه مامان بابام اصلا منو داداشام رو درک نمی‌کردن و مثل دوتا بچه با هم لج کرده بودن و به جون هم میفتادن حدود پنج شیش ماهی همینجور گذشت تا بابام دیگه مجبور شد ماشین رو بفروشه اما این شروع بدبختی ما بود بابام دیگه لج کرد و گفت من خونه بخر نیستم و پولشو گذاشت بانک😔 و از اون روز ما فقط ضرر میکردیم یه طرحی بود که پنج سال پولو میزاشتیم و کلا دیگه تا پنج سال حق برداشتن پولو نداشتیم بابای ساده منم اومد پولشو گذاشت اما تا به مامانم گفت باز مامانم غرغر و دعوا که پولت تا پنج سال بی ارزش میشه برو برش دار و .. بابامم رفت با چندین میلیون ضرر که پرداخت پولشو برداشت و همینجور گذاشت بانک . یه مدت ماشین ثبت نام میکرد می‌فروخت و ... بعد دوباره یه جا دید کارگاه زغال درآمد خوبی داره و زنگ زد به یه خانومی از تهران و ده میلیون پول داد تا وسایل و اینا بیارن بعد فهمید که به درد نمیخوره و زنگ زد به خانومه اما خانومه گفتش که ما دیگه پولو نمی‌دیم چون ما خرج دستگاه هاتون کردیم و ..‌ این اتفاقات طی سه سال افتاد و دو سال پیش باز مامانم تحت تاثیر حرفهای اقوامش گیر داد ماشین سنگین بخر بابامم که از خداش بود اما چون پول یه ماشین رو نداشت تصمیم گرفت شریکی بخره یه دوستی داشت و با هم قرار گذاشتن یه ماشین تقریبا مدل پایین بخرن در حد وسعشون بعد دوست بابام گفت با این پول مون یه زمین بخریم و قول میدم دوماه دیگه این زمینو با فلان قیمت بیشتر بفروشم و اون موقع یه ماشین خوب بخریم بابامم قبول کرد و یه زمین خریدن که دو ماه بعدش که چه عرض کنم بعد دو سال که دارن میگذره هنوز اون زمین به فروش نرفته 😐 (البته الان از خرید اون زمین ناراضی نیستیم چون موقعیت خوبی داره) خلاصه گذشت تا همین پارسال که بابام با یه آقایی آشنا شدن که ماشین وارد میکنن با کمی تحقیق و اینا ما پا شدیم رفتیم شهر اون آقا و دفترش و قرارداد بستیم. بابام یه مقدار قابل توجهی پول داد و قرار شد بقیه پولو بعد تحویل ماشین بده و اون آقا در عرض پنج ماه یعنی همین تیرماه برای ما یه ماشین نو و صفر و مدل بالا وارد بکنن ولی هنوز که هنوزه هرروز یه بهانه که فلان چیز جور نشد و ... بابام گفت اگه تا آخر همین ماه نیاره پولمو ازش میگیرم اما اگه بگیره باز ضرر پشت ضرر تر میشه و یه عالمههه ضرر دیگه هم خوردیم که دیگه اگه بگم خیلی طولانی میشه الان مشکلم اینه که آیا ممکنه طلسمی چیزی باشه چون به هر کاری که می‌زنیم به ضرر میخوریم دست به طلا می‌زنیم خاکستر میشه دیگه خسته شدم از بس پیر شدن مامانم و شرمندگی بابامو دیدیم اگه میشه لطفاً راهنمایی کنین 💕 @delbarongi💕