eitaa logo
💘دلتو بسپـار به من💘
39.1هزار دنبال‌کننده
54.1هزار عکس
1.3هزار ویدیو
13 فایل
منتظر دریافت پیامهاتون هستم🥰 @Sayehwahite . . . تعرفه تبلیغات👇 https://eitaa.com/joinchat/2078212208C12847e46a5
مشاهده در ایتا
دانلود
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 من اگر جای تو بودم اصلاً وارد جزئیات نمی‌شدم. نه توضیح بده، نه توجیه کن، نه بگو چون می‌دونم می‌خوای برای زنت گوشی بخری. فقط بگو توان مالی ندارم. چون فردا اگر پول دادی و خودت برای یه خرج ضروری کم آوردی، هیچ‌کس به جای تو سختی‌ش رو نمی‌کشه. 🍃🌸 اینکه خواهرشی دلیل نمیشه همیشه پشتوانه مالی برادرت باشی. رابطه خواهر و برادری با پول سنجیده نمیشه. اگر امروز نداری، خیلی راحت بگو ندارم. اگر ناراحت شد، ناراحتی‌ش دیگه مسئولیت تو نیست. 🍃🌸 بعضی‌ها خودشون اولویت‌های مالی‌شون رو درست نمی‌چینن، بعد دنبال پول قرضی از خانواده می‌گردن. اگر خرید گوشی مدل بالاتر براش مهمه، باید خودش برای پولش برنامه‌ریزی کنه. تو قرار نیست از خرج خونه‌ات بزنی تا خرید لوکس کسی دیگه جور بشه. پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 در جواب خانمی که بعد از سال‌ها خواستگار قدیمیشو دیده: 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 خیلی حس عجیبیه، چون تو از شوهر خودت ناراضی نیستی که بگی چرا با اون ازدواج نکردم؛ فقط یه لحظه یه زندگی دیگه رو دیدی و ذهنت رفت سمت «اگه اون موقع انتخابم فرق می‌کرد چی می‌شد؟» این «اگه»ها گاهی آدمو حسابی درگیر می‌کنن، ولی واقعیت اینه که ما فقط چند دقیقه از زندگی اون خانواده رو دیدیم، نه تمام سال‌هایی که پشت اون ظاهر گذشته. 🍃🌸 من کاملاً درکت می‌کنم. آدم ممکنه شوهرش رو دوست داشته باشه، از زندگیش هم راضی باشه، ولی با دیدن یه زوج دیگه یه چیزهایی تو دلش تکون بخوره. این به معنی خیانت به احساسات همسرت نیست. حسرت یک مسیر نرفته با دوست نداشتن مسیر فعلی فرق داره. 🍃🌸 اتفاقاً به نظرم اینکه گفتی هنوز عاشق شوهرتی خیلی مهمه. پس خودتو بابت این حس سرزنش نکن. شاید چیزی که دلت براش سوخته خود اون مرد نبوده، بلکه تصویری بوده که از زندگی اون‌ها دیدی؛ آرامش، رفاقت، نوع رفتار با هم. شاید همین دیدن باعث بشه بفهمی چه چیزهایی توی زندگی خودت برات ارزشمنده. پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 . در جواب خانمی که از دخالت‌های مادرشوهرش خسته شده: 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 آدم وقتی هر روز با خودش میگه نکنه مادرشوهرم از فلان کارم خوشش نیاد، کم‌کم آرامشش رو از دست میده. قرار نیست برای جلب رضایت همه زندگی کنی. تا وقتی کاری به زندگی و خانواده خودتون مربوطه، نظر اصلی باید بین تو و همسرت شکل بگیره. 🍃🌸 خیلی‌ها میگن مادرشوهره دیگه، تحمل کن. ولی تحمل کردن با عادت دادن طرف مقابل به دخالت فرق داره. میشه هم احترام نگه داشت، هم مرز داشت. اتفاقاً مرز داشتن باعث میشه رابطه سالم‌تر بمونه و کدورت کمتر بشه. 🍃🌸 دلم می‌سوزه وقتی می‌بینم بعضی زن‌ها حتی توی خونه خودشون هم مدام احساس می‌کنن زیر ذره‌بینن. تو مسئول راضی نگه داشتن مادرشوهرت نیستی. اگر غذا ساده درست کردی، اگر خونه یه روز نامرتب بود، اگر برای بچه تصمیمی گرفتی، قرار نیست بابت همه اینا بازخواست بشی. 🍃🌸 به نظرم ریشه اصلی این مشکل باید با همسرت حل بشه. مادرشوهر هرچقدر هم دخالت کنه، اگر شوهر بدونه کجا باید محترمانه جلوی انتقال مسائل رو بگیره، خیلی از این اتفاق‌ها کمتر میشه. نه لازم داری با مادرش دعوا کنی، نه همه چیز رو تحمل کنی؛ فقط باید همسرت بفهمه آرامش خونه خودش هم مسئولیت اونه. پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 . در جواب خانمی که از دخالت‌های مادرشوهرش خسته شده: 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 واقعاً سخته وقتی آدم توی خونه خودش هم احساس کنه باید حواسش به نظر یه نفر دیگه باشه. مخصوصاً وقتی هر خرید و غذایی و حتی اختلاف کوچیک زن و شوهر تبدیل به موضوعی برای اظهار نظر میشه. احترام به مادرشوهر سر جاش، ولی زندگی دو نفره حریم خودش رو داره. 🍃🌸 من بیشتر از خود دخالت، از این ناراحتم که شوهرت اجازه میده مسائل بین خودتون به مادرش منتقل بشه. خیلی از مشکلات با یه مرز ساده حل میشه؛ یعنی زن و شوهر تصمیم بگیرن مسائل خونه‌شون رو برای خانواده‌ها تعریف نکنن. مادر و پدر هر دو عزیزن، ولی قرار نیست در جریان ریزترین اتفاقات زندگی بچه‌ها باشن. 🍃🌸 یه جایی آدم دیگه از اینکه مدام باید خودش رو توضیح بده خسته میشه. چرا این غذا رو درست کردی؟ چرا اون پرده رو خریدی؟ چرا بچه این لباس رو پوشیده؟ واقعاً زندگی کردن با این حجم از نظر دادن فرسایشی میشه. به نظرم خیلی محترمانه ولی محکم باید حد و مرز گذاشت. پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 عصرای پاییز اون سال‌ها یه حال دیگه داشت... 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 عصرای پاییز اون سال‌ها یه حال دیگه داشت... زن از مدرسه برمی‌گشت، کیفش رو انداخته بود روی شونه‌ش و از سر کوچه صدای دوچرخه‌ای می‌اومد که هر روز یه نفر باهاش از جلوی نونوایی رد می‌شد. اون روز بارون ریزی گرفته بود. وقتی رسید جلوی نونوایی، دید مرد ایستاده و دو تا نون سنگک تازه دستشه. تا چشمش به زن افتاد، یکی از نونا رو گرفت سمتش و گفت: «بگیر، هنوز گرمه.» زن خندید: «برای من گرفتی؟» مرد گفت: «نه... برای خودم گرفتم، ولی دیدمت گفتم شاید تو سردته.» زن نون رو گرفت و تا خونه، گرمای نون از توی دستش می‌رفت بالا. چند ماه بعد ازدواج کردن. سال‌ها گذشت... یک عصر پاییزی، زن خسته از خرید برگشت خونه. کفش‌هاشو درآورد و دید مرد زودتر رسیده. روی سفره، دو تا سنگک تازه گذاشته بود. زن همون‌جا ایستاد و خندید. گفت: «هنوزم یادت مونده؟» مرد گفت: «بعضی چیزا یاد آدم نمی‌ره.» زن نشست کنار سفره. نون رو باز کرد و بوی نون تازه پیچید توی خونه. یه لحظه برگشت به همون کوچه قدیمی، به بارون ریز اون عصر، به کیف مدرسه‌اش و پسری که بلد نبود حرف عاشقانه بزنه، ولی هر وقت هوا سرد می‌شد، یه نون گرم دستش می‌داد. شاید عشق واقعی همیشه گل و کادو و حرفای عجیب نیست... گاهی یه تکه نون گرم که سال‌ها بعد هنوز یادت می‌ندازه یکی یه روزی حواسش به سرد شدن دستات بوده، خودش یه دنیا عشقه. 🍂 پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 گاهی آدم از بچه‌اش ناراحت نیست، از آینده‌ای که جلو چشمش می‌بینه می‌ترسه... 🍃
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃 گاهی آدم از بچه‌اش ناراحت نیست، از آینده‌ای که جلو چشمش می‌بینه می‌ترسه... پسر من نه اهل درس و مدرسه‌ست، نه دل به کار می‌ده. از صبح که بیدار میشه، یه جوری دنبال اینه که روز رو بگذرونه و تموم کنه. نه هدفی داره، نه برنامه‌ای. هرچی باهاش حرف می‌زنیم، میگه بعداً درست میشه. مدرسه رو ول کرده، چند جا هم بردیم سر کار که یه چیزی یاد بگیره، ولی دو سه روز بیشتر دوام نیاورده. صبح‌ها تا ظهر خوابه، عصر هم میره سر کوچه با رفیقاش می‌شینه. چیزی که منو بیشتر از همه می‌ترسونه اینه که انگار همین چند ساعت نشستن و خندیدن و خوش گذروندن براش شده کل زندگی. پولی هم که دستش میاد، خیلی زود خرج چیزهای همون لحظه میشه. فرداش هم دوباره دستش خالیه. پدرش چند بار سعی کرده باهاش جدی صحبت کنه، منم هزار جور راه رفتم؛ یه روز با محبت، یه روز با ناراحتی، یه روز خواهش کردم، یه روز دعوا کردم. حتی گفتم حداقل یه کار ساده پیدا کن، لازم نیست از همون اول درآمد زیادی داشته باشی، فقط از خونه بیرون برو و یه مسئولیتی قبول کن. ولی انگار نه انگار. من مادرشم، دلم نمیاد ولش کنم. وقتی می‌بینم هم‌سن‌وسال‌هاش دارن یه مهارتی یاد می‌گیرن، دنبال کار میرن، برای آینده‌شون نقشه دارن و بچه من فقط دنبال خوشی همون لحظه‌ست، دلم هزار تکه میشه. از یه طرف می‌ترسم هرچی بیشتر پول و امکانات در اختیارش بذاریم، همین وضع براش عادی‌تر بشه. از یه طرف هم وقتی دست رد به کمکش می‌زنم، وجدانم درد می‌گیره که نکنه مادر بدی شدم. بدتر از همه اینه که بعضی شب‌ها وقتی می‌خوابه، میرم یواشکی نگاهش می‌کنم و با خودم فکر می‌کنم این همون بچه‌ایه که یه روز برای آینده‌ش هزار تا آرزو داشتم... من هنوز امیدوارم یه روز خودش به این نتیجه برسه که زندگی فقط خوش گذروندن امروز نیست. ولی راستش دیگه نمی‌دونم چطور باید کمکش کنم که قبل از اینکه دیر بشه، خودش بخواد مسیرش رو عوض کنه. پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸 @Sayehwahite لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸 https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃 خدمت تمام دوستانم چند وقتی هست که آنقدر حالم بده که هیچ چیز نمیتونه آرومم کنه سیزده ساله راه دور ازدواج کردم اوایل ازدواجمون شوهرم... 🍃