🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
امروز از مدرسه زنگ زدن گفتن بیا بچهتو ببر... هنوزم نمیدونم باید چیکار کنم، فقط دلم گرفته.
بچهم کلاس اوله. از همون روزهای اول مدرسه متوجه شدم با بقیه بچهها یه کم فرق داره توی درس یاد گرفتن. معلم یه چیزی توضیح میده، انگار اصلاً متوجه نمیشه چی گفته. حروف رو چند بار براش تکرار میکنم، همون لحظه یاد میگیره، ولی فرداش دوباره انگار از اول باید شروع کنیم.
هر روز باهاش میشینم تمرین میکنم. با مداد و دفتر و کارتهای رنگی سعی میکنم درس رو براش آسون کنم، ولی بعضی وقتها خودم هم خسته و کلافه میشم. بعد که میبینم بچهم نگام میکنه و نمیفهمه چرا ناراحتم، عذاب وجدان میگیرم. آخه اون که تقصیری نداره.
امروز معلمش گفت که بچه اصلاً متوجه درس نمیشه و ازم خواست برم مدرسه. جوری گفت که انگار دیگه نمیدونه باید باهاش چیکار کنه.
از وقتی برگشتم خونه، هزار تا فکر توی سرمه. نکنه بچهم نتونه درس بخونه؟ نکنه از مدرسه زده بشه؟ نکنه هر روز که میره مدرسه، احساس کنه از بقیه عقبتره؟
از همه بدتر اینه که نمیدونم مشکل از کجاست. نمیدونم باید بیشتر باهاش تمرین کنم، معلمش رو عوض کنم یا دنبال دلیل دیگهای بگردم.
من از بچهم انتظار ندارم شاگرد اول بشه. فقط میخوام بتونه درسهاش رو یاد بگیره و با خیال راحت بره مدرسه، بدون اینکه احساس کنه از بقیه کمتره.
دلم میخواد یکی که تجربه مشابهی داشته، بهم بگه چیکار کرده. چون واقعاً نمیدونم از کجا شروع کنم و چطور به بچهم کمک کنم.
مادرهایی که بچهشون کلاس اول همین شرایط رو داشته، شما چطور متوجه شدید مشکل از کجاست و چه کاری به بچهتون کمک کرد؟
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸
@Sayehwahite
لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸
https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🍃🍃🍃🌸
سلام عزیزان دل..شبتون خوش..میخوام خوددار باشم و ..ولی بعضی پیام ها خیلی ادمو تحت تأثیر قراره میده ب حدی ک ساعتها فکر ادمو مشغول میکنه..
خواهری ک شوهرت باغ ویلا خریده و شما و دو تا فرزند تونو ول میکنه میره..خیلی سخته در حدی ک ب زبون نمیشه وصف کرد ..
ولی چ میشه کرد خواهر جان مگه میشه دو تا بچهها تو ول کنی و بری..بچسب ب بچهها ت تو این
اوضاع وانفسا ک جایی خوندم عمو ب برادر زادش رحم نکرده و بهش تج.....ز کرده..شما مسئول ید در قبال فرزندان ی ک خودشون در قبال بدنیا آمدن شون هیچ نقشی نداشتن.
.خب شاید بگین پس پدر شون چی..بذارید اون نامرد چند صباحی ب عشق و حالش برسه اخه دنیا همیشه همین
جوری نمیمونه.فقط تا میتوتی ازش پول بکن ب هر طریقی شده..ب خودت و بچهها ت برس ب خدا توکل کن..اگه شرایط
شو داری حتما مشاوره برو حتما بهتر از ما راهنمایی تون میکنه..مهرتو ب هیچ عنوان نبخش .. بچهها تم ول نکن طفلای معصومو...
غصه نخور ک دنیا دو روزه..ک دل بی غم در این دنیا نباشد..برات از خدای متعال بهترین ها رو میخوام.. مراقب
خودت و بچهها ت باش.. دوستدار شما فاطما گل گروه ک حتما عاشق دختر گلشه..سایه عزیز در صورت
تمایل پیاممو بذار من خیلی برا پیام اینخواهر غصه خوردم .. حداقل شما یکم خوشحالم کن😊😔
🍃🌸
#تجربه
#مشاوره
#همسرداری
آیدی من و لینک کانال دلبرونگی👇🏻
https://eitaa.com/joinchat/2468610190C52cfd5dbe9
@FATEMEBANOOO🍃🌸
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
سلام سایه جونم خوبی؟
مزاحم همیشگی هستم .ببخشید توراخدا ..ولی از بعضی پیامها خونم به جوش میاد..
برای اون خواهری که تو عقد بوده و جدا شده و شوهرش باید ۷ تا سکه بده و دوباره باهاش حرف میزنه..
بقران اگه خواهر کوچیکترم بودی چنان کتک مفصلی بهت میزدم که دیگه اون شوهر سابق روانیت را حتی نگاهشم نکنی. خوبه خودتم میدونی کلی بدی داره و بازم نمیخوای از دستش بدی🤨 اون برای تو شوهر نمیشه، ببین خیلی رک و روراست بهش بگو از زندگیت گمشه بیرون، بگو برو با هر خری میخوای ازدواج کن، بگو برای من خیلی از تو بهتر هست، یعنی چی که وقتی باهمیم باید زنگ بزنی مادر و خواهرت بهشون بتوپی 😳 توراخدا عقلانی تصمیم بگیر . از تجربیات ماها که سن و سالی آزمون گذشته درس بگیر .من ۵۰ سالمه و تمام این راه ها را رفتم . آخه عشق و عاشقی چی؟ تو دقیقا چی این آقا را دوست داری🤔 شکاک بودنشو، یا خیانت کردناشو، یا کتک زدناشو، یا اینکه نمیزاره با هیچ دوستی رفت و آمد کنی حتی با خانوادت هم میگه رفت و آمد نکن... بریز دور این دوست داشتنا که پوچ و بیخوده، شما دخترا با همین دوستش دارم و نمیتونم بدون اون زندگی کنم و این حرفا پدر خودتونو دارید در میارید. عمر خودتونو دارید با دستهای خودتون تباه میکنیذ.. چرا انقدر جلوش ضعف نشون دادی که داره اذیتت میکنه و میگه چون اسمش یبار اومده تو شناسنامه ات دیگه مورد مناسب برات نیست.... آاااااااای دلم میخواست اونموقع جای تو باشم و بهش بگم (اولا به تو ربطی نداره. دوما ببینیم برای من آدم بهتر تو هست یا برای تو) تا همه جاش میسوخت.. اومدی میگی نمیتونی از دستش بدی. پس بسلامت و برو باهاش ازدواج کن و یک عمر زجر و کتک و خیانت و گریه و ناراحتی اعصاب و همه چی را به جونت بخر... امیدوارم تصمیم درست بگیری. یعنی لیاقت تو اینقدره که با یه شاخه گل عقدش بشی 🤨🤨 بگو این سری ۱۰۰ تا سکه میخام اونم نه با تو با یه شوهری که لیاقت منو داشته باشه ... تورا قرآن محکم جوابشو بده. از قلبتم بندازش بیرون. برو مشاوره ازش کمک بگیر . هر جور میدونی غلبه کن به این دوست داشتن کاملاااااا اشتباهی. دخترم نکن ، با خودت اینکارا نکن، به خودت بدی نکن، دلت به حال خودت بسوزه و این آدم مریض را از زندگیت بنداز بیرون. موفق باشی
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸
@Sayehwahite
لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸
https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
سلام دوستان
این چند روزه خیلی میبینم که بعضی ها تشویق به ازدواج زیر بیست سال یا ازدواج با تفاوت سنی زیاد میکنن بیاید تجربه واقعی دختری که هم زیر بیست سال ازدواج کرده و هم تفاوت سنی زیادی با مرد داشته براتون شرح بدم
من در ۱۳ سالگی به اجبار با یک مرد ۱۵ سال بزرگتر از خودم ازدواج کردم در حالی که درسم خیلی خوب بود و آرزوی تحصیل داشتم موضوع اینجا که چه بیست سالگی ازدواج کنید چه چهل سالگی ازدواج تو ایران اونم برای زن خیلی دشواری داره یک سری چیز هایی که من مجبور شدم در ازدواج تحمل کنم پوشیدن چادر ترک تحصیل همیشه تحت کنترل مادر شوهر بودن به طوری که اگر میگفت بریم یه جایی و من نمیرفتم پسرش و خودش منو به ف.حش میبستن و این فح.ش شنیدن بی دلیل در هر دقیقه از روتین زندگی من بود من مجبور به زندگی کنار مادر شوهر در یک اتاق قدیمی نه متری شدم جوری که دوسال بعد ازدواج خ.ودکشی کردم و متاسفانه زنده موندم و بعدش بدون مهریه و هیچی طلاق گرفتم بعد از تمام چیز هایی که از سر گذروندم و آرزوهایی که خاک شدن حالا هر بار دختریو میبینم که تحصیل کرده و مستقله و خانواده ی حمایتگرم داره و الان معتقده باید تو سن کم ازدواج میکرده قلبم تیر میکشه برای اینکه زندگی شما آرزوی هزارن دختر مثل منه کاش منم میتونستم حداقل تحصیل کنم کاش خانواده ی حمایتگر داشتم.
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸
@Sayehwahite
لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸
https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
اون سالها پاییز که میرسید، مادربزرگم بساط بافتنیشو کنار پنجره پهن میکرد و تا شب برای همه شال و کلاه میبافت. منم به بهونه کمک کردن، هر عصر میرفتم خونهشون؛ ولی راستش رو بخواین، بیشتر به عشق دیدن پسر همسایه میرفتم که گاهی برای آوردن نون تازه میاومد دم در خونه مادربزرگ.
یه عصر بارونی، وقتی از خونهشون بیرون اومدم، دیدم پسر همسایه کنار درخت چنار کوچه ایستاده. یه جفت دستکش بافتنی قهوهای دستش بود.
گفت:
«این رو مادربزرگت داده بهم که بدم به تو... گفته دستات زود سرد میشه.»
دستکشها رو گرفتم و سرم رو انداختم پایین. نمیدونستم مادربزرگ واقعاً خودش فرستاده بود یا اون بهونهای پیدا کرده بود که بهم نزدیک بشه!
از اون روز به بعد، هر وقت بارون میگرفت، یه جوری مسیر برگشتم رو طولانی میکردم که شاید ببینمش.
چند ماه بعد، وقتی فهمیدیم خانوادهها با ازدواجمون موافقن، اولین چیزی که بهم هدیه داد یه جفت دستکش قهوهای دیگه بود.
خندیدم و گفتم:
«این همه سال گذشت، هنوز دستکش؟»
گفت:
«آخه اولین بار که دستات رو دیدم، دلم خواست هیچوقت از سرما نلرزن.»
حالا بیشتر از سی سال از اون روز گذشته. دستکشهای قدیمی دیگه رنگورو ندارن و اون پسر همسایه، همسر منه؛ با موهای جوگندمی و عینکی که موقع خوندن روزنامه روی بینیش میذاره.
ولی هر پاییز که هوا سرد میشه، از کمد یه جفت دستکش بافتنی درمیاره و میذاره کنار کیفم.
دیگه لازم نیست چیزی بگه... من میدونم هنوز همون پسر همسایهست که یه عصر بارونی دلش میخواست دستهای من سردشون نشه. 🤎🍂
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸
@Sayehwahite
لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸
https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7
🍃🌸🍃🍃🍃🍃🍃🍃🍃
امروز رفتم نونوایی محلهمون نون بگیرم، یه جوری اعصابم خرد شد که هنوزم هر وقت یادم میافته حرص میخورم! 😂
از اون صفهای شلوغ بود که هرکی یه چیزی میگفت و همه عجله داشتن زودتر نونشون رو بگیرن. منم از خونه اومده بودم بیرون که سریع نون بگیرم و برگردم، چون کلی کار داشتم.
نوبت که رسید، یه خانمی که پشت سرم بود یهو اومد جلو و سفارش داد. منم گفتم ببخشید، من قبل از شما توی صف بودم. برگشت یه جوری نگام کرد که انگار من اومدم حقشو خوردم! گفت شما که هنوز نون نگرفتین، من فقط دو تا میخوام!
گفتم خب عزیزم، منم دو تا میخوام، مگه صف کشیدیم که هرکی زودتر حرف زد نون بگیره؟
خلاصه از همین یه جمله شروع شد و کمکم صدامون رفت بالا. اون میگفت من بیاحترامی کردم، منم میگفتم شما چرا نوبت مردم رو رعایت نمیکنین؟ بقیه هم هرکدوم یه چیزی میگفتن و نونوایی شده بود محل بحث و دعوا.
آخرشم نونمو گرفتم و اومدم بیرون، ولی از خودم بیشتر حرصم گرفت که چرا سر دو تا نون اینقدر اعصابم رو خرد کردم!
واقعاً نمیدونم چرا بعضیا فکر میکنن هرجا شلوغ بود، باید حق بقیه رو نادیده بگیرن تا کار خودشون زودتر راه بیفته.
حالا شما بگین، اگه توی صف یکی بیاد جلوتون و وقتی اعتراض میکنین طلبکار هم بشه، سکوت میکنین یا شما هم جوابشو میدین؟ 😅
#ایده
#تجربه
#سیاست
#همسرداری
#زندگی
پیامهاتون رو برای من ارسال کنید..🌾🌸
@Sayehwahite
لینک کانال برای ارسال به دوستانتون..🌾🌸
https://eitaa.com/joinchat/1811742879C4a214231f7